کانال کافه رمان خونه📖
24.1K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.7K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خون شیرین.Pdf
2.2 MB
🍁 رمان: #خون_شیرین

🍂 نویسنده: #ملودی
🍁 ژانر: #عاشقانه #تخیلی #صحنه_دار #پایان_خوش
🍂 خلاصه:
این رمان در مورد دختری به اسم شیرین
که بعد از فرار از دست پیمان به همراه خواهرش شیدا گیر یه دسته خون آشام میوفتن.شیرین بعد از اینکه از ماجرا خبر دار میشه درصدد اینکه از اونجا برن
اما همه چی با مرگ خواهرش بهم می ریزه...

@Roman_Khone_Ch 🌸
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبتون بخیر 💋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌻رمان : #رویای_خام 🌻

🌹#پیشنهادی

🌻نویسنده : #مرضیه_یگانه

🌻ژانر : #عاشقانه #اجبارے #انتقامی

🌹تعداد صفحات : 341

خلاصه :
ریحانه دخترے مذهبیست از یڪ خانواده‌ے آرام و معمولے . بنا به دلایلے وارد زندگے فرزاد پولدار و مغرورے میشود که گذشته اے تاریڪ دارد و سعے میکند رازش را از ریحانه مخفے کند ..

رویاے خام

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌻
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸💐
#تفکر_اندیشه_تایم

اوني كه هميشه اميدوار كننده ترين
حرفارو بهتون ميزنه تموم راه ها رو رفته؛
از همه نااميد تره ولي دوست
نداره شما نااميد بشي؛ قدرشو بدونيد..

🌸💐
#داستان_ترسناک
#ارسالی
سلام من اسمم علی هستش این داستانی ک میخوام تعریف کنم بخداواقعیه پارسال تومیدون تره بارمرکزی تهران کارمیکردم توحجره یه دفترکوچیک صاب کارم داشت ک همون جامیخوابیدم من همیشه ب جن وآل واینجورچیزافکرمیکردم توحجره یه گربه سیاهی بودکه چن تابچه داشت من هرروزبهشون غذامیدادم تااینکه یه روزپنجشنبه بودبارو بعدازظهرتموم کردم قراربوداون روزبمونم حجره ساعت شش غروب بودرفتم حموم برگشتم درای حجره روازپشت چفت کردم ک بیام شام بخورم بخوابم یه چیزی درست کردم همراه بااون گربه هاخوردم رفتم دفتربالا که بخوابم راستش یکم میترسیدم...

رفتارمادربچه گربه هاتغییرکرده بودهمش بهم زل میزددیگه ازم نمیترسید...
جاموانداختم دراتاقوازپشت قفل کردم کلیدشم گذاشتم بالاسرم برقاروخاموش کردم ک بخوابم حدودسه ساعت ایناخوابیدم ک یهوتوخواب حس خفگی شدیدبهم دست داد...
@Roman_Khone_Ch 🌸
کانال کافه رمان خونه📖
#داستان_ترسناک #ارسالی سلام من اسمم علی هستش این داستانی ک میخوام تعریف کنم بخداواقعیه پارسال تومیدون تره بارمرکزی تهران کارمیکردم توحجره یه دفترکوچیک صاب کارم داشت ک همون جامیخوابیدم من همیشه ب جن وآل واینجورچیزافکرمیکردم توحجره یه گربه سیاهی بودکه چن تابچه…
حس میکردم یه چیرے داره خفم میکنه یهوازخواب پریدم دیدم گربه هه نشسته داره نگام میکنه ازترس زبونم بنداومده بودمنے ڪ دروقفل کرده بودم دیدم دربازه ب جزمنم کسے اونجانبودیهوگربه اسممو صدا زد یهوداد زدم بسم الله همه بدنم یخ کرده بود گربه غیب شدساعت یڪ نیمه شب بودداشتم سکته میکردم زنگ زدم صاحاب کارم اومدجریانوتعریف کردم همون روزرفتم‌ پیش دعانویس گفت چون بهشون محبت میکردے باهات کارے نداشتن هنوزم شبا تنهایے نمیتونم بخوابم همش کابوسشومیبینم هیچ وقت ب جن وشیاطین فکرنکنین...


@Roman_Khone_Ch 🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸💐
#تفکر_اندیشه_تایم

تسلیم نخواهم شد...!
زندگے میکنم ...
براے رویاهایے که منتظرند به دست
من واقعے شوند...
من فرصتے براے بودن دارم
پس ساکت نمینشینم..!
کارے میکنم تا همه بدانند که من با تمام
توانایی‌ها و کاستی‌ها شاهکار این زندگے هستم
کافیــست لحظات گذشته را رها کنم
و براے ثانیه‌هاے آینده زندگے کنم
چون رویاهایم آنجاست
و من فقط؛ یڪ بار فرصت زندگے کردن دارم،
پس همیشه با انرژے مثبت حرکت میکنم ...


🌸💐
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1