t.me/marzihur5853hcsgcj0
#مرزی_میان_برزخ
#جلد_دوم
مرزی میان برزخ جلد دوم
نویسنده : مهشید حاجی زاده
https://t.me/Roman_Khone_Ch
#مرزی_میان_برزخ
#جلد_دوم
مرزی میان برزخ جلد دوم
نویسنده : مهشید حاجی زاده
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
مرزی میان برزخ|♡♤○●
مرزی میان برزخ 😍🥰
رسوخ❤
رسوخ❤
❤4
درخواست هایی که جا مونده بگین من جواب بدم دوستان
راستی جدیدی ها خوش اومدن🎊🎊🎊🥳🥳🥳🥳🎁🎁🎁🎁🎁
راستی جدیدی ها خوش اومدن🎊🎊🎊🥳🥳🥳🥳🎁🎁🎁🎁🎁
❤8
.
من به خودم قول دادم، به درد خودم بخورم،
به خودم قول دادم، خودم اولویت باشم،به خودم قول دادم، از خودم نزنم واسه بقیه،به خودم قول دادم، واسه بزرگ شدن، کوچیک نکنم بقیه رو،به خودم قول دادم، از نظر خودم خوب باشم نه بقیه،به خودم قول دادم، سره چرت وپرت گفتن بقیه ناراحت نشم،به خودم قول دادم که حالم خوب باشه چون قرار نیست به این سنم برگردم.من به خودم قول دادم، تو هم به خودت قول بده رفیق.
#ناشناش
من به خودم قول دادم، به درد خودم بخورم،
به خودم قول دادم، خودم اولویت باشم،به خودم قول دادم، از خودم نزنم واسه بقیه،به خودم قول دادم، واسه بزرگ شدن، کوچیک نکنم بقیه رو،به خودم قول دادم، از نظر خودم خوب باشم نه بقیه،به خودم قول دادم، سره چرت وپرت گفتن بقیه ناراحت نشم،به خودم قول دادم که حالم خوب باشه چون قرار نیست به این سنم برگردم.من به خودم قول دادم، تو هم به خودت قول بده رفیق.
#ناشناش
👍13❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حلقه_جادویی 📚⬆️
(جلد اول)
نویسنده: #س_زار_عپور
ژانر: #تخیلی #فانتزی
تعداد صفحه 781
خلاصه:
جنگ نزدیک بود؛ کنار گوشمون نفس میکشید و هیچکس متوجهش نمیشد.
مردم بیگناه تاوان پس دادن؛ تاوان گناهی که مرتکب نشده بودن. امیدها رفت، زندگیها نابود شد و ویرانهها کنار هم قرار گرفتن و دشمنها قویتر و ترسناکتر شدن. اگه ویرانه میموندم، باید محکوم میشدم به تباهی. تعداد زیادی باورم نکردن؛ اما من دوباره جنگی رو برپا میکردم؛ بزرگتر و هولناکتر از تصورشون. گرچه تموم انتظاراتم از تنها سلاحم اونطوری نبود که میخواستم، گرچه رازهای زیادی پشت خودش داشت و گاهی ما رو به ورطهی نابودی برد؛ اما نفسهای جنگ رو داغتر کردیم و اینبار... ما بودیم که بهجاش نفس میکشیدیم!
https://t.me/Roman_Khone_Ch
(جلد اول)
نویسنده: #س_زار_عپور
ژانر: #تخیلی #فانتزی
تعداد صفحه 781
خلاصه:
جنگ نزدیک بود؛ کنار گوشمون نفس میکشید و هیچکس متوجهش نمیشد.
مردم بیگناه تاوان پس دادن؛ تاوان گناهی که مرتکب نشده بودن. امیدها رفت، زندگیها نابود شد و ویرانهها کنار هم قرار گرفتن و دشمنها قویتر و ترسناکتر شدن. اگه ویرانه میموندم، باید محکوم میشدم به تباهی. تعداد زیادی باورم نکردن؛ اما من دوباره جنگی رو برپا میکردم؛ بزرگتر و هولناکتر از تصورشون. گرچه تموم انتظاراتم از تنها سلاحم اونطوری نبود که میخواستم، گرچه رازهای زیادی پشت خودش داشت و گاهی ما رو به ورطهی نابودی برد؛ اما نفسهای جنگ رو داغتر کردیم و اینبار... ما بودیم که بهجاش نفس میکشیدیم!
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سومین_دختر_وارث 📚⬆️
(جلد دوم حلقه جادویی)
نویسنده:#س_زار_عپور
ژانر: #فانتزی
تعداد صفحه 419
خلاصه:
شاید بعضی از شماها گاها به این فکر کنید که مرگ کجا و چگونه به سراغتان خواهد آمد. آیا در زمان پیری ست یا به زودی اتفاق خواهد افتاد؟ من وقتی درمورد مرگ خیال بافی کردم که فهمیدم افرادی قصد کشتنم را دارند. اما مثل هیچ یک از تصوراتم با آن رو به رو نشدم. درواقع وجود جادو و اتفاقات دور از عقل، آن موقعیت را برای من به وحشتناک ترین شکل ممکن تبدیل کرد.
به هیچ وجه فکر نکنید که این داستان به خوبی تمام می شود ؛ حلقه های جادویی ، روحم را ذوب کردند !
https://t.me/Roman_Khone_Ch
(جلد دوم حلقه جادویی)
نویسنده:#س_زار_عپور
ژانر: #فانتزی
تعداد صفحه 419
خلاصه:
شاید بعضی از شماها گاها به این فکر کنید که مرگ کجا و چگونه به سراغتان خواهد آمد. آیا در زمان پیری ست یا به زودی اتفاق خواهد افتاد؟ من وقتی درمورد مرگ خیال بافی کردم که فهمیدم افرادی قصد کشتنم را دارند. اما مثل هیچ یک از تصوراتم با آن رو به رو نشدم. درواقع وجود جادو و اتفاقات دور از عقل، آن موقعیت را برای من به وحشتناک ترین شکل ممکن تبدیل کرد.
به هیچ وجه فکر نکنید که این داستان به خوبی تمام می شود ؛ حلقه های جادویی ، روحم را ذوب کردند !
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
😁2