کتاب: چهار اثر👆🏼
✍🏼نویسنده: فلورانس اسکاول شین
🔃با ترجمه: لیلا رحمتی
📖توضیحات:
کتابی که در ایران از چاپ شصتم فراتر رفته و خوانندگان بسیاری را به خود جلب نموده است.نویسندهی آمریکایی این کتاب، سالیان بسیار در مقام هنرمند (نقاش) و خطیب، نامی بلندآوازه داشت. افراد بیشماری در کلاسهایش شرکت میجستند و از این طریق، پیام معنویت را به گروهی وسیع میرساند. بزرگترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بیتکلف و شوخطبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد.
#چهار_اثر
#فلورانس_اسکاول_شین
✍🏼نویسنده: فلورانس اسکاول شین
🔃با ترجمه: لیلا رحمتی
📖توضیحات:
کتابی که در ایران از چاپ شصتم فراتر رفته و خوانندگان بسیاری را به خود جلب نموده است.نویسندهی آمریکایی این کتاب، سالیان بسیار در مقام هنرمند (نقاش) و خطیب، نامی بلندآوازه داشت. افراد بیشماری در کلاسهایش شرکت میجستند و از این طریق، پیام معنویت را به گروهی وسیع میرساند. بزرگترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بیتکلف و شوخطبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد.
#چهار_اثر
#فلورانس_اسکاول_شین
👍1
#لیست_رمانهایی_با_قلم_قوی_در_ژانرهای_متفاوت💯💯💯💯
اسطوره(💯توصیه میشود)
مومیایی(💯توصیه میشود)
شاه شطرنج(💯توصیه میشود)
زهرتاوان
قتل کیارش(💯توصیه میشود)
راز یک سناریو(💯توصیه میشود)
پوکر(💯توصیه میشود)
ناگفته ها(💯توصیه میشود)
جان و شوکران(💯توصیه میشود)
خشت و آینه(💯توصیه میشود)
سیاه بازی(💯توصیه میشود)
دوئل دل(💯توصیه میشود)
دژکوب(💯توصیه میشود)
سیمرغ
جایی نرو(💯توصیه میشود)
خواب زده(💯توصیه میشود)
بن بست(💯توصیه میشود)
طلوع از مغرب(💯توصیه میشود)
بغض ترانه ام مشو(💯توصیه میشود)
بگذار آمین دعایت شوم(💯توصیه میشود)
طلاهای این شهر ارزانند(💯توصیه میشود)
روشنایی مثل آیدین(💯توصیه میشود)
رسوب(💯توصیه میشود)
زندگی غیر مشترک(💯توصیه میشود)
پدر خوب(💯توصیه میشود)
همه هستی من(💯توصیه میشود)
نوتریکا(💯توصیه میشود)
زندگی خصوصی(💯توصیه میشود)
جنحه(💯توصیه میشود)
آخرین شعله شمع(💯توصیه میشود)
میتراود مهتاب(💯توصیه میشود)
کویر تشنه(💯توصیه میشود)
روزهای رنگی(💯توصیه میشود)
آخرین برف زمستان(💯توصیه میشود)
به من بگو لیلی(💯توصیه میشود)
قفس(💯توصیه میشود)
در چشم من طلوع کن(💯توصیه میشود)
در امتداد باران(💯توصیه میشود)
تب داغ گناه(💯توصیه میشود)
قشاع(💯توصیه میشود)
روز نود و سوم(💯توصیه میشود)
در گذر از رنجها(💯توصیه میشود)
نازکترین حریر نوازش(💯توصیه میشود)
شهر بازی(💯توصیه میشود)
آن سالها(💯توصیه میشود)
تقلب(💯توصیه میشود)
عابر بی سایه(💯توصیه میشود)
ابریشم و عشق
سگ خانه زاد
دون جووانی
فریاد زیر آب
آبرویم را پس بده
سفر به دیار عشق
افسونگر
آغوش سرخ(💯توصیه میشود)
نوبت عاشقی(💯توصیه میشود)
مرد من
سقف های کاغذی
به رنگ شب
واحد رو به رویی
اقیانوس خورشید
اس ام اس(💯توصیه میشود)
همکارم میشی
لبخند خورشید
از عشق بدم بدم بدم میاد
شیرینی شیدایی
افسانه و واقعیت
الماس
زیتون
زندگی عروسکی
در امتداد حسرت(💯توصیه میشود)
حصار تنهایی من(💯توصیه میشود)
خالکوبی(💯توصیه میشود)
لیست رمان های توصیه شده
اسطوره(💯توصیه میشود)
مومیایی(💯توصیه میشود)
شاه شطرنج(💯توصیه میشود)
زهرتاوان
قتل کیارش(💯توصیه میشود)
راز یک سناریو(💯توصیه میشود)
پوکر(💯توصیه میشود)
ناگفته ها(💯توصیه میشود)
جان و شوکران(💯توصیه میشود)
خشت و آینه(💯توصیه میشود)
سیاه بازی(💯توصیه میشود)
دوئل دل(💯توصیه میشود)
دژکوب(💯توصیه میشود)
سیمرغ
جایی نرو(💯توصیه میشود)
خواب زده(💯توصیه میشود)
بن بست(💯توصیه میشود)
طلوع از مغرب(💯توصیه میشود)
بغض ترانه ام مشو(💯توصیه میشود)
بگذار آمین دعایت شوم(💯توصیه میشود)
طلاهای این شهر ارزانند(💯توصیه میشود)
روشنایی مثل آیدین(💯توصیه میشود)
رسوب(💯توصیه میشود)
زندگی غیر مشترک(💯توصیه میشود)
پدر خوب(💯توصیه میشود)
همه هستی من(💯توصیه میشود)
نوتریکا(💯توصیه میشود)
زندگی خصوصی(💯توصیه میشود)
جنحه(💯توصیه میشود)
آخرین شعله شمع(💯توصیه میشود)
میتراود مهتاب(💯توصیه میشود)
کویر تشنه(💯توصیه میشود)
روزهای رنگی(💯توصیه میشود)
آخرین برف زمستان(💯توصیه میشود)
به من بگو لیلی(💯توصیه میشود)
قفس(💯توصیه میشود)
در چشم من طلوع کن(💯توصیه میشود)
در امتداد باران(💯توصیه میشود)
تب داغ گناه(💯توصیه میشود)
قشاع(💯توصیه میشود)
روز نود و سوم(💯توصیه میشود)
در گذر از رنجها(💯توصیه میشود)
نازکترین حریر نوازش(💯توصیه میشود)
شهر بازی(💯توصیه میشود)
آن سالها(💯توصیه میشود)
تقلب(💯توصیه میشود)
عابر بی سایه(💯توصیه میشود)
ابریشم و عشق
سگ خانه زاد
دون جووانی
فریاد زیر آب
آبرویم را پس بده
سفر به دیار عشق
افسونگر
آغوش سرخ(💯توصیه میشود)
نوبت عاشقی(💯توصیه میشود)
مرد من
سقف های کاغذی
به رنگ شب
واحد رو به رویی
اقیانوس خورشید
اس ام اس(💯توصیه میشود)
همکارم میشی
لبخند خورشید
از عشق بدم بدم بدم میاد
شیرینی شیدایی
افسانه و واقعیت
الماس
زیتون
زندگی عروسکی
در امتداد حسرت(💯توصیه میشود)
حصار تنهایی من(💯توصیه میشود)
خالکوبی(💯توصیه میشود)
لیست رمان های توصیه شده
👍5❤4👏2👎1🥰1
❤1
🔹#دختر_فروشی
نویسنده: پری بانو
رده سنی: #بزرگسالان (گفتمان باز زناشویی)
تعدادصفحه: 1203
نوع فایل: PDF
قیمت: 12 هزارتومان
خلاصه داستان:
قصه درمورد دختری به اسم آیناز که نه زیبایی افسانه ای داره که زبان زد خاص وعام باشه نه پول وثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف باایستن….دختری با قیافه معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه….وبر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر نیست….باباش در کمال ناباوری ونامردی آیناز وجای بدهیش میده به طلبکارش…ومسیر زندگی این دختر از راهی باز میشه که هیچ وقت فکرش وهم نمی کرد...
♦️برای خرید روی لینک زیر کلیک کرده و پس از پرداخت نام خود را به آیدی مندرج در کانال ارسال نمایید:
https://zarinp.al/199321
نویسنده: پری بانو
رده سنی: #بزرگسالان (گفتمان باز زناشویی)
تعدادصفحه: 1203
نوع فایل: PDF
قیمت: 12 هزارتومان
خلاصه داستان:
قصه درمورد دختری به اسم آیناز که نه زیبایی افسانه ای داره که زبان زد خاص وعام باشه نه پول وثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف باایستن….دختری با قیافه معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه….وبر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر نیست….باباش در کمال ناباوری ونامردی آیناز وجای بدهیش میده به طلبکارش…ومسیر زندگی این دختر از راهی باز میشه که هیچ وقت فکرش وهم نمی کرد...
♦️برای خرید روی لینک زیر کلیک کرده و پس از پرداخت نام خود را به آیدی مندرج در کانال ارسال نمایید:
https://zarinp.al/199321
@mybestnovels_panjomin roz.apk
732.6 KB
رمان : پنجمین روز فرمت : اندروید
@mybestnovels_panjomin roz.epub
230.6 KB
رمان : پنجمین روز فرمت : آیفون و ایپد
@mybestnovels_panjomin roz.pdf
2 MB
رمان : پنجمین روز فرمت : پی دی اف
رمان : #پنجمین_روز
نویسنده : #شیما_اسماعیلی
ژانر : #عاشقانه #احساسی #اجتماعی
_عشق تند و اتشین همیشه به دنبال یه نیاز بزرگ شکل میگیره مثلا اگه تو فقر دست و پا میزنی حتما عاشق یه پسر پولدار میشی اگه مثله من بی پناه و بی تکیه گاه باشی دنبال یه پناه قوی میگردی
اگه تنهایی فقط دنبال یه همزبونی وبعد فکر میکنی عاشق شدی در صورتی که این عشق نیس این رفع نیازه....
نیازی که اگه از طرفت براورده نشه یا تو خرت ازون پل بگذره با سر میخوری زمین.
پس به دنبال پر کردن خلا وجودت با دیگری نگرد هر وقت حس کردی بی نیازی و یکی رو میخوای اون عشقه پس برو جلو...
نویسنده : #شیما_اسماعیلی
ژانر : #عاشقانه #احساسی #اجتماعی
_عشق تند و اتشین همیشه به دنبال یه نیاز بزرگ شکل میگیره مثلا اگه تو فقر دست و پا میزنی حتما عاشق یه پسر پولدار میشی اگه مثله من بی پناه و بی تکیه گاه باشی دنبال یه پناه قوی میگردی
اگه تنهایی فقط دنبال یه همزبونی وبعد فکر میکنی عاشق شدی در صورتی که این عشق نیس این رفع نیازه....
نیازی که اگه از طرفت براورده نشه یا تو خرت ازون پل بگذره با سر میخوری زمین.
پس به دنبال پر کردن خلا وجودت با دیگری نگرد هر وقت حس کردی بی نیازی و یکی رو میخوای اون عشقه پس برو جلو...
📚 #میر_غضب_مهربون
#میرغضب_مهربون
✍🏻 نویسنده: شبنم کرمی
📖تعداد صفحات:573
📝 خلاصه
داستان درباره دختری به اسم
رویاست! رویاتوی یکی از
پس کوچه های پایین شهر تهران همراه با مادرش زندگی میکنه, پدر رویا از دنیا رفته , ورویا تلاش میکنه که چرخه زندگی روبه دست بگیره ودنبال یه کارروز مزدی میگرده, باپیدا شدن کارتازه سختی های زندگیش شروع میشه....
پایان خوش
ژانر
#ارباب_خدمتکاری #همخونه_ای #معمایی #عاشقانه
میر غضب مهربون
میرغضب مهربون
#میرغضب_مهربون
✍🏻 نویسنده: شبنم کرمی
📖تعداد صفحات:573
📝 خلاصه
داستان درباره دختری به اسم
رویاست! رویاتوی یکی از
پس کوچه های پایین شهر تهران همراه با مادرش زندگی میکنه, پدر رویا از دنیا رفته , ورویا تلاش میکنه که چرخه زندگی روبه دست بگیره ودنبال یه کارروز مزدی میگرده, باپیدا شدن کارتازه سختی های زندگیش شروع میشه....
پایان خوش
ژانر
#ارباب_خدمتکاری #همخونه_ای #معمایی #عاشقانه
میر غضب مهربون
میرغضب مهربون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پارت۳
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..
وارد پارکینگ شدم، سوار ماشین ۲۰۶ آلبالویی خودم شدم و ریموت در رو زدم.
استارت زدم و از پارکینگ خارج شدم. رفتم به سمت پارکی که با غزل قرار گذاشته بودم.
تو راه به خاطر عجله ام اینقدر ویراژ میدادم که نزدیک بود ده بار تصادف کنم.
وقتی رسیدم به پارک رفتم به جای همیشگیمون.
دیدم غزل پشت تک درخت روی نیمکت های پارک نشسته بود و داشت باخودش حرف میزد.
از پشت سر بهش نزدیک شدم که شنیدم داشت میگفت:
_خدا لعنتت نکنه محیا که زیر پام علف در اومد معلوم نیس دختره سرش کجا گرمه...خدایا این دختر تقاص کدوم گناهمه که آوردیش وسط زندگیم؟!
یکم دیگه بهش نزدیک شدم آروم، آروم میخندیدم که صدای خنده منو نشنوه.
کنارش که رسیدم دیدم کم کم داشت بحثو به جاهای باریک میکشید، داشت جد و آبادمو میاورد جلو چشمم دیگه داشتم میترکیدم ازخنده، قرمز شده بودم سرمو آروم بردم سمت گوشش وگفتم
_پخخخخ
جیغ فرا بنفشی کشید ودستشو گذاشت رو قلبش و با داد گفت:
_پخ و مرگ ،پخ و درد ،الهی خدا یه شوهر کور و کر و کچل بده بهت که انقدر منو حرص ندی!
غزل داشت منو نفرین میکرد و مثل مادربزرگا غر میزد اما من فقط میخندیدم..
که یهو اومد بغل دستم دست به کمر وایساد.
با حرص یکی زد تو سرم وگفت:
-منو این جا یک ساعت کاشتی و الانم به من میخندی دختره خیره سر
همین جور که دلمو گرفته بودم میخندیدم گفتم:
-این قدر حرص نخور شیرت خشک میشه ها
تا اینو گفتم افتاد دنبالم حالا من بدو غزل بدو دور پارک میگشتم اونم دنبالم.
اینقدر جفتمون دویدیم که هر دو از نفس افتادیم.
نشستیم کف پارک همه ما رو یه جوری نگاه میکردن حتما با خودشون فک کردن ما دیونه ایم..