💐🌸
#تفکر_اندیشه_تایم✨
#حرف_مردم
من زندگے خودم را میکنم و
برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,
لاغرم,
قد بلندم,
کوتاه قدم,
سفیدم ,
سبزه ام همه به خودم مربوط است .
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ے روز شنبه زباله ے روز یکشنبه است
زندگے کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبے خودت
مردم دلشان مے خواهد
موضوعے براے گفتگو داشته باشند
برايشان فرقے نمے کند چگونه هستی...
هر جور که باشی،
حرفے براے گفتن دارند.
شاد باش و
از زندگے لذت ببر
چه انتظارے از مردم دارے ؟
آنها حتے پشت سر خدا هم
حرف مے زنند!!!!
💐🌸
#تفکر_اندیشه_تایم✨
#حرف_مردم
من زندگے خودم را میکنم و
برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,
لاغرم,
قد بلندم,
کوتاه قدم,
سفیدم ,
سبزه ام همه به خودم مربوط است .
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ے روز شنبه زباله ے روز یکشنبه است
زندگے کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبے خودت
مردم دلشان مے خواهد
موضوعے براے گفتگو داشته باشند
برايشان فرقے نمے کند چگونه هستی...
هر جور که باشی،
حرفے براے گفتن دارند.
شاد باش و
از زندگے لذت ببر
چه انتظارے از مردم دارے ؟
آنها حتے پشت سر خدا هم
حرف مے زنند!!!!
💐🌸
👍2
راننده سرویس جذاب من.pdf
2.1 MB
نام رمان : #راننده_سرویس_جذاب_من
نویسنده : #ناشناس
ژانر : #عاشقانه #اروتیک
خلاصه :
سینا مرد متاهل و هوس بازی ست که راننده سرویس دختربچه هاست، سینا چشمش بدنبال دختربچه ای بنام یامور هست و ......
@Roman_Khone_Ch 🌸
نویسنده : #ناشناس
ژانر : #عاشقانه #اروتیک
خلاصه :
سینا مرد متاهل و هوس بازی ست که راننده سرویس دختربچه هاست، سینا چشمش بدنبال دختربچه ای بنام یامور هست و ......
@Roman_Khone_Ch 🌸
🤮5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خون شیرین.Pdf
2.2 MB
🍁 رمان: #خون_شیرین
🍂 نویسنده: #ملودی
🍁 ژانر: #عاشقانه #تخیلی #صحنه_دار #پایان_خوش
🍂 خلاصه:
این رمان در مورد دختری به اسم شیرین
که بعد از فرار از دست پیمان به همراه خواهرش شیدا گیر یه دسته خون آشام میوفتن.شیرین بعد از اینکه از ماجرا خبر دار میشه درصدد اینکه از اونجا برن
اما همه چی با مرگ خواهرش بهم می ریزه...
@Roman_Khone_Ch 🌸
🍂 نویسنده: #ملودی
🍁 ژانر: #عاشقانه #تخیلی #صحنه_دار #پایان_خوش
🍂 خلاصه:
این رمان در مورد دختری به اسم شیرین
که بعد از فرار از دست پیمان به همراه خواهرش شیدا گیر یه دسته خون آشام میوفتن.شیرین بعد از اینکه از ماجرا خبر دار میشه درصدد اینکه از اونجا برن
اما همه چی با مرگ خواهرش بهم می ریزه...
@Roman_Khone_Ch 🌸
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹رمان : #آتش_سرد 🌹
🌹نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌹ژانر : #عاشقانه #واقعی
🌹خلاصه :
شیدا دخترے هست که پدرش مشکل روانے داره و براے کمڪ پیش دکتر روانپزشڪ میره ولے ...
آتش سرد
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌹
🌹نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌹ژانر : #عاشقانه #واقعی
🌹خلاصه :
شیدا دخترے هست که پدرش مشکل روانے داره و براے کمڪ پیش دکتر روانپزشڪ میره ولے ...
آتش سرد
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌹
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌻رمان : #رویای_خام 🌻
🌹#پیشنهادی
🌻نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌻ژانر : #عاشقانه #اجبارے #انتقامی
🌹تعداد صفحات : 341
خلاصه :
ریحانه دخترے مذهبیست از یڪ خانوادهے آرام و معمولے . بنا به دلایلے وارد زندگے فرزاد پولدار و مغرورے میشود که گذشته اے تاریڪ دارد و سعے میکند رازش را از ریحانه مخفے کند ..
رویاے خام
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌻
🌹#پیشنهادی
🌻نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌻ژانر : #عاشقانه #اجبارے #انتقامی
🌹تعداد صفحات : 341
خلاصه :
ریحانه دخترے مذهبیست از یڪ خانوادهے آرام و معمولے . بنا به دلایلے وارد زندگے فرزاد پولدار و مغرورے میشود که گذشته اے تاریڪ دارد و سعے میکند رازش را از ریحانه مخفے کند ..
رویاے خام
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌻
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷رمان : #نقاب_دل 🌷
🌷نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌷ژانر : #عاشقانه #همخونه_ای
🌹تعداد صفحات : 275
خلاصه :
داستان عسل دختریست که از همه ے مردها متنفره ، مجبور میشه بخاطر پایان نامه اش با پسر زن ستیزے همخونه بشه و ....
نقاب دل
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌷
🌷نویسنده : #مرضیه_یگانه
🌷ژانر : #عاشقانه #همخونه_ای
🌹تعداد صفحات : 275
خلاصه :
داستان عسل دختریست که از همه ے مردها متنفره ، مجبور میشه بخاطر پایان نامه اش با پسر زن ستیزے همخونه بشه و ....
نقاب دل
https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌷
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸💐
#تفکر_اندیشه_تایم✨
اوني كه هميشه اميدوار كننده ترين
حرفارو بهتون ميزنه تموم راه ها رو رفته؛
از همه نااميد تره ولي دوست
نداره شما نااميد بشي؛ قدرشو بدونيد..
🌸💐
#تفکر_اندیشه_تایم✨
اوني كه هميشه اميدوار كننده ترين
حرفارو بهتون ميزنه تموم راه ها رو رفته؛
از همه نااميد تره ولي دوست
نداره شما نااميد بشي؛ قدرشو بدونيد..
🌸💐
#داستان_ترسناک
#ارسالی
سلام من اسمم علی هستش این داستانی ک میخوام تعریف کنم بخداواقعیه پارسال تومیدون تره بارمرکزی تهران کارمیکردم توحجره یه دفترکوچیک صاب کارم داشت ک همون جامیخوابیدم من همیشه ب جن وآل واینجورچیزافکرمیکردم توحجره یه گربه سیاهی بودکه چن تابچه داشت من هرروزبهشون غذامیدادم تااینکه یه روزپنجشنبه بودبارو بعدازظهرتموم کردم قراربوداون روزبمونم حجره ساعت شش غروب بودرفتم حموم برگشتم درای حجره روازپشت چفت کردم ک بیام شام بخورم بخوابم یه چیزی درست کردم همراه بااون گربه هاخوردم رفتم دفتربالا که بخوابم راستش یکم میترسیدم...
رفتارمادربچه گربه هاتغییرکرده بودهمش بهم زل میزددیگه ازم نمیترسید...
جاموانداختم دراتاقوازپشت قفل کردم کلیدشم گذاشتم بالاسرم برقاروخاموش کردم ک بخوابم حدودسه ساعت ایناخوابیدم ک یهوتوخواب حس خفگی شدیدبهم دست داد...
@Roman_Khone_Ch 🌸
#ارسالی
سلام من اسمم علی هستش این داستانی ک میخوام تعریف کنم بخداواقعیه پارسال تومیدون تره بارمرکزی تهران کارمیکردم توحجره یه دفترکوچیک صاب کارم داشت ک همون جامیخوابیدم من همیشه ب جن وآل واینجورچیزافکرمیکردم توحجره یه گربه سیاهی بودکه چن تابچه داشت من هرروزبهشون غذامیدادم تااینکه یه روزپنجشنبه بودبارو بعدازظهرتموم کردم قراربوداون روزبمونم حجره ساعت شش غروب بودرفتم حموم برگشتم درای حجره روازپشت چفت کردم ک بیام شام بخورم بخوابم یه چیزی درست کردم همراه بااون گربه هاخوردم رفتم دفتربالا که بخوابم راستش یکم میترسیدم...
رفتارمادربچه گربه هاتغییرکرده بودهمش بهم زل میزددیگه ازم نمیترسید...
جاموانداختم دراتاقوازپشت قفل کردم کلیدشم گذاشتم بالاسرم برقاروخاموش کردم ک بخوابم حدودسه ساعت ایناخوابیدم ک یهوتوخواب حس خفگی شدیدبهم دست داد...
@Roman_Khone_Ch 🌸
کانال کافه رمان خونه📖
#داستان_ترسناک #ارسالی سلام من اسمم علی هستش این داستانی ک میخوام تعریف کنم بخداواقعیه پارسال تومیدون تره بارمرکزی تهران کارمیکردم توحجره یه دفترکوچیک صاب کارم داشت ک همون جامیخوابیدم من همیشه ب جن وآل واینجورچیزافکرمیکردم توحجره یه گربه سیاهی بودکه چن تابچه…
حس میکردم یه چیرے داره خفم میکنه یهوازخواب پریدم دیدم گربه هه نشسته داره نگام میکنه ازترس زبونم بنداومده بودمنے ڪ دروقفل کرده بودم دیدم دربازه ب جزمنم کسے اونجانبودیهوگربه اسممو صدا زد یهوداد زدم بسم الله همه بدنم یخ کرده بود گربه غیب شدساعت یڪ نیمه شب بودداشتم سکته میکردم زنگ زدم صاحاب کارم اومدجریانوتعریف کردم همون روزرفتم پیش دعانویس گفت چون بهشون محبت میکردے باهات کارے نداشتن هنوزم شبا تنهایے نمیتونم بخوابم همش کابوسشومیبینم هیچ وقت ب جن وشیاطین فکرنکنین...
@Roman_Khone_Ch 🌸
@Roman_Khone_Ch 🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM