کانال کافه رمان خونه📖
🌹 رمان : #جای_پای_لبهای_تو🌹 🌹نویسنده : #راز_س 🌹 ژانر : #عاشقانه 🌹 خلاصه : حاجی قصه ی ما،مردی از زمونه ی مردونگی های از یاد رفته اس که در پیچ و تاب زندگی پر مشغله اش،وقتی به خودش میاد میبینه،گرفتارلبخند شیرین خانوم دکتر قصه شده و راه برگشتی از این شیرینی…
برای کسایی ک رمان مذهبی دوسدارن
از قشنگترین نامههایی که خوندم، نامهی دکتر علی شریعتی به همسرش موقعی که دعوا کرده بودنه: 💌
عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش، پرحرفِ حرف نشنو، بدترین بد و خوبترین خوب، با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان بودن؛ یک جور درهم برهم، شلوغ پلوغ، قروقاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنم و بی تو نمیتوانم زندگی کنم.
عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش، پرحرفِ حرف نشنو، بدترین بد و خوبترین خوب، با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان بودن؛ یک جور درهم برهم، شلوغ پلوغ، قروقاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنم و بی تو نمیتوانم زندگی کنم.
👍8❤2❤🔥1
کانال کافه رمان خونه📖
از قشنگترین نامههایی که خوندم، نامهی دکتر علی شریعتی به همسرش موقعی که دعوا کرده بودنه: 💌 عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش، پرحرفِ حرف نشنو، بدترین بد و خوبترین خوب، با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان بودن؛ یک جور درهم برهم، شلوغ پلوغ، قروقاطی عزیزی که…
ذهنم بهم ریخت😐😂یا ذهن من فقط بهم ریخت شماچوطور؟ درهم برهمای من😂
و ما لَنا أَلا نَتَوَکَّلَ عَلَی الله 🦋
و ما چرا به خدا توکل نکنیم؟❤18👍3
🌸رمان : #اسپاکو
🌸ژانر : #عاشقانه #معمایی
🌸نویسنده : #فریده_بانو
🌸خلاصه :
دختری روستایی برای گرفتن یک انتقام شخصی خود را شبیه به پسرها کرده و در پوشش بادیگارد به عمارت خان میرود. اما خان او را برای قاچاق اسلحه به سوریه میفرستد.این رمان سعی دارد تا درگیری دختری روستایی با گروه داعش را در قالب روایتی عاشقانه و هیجانانگیز به تصویر بکشد...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
🌸ژانر : #عاشقانه #معمایی
🌸نویسنده : #فریده_بانو
🌸خلاصه :
دختری روستایی برای گرفتن یک انتقام شخصی خود را شبیه به پسرها کرده و در پوشش بادیگارد به عمارت خان میرود. اما خان او را برای قاچاق اسلحه به سوریه میفرستد.این رمان سعی دارد تا درگیری دختری روستایی با گروه داعش را در قالب روایتی عاشقانه و هیجانانگیز به تصویر بکشد...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍7
ی دختر ب اسم زهرا از شهرشون فرار میکنه ب شهری دیگه میاد مدتی با ی خونواده زندگی میکنه ولی از اون شهر ب اصفهان میره در مهدکودک کار میکنه دختر بچه ایی ب اسم سارینا بهش وابسته میشه با پدر سارینا ب اسم آرتین دچار مشکلاتی میشه بعد مدتی معلوم میشه در واقع آرتین عموی سارینا هست و با زهرا ازدواج میکنه
دوستان کسی هست این رمان خونده باشه؟
اگرخوندیداسمشو میدونیدبگید🌱❤️😍
دوستان کسی هست این رمان خونده باشه؟
اگرخوندیداسمشو میدونیدبگید🌱❤️😍
👍1
کانال کافه رمان خونه📖
https://t.me/+SvcuAYycRqBObhga
دوستانی که داخل کانال هستید داخل گروه هم جویین بشیدحتما رمان های قشنگی هم گپ میزاریم واینطورمیتونید رمان های قشنگی و ک خوندیدبادیگران ب اشتراک بزارید😍❤️
داخل گپمون هم حضورداشته باشید ماچ بتون💋🌱❤️
داخل گپمون هم حضورداشته باشید ماچ بتون💋🌱❤️
👍2
دوستای قشنگم رمان آنلاین هم دوستدارید بزاریم داخل کانال؟
Anonymous Poll
12%
اره رمان انلاین هم دوسدارم
85%
نه بیشترpdf میخونم
11%
Apk
👍18👎14👏1
نام رمان : #افگار
افگار
نویسنده : ف. میری
خلاصه :
عاشق بودند؛ هردویشان....! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا ...حکم جانش را داشت... عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد... افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد... جانا ماندگار شب قبل از مراسم عروسیش توی خونه اش ،با جسد برادر و نامزدش،مواجه میشه و به جرم قتل برادرش 6 سال به زندان میوفته ... آبان مجد اقازاده و اقتصاد دان معروفی که توی ۲۴ سالگی به علت حادثه میره توی کما و بعد یک سال که بهوش میاد حافظه شو از دست داده... سال ها میگذره ..جانا از زندان ازاد میشه و با پیشنهاد غیر منتظره ای قبول میکنه برای پیدا کردن قاتل برادش دوباره با آبان روبه روشه..
آبان مردی که حالا 31 سالشه و در آستانه ازدواج با دختری به نام ساره است...و حتی روحش هم از وجود جانا نامی خبر نداره...
https://t.me/joinchat/nFREBsQNN_NhMWE0
افگار
نویسنده : ف. میری
خلاصه :
عاشق بودند؛ هردویشان....! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا ...حکم جانش را داشت... عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد... افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد... جانا ماندگار شب قبل از مراسم عروسیش توی خونه اش ،با جسد برادر و نامزدش،مواجه میشه و به جرم قتل برادرش 6 سال به زندان میوفته ... آبان مجد اقازاده و اقتصاد دان معروفی که توی ۲۴ سالگی به علت حادثه میره توی کما و بعد یک سال که بهوش میاد حافظه شو از دست داده... سال ها میگذره ..جانا از زندان ازاد میشه و با پیشنهاد غیر منتظره ای قبول میکنه برای پیدا کردن قاتل برادش دوباره با آبان روبه روشه..
آبان مردی که حالا 31 سالشه و در آستانه ازدواج با دختری به نام ساره است...و حتی روحش هم از وجود جانا نامی خبر نداره...
https://t.me/joinchat/nFREBsQNN_NhMWE0
👍9
یه تئوری هست که میگه پاتریک دراصل خنگ نیس بلکه برعکس خیلیم باهوشه و دانشمند مطرحی هست
اگه دقت کرده باشین پاتریک حرفای فلسفی و خردمندانهای به باب میزنه....نتیجه میگیریم که پاتریک قبلا یه دانشمند بوده که با اشتباهش تو آزمایشگاه یه شهرو به فنا داده...از اون موقع هم تحت تعقیبه و به بیکینی باتم پناه اورده و خودشو به خنگی زده تا نشناسنش
اگه دقت کرده باشین پاتریک حرفای فلسفی و خردمندانهای به باب میزنه....نتیجه میگیریم که پاتریک قبلا یه دانشمند بوده که با اشتباهش تو آزمایشگاه یه شهرو به فنا داده...از اون موقع هم تحت تعقیبه و به بیکینی باتم پناه اورده و خودشو به خنگی زده تا نشناسنش
😁27😐6❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یاکــان.pdf
9.3 MB
👍6❤4