کانال کافه رمان خونه📖
23.9K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.7K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹نام رمان : #مرد_یخی🌹

🌹ژانر : #اجتماعے #عاشقانه

🌹نویسنده : #ستاره_اسماعیلی

🌹خلاصه :
تارا دختر بے کس و فقیرے که در به در دنبال کاره و توسط پیرمرد مهربونے به اداره شون معرفے میشه اونجا آبدارچے میشه، رئیسش مردے زخم خورده از خیانت زن اولشه و بچه کوچکے به اسم رادمهر داره.کم کم تارا با رادمهر اخت میگیره و در نهایت پرستارش میشه اما با تلخے رئیسش...

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"دآستآن ترسنآک!:)🔞

این ماجرا سه سال پیش مجرد ک بودم برام اتفاق افتاده ...الان دوساله ک ازدواج کردم و یک پسر هشت ماهه دارم...موقعی ک مجرد بود توی خونه با پدر و مادرم زندگی میکردم .یک شب ک خونه دراز کشیده بود هرکاری میکردم خوابم نمیبرد حدود ساعت 3و نیم بامداد یک اتفاق عجیبی افتاد پدرم یک گوشه از خونه خواب بود مادرم هم یک گوشه .منم تلویزیونو خاموش کرده بودم و داشتم با گوشیم ور میرفتم خوابم هم نمیبرد ک یکدفعه هوا روشن شد فکر کردم دارم خواب میبینم ولی نه بیدار بودم ساعت سه و نیم شب بود یکدفعه در خونه باز شد و یک زن دم در ایستاده بود خودشو اصلا ندیدم دیده نمی شد مادرم بلند شد رفت بیرون باهم احوالپرسی کرد بعد صداش میومد ک ب مادرم گفت محمد خونه هس؟مادرم گفت آره هس .بعد بچه یکساله لخت لخت از دم در ولش کرد ک اومد روی سینم نشست و دستم و گرفت .

ادامه داره...

@Roman_Khone_Ch
کانال کافه رمان خونه📖
"دآستآن ترسنآک!:)🔞 این ماجرا سه سال پیش مجرد ک بودم برام اتفاق افتاده ...الان دوساله ک ازدواج کردم و یک پسر هشت ماهه دارم...موقعی ک مجرد بود توی خونه با پدر و مادرم زندگی میکردم .یک شب ک خونه دراز کشیده بود هرکاری میکردم خوابم نمیبرد حدود ساعت 3و نیم بامداد…
همینطور ڪ بچه دستمو گرفته بود نمے تونستم تکون بخورم نه میتونستم حرفے بزنم بچه همینجورے زل زده بود بهم نگام میکرد منم تعجب کرده بودم و هم مے ترسیدم و نمے تونستم حرفے بزنم ڪ یکدفعه هوا تاریڪ شد پدر و مادرم همون جاے ڪ خواب بودن تکون نخورده بودن .بعد نگاه کردم به بچه هنوز نگام میکرد از روے سینم هولش دادم و از ترس شروع کردم به فریاد زدن پدر و مادرم بیدار شدند.لامپ رو روشن کردن پرسیدن چے شده خواب دیدے گفتم این بچه کیه گفتن کدوم بچه ما که بچه اے نمے بینیم بچه دقیق روبرویم نشسته بود بهشون میگم دارم مے بینمش روبرویم نشسته میگن خیالاتے شده صلوات بگو.
مادرم اومد کنارم گفت چیزے نیست نترس حالت خوب نیست همینطور ڪ داشتم به بچه نگاه میکردم از ترس شوکه شده بودم دیگه چیزے یادم نمیاد...

بعدش میگن بیهوش شدے تا یڪ هفته بیهوش بودم تا دوماه نمے تونستم راه برم نمے تونستم حرف بزنم ولے خیلے طول کشید تا به خودم اومدم این موضوع رو تا حالا بر کسے تعریف نکردم چون پدرم بهم گفت برا کسے تعریف نکنی؛)!!


@Roman_Khone_Ch
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐نام رمان: #گره_های_روشن💐

💐نویسنده: #عالیه_جهان_بین

💐ژانر:#عاشقانه

💐خلاصه‌:

عشق، رسوایی، انتقام، هوس و یا....
مردے عاشق و اما جداییِ تلخ و قلبے که توانِ فراموش کردن معشوقه ے قدیمے را ندارد
و زنے زخم خورده، تازه پا به قلب دیوانه اش نهاده و تمام تلاشش را براے به نام خود زدن آن ویرانه مے کند.
و کسے چه مے داند عشق است یا انتقام که این زن را اینچنین حریص کرده.
و مرد عاشق ما گاهے دل مے بازد به عشق تازه و گاه یاد معشوق قدیمے در قلبش جان مے گیرد و او را مقابلش مے بیند و تنها و تنها خشونت باقے می‌ماند.
و این میان چه کسے قرار است بماند و چه کسے بسوزد و فراموش شود؟
مهبد در هجرِ عشقِ کثیفِ لادن، "سارا"ے دلباخته را در هر دم و بازدم عذاب مے دهد.
این میان رازها یکے پس از دیگرے رو مے شوند.
سه دلِ شکسته...
دو مردِ عاشق(مهبد و برادرش مهیار) و یڪ زن (سارا) که به طرزِ عجیبے واردِ زندگیِ مهبد مے شود...


پایان خوش🙂

https://t.me/Roman_Khone_Ch 💐
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
🌸رمان: هرمیس (دو جلد کامل)🌸

🌸نویسنده: #پگاه_رستمی_فرد

🌸ژانر: #عاشقانه #انتقامی #معمایی

🌸تعداد صفحات رمان: ۱۳۶۳

🌸خلاصه:
هرمیس پسری با بیماری دوشخصیتی، به قصد انتقام از خانواده‌ی ماهانی از استرالیا به ایران بر می‌گردد؛ انتقامی که از ۸سالگی تنها هدف هرمیس برای زنده ماندن است و برایش بیست سال برنامه‌ریزی کرده است. در این مسیر کم‌کم پرده از معماهای پنهان برداشته می‌شود بطوریکه هرمیس می‌فهمد خودش در این بازی، نقش قربانی را داشته‌است.

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌸
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM