This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ اولین ربات شماره یاب در تلگرام
ازین به بعد شماره همه رو میتونی پیدا کنی راحت
کافیه تو ربات زیر جوین شی بعد شماره هرکیو خواستی پیدا کنی ☺️
✅ رایگان و کاملا واقعی 😎👌
امتحانش کن فقط 👇🏻👇🏻
t.me/Id_PhoneboT?start=617296559
ازین به بعد شماره همه رو میتونی پیدا کنی راحت
کافیه تو ربات زیر جوین شی بعد شماره هرکیو خواستی پیدا کنی ☺️
✅ رایگان و کاملا واقعی 😎👌
امتحانش کن فقط 👇🏻👇🏻
t.me/Id_PhoneboT?start=617296559
کتاب: #دنیای_جن_ها_و_شیاطین
دنیای جن ها و شیاطین
نویسنده: دکتر عمر سلیمان اشقر
درباره کتاب :
کتاب در مورد بیان دیدگاه اسلام در مورد ماهیت جن و شیطان و رابطه آنان با اسلام است.
نویسنده در فصل نخست، اطلاعات مفیدی درباره چیستی جن و شیطان و شکل ظاهری و ساختار فیزیکی آنها بیان کرده و خلاصهای از ساختار اجتماعی و نحوه زندگی آنها را شرح میدهد.
در بخش بعد، وظایف جن را در قبال خدا و رسول و دیگر مسلمانان بیان میکند. در بخش بعد، به دلایل و پیشینه دشمنی انسان و شیطان اشاره کرده و روشهای شیطان را در فریب انسان نام میبرد.
معرفی سلاحهای مؤمن در رویارویی با شیطان و حکمت آفرینش شیطان، از جمله دیگر مباحث کتاب است...
ژانر: #ترسناک
📍 فاقد apk & epub 📍
دنیای جن ها و شیاطین
نویسنده: دکتر عمر سلیمان اشقر
درباره کتاب :
کتاب در مورد بیان دیدگاه اسلام در مورد ماهیت جن و شیطان و رابطه آنان با اسلام است.
نویسنده در فصل نخست، اطلاعات مفیدی درباره چیستی جن و شیطان و شکل ظاهری و ساختار فیزیکی آنها بیان کرده و خلاصهای از ساختار اجتماعی و نحوه زندگی آنها را شرح میدهد.
در بخش بعد، وظایف جن را در قبال خدا و رسول و دیگر مسلمانان بیان میکند. در بخش بعد، به دلایل و پیشینه دشمنی انسان و شیطان اشاره کرده و روشهای شیطان را در فریب انسان نام میبرد.
معرفی سلاحهای مؤمن در رویارویی با شیطان و حکمت آفرینش شیطان، از جمله دیگر مباحث کتاب است...
ژانر: #ترسناک
📍 فاقد apk & epub 📍
طلوع خورشید ، آغاز زندگی ست🌻
با طلوع خورشید،
هستی به تو خوش آمد میگوید
تو نیز با خورشید طلـوع کــن🌞
#swtayesh❤
با طلوع خورشید،
هستی به تو خوش آمد میگوید
تو نیز با خورشید طلـوع کــن🌞
#swtayesh❤
رمان: #اسوه_ی_نجابت
جلد: #دوم
نویسنده: #چیکسای
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
در اولین قسمت رمان خواندیم که امین،سوپر استار سینما،با پیدا کردن دفترچه خاطرات مریم و پی بردن به راز سر به مهر او متحول میشود و برای کمک گرفتن و حلال طلبی از مریم، نزد حاج آقا نیکو سرشت می رود. مریم بر خلاف میل قلبی و به خاطر باز یافتن آبروی از دست رفته اش با توصیه حاج آقا نیکو سرشت به عقد امین در می آید. امینی که عاشق مریم است و میداند هنوز از طرف مریم بخشیده نشده است.
اسوه ی نجابت
@Roman_khone_ch
جلد: #دوم
نویسنده: #چیکسای
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
در اولین قسمت رمان خواندیم که امین،سوپر استار سینما،با پیدا کردن دفترچه خاطرات مریم و پی بردن به راز سر به مهر او متحول میشود و برای کمک گرفتن و حلال طلبی از مریم، نزد حاج آقا نیکو سرشت می رود. مریم بر خلاف میل قلبی و به خاطر باز یافتن آبروی از دست رفته اش با توصیه حاج آقا نیکو سرشت به عقد امین در می آید. امینی که عاشق مریم است و میداند هنوز از طرف مریم بخشیده نشده است.
اسوه ی نجابت
@Roman_khone_ch
Forwarded from Deleted Account
اسوه ی نجابت .apk
736.3 KB
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توی اتاقم رفتم و درو بازکردم تا اومدم برم سمت کمد انگشت کوچیکه پام خورد به تخت،
- آخخخخ وای مامان پام، آخ انگشتم شکست
همینجور که انگشتمو تو دستم گرفتمو دور خودم می چرخیدم گفتم:« خاک توسر دست و پا چلفتیت کنم محیا آخه دخترم انقدر سربه هوا.»
بعد کلی فوش که به خودم دادم نگاهم به مانتوی زرشکی توی کمدم افتاد ، آره به نظرم این وباشلوار کرم رنگم بپوشم عالی میشه.
همینجور که داشتم لباس عوض میکردم که
چیو با چی بپوشم هی به خودم فحش میدادم.
خاک توسرت محیا تو چقدر گیج و حواس پرتی که یهو مامان از پشت سر گفت:
_خل بودی خل تر شدی دختر!
_عه مامان دیگه چرا یهویی میای تو اتاقم آخر از دست اینکارات سکته میکنم.
_خوبه، خوبه حالا انگار چیشده
_چیزی نشده مامان جون هردفعه یهو میای داخل اتاق میترسونیم
_خب حالا،کجا داری میری که انقدر عجله داشتی
محکم با دست زدم توسرم
_عه وا خاک عالم یادم رفت دوباره
_چیو یادت رفت؟!
_اینکه باغزل قرار داشتم
_فقط آلزایمر نداشتی که شکر خدا گرفتی
خندیدم و همینجور که داشتم حاضر میشدم گفتم پس سرکه بزار کنار که باید ترشی بندازیم آخه هیچکس راضی نمیشه بیاد دختر خل وآلزایمری شمارو بگیره.
همینجوری میخندیدم وبلند بلند حرف میزدم که دیدم صدای مامان نمیاد با خودم گفتم طبق عادتش که یه دفعه میاد حتما رفته حاضر شدم برگشتم که از اتاق برم بیرون یهو دیدم مهدیار بایه ماسک که روی صورتش رو پوشونده بود پرید جلوی در گفت:
_پخ
_حناق بگیری مهدیار آخر من یا از دست تو یا از دست مامان سکته میکنم
خلاصه با هزار مکافات بعد از جواب دادن به سوالای مامان جونم که می گفت:
_کجا میری؟ کی برمیگردی؟ ناهار میای خونه؟ با آژانس میری یا با ماشین خودت و...
از خونه بیرون رفتم.
@eshghmajazieman
- آخخخخ وای مامان پام، آخ انگشتم شکست
همینجور که انگشتمو تو دستم گرفتمو دور خودم می چرخیدم گفتم:« خاک توسر دست و پا چلفتیت کنم محیا آخه دخترم انقدر سربه هوا.»
بعد کلی فوش که به خودم دادم نگاهم به مانتوی زرشکی توی کمدم افتاد ، آره به نظرم این وباشلوار کرم رنگم بپوشم عالی میشه.
همینجور که داشتم لباس عوض میکردم که
چیو با چی بپوشم هی به خودم فحش میدادم.
خاک توسرت محیا تو چقدر گیج و حواس پرتی که یهو مامان از پشت سر گفت:
_خل بودی خل تر شدی دختر!
_عه مامان دیگه چرا یهویی میای تو اتاقم آخر از دست اینکارات سکته میکنم.
_خوبه، خوبه حالا انگار چیشده
_چیزی نشده مامان جون هردفعه یهو میای داخل اتاق میترسونیم
_خب حالا،کجا داری میری که انقدر عجله داشتی
محکم با دست زدم توسرم
_عه وا خاک عالم یادم رفت دوباره
_چیو یادت رفت؟!
_اینکه باغزل قرار داشتم
_فقط آلزایمر نداشتی که شکر خدا گرفتی
خندیدم و همینجور که داشتم حاضر میشدم گفتم پس سرکه بزار کنار که باید ترشی بندازیم آخه هیچکس راضی نمیشه بیاد دختر خل وآلزایمری شمارو بگیره.
همینجوری میخندیدم وبلند بلند حرف میزدم که دیدم صدای مامان نمیاد با خودم گفتم طبق عادتش که یه دفعه میاد حتما رفته حاضر شدم برگشتم که از اتاق برم بیرون یهو دیدم مهدیار بایه ماسک که روی صورتش رو پوشونده بود پرید جلوی در گفت:
_پخ
_حناق بگیری مهدیار آخر من یا از دست تو یا از دست مامان سکته میکنم
خلاصه با هزار مکافات بعد از جواب دادن به سوالای مامان جونم که می گفت:
_کجا میری؟ کی برمیگردی؟ ناهار میای خونه؟ با آژانس میری یا با ماشین خودت و...
از خونه بیرون رفتم.
@eshghmajazieman
کانال کافه رمان خونه📖 pinned «توی اتاقم رفتم و درو بازکردم تا اومدم برم سمت کمد انگشت کوچیکه پام خورد به تخت، - آخخخخ وای مامان پام، آخ انگشتم شکست همینجور که انگشتمو تو دستم گرفتمو دور خودم می چرخیدم گفتم:« خاک توسر دست و پا چلفتیت کنم محیا آخه دخترم انقدر سربه هوا.» بعد کلی فوش…»
🌸آغوش بی هوس🌸
#آغوش_بی_هوس
نویسنده:میترا آذربانی
تعداد صفحات:1190
فقط pdf📢❌
هیوا پسر مغرور و هوسبازیه که بنا به دلایلی و همچنین اصرار خانواده، با دختر یکی از شرکای پدرش نامزد شده و چیزی تا مراسم ازدواجش باقی نمونده....
اما تو همین فاصله، ورود زنی افغان به همراهِ دخترش به منزل اونها،
تمام محاسبات زندگیِ هیوا رو به هم میریزه،و همین تغییر ناگهانی، دردسرهای زیادی رو براش به همراه داره که در نهایت مجبور میشه دست به رفتار و کارهایی بزنه که .............
پایان خوش
ژانر: #عاشقانه
@Roman_khone_ch
#آغوش_بی_هوس
نویسنده:میترا آذربانی
تعداد صفحات:1190
فقط pdf📢❌
هیوا پسر مغرور و هوسبازیه که بنا به دلایلی و همچنین اصرار خانواده، با دختر یکی از شرکای پدرش نامزد شده و چیزی تا مراسم ازدواجش باقی نمونده....
اما تو همین فاصله، ورود زنی افغان به همراهِ دخترش به منزل اونها،
تمام محاسبات زندگیِ هیوا رو به هم میریزه،و همین تغییر ناگهانی، دردسرهای زیادی رو براش به همراه داره که در نهایت مجبور میشه دست به رفتار و کارهایی بزنه که .............
پایان خوش
ژانر: #عاشقانه
@Roman_khone_ch