@mybestnovels_panjomin roz.epub
230.6 KB
رمان : پنجمین روز فرمت : آیفون و ایپد
@mybestnovels_panjomin roz.pdf
2 MB
رمان : پنجمین روز فرمت : پی دی اف
رمان : #پنجمین_روز
نویسنده : #شیما_اسماعیلی
ژانر : #عاشقانه #احساسی #اجتماعی
_عشق تند و اتشین همیشه به دنبال یه نیاز بزرگ شکل میگیره مثلا اگه تو فقر دست و پا میزنی حتما عاشق یه پسر پولدار میشی اگه مثله من بی پناه و بی تکیه گاه باشی دنبال یه پناه قوی میگردی
اگه تنهایی فقط دنبال یه همزبونی وبعد فکر میکنی عاشق شدی در صورتی که این عشق نیس این رفع نیازه....
نیازی که اگه از طرفت براورده نشه یا تو خرت ازون پل بگذره با سر میخوری زمین.
پس به دنبال پر کردن خلا وجودت با دیگری نگرد هر وقت حس کردی بی نیازی و یکی رو میخوای اون عشقه پس برو جلو...
نویسنده : #شیما_اسماعیلی
ژانر : #عاشقانه #احساسی #اجتماعی
_عشق تند و اتشین همیشه به دنبال یه نیاز بزرگ شکل میگیره مثلا اگه تو فقر دست و پا میزنی حتما عاشق یه پسر پولدار میشی اگه مثله من بی پناه و بی تکیه گاه باشی دنبال یه پناه قوی میگردی
اگه تنهایی فقط دنبال یه همزبونی وبعد فکر میکنی عاشق شدی در صورتی که این عشق نیس این رفع نیازه....
نیازی که اگه از طرفت براورده نشه یا تو خرت ازون پل بگذره با سر میخوری زمین.
پس به دنبال پر کردن خلا وجودت با دیگری نگرد هر وقت حس کردی بی نیازی و یکی رو میخوای اون عشقه پس برو جلو...
📚 #میر_غضب_مهربون
#میرغضب_مهربون
✍🏻 نویسنده: شبنم کرمی
📖تعداد صفحات:573
📝 خلاصه
داستان درباره دختری به اسم
رویاست! رویاتوی یکی از
پس کوچه های پایین شهر تهران همراه با مادرش زندگی میکنه, پدر رویا از دنیا رفته , ورویا تلاش میکنه که چرخه زندگی روبه دست بگیره ودنبال یه کارروز مزدی میگرده, باپیدا شدن کارتازه سختی های زندگیش شروع میشه....
پایان خوش
ژانر
#ارباب_خدمتکاری #همخونه_ای #معمایی #عاشقانه
میر غضب مهربون
میرغضب مهربون
#میرغضب_مهربون
✍🏻 نویسنده: شبنم کرمی
📖تعداد صفحات:573
📝 خلاصه
داستان درباره دختری به اسم
رویاست! رویاتوی یکی از
پس کوچه های پایین شهر تهران همراه با مادرش زندگی میکنه, پدر رویا از دنیا رفته , ورویا تلاش میکنه که چرخه زندگی روبه دست بگیره ودنبال یه کارروز مزدی میگرده, باپیدا شدن کارتازه سختی های زندگیش شروع میشه....
پایان خوش
ژانر
#ارباب_خدمتکاری #همخونه_ای #معمایی #عاشقانه
میر غضب مهربون
میرغضب مهربون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پارت۳
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗اسم رمان:#عشق_بدون_جنگ_نمیشه
فرمت: pdf
تعداد صفحات: 505
نویسنده عارفه.k
خلاصه:
پنج تا دختر شیطون
و پنج تا پسر مغرور
دوتا گروه معروف تو دانشگاه که مثل مهرههای بازی شطرنج در مقابل هم هستن و همیشه برای در آوردن حرص هم دیگه میجنگن...
اما خبر ندارن که کارشون به جایی میکشه که برای به دست آوردن دل هم دیگه میجنگن...
ژانر: طنز/ عاشقانه/ کمی پلیسی
اسم نویسنده: عارفه.k
فرمت: pdf
تعداد صفحات: 505
نویسنده عارفه.k
خلاصه:
پنج تا دختر شیطون
و پنج تا پسر مغرور
دوتا گروه معروف تو دانشگاه که مثل مهرههای بازی شطرنج در مقابل هم هستن و همیشه برای در آوردن حرص هم دیگه میجنگن...
اما خبر ندارن که کارشون به جایی میکشه که برای به دست آوردن دل هم دیگه میجنگن...
ژانر: طنز/ عاشقانه/ کمی پلیسی
اسم نویسنده: عارفه.k
👍1
رمان عشق بدون جنگ نمیشه.pdf
12.5 MB
رمان عشق بدون جنگ نمیشه
فایل pdf
فایل pdf
eshgh bedon jang nmishe.apk
955.9 KB
فایل APK
Forwarded from کانال کافه رمان خونه📖 (ϻнϻd•s)
از نویسنده ها دعوت می شود رمان های خود را برای ثبت رایگان در سایت رمان خونه که در هفته آینده در گوگل ثبت خواهد شد برای ما ارسال کنند.
جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید.
@wmohammad
جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید.
@wmohammad