کانال کافه رمان خونه📖
24.1K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.7K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
🔷 نام رمان : گشت ارشاد
#گشت_ارشاد





📝 نویسنده: fereshte 69

📄 تعداد صفحات : 265

💬 خلاصه :

شایسته نفیسی دختر بزرگ شده در یک خانواده متعصب سعی داره راهش رو از اونا جدا کنه چون خودش رو از اونها و اون عقاید نمیدونه برای همین دست به انجام کارهایی میزنه اما...


☄️ ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
🔷 نام رمان : لالایی بیداری




📝 نویسنده : آرام رضایی

📄 تعداد صفحات : 786

💬 خلاصه :

داستان در مورد یه دختره شایدم بیشتر از یه دختر یه خانواده یا یه محله.خونه ی این دختر تو طرح شهرداری برای ساخت بزرگراه قرار می گیره و در نتیجه کل محل باید اونجا رو تخلیه کنن. اما بعد این همه سال مثل یه خانواده شدن.اونقدر نزدیک که دور بودنشون از هم سخته. و این میشه که تصمیم می گیرن با پول فروش خونه یه آپارتمان 10 واحدی چند محله بالاتر بگیرن که همه بتونن با هم باشن و باز هم همسایه و داستان از این خونه شروع میشه از یه واحد خالی مونده که یه همسایه جدید واردش میشه…

☄️ ژانر : #عاشقانه #معمایی

لطفا برای حمایت از ما رمان رو از لینک زیر ، از داخل سایت دانلود کنید.رمان در چهار نسخه داخل سایت قرار داده شده و لینک های دانلود کاملا مستقیم و بدون هیچ مشکلی و با سرعت خیلی بالاتر قابل دانلود هستن👇👇👇
#لالایی_بیداری
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق شدیم👆🏼

✍🏼نویسنده: زهره بیگی

ژانر:#عاشقانه #طنز #اجتماعی

تعداد صفحات: 297


خلاصه:

عاشق شدیم به قلم زهره بیگی ،روایت دختر شیطونیه که دل به دوست برادر فوق غیرتیش داده …
خودتون بخونید دلداگی ها و بیقراری های پریناز قصه ام رو ،کنار شیطنت های خاص خودش…
حرص خوردن های برادرش …
و احساس ناب و نادرِ کیارش پسر قصه …

عاشق شدیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from عشق مجازی من ‌ (S)
#پارت 4


یهو غزل زد تو سرم گفت :
_اول که منو اینجا یک ساعت علاف میکنی بعدشم مثل دیونه ها دنبالم میکنی الانم که مثل خل و چلا بهم میخندی
_ گفتم الان حرف نزنم مثل تو پارک جد و ابادمو میاره جلو چشام
به خودم اومدم گفتم:
_ بسه دختر به جای این حرفا پاشو بریم سوار ماشین بشیم که امروز خیلی باهات کار دارم
_ خوبه باشه پس بزن بریم تا دوباره نزدم تو ملاجت



****



همین جور که داشتم با غزل حرف میزدم دنبال ماشینم بودم به محض دیدن ماشین ۲۰۶ البالوییم دست غزل رو کشیدم بردم سمت ماشینم در ماشینو باز کردم


غزل نشست دنبال اهنگ میگشت که یهو دستشو زدم و گفتم:
_ معلومه چیکار میکنی
_ خو معلومه دنبال اهنگ میگردم تو نمیدونی من اهنگ گوش ندم تو ماشین شبم روز نمیشه هااا
_ خو باو بصبر الان واست یه اهنگ توپ میزارم.

اهنگی که خیلی دوست داشتم گذاشتم از امیر عباس گلاب اسم اهنگ باید ببخشمت

_ به محض پخش شدن اهنگ سکوتی ماشینو فرا گرفت هردومون عاشق این اهنگ بودیم
_خب غزل کجا بریم
_ تو منو دعوت کردی بعد از من میپرسی
_ خو باو بریم کافی شاپ بعدشم بریم خرید نظرت چیه
_ عالیه بهتر از این نمیشه
_ به سمت کافی شاپ توپ پیچیدم کمی سرعتمو بردم بالا
_ سرمو از پنجره بردم بیرون مثل دیونه ها یه جیغ کشیدم هورااا
_ رسیدیم کافی شاپ غزل که غرق اهنگ شده بود یکی زدم تو سرش
گفتم: هوی خره
دیدم نمیشنوه یکی زدم تو سرش انگار به خودش امد _گفت چته رم کردی هان
_ گفتم خنگول یک ساعته دارم صدات میکنم اونقدر تو فاز آهنگ بودی که گفتم الان غرق میشی
_ نترس شنا بلدم
_ خو باو خانوم شناگر رسیدیم پیاده شو
👍1
Forwarded from عشق مجازی من ‌ (S)
#پارت 5



دست غزل و کشیدمو به سمت کافی شاپ یه جای مجلل و شیک بود پر از ادمای مختلف بود ، وقتی رفتیم داخل به سمت یه میزی که یک گل روش گذاشته بودن رفتیم روی صندلی رو به روی هم نشستیم



*




غزل گفت:


_ خب بگو دیگه چیکارم داشتی منو به این جا دعوت کردی
_ اوف چه عجله ای داری بزار یه چیزی بخوریم بعد وای که چقدر عجولی دختر
_ خب باو
گارسون به سمت میز ما اومد
گارسون : چی میل دارین؟
من یه کیک و یه نسکافه سفارش دادم
بعد برگشت به سمت غزل اونم مثل من یه کیک و یه نسکافه سفارش داد
_ خب تا سفارش ها رو میارن بگو
_ وای که چقدر عجولی دختر خدا به داد شوهرت برسه کچلش میکنی تو
_ خوبه خوبه نمیخواد دلسوزی واسش کنی
_حالا بزار پیدا بشه بعد
_ خب بابا



نمیدونم چقدر گذشت ومن چقدر در فکر فرو رفته بودم که با صدای گارسون به خودم اومدم


_بفرمایید


سفارش ها رو اورد گذاشت رو میز


چون صبحانه نخورده بودم مشغول خوردن شدم غزلم دیگه چیزی نگفت شروع کرد به خوردن




_ بعد از این که کیک و نسکافه امو خوردم رو به غزل کردم و اونم دست از خوردن کشید و گفت :سر پا گوشم
_شروع کردم به حرف زدن
_ببین غزل دیروز یه اتفاقی برام افتاد که تا الان به کسی نگفتم از توهم میخوام به کسی هیچی نگی
_وای محیا بگو دیگه دق مرگم کردی
_باشه راستشو بخوای دیروز یه نفر تو اینستا منو اد کرده تو یه گپی
_ چجور گپی
_ گپ ادبی شعر و دلنوشته
_ چه عالی توام که عاشق دلنوشته ای
_ اهوم
_ خب بقیه اش
_ هیچی دیگه اونجا یکی از دلنوشته هام خوشش اومد
_ عههه چه خوب نگفته بودی از این کار ها بلدی ها
_ خب باو توام
_ خب بعدش
_ خب به جمالت به چشمون سیاهت
_ هیچی دیگه منو برد دایرکت خودشو معرفی کرد
_ خب خب اسمش چیه هااا
_ اسمش مهراده
دوتا پارت اوردم براتون 😁😁😁😁
کانال کافه رمان خونه📖 pinned «دوتا پارت اوردم براتون 😁😁😁😁»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM