This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پارت۳
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗اسم رمان:#عشق_بدون_جنگ_نمیشه
فرمت: pdf
تعداد صفحات: 505
نویسنده عارفه.k
خلاصه:
پنج تا دختر شیطون
و پنج تا پسر مغرور
دوتا گروه معروف تو دانشگاه که مثل مهرههای بازی شطرنج در مقابل هم هستن و همیشه برای در آوردن حرص هم دیگه میجنگن...
اما خبر ندارن که کارشون به جایی میکشه که برای به دست آوردن دل هم دیگه میجنگن...
ژانر: طنز/ عاشقانه/ کمی پلیسی
اسم نویسنده: عارفه.k
فرمت: pdf
تعداد صفحات: 505
نویسنده عارفه.k
خلاصه:
پنج تا دختر شیطون
و پنج تا پسر مغرور
دوتا گروه معروف تو دانشگاه که مثل مهرههای بازی شطرنج در مقابل هم هستن و همیشه برای در آوردن حرص هم دیگه میجنگن...
اما خبر ندارن که کارشون به جایی میکشه که برای به دست آوردن دل هم دیگه میجنگن...
ژانر: طنز/ عاشقانه/ کمی پلیسی
اسم نویسنده: عارفه.k
👍1
رمان عشق بدون جنگ نمیشه.pdf
12.5 MB
رمان عشق بدون جنگ نمیشه
فایل pdf
فایل pdf
eshgh bedon jang nmishe.apk
955.9 KB
فایل APK
Forwarded from کانال کافه رمان خونه📖 (ϻнϻd•s)
از نویسنده ها دعوت می شود رمان های خود را برای ثبت رایگان در سایت رمان خونه که در هفته آینده در گوگل ثبت خواهد شد برای ما ارسال کنند.
جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید.
@wmohammad
جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید.
@wmohammad
🔷🔶 عشق ارباب
به قلم :darya
🔹ژانر: #اربابی #انتقامی
💬 خلاصه:
ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او،قبول می کند که نقش او را درخانه اش ودر کنارشوهر خواهر خشک و مرموزش بازی کند حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را وادار می کند که…..
#پیشنهادی
به قلم :darya
🔹ژانر: #اربابی #انتقامی
💬 خلاصه:
ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او،قبول می کند که نقش او را درخانه اش ودر کنارشوهر خواهر خشک و مرموزش بازی کند حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را وادار می کند که…..
#پیشنهادی
رمان: #پیش_مرگ_ارباب
پیش مرگ ارباب
نویسنده: #25_Taranom
ژانر: #عاشقانه #اجباری #ارباب_رعیتی
خلاصه:
هوراد ارباب جوون قصه است که غرور و نخوت تمام وجودش رو پر کرده …
بلوط دختر یکی از خدمتکاران ارباب جوان هست که بازی سرنوشت مسیر زندگی این دو نفر رو بهم پیوند میزنه البته نه از نوع یک پیوند عاشقانه تنها یک رابطه ارباب و رعیتی … و در این بین بلوط قصه ما عاشق میشه … عشقی که با گوشه ای از یک حقیقت پنهان برباد میره و تنها کسی که از این زوال سود میبره کسی نیست جز ارباب
پایان خوش
پیش مرگ ارباب
نویسنده: #25_Taranom
ژانر: #عاشقانه #اجباری #ارباب_رعیتی
خلاصه:
هوراد ارباب جوون قصه است که غرور و نخوت تمام وجودش رو پر کرده …
بلوط دختر یکی از خدمتکاران ارباب جوان هست که بازی سرنوشت مسیر زندگی این دو نفر رو بهم پیوند میزنه البته نه از نوع یک پیوند عاشقانه تنها یک رابطه ارباب و رعیتی … و در این بین بلوط قصه ما عاشق میشه … عشقی که با گوشه ای از یک حقیقت پنهان برباد میره و تنها کسی که از این زوال سود میبره کسی نیست جز ارباب
پایان خوش
pish marge arbab_negahdl.com_.pdf
3.8 MB
(پی دی اف)pdf
pish marge arbab_negahdl.com_.epub
260.3 KB
(آیفون و آیپد)Epub
رمان: #ارباب_زاده_مغرور_من
نویسنده: #الهه_آتش
ژانر: #عاشقانه #اربابی
خلاصه:
اربابی از تبار سیاهی، قدرت، دروغ، حیله،نفرین و خشونت
دختر ارباب دختری از جنس سکوت،آرامش،پاک،ساده و عاشق
خدمتکار ارباب پسری از جنس سنگ،پر از نفرت، پر از انتقام اما مهربون
حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه و زمانی که ارباب مچشون رو میگیره حالا چی در انتظار این دو نفر است....
ارباب زاده مغرور من
نویسنده: #الهه_آتش
ژانر: #عاشقانه #اربابی
خلاصه:
اربابی از تبار سیاهی، قدرت، دروغ، حیله،نفرین و خشونت
دختر ارباب دختری از جنس سکوت،آرامش،پاک،ساده و عاشق
خدمتکار ارباب پسری از جنس سنگ،پر از نفرت، پر از انتقام اما مهربون
حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه و زمانی که ارباب مچشون رو میگیره حالا چی در انتظار این دو نفر است....
ارباب زاده مغرور من
https://t.me/joinchat/AAAAAEuBSW-UfkepxFhHkw
ارباب زاده مغرور من
(جلد دوم)
#ارباب_زاده_مغرور_من
نویسنده: الهه آتش
ارباب زاده مغرور من
(جلد دوم)
#ارباب_زاده_مغرور_من
نویسنده: الهه آتش