عاشق شدیم👆🏼
✍🏼نویسنده: زهره بیگی
ژانر:#عاشقانه #طنز #اجتماعی
تعداد صفحات: 297
خلاصه:
عاشق شدیم به قلم زهره بیگی ،روایت دختر شیطونیه که دل به دوست برادر فوق غیرتیش داده …
خودتون بخونید دلداگی ها و بیقراری های پریناز قصه ام رو ،کنار شیطنت های خاص خودش…
حرص خوردن های برادرش …
و احساس ناب و نادرِ کیارش پسر قصه …
عاشق شدیم
✍🏼نویسنده: زهره بیگی
ژانر:#عاشقانه #طنز #اجتماعی
تعداد صفحات: 297
خلاصه:
عاشق شدیم به قلم زهره بیگی ،روایت دختر شیطونیه که دل به دوست برادر فوق غیرتیش داده …
خودتون بخونید دلداگی ها و بیقراری های پریناز قصه ام رو ،کنار شیطنت های خاص خودش…
حرص خوردن های برادرش …
و احساس ناب و نادرِ کیارش پسر قصه …
عاشق شدیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from عشق مجازی من (❤S❤)
#پارت 4
یهو غزل زد تو سرم گفت :
_اول که منو اینجا یک ساعت علاف میکنی بعدشم مثل دیونه ها دنبالم میکنی الانم که مثل خل و چلا بهم میخندی
_ گفتم الان حرف نزنم مثل تو پارک جد و ابادمو میاره جلو چشام
به خودم اومدم گفتم:
_ بسه دختر به جای این حرفا پاشو بریم سوار ماشین بشیم که امروز خیلی باهات کار دارم
_ خوبه باشه پس بزن بریم تا دوباره نزدم تو ملاجت
****
همین جور که داشتم با غزل حرف میزدم دنبال ماشینم بودم به محض دیدن ماشین ۲۰۶ البالوییم دست غزل رو کشیدم بردم سمت ماشینم در ماشینو باز کردم
غزل نشست دنبال اهنگ میگشت که یهو دستشو زدم و گفتم:
_ معلومه چیکار میکنی
_ خو معلومه دنبال اهنگ میگردم تو نمیدونی من اهنگ گوش ندم تو ماشین شبم روز نمیشه هااا
_ خو باو بصبر الان واست یه اهنگ توپ میزارم.
اهنگی که خیلی دوست داشتم گذاشتم از امیر عباس گلاب اسم اهنگ باید ببخشمت
_ به محض پخش شدن اهنگ سکوتی ماشینو فرا گرفت هردومون عاشق این اهنگ بودیم
_خب غزل کجا بریم
_ تو منو دعوت کردی بعد از من میپرسی
_ خو باو بریم کافی شاپ بعدشم بریم خرید نظرت چیه
_ عالیه بهتر از این نمیشه
_ به سمت کافی شاپ توپ پیچیدم کمی سرعتمو بردم بالا
_ سرمو از پنجره بردم بیرون مثل دیونه ها یه جیغ کشیدم هورااا
_ رسیدیم کافی شاپ غزل که غرق اهنگ شده بود یکی زدم تو سرش
گفتم: هوی خره
دیدم نمیشنوه یکی زدم تو سرش انگار به خودش امد _گفت چته رم کردی هان
_ گفتم خنگول یک ساعته دارم صدات میکنم اونقدر تو فاز آهنگ بودی که گفتم الان غرق میشی
_ نترس شنا بلدم
_ خو باو خانوم شناگر رسیدیم پیاده شو
یهو غزل زد تو سرم گفت :
_اول که منو اینجا یک ساعت علاف میکنی بعدشم مثل دیونه ها دنبالم میکنی الانم که مثل خل و چلا بهم میخندی
_ گفتم الان حرف نزنم مثل تو پارک جد و ابادمو میاره جلو چشام
به خودم اومدم گفتم:
_ بسه دختر به جای این حرفا پاشو بریم سوار ماشین بشیم که امروز خیلی باهات کار دارم
_ خوبه باشه پس بزن بریم تا دوباره نزدم تو ملاجت
****
همین جور که داشتم با غزل حرف میزدم دنبال ماشینم بودم به محض دیدن ماشین ۲۰۶ البالوییم دست غزل رو کشیدم بردم سمت ماشینم در ماشینو باز کردم
غزل نشست دنبال اهنگ میگشت که یهو دستشو زدم و گفتم:
_ معلومه چیکار میکنی
_ خو معلومه دنبال اهنگ میگردم تو نمیدونی من اهنگ گوش ندم تو ماشین شبم روز نمیشه هااا
_ خو باو بصبر الان واست یه اهنگ توپ میزارم.
اهنگی که خیلی دوست داشتم گذاشتم از امیر عباس گلاب اسم اهنگ باید ببخشمت
_ به محض پخش شدن اهنگ سکوتی ماشینو فرا گرفت هردومون عاشق این اهنگ بودیم
_خب غزل کجا بریم
_ تو منو دعوت کردی بعد از من میپرسی
_ خو باو بریم کافی شاپ بعدشم بریم خرید نظرت چیه
_ عالیه بهتر از این نمیشه
_ به سمت کافی شاپ توپ پیچیدم کمی سرعتمو بردم بالا
_ سرمو از پنجره بردم بیرون مثل دیونه ها یه جیغ کشیدم هورااا
_ رسیدیم کافی شاپ غزل که غرق اهنگ شده بود یکی زدم تو سرش
گفتم: هوی خره
دیدم نمیشنوه یکی زدم تو سرش انگار به خودش امد _گفت چته رم کردی هان
_ گفتم خنگول یک ساعته دارم صدات میکنم اونقدر تو فاز آهنگ بودی که گفتم الان غرق میشی
_ نترس شنا بلدم
_ خو باو خانوم شناگر رسیدیم پیاده شو
👍1
Forwarded from عشق مجازی من (❤S❤)
#پارت 5
دست غزل و کشیدمو به سمت کافی شاپ یه جای مجلل و شیک بود پر از ادمای مختلف بود ، وقتی رفتیم داخل به سمت یه میزی که یک گل روش گذاشته بودن رفتیم روی صندلی رو به روی هم نشستیم
*
غزل گفت:
_ خب بگو دیگه چیکارم داشتی منو به این جا دعوت کردی
_ اوف چه عجله ای داری بزار یه چیزی بخوریم بعد وای که چقدر عجولی دختر
_ خب باو
گارسون به سمت میز ما اومد
گارسون : چی میل دارین؟
من یه کیک و یه نسکافه سفارش دادم
بعد برگشت به سمت غزل اونم مثل من یه کیک و یه نسکافه سفارش داد
_ خب تا سفارش ها رو میارن بگو
_ وای که چقدر عجولی دختر خدا به داد شوهرت برسه کچلش میکنی تو
_ خوبه خوبه نمیخواد دلسوزی واسش کنی
_حالا بزار پیدا بشه بعد
_ خب بابا
نمیدونم چقدر گذشت ومن چقدر در فکر فرو رفته بودم که با صدای گارسون به خودم اومدم
_بفرمایید
سفارش ها رو اورد گذاشت رو میز
چون صبحانه نخورده بودم مشغول خوردن شدم غزلم دیگه چیزی نگفت شروع کرد به خوردن
_ بعد از این که کیک و نسکافه امو خوردم رو به غزل کردم و اونم دست از خوردن کشید و گفت :سر پا گوشم
_شروع کردم به حرف زدن
_ببین غزل دیروز یه اتفاقی برام افتاد که تا الان به کسی نگفتم از توهم میخوام به کسی هیچی نگی
_وای محیا بگو دیگه دق مرگم کردی
_باشه راستشو بخوای دیروز یه نفر تو اینستا منو اد کرده تو یه گپی
_ چجور گپی
_ گپ ادبی شعر و دلنوشته
_ چه عالی توام که عاشق دلنوشته ای
_ اهوم
_ خب بقیه اش
_ هیچی دیگه اونجا یکی از دلنوشته هام خوشش اومد
_ عههه چه خوب نگفته بودی از این کار ها بلدی ها
_ خب باو توام
_ خب بعدش
_ خب به جمالت به چشمون سیاهت
_ هیچی دیگه منو برد دایرکت خودشو معرفی کرد
_ خب خب اسمش چیه هااا
_ اسمش مهراده
دست غزل و کشیدمو به سمت کافی شاپ یه جای مجلل و شیک بود پر از ادمای مختلف بود ، وقتی رفتیم داخل به سمت یه میزی که یک گل روش گذاشته بودن رفتیم روی صندلی رو به روی هم نشستیم
*
غزل گفت:
_ خب بگو دیگه چیکارم داشتی منو به این جا دعوت کردی
_ اوف چه عجله ای داری بزار یه چیزی بخوریم بعد وای که چقدر عجولی دختر
_ خب باو
گارسون به سمت میز ما اومد
گارسون : چی میل دارین؟
من یه کیک و یه نسکافه سفارش دادم
بعد برگشت به سمت غزل اونم مثل من یه کیک و یه نسکافه سفارش داد
_ خب تا سفارش ها رو میارن بگو
_ وای که چقدر عجولی دختر خدا به داد شوهرت برسه کچلش میکنی تو
_ خوبه خوبه نمیخواد دلسوزی واسش کنی
_حالا بزار پیدا بشه بعد
_ خب بابا
نمیدونم چقدر گذشت ومن چقدر در فکر فرو رفته بودم که با صدای گارسون به خودم اومدم
_بفرمایید
سفارش ها رو اورد گذاشت رو میز
چون صبحانه نخورده بودم مشغول خوردن شدم غزلم دیگه چیزی نگفت شروع کرد به خوردن
_ بعد از این که کیک و نسکافه امو خوردم رو به غزل کردم و اونم دست از خوردن کشید و گفت :سر پا گوشم
_شروع کردم به حرف زدن
_ببین غزل دیروز یه اتفاقی برام افتاد که تا الان به کسی نگفتم از توهم میخوام به کسی هیچی نگی
_وای محیا بگو دیگه دق مرگم کردی
_باشه راستشو بخوای دیروز یه نفر تو اینستا منو اد کرده تو یه گپی
_ چجور گپی
_ گپ ادبی شعر و دلنوشته
_ چه عالی توام که عاشق دلنوشته ای
_ اهوم
_ خب بقیه اش
_ هیچی دیگه اونجا یکی از دلنوشته هام خوشش اومد
_ عههه چه خوب نگفته بودی از این کار ها بلدی ها
_ خب باو توام
_ خب بعدش
_ خب به جمالت به چشمون سیاهت
_ هیچی دیگه منو برد دایرکت خودشو معرفی کرد
_ خب خب اسمش چیه هااا
_ اسمش مهراده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@mybestnovels_KhastaniTarinArezoo.epub
193.1 KB
رمان : خواستنی ترین آرزو فرمت : آیفون و آیپد
@mybestnovels_KhastaniTarinArezoo.pdf
711.2 KB
رمان : خواستنی ترین آرزو فرمت : پی دی اف
شب یلدا 📚⬆️
👆👆👆
نویسنده: ساناز زینعلی
خلاصه رمان:
پرهام پس از جدایی پدر و مادر از هم، به دنبال پدر راهی اتریش می شود تا ادامه تحصیل دهد و برگردد اما گرفتاری هایی که برایش پیش آمده راه برگشتش را بسته است. یلدا دختر خاله ی آرام و درونگرایی که از کودکی شاهد گریه و تنهایی خاله و دختر خاله اش دنیا بوده، از همان کودکی درگیر رویا پردازی برای پسر خاله ای می شود که دوازده سال از او بزرگتر است.
پس از سالها، یلدا برای المپیاد ریاضی راهی آلمان می شود و آنجا پرهام به دیدارش رفته و ....
#شب_یلدا
👆👆👆
نویسنده: ساناز زینعلی
خلاصه رمان:
پرهام پس از جدایی پدر و مادر از هم، به دنبال پدر راهی اتریش می شود تا ادامه تحصیل دهد و برگردد اما گرفتاری هایی که برایش پیش آمده راه برگشتش را بسته است. یلدا دختر خاله ی آرام و درونگرایی که از کودکی شاهد گریه و تنهایی خاله و دختر خاله اش دنیا بوده، از همان کودکی درگیر رویا پردازی برای پسر خاله ای می شود که دوازده سال از او بزرگتر است.
پس از سالها، یلدا برای المپیاد ریاضی راهی آلمان می شود و آنجا پرهام به دیدارش رفته و ....
#شب_یلدا
@mybestnovels_KhastaniTarinArezoo.apk
1.7 MB
رمان : خواستنی ترین آرزو فرمت : اندروید
~رمان : #خواستني_ترين_آرزو
نویسنده : #Fatemeh_81
خواستنی ترین آرزو
ژانر : #عاشقانه
رها...دخترى21ساله که ازدانشگاه فارغ التحصیل ميشه و به زودی دکترا می گیره.
طى اتفاقاتی بامحمدکه مهندس عمرانه اشناميشه.
محمددلبسته ى رهاميشه و میره خواستگاری و جواب رد می شنوه از رها.
این جواب رد حال محمد رو خیلی بد می کنه، برای بهتر شدنش می ره توی خونه يیلاقیش و...
نویسنده : #Fatemeh_81
خواستنی ترین آرزو
ژانر : #عاشقانه
رها...دخترى21ساله که ازدانشگاه فارغ التحصیل ميشه و به زودی دکترا می گیره.
طى اتفاقاتی بامحمدکه مهندس عمرانه اشناميشه.
محمددلبسته ى رهاميشه و میره خواستگاری و جواب رد می شنوه از رها.
این جواب رد حال محمد رو خیلی بد می کنه، برای بهتر شدنش می ره توی خونه يیلاقیش و...
رمان: #راز
نویسنده: #MANNA_INNA
خلاصه:
در مورد دختری به نام لیدا هستش که توی زندگیش...
ژانر: #عاشقانه #ترسناک
فقط pdf🔴
✨ راز ✨
نویسنده: #MANNA_INNA
خلاصه:
در مورد دختری به نام لیدا هستش که توی زندگیش...
ژانر: #عاشقانه #ترسناک
فقط pdf🔴
✨ راز ✨