🌥لیست رمان های فاطمه اشکو🌥
#طلسم_خاکستری
•⭐️طلسم خاکستری⭐️•
#همسان_من
•⭐️همسان من⭐️•
#زیر_یک_سقف(توکانال موجوده)
•⭐️زیر یک سقف⭐️•
#انتقام_گر
•⭐️انتقام گر⭐️•
#شهر_آشوب (توکانال موجوده)
•⭐️شهر آشوب⭐️•
#آرامشم_باش
•⭐️آرامشم باش⭐️•
#زنانه_می_تازم
•⭐️زنانه میتازم⭐️•
«چاپ شده»
#تعصب_و_اما_عشق
#دست_منو_بگیر(کار مشترک با پگاه مرادی)
#شعله_های_هوس
#وسواس
درحال تایپ
#حسرت_شیرین
#ژست
اونایی که چاپ نشدند سرچ کنید موجودند📢
#طلسم_خاکستری
•⭐️طلسم خاکستری⭐️•
#همسان_من
•⭐️همسان من⭐️•
#زیر_یک_سقف(توکانال موجوده)
•⭐️زیر یک سقف⭐️•
#انتقام_گر
•⭐️انتقام گر⭐️•
#شهر_آشوب (توکانال موجوده)
•⭐️شهر آشوب⭐️•
#آرامشم_باش
•⭐️آرامشم باش⭐️•
#زنانه_می_تازم
•⭐️زنانه میتازم⭐️•
«چاپ شده»
#تعصب_و_اما_عشق
#دست_منو_بگیر(کار مشترک با پگاه مرادی)
#شعله_های_هوس
#وسواس
درحال تایپ
#حسرت_شیرین
#ژست
اونایی که چاپ نشدند سرچ کنید موجودند📢
#انتقام_گر
✍🏻نویسنده: #فاطمه_اشکو
ژانر: #عاشقانه #انتقامی
خلاصه:
داستان تعریفی ندارد، فقط یک انتقام جو و یک از انتقام پا خورده به هم میرسند، در یه نقطه، نقطه ای که اشتراکش ممکن نیست خوب باشه، ممکن نیست سالم باشه …چون تفاوت های ِ زیادی به چشم میخوره….
#پایان_خوش
✍🏻نویسنده: #فاطمه_اشکو
ژانر: #عاشقانه #انتقامی
خلاصه:
داستان تعریفی ندارد، فقط یک انتقام جو و یک از انتقام پا خورده به هم میرسند، در یه نقطه، نقطه ای که اشتراکش ممکن نیست خوب باشه، ممکن نیست سالم باشه …چون تفاوت های ِ زیادی به چشم میخوره….
#پایان_خوش
#آرامشم_باش
نوشته fatemeh ashkoo
خلاصه :اینجا خبری از یه دختر نیست اینجا دخترانگی هارو نمیبنید اینجا همه چیز تو زن بودن خلاصه میشه زنی که تو یه عشقی ممنوع دست و پا میزنه ...ممنوع...!
پروانه ی ما پروانه ای پر از پرواهای ِ زنانه بود... زنانگیش در عین ِ دخترانگی، بکارتش را حفظ کرده بود.دلش به وسعت ِ گذشتن از عشق دریایی بود. میتوانست اما خود را به ناتوانی میزد.... میدانست اما خودرا به نادانی میزد....عشق را لمس میکرد اما خود را به اغمای ِ بی حسی کشانده بود . بانوی قصه ی ما با روح ِ بزرگش در مقابل کتک ها لبخند میزد، در مقابل لبخند ها خنده سر میداد، او همیشه یک قدم از هر ماهیتی جلوتر بود.....
او مهربان بود اما افسوس که این مهربانیش واسطه ای برای قطع ِ مهربانی از هر سو به سویش میشد.
نوشته fatemeh ashkoo
خلاصه :اینجا خبری از یه دختر نیست اینجا دخترانگی هارو نمیبنید اینجا همه چیز تو زن بودن خلاصه میشه زنی که تو یه عشقی ممنوع دست و پا میزنه ...ممنوع...!
پروانه ی ما پروانه ای پر از پرواهای ِ زنانه بود... زنانگیش در عین ِ دخترانگی، بکارتش را حفظ کرده بود.دلش به وسعت ِ گذشتن از عشق دریایی بود. میتوانست اما خود را به ناتوانی میزد.... میدانست اما خودرا به نادانی میزد....عشق را لمس میکرد اما خود را به اغمای ِ بی حسی کشانده بود . بانوی قصه ی ما با روح ِ بزرگش در مقابل کتک ها لبخند میزد، در مقابل لبخند ها خنده سر میداد، او همیشه یک قدم از هر ماهیتی جلوتر بود.....
او مهربان بود اما افسوس که این مهربانیش واسطه ای برای قطع ِ مهربانی از هر سو به سویش میشد.