کانال کافه رمان خونه📖
23.7K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
درخواست هایی که دادین اگر جواب داده نشده اینجا بگین من بزارم
ببخشید جایی که هستم نت ضعیف بود الان اوکی شده در خدمتم عذرخواهی میکنم بابت غیبتم♥️🥰
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. فصل وصال.PDF
2.3 MB
#فصل_وصال📚⬆️

نوشته: #فرناز_حسینی

خلاصه:
رمان فصل وصل داستان دختری بنام مایساست که در ابتدای داستان با بعد افسرده اش آشنا میشیم و با ورود پسری به زندگیش که درواقع حکم ناجیش رو داشته ،به کل روحیاتش تغییر میکنه..در ابتدا داستان میشه گفت روی یک خط راست سیر میکنه از وسطای داستان فراز و فرود زیادی داره ونمیشه اتفاقات قسمت بعدی داستان رو حدس زد.
در اواسط داستان به کل ممکنه ناامید بشید اما پایان خوش و زیبایی داره.
پ.ن: معذرت که خلاصه ام کلی بود،لطفا اجازه بدید دوستان با داستان همراه شن و با اتفاقات و ریز جزییاتش ازقبل آشنایی نداشته باشند.
ژانر رمان: #اجتماعی #عاشقانه

#درخواستی ✅️

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
#ماه_خاکستری
چاپ تهیه از طاقچه ❌️❌️❌️❌️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. مهندسین اخمو و شیطون.pdf
2.3 MB
📎نام‌رمان: #مهندسین_اخمو_و_شیطون

📎نویسنده: #tina27

📎ژانر: #عاشقانه #کلکلی #طنز

📎خلاصه:
مثل همه ی رمانها یه دختر داریم و یه پسر …
و یه سری اتفاقات …
دختر قصمون شغلش ؟! شغلی مخالف رشته تحصیلیش …
پسر قصمون ولی مطابق رشته تحصیلی ولی تو یه محیط کاری اوه اوه …
هر دو شوخ ، پررو ، کلکلی ، مهربون ، مغرور گاهی عصبی ولی غم و غصه هم دارن …
داستان از تصادفی شروع میشه که هیچ کدوم خودشونو مقصر نمیدونندو.....


#پیشنهاد__ادمین

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍7👎51
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍3
🌼#لیست_ترجمه_های_پرتو_فرهمند🌼
#پرتو_فرهمند🦋

[#مجموعه_ظالم]
🌼ظالم و زیبا [جلد_اول]
#ظالم_و_زیبا

🌼بهشت ظالم [جلد_دوم]
#بهشت_ظالم

🌼سرشت ظالم [جلد_سوم]
#سرشت_ظالم

🌼ظلم و شهوت [جلد_چهارم]
#ظلم_و_شهوت

🌼قلب‌های ظالم [جلد_پنجم]
#قلب_های_ظالم

🌼عهدهای ظالم [جلد_ششم]
#عهد_های_ظالم

[#مجموعه_جهان_زیرین_بوستون]
🌼زاغ [#جلد_اول]
#زاغ

🌼ریپر [#جلد_دوم]
#ریپر

🌼شبح [#جلد_سوم]
#شبح

🌼قدیس [جلد چهارم آنلاینه]
#قدیس

🌼سارق [جلد_پنجم]
#سارق

🌼کانر [جلد_ششم]
#کانر [ترجمه نشده ]

[#مجموعه_سیصد_و_شصت_و_پنج_روز]
🌼سیصد و شصت و پنج روز [#جلد_اول]
#سیصد_و_شصت_و_پنج_روز

🌼این روز [#جلد_دوم]
#این_روز

🌼سیصد و شصت و پنج روز [#جلد_سوم]
#سیصد_و_شصت_و_پنج_روز

[#منظومه_تاریکی]
🌼#شکارگر[#جلد_اول]
شکارگر

🌼#غارتگر[#جلد_دوم]
غارتگر

🌼#سلطه_گر[#جدید]
سلطه گر
جلد سوم🍒


https://t.me/Roman_Khone_Ch
4👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♥️لیست رمانهای کیانا بهمن زاد♥️
#کیانا_بهمن_زاد

♥️بی عشق نیمه گمشده
#بی_عشق_نیمه_گمشده

♥️چرخه عشق ما سه نفر
#چرخه_عشق_ما_سه_نفر

♥️خانم دزدی که ماه شد
#خانم_دزدی_که_ماه_شد‌

♥️پولتو به رخم نکش
#پولتو_به_رخم_نکش

♥️اعتراف کن عاشقمی
#اعتراف_کن_عاشقمی

♥️زلال باران
#زلال_باران

♥️آوای چشمانت
#آوای_چشمانت

♥️بی پناهان یه دنده
#بی_پناهان_یه_دنده

♥️ماموریت خانم فداکار
#ماموریت_خانم_فداکار

♥️تاوان عشق مشترک
#تاوان_عشق_مشترک

♥️دروغ های آقا زاده و مدلینگ اسلامی
#دروغ_های_آقا_زاده_و_مدلینگ_اسلامی

♥️مرد قانون مند و دختر قانون شکن
#مرد_قانون_مند_و_دختر_قانون_شکن

♥️ظاهر مغرور باطن شرور
#ظاهر_مغرور_باطن_شرور‌

♥️دو مرد خشن من
#دو_مرد_خشن_من

♥️ ازدواج صوری طلاق زوری
#ازدواج_صوری_طلاق_زوری

♥️اکیپ نامزد های اجباری
#اکیپ_نامزد_های_اجباری

♥️برج زهرمار و دختر شیطون بلا{دو جلد}
#برج_زهرمار_و_دختر_شیطون_بلا


https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍31👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍4
🤍نام رمان: #سهم_من

🤍ژانر: #عاشقانه

نویسنده: #پرینوش_صنیعی

🤍تعداد صفحات: 488

🤍خلاصه:
همیشه از کارهای پروانه تعجب میکردم. اصلا به فکر آبروی آقا جونش نبود.توی خیابون بلند حرف میزد و به ویترین مغازه ها نگاه میکرد،گاهی هم می ایستاد و یک چیزایی رو به من نشون میداد .هر چی میگفتم زشته،بیا بریم، محل نمیزاشت . حتی یکبار منو از اون طرف خیابون صدا کرد،اون هم به اسم کوچیک،نزدیک بود از خجالت آب بشم برم توی زمین.خدا رحم کرد که هیچکدوم از داداشام اون اطراف نبودند و گرنه خدا میدونه چی میشد.

🌸🌸🌸https://t.me/Roman_Khone_Ch
7👍3