کانال کافه رمان خونه📖
23.6K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
Roman_Khone_Ch.mahedel.apk
6 MB
Roman_Khone_Ch.mahedel.pdf
9.5 MB
Roman_Khone_Ch.mahedel.epub
1.2 MB
رمان:#ماه_دل

✍🏼نویسنده:ریحانه رسولی

ژانر:#عاشقانه  #اجتماعی  #راز_آلود  #پلیسی

خلاصه:
مهرو دختری ۲۵ ساله که استاد دفاع شخصی است و رویای بالرین شدن را در سر می‌پروراند. در شرف نامزدی است اما به ناگهان درگیر ماجرای عشق ناممکن برادرش می‌شود و به دام دو افسر پلیس می‌افتد که یکی از آن‌ها به دنبال انتقام و خون خواهی و دیگری به دنبال نجات معشوقه‌اش است. آیهان مردی که تمام زندگی‌اش را وقف پرونده شهادت مشکوک پدرش سرهنگ احمد زرنگار کرده است و پولاد که پای عشقش شیرین درست در وسط همین پرونده گیر کرده
.
پایان خوش

ماه دل
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch.گناه میکنم تورا.pdf
8.3 MB
👍2👎1
Roman_Khone_Ch.گناه میکنم تورا.apk
6.1 MB
👍1👎1
Roman_Khone_Ch.گناه میکنم تورا.epub
891.9 KB
گناه می کنم تو را
به قلم : شیدا زارعی
تعداد صفحات: 1162

خلاصه:
جانا، دختری که چرخ فلک او را ناگزیر می‌کند تا تن به عقد مردی از جنس ثروت دهد. زندگی به کام او نمی‌چرخد تا اینکه لب به سیب ممنوعه‌ی شیطان می‌زند و همان جا دل و قلبش به تسخیر لبان ممنوعه‌ی شیطان زندگی‌اش در می‌آید. عشقی ممنوعه، آميخته به پاكى و گناه، پر از فراز و نشيب و غیر قابل پیش بینی.

پایان خوش

ژانر: عاشقانه,اجتماعی

#گناه_می_کنم_تو_را
#گناه_میکنم_تو_را

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍21
Roman_Khone_Ch.mani ke sakht migiram.pdf
12.8 MB
Roman_Khone_Ch.mani ke sakht migiram.epub
1.1 MB
1
Roman_Khone_Ch.mani ke sakht migiram.apk
1.5 MB
رمان #منی_که_سخت_میگیرم

نویسنده:Arghavan.A

خلاصه:
در مورد یه دختریه که میرن  با پدر و مادرش خارج  از کشور خونه داداشاش بعد این داداشا بهشون کلک میزنن که زندگیشون خیلی خوبه ویه پدر و مادرشون هم میگن که بذارن خواهرشون پیششون بمونه
بعد دختره متوجه میشه که داداشاش کلک زدن خونه واسه دوست داداشاشه  و دختره برای اینکه بخواد اقامت بگیره با دوست این داداشا ازدواج میکنه

درباره دختری هست که با کلک برادراش که همخونه پسره بودن تو خارج میمونه بازم با کلک پسره رو مجبور به عقد دختره میکنن تا به دختره اقامت بدن

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ رمان :
#لاله_رخان
#جدید

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نویسنده :
#پروانه_شفاعی

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ژانر :
#عاشقانه #اجتماعی
#سیاسی

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چکیده ای از رمان :
داستان آلا، یک دختر ایرانی را می‌خوانیم که در ازبکستان بزرگ شده است. مادربزرگ مادری‌ آلا از پسردایی او که سجاد نام دارد، می‌خواهد که آلا و مادرش را به ایران بازگرداند. این درحالی است که آنها سالها پیش از ایران رانده شدند و حالا مادربزرگ می‌خواهد برای آخرین بار قبل از مرگ، آنها را ببیند.....



🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌


     ★┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄★
         🌸🌸🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/Roman_Khone_Ch
     ★┄┅┄┅┄ ❥✿❥┄┅┄┅┄★
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
#جلد_‌دوم_‌‌دیو_و_‌لبر
#بانوی_دلبر
رمان ممکن هست تموم شده باشه یا اینکه ناقص رها شده باشه
در هر دو حالت هیچ فایلی وجود نداره و کانال یا صفحه ای هم موجود نیست که پارت ها به صورت کامل داخلش قرار داشته باشه💙
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من...

شبتون خوش

@Roman_Khone_Ch
❤‍🔥83👍3
نام کتاب: نیم نگاه | #نیم_نگاه

نام نویسنده: فاطمه‌ مفتخر | #فاطمه‌_مفتخر

ژانر: #عاشقانه

بخشی از رمان:
ضجه های دلخراش زن یک لحظه هم قطع نمی‌شد:
_ رخت عروسیمون عزا شد؟ خدایــا!
زن موهایش را دیوانه وار می‌کشید و اشک می‌ریخت.
دو دختر سعی در آرام کردنش داشتند، اما تلاششان بی‌نتیجه بود.
آرام بودن میان این لحظه دور ترین چیز ممکن به نظر می‌امد؛ عزیز جانشان بی‌خبر رخت خداحافظی تن زد و رفته بود، آرام می‌ماندن؟
میان فروردین بوران آمده بود، به شهر که نه، به خانه‌ی آنها!
زن دوباره فریاد کشید:
_ جواب منو بده؟ کجا رفتی؟
صدای گریه بیشتر از قبل اوج گرفت.
اشک های مظلومانه‌‌ی‌شان که دل سنگ را هم آب می‌کرد!
داغ عمیقی روی دل این جماعت نشسته بود که هیچ گونه التیام پیدا نمی‌کرد.
بزرگ، کوچک، زن و مرد، هر کسی که حضور داشت رد غم را می شد از صورتش خواند.
اشک جاری از چشمانشان، صورت‌هایشان را تر می‌کرد و لحظه‌ای قصد توقف نداشت!
بوی گلابی که فضا را معطر کرده بود، برای تک تکشان حکم بدترین بوی دنیا را داشت...

پیوستن به کانال: https://t.me/+seIIFMYNC441NmM0

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍6