🍂نام رمان : #مات
🍂ژانر: #عاشقانه #هیجانی
🍂نویسنده: #فرناز_احمدلی
🍂خلاصه:
رها زنی ۲۳ ساله موفق و مستقل که یکبار ازدواج کرده و به دلیل خیانت همسرش جدا شدن.
رها عاشق بچهست ولی دیگه نمیخواد ازدواج کنه ، پس تصمیم میگیره بدون ازدواج بچه دارشه !!!
یه شب میره به یه مهمونی و به مدت یه شب صیغه مرد جذابی میشه که حتی اسمشو نمیدونه...!
رهای خوش شانس همون شب حامله میشه و نقشش میگیره اما ، نمیدونه آدم اشتباهی رو به عنوان پدر بچش انتخاب کرده ! مردی که همه با شنیدن اسمش لرزه .
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
| ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄|
••••●✮JOiN👇
🍁https://t.me/Roman_Khone_Ch🍂
|___________|
\ (•_•) /
\♥️/
---
| |
🍂ژانر: #عاشقانه #هیجانی
🍂نویسنده: #فرناز_احمدلی
🍂خلاصه:
رها زنی ۲۳ ساله موفق و مستقل که یکبار ازدواج کرده و به دلیل خیانت همسرش جدا شدن.
رها عاشق بچهست ولی دیگه نمیخواد ازدواج کنه ، پس تصمیم میگیره بدون ازدواج بچه دارشه !!!
یه شب میره به یه مهمونی و به مدت یه شب صیغه مرد جذابی میشه که حتی اسمشو نمیدونه...!
رهای خوش شانس همون شب حامله میشه و نقشش میگیره اما ، نمیدونه آدم اشتباهی رو به عنوان پدر بچش انتخاب کرده ! مردی که همه با شنیدن اسمش لرزه .
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
| ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄|
••••●✮JOiN👇
🍁https://t.me/Roman_Khone_Ch🍂
|___________|
\ (•_•) /
\♥️/
---
| |
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رمانجدید🎁🧸
#پرطرفدار🎆😍
📎نامرمان: #ارباب_بی_برده
📎نویسنده : #فرناز_احمدلی
📎ژانر : #اربابی #درام #خشن #بزرگسال
📎خلاصه:
هانا دانشجوی پزشکیه و واسه پایان نامش باید یک سال توی یه روستا به عنوان دکتر کار کنه
روستایی که توسط ارباب آدان مردی که همه
ازش می ترسن و حساب می برن اداره میشه
مردی خشن و ترسناک که عقایدش کاملا با هانای ما فرق می کنه........
همه چیز با گیر کردنشون تو کلبه چوبی تغییر می کنه صیغه ای که بینشون خونده میشه زندگی هانارو زیرو رو می کنه..
محدودیت سنی🔞🔞
#جدید🦋🌱
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
「 https://t.me/Roman_Khone_Ch」🌻🌤🌿♥️
↫
#پرطرفدار🎆😍
📎نامرمان: #ارباب_بی_برده
📎نویسنده : #فرناز_احمدلی
📎ژانر : #اربابی #درام #خشن #بزرگسال
📎خلاصه:
هانا دانشجوی پزشکیه و واسه پایان نامش باید یک سال توی یه روستا به عنوان دکتر کار کنه
روستایی که توسط ارباب آدان مردی که همه
ازش می ترسن و حساب می برن اداره میشه
مردی خشن و ترسناک که عقایدش کاملا با هانای ما فرق می کنه........
همه چیز با گیر کردنشون تو کلبه چوبی تغییر می کنه صیغه ای که بینشون خونده میشه زندگی هانارو زیرو رو می کنه..
محدودیت سنی🔞🔞
#جدید🦋🌱
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
「 https://t.me/Roman_Khone_Ch」🌻🌤🌿♥️
↫
👍4❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📎نامرمان : #مرد_دیوانه_من
📎ژانر : #عاشقانه #هیجانی
📎نویسنده : #فرناز_احمدلی
📎خلاصه :
ناردونه دانشجوی روان پزشکیه و بخاطر خراب کاری که تو دانشگاه کرده داره اخراج میشه
با وساطت استادش قبول می کنن دوباره به درسش ادامه بده اما.....
جلددوم آنلاین❌
https://t.me/Roman_Khone_Ch
📎ژانر : #عاشقانه #هیجانی
📎نویسنده : #فرناز_احمدلی
📎خلاصه :
ناردونه دانشجوی روان پزشکیه و بخاطر خراب کاری که تو دانشگاه کرده داره اخراج میشه
با وساطت استادش قبول می کنن دوباره به درسش ادامه بده اما.....
جلددوم آنلاین❌
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📎نام رمان : #ماهی
📎ژانر : #عاشقانه
📎نویسنده : #مریم_روح_پرور (#کمند)
📎خلاصه :
هوا خیلی گرم بود و آن دختر فوق العاده گرمش بود … نگاه اطرافش میکرد و هر چند ثانیه نگاهشو تغییر میداد و بالاخره اتوبوس رسید … خوشبختانه روی صندلی نشست و در دل غرید … خدا روشکر که اتوبوسای شیراز خلوت تر ازتهران تو یه ساعت مشخص میشه جای برای نشستن پیدا کرد … تلفن همراهش را از زیپ کوچک کوله پشتیش بیرون آورد … الگوی رمز را وارد کرد چند پیام توی تلگرام داشت که مال کانال های مختلف بود . بی خیال آن پیامها وارد اینستاگرام شد و بی خود میچرخید و یکباره عکس او را دید … چشمهایش گرد شد و نفسش برید … دستانش عرق کرد، باورش برایش سخت بود … او خودش بود اما در کنار یک دختر که او دست دور گردنش انداخته بود و سلفی گرفته بود … دخترک بغض کرد چه زود رفت سراغ یکی دیگر و دخترک را فراموش کرد! اشکش چکید و زنها زیر چشمی نگاهش میکردن و بعضی ها هم کنجکاو بودن دلیل اشکهایش را بدانند …
https://t.me/Roman_Khone_Ch
📎ژانر : #عاشقانه
📎نویسنده : #مریم_روح_پرور (#کمند)
📎خلاصه :
هوا خیلی گرم بود و آن دختر فوق العاده گرمش بود … نگاه اطرافش میکرد و هر چند ثانیه نگاهشو تغییر میداد و بالاخره اتوبوس رسید … خوشبختانه روی صندلی نشست و در دل غرید … خدا روشکر که اتوبوسای شیراز خلوت تر ازتهران تو یه ساعت مشخص میشه جای برای نشستن پیدا کرد … تلفن همراهش را از زیپ کوچک کوله پشتیش بیرون آورد … الگوی رمز را وارد کرد چند پیام توی تلگرام داشت که مال کانال های مختلف بود . بی خیال آن پیامها وارد اینستاگرام شد و بی خود میچرخید و یکباره عکس او را دید … چشمهایش گرد شد و نفسش برید … دستانش عرق کرد، باورش برایش سخت بود … او خودش بود اما در کنار یک دختر که او دست دور گردنش انداخته بود و سلفی گرفته بود … دخترک بغض کرد چه زود رفت سراغ یکی دیگر و دخترک را فراموش کرد! اشکش چکید و زنها زیر چشمی نگاهش میکردن و بعضی ها هم کنجکاو بودن دلیل اشکهایش را بدانند …
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍3👏2
با لطف شما هیچ شبی خواب نداریم!
ای عشق! بفرما!
شب عالی متعالی...
#علی_صفری ♥️
شب زمستونی تون بخیر
عزیزای دلم 🌃💫
https://t.me/Roman_Khone_Ch
ای عشق! بفرما!
شب عالی متعالی...
#علی_صفری ♥️
شب زمستونی تون بخیر
عزیزای دلم 🌃💫
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
🥰2👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕸 رمان :
#ماهی_زلال_پرست
🕸 ژانر :
#مذهبی
#عاشقانه
🕸 نویسنده :
#آزیتا_خیری
🕸 خلاصه :
جناب آقاے سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسے اسناد و ادلهے موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسے اعضاے محترم هیئت منصفه، این دادگاه در باب اتهامات موجود در پرونده جرم شما را محرز دانسته و با عنایت به خدمات سابق شما در حوزۀ دادگسترے و دانشگاه، با یڪ درجه تخفیف محکوم مے شوید به خلع لباس مقدس روحانیت و انفصال دائم از قضاوت در تمامے شعب دادگاه و برکنارے از تدریس در حوزه و دانشگاه در تمامے سطوح و در باب ادامۀ توقیف و یا لغو توقیف روزنامۀ «یوم مبارک»، حکم دادگاه ویژۀ مطبوعات مورد اجرا خواهد بود.
https://t.me/Roman_Khone_Ch
#ماهی_زلال_پرست
🕸 ژانر :
#مذهبی
#عاشقانه
🕸 نویسنده :
#آزیتا_خیری
🕸 خلاصه :
جناب آقاے سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسے اسناد و ادلهے موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسے اعضاے محترم هیئت منصفه، این دادگاه در باب اتهامات موجود در پرونده جرم شما را محرز دانسته و با عنایت به خدمات سابق شما در حوزۀ دادگسترے و دانشگاه، با یڪ درجه تخفیف محکوم مے شوید به خلع لباس مقدس روحانیت و انفصال دائم از قضاوت در تمامے شعب دادگاه و برکنارے از تدریس در حوزه و دانشگاه در تمامے سطوح و در باب ادامۀ توقیف و یا لغو توقیف روزنامۀ «یوم مبارک»، حکم دادگاه ویژۀ مطبوعات مورد اجرا خواهد بود.
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
❤22👍17
🌸🌸🌸@Roman_Khone_Ch🌸🌸🌸
🤍نام رمــان: #طهران_55
🤍ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #معمایی
✍نویسنده : #مینا_شوکتی
🤍خلاصه :
در مورد نوا دختری جسور و عکاسه که توی گذشته شکست بدی خورده، اما همچنان به زندگیش ادامه داده و حالا قوی شده، نوا برای نمایشگاهه عکاسیش میخواد از زنهای قوی جامعه که برخلاف عرف مکانیک شدن عکس بگیره، توی این بین با امیریل احمری و خانواده ی احمری آشنا میشه که هنوز هم روش های سنتی توی همه چیز دارن و پدربزرگش،خلیل، رازی پیش جهانگیر احمری داره که نوا رو کنجکاو ....
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌸
🤍نام رمــان: #طهران_55
🤍ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #معمایی
✍نویسنده : #مینا_شوکتی
🤍خلاصه :
در مورد نوا دختری جسور و عکاسه که توی گذشته شکست بدی خورده، اما همچنان به زندگیش ادامه داده و حالا قوی شده، نوا برای نمایشگاهه عکاسیش میخواد از زنهای قوی جامعه که برخلاف عرف مکانیک شدن عکس بگیره، توی این بین با امیریل احمری و خانواده ی احمری آشنا میشه که هنوز هم روش های سنتی توی همه چیز دارن و پدربزرگش،خلیل، رازی پیش جهانگیر احمری داره که نوا رو کنجکاو ....
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌸
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍14❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎏 رمان : #وسوسه_شیرین
🤍 نویسنده: اکو
🌿 ژانر : #عاشقانه #خارجی #ممنوعه
💜 خلاصه:
وقتی همسرت میمیره، یاس و ناراحتی احساساتی هستند که انتظارشونو میکشی، ولی من با تماشای تابوتش که توی قبر قرار میگرفت، تنها چیزی که حس میکردم خشم بود و رنجش.
من و گایا هشت سال بود که ازدواج کرده بودیم. و تو روز سالگردمون، مرگ به ازدواجمون پایان داد. پایانی مناسب برای پیوندی که از همون اول نفرین شده بود. شاید این تقدیر بود که امروز گرم ترین روز تابستون محسوب میشد...
꒷꒦˚ˑ༄ؘ *꒰🍓꒱*࿐˚ˑ꒷꒦
https://t.me/Roman_Khone_Ch
꒷꒦˚ˑ༄ؘ *꒰🍓꒱*࿐˚ˑ꒷꒦
🤍 نویسنده: اکو
🌿 ژانر : #عاشقانه #خارجی #ممنوعه
💜 خلاصه:
وقتی همسرت میمیره، یاس و ناراحتی احساساتی هستند که انتظارشونو میکشی، ولی من با تماشای تابوتش که توی قبر قرار میگرفت، تنها چیزی که حس میکردم خشم بود و رنجش.
من و گایا هشت سال بود که ازدواج کرده بودیم. و تو روز سالگردمون، مرگ به ازدواجمون پایان داد. پایانی مناسب برای پیوندی که از همون اول نفرین شده بود. شاید این تقدیر بود که امروز گرم ترین روز تابستون محسوب میشد...
꒷꒦˚ˑ༄ؘ *꒰🍓꒱*࿐˚ˑ꒷꒦
https://t.me/Roman_Khone_Ch
꒷꒦˚ˑ༄ؘ *꒰🍓꒱*࿐˚ˑ꒷꒦
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
❤4