کانال کافه رمان خونه📖
24.1K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.7K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
💐 رمان : #فانوس_دریایے 💐

💐نویسنده : #بهاره_حسنی

💐 ژانر : #عاشقانه

💐 خلاصه :
لے لے دختر ضعیفے است. وجود مادرے مستبد و خاطراتے دردناک، باعث شده تا او بیشتر و بیشتر به سمت خود کوچڪ بینے پیش برود. او از هر چه مربوط به خودش است، ناراضے است. آشنا شدنش با مردے کامل و همه چیز تمام، آیا مے تواند به او کمکے کند تا کمتر در حفره ے تردید ها و ترسها و نفرت از خودش فرو رود؟ یا این رابطه بدتر او را به قهقرا مے برد؟
https://t.me/Roman_Khone_Ch 💐
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐🌸
#تفکر_اندیشه_تایم

زندگے عمر کردن نیست،
بلکه "رشد" کردن است
عمر کردن کارے است که از همه حیوانات بر می‌آید.
اما رشد کردن هدف والاے انسان است
که عده معدودے می‌توانند ادعایش را داشته باشند...

#جورج_برنارد_شاو

💐🌸
#داستان_واقعی
پسر عموم توی هند درس میخوند اون تازه فارغ‌التحصیل شده، یه بار که ازش خواستم یکی از خاطرات فرا طبیعیشو تعریف کنه، نگاهش برای چند ثانیه به نقطه ی نامعلومی خیره موند و بعد شروع به تعریف کرد:
سال دوم دانشگاه بود که تو یه خوابگاه مختلط اقامت داشتم، اونجا دوستای زیادی پیدا کردم.
ساختمون خیلی قدیمی بود و هرازگاهی برق قطع میشد و ما مجبور بودیم از شمع استفاده کنیم ولی با این حال ترس غریزی از تاریکی توی همه ی ما وجود داشت بخاطر همین دونفری تو راهرو ها حرکت میکردیم.
یه بار نصف شب مجبور بودم برم دستشویی، به سمت تخت دوستم که دختر بود رفتم که صداش کنم تا منو همراهی کنه.
به محض اینکه بازوشو لمس کردم، چشماشو باز کرد و بهم لبخند زد.
نمیدونستم چرا انقد خوشحاله؛ اون تا پایین راهرو خندید و رقصید، زیاد نمیتونستم ببینمش اما میتونستم سایه ی محوشو ببینم که با چابکی میرقصه.
من هم شروع به همراهیش کردم و باهم رقصیدیم، صدای خنده هامون راهرو رو پر کرده بود.
اون هر از چند گاهی یکی از اهنگای مورد علاقمون رو میخوند.
تو بازگشتمون هم همین اتفاق افتاد، بالاخره رفتیم تا بخوابیم.

ادامه داره...
@Roman_Khone_Ch
3👍2
کانال کافه رمان خونه📖
#داستان_واقعی پسر عموم توی هند درس میخوند اون تازه فارغ‌التحصیل شده، یه بار که ازش خواستم یکی از خاطرات فرا طبیعیشو تعریف کنه، نگاهش برای چند ثانیه به نقطه ی نامعلومی خیره موند و بعد شروع به تعریف کرد: سال دوم دانشگاه بود که تو یه خوابگاه مختلط اقامت داشتم،…
صبح روز بعد من با صداے مامورا بیدار شدم که دور تخت دوستم حلقه زده بودن.
از تخت پریدم بیرون و به تخت دوستم نزدیڪ شدم، جسد بے جون دوستم روے تخت دراز کشیده بود درحالے که چشماش باز مونده بود و همون لبخند روے لبش بود.
شب گذشته خودکشے کرده بود، زمان مرگش 11:30 شب تخمین زده شد ، تقریبا 3 ساعت قبل ازینکه بیدارش کنم.

@Roman_Khone_Ch
👍1😐1
💙 رمان : #جگوار💙

💙 نویسنده : #سبا_سالاری

💙 ژانر : #عاشقانه #خون_بسے #ازدواج_اجباری

💙 خلاصه :
راجب الاے هست که تو یه روستا زندگے میکنه و پدر به شدت متعصبے داره اون رو با کتڪ تنبیه میکنه. یکے به روستاشون میاد و عاشق خواهرش میشه ولے خواهرش متاهل هست الاے کمڪ میکنه امیروالا با خواهرش ازدواج کنه ولے وقتے شوهرخواهرش خواهرش رو میکشه بنا به دلایلے مجبورش میشه خودش با امیروالا ازدواج کنه و...


https://t.me/Roman_Khone_Ch 💙
1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸رمان : #کافه_راندوو 🌸

💐#پیشنهاد_میشود

🌸نویسنده : #ریحانه_رسولی

🌸ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

🌸تعداد صفحات : 1187

🌸خلاصه :
داراے سه زوج و شش شخصیت اصلیه که هر کدوم زندگے متفاوت خودشون رو دارن و اما یڪ هدف مشترڪ دارن ،. به دست آوردن شریڪ زندگے اے که همراه و همدلشون باشه .

کافه راندوو

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌸
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب بخیر💋
🌼 رمان : #اقدس_پلنگ🌼

🌼 نویسنده : #مریم_چاهے ( #مرینا )

🌼 ژانر : #عاشقانه #طنز

🌼خلاصه :
اقدس مرغ پرور چورسے دخترے بے زبان و‌ساده اهل روستاے چورس ارومیه وقتے پا به خوابگاه دانشجویے در تهران مے گذارد به خاطر نامش مورد تمسخر قرار مے گیرد و به جاے درس خواندن مسئول فروش لوازم بهداشت زناشویے در داروخانه با نام مستعار سوزان مے شود. این وسط عشق دوران کودکے اش که همه او را در روستا کاظم دَلی(کاظم دیوانه) صدا مے زدند نوه صاحب داروخانه و‌ مشترے اجناس اقدس است.... یه عمه بهجت داره از اون عمه هاے ترڪ که دلتو مے بره به هیپ هاپ میگه پیف پاف...#پایان_خوش

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌼
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐🌸
#تفکر_اندیشه_تایم

خدا نکند آدمے کسے را نداشته باشد
،زمانے که زمین خورد پشتش باشد...
خدا نکند به اندازه تنها باشد که وقتهایے که دلش گرفت پیامے دریافت کند که فلانے دلت گرفته؟؟
بیا برویم قدمے بزنیم،بستنے
بخوریم،سیگارے بکشیم،نبینم غمت را رفیق...
خدا نکند دلت گرفته باشد اما
فقط خودت باشے و خودت...
خدا نکند آنقدر تنها باشے که درد دلت را به هفت
پشت غریبه بگویی،با کسے که تا به حال او را از
نزدیڪ ندیده اے بنشینے و درد و دل کنی...
خدا نکند همدم نداشته باشی..‌
خدا نکند حرف هاے دلت را نزنی،انبار شود در سینه ات،داغش روے دلت بماند
خدا نکند تنها و بے کس باشی...


💐🌸
2
شب شیک💋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸 رمان : #عاشق_شدم🌸

🌸 نویسنده : #آزیتا_خیرے

🌸 ژانر : #عاشقانه

🌸خلاصه :
قصه زندگے دختری‌ست ناشنوا با آرزوهایے به قشنگے مادر شدن و داشتن یڪ خانه؛ آن‌قدر عمیق و دست یافتنے که براے رسیدن به آن تن به پرستارے از همسر استادے می‌دهد که درمانده شده از بیمارے همسر و تیمار کودکے شیرخوار.
عاشق شدم حکایت دنیاے نیلے دختری‌ست که سهمش از صداے بال زدن کبوتران و جیرجیر جیرجیرک‌هاے شب‌هنگام، تنها تجسمے از رنگ است؛ گاهے سبز، گاهے آبے و گاهے به تیرگے در اتاق خواب استادے که پشت خلوت آن، خانه کاه‌گلیِ رویاے دختر قصه را روے سرش آوار می‌کند. اما کلاغ این قصه عاقبت به خانه‌اش می‌رسد؛ کنار مردے که تا پروانگے رویاے داستان صبورے می‌کند.

https://t.me/Roman_Khone_Ch 🌸
👍4👏1