اشرافی بد نام
نویسنده : گاترین آرچر
تعداد صفحات : 257
خلاصه :
مری دختر زیبا و ساده ی کشیش منطقه بعد از مرگ پدرش بین ماندن و رفتن مستآصل مانده تا اینکه با پیشنهاد دوست صمیمی اش ویکتوریا برای زندگی در منزل آنها مواجه می شود . در حالی که هنوز دو دل و مردد است به طور اتفاقی با لرد آین سین کلر نجیب زاده ی بدنام و تنها وارث خانواده رو به رو می شود و سرنوشت این دو را در مسیری همسو با هم قرار میدهد در حالیکه هر دو مغرور از بیان احساسات و زخم خورده هستند ، زندگی مشترک خود را بی عشق آغاز می کنند ... ولی در ابتدای ورود به قصر لرد ، مری با سردی رفتار اعضای قصر رو به رو می شود و با پی بردن به راز پدر و پسر و دلیل انتخاب او به عنوان عروس خانواده دچار سرخوردگی می گردد ولی در عین حال با کناره گیری از لرد ، او بیشتر از پیش دلباخته ی مری می شود تا اینکه ...
ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #خارجی
نویسنده : گاترین آرچر
تعداد صفحات : 257
خلاصه :
مری دختر زیبا و ساده ی کشیش منطقه بعد از مرگ پدرش بین ماندن و رفتن مستآصل مانده تا اینکه با پیشنهاد دوست صمیمی اش ویکتوریا برای زندگی در منزل آنها مواجه می شود . در حالی که هنوز دو دل و مردد است به طور اتفاقی با لرد آین سین کلر نجیب زاده ی بدنام و تنها وارث خانواده رو به رو می شود و سرنوشت این دو را در مسیری همسو با هم قرار میدهد در حالیکه هر دو مغرور از بیان احساسات و زخم خورده هستند ، زندگی مشترک خود را بی عشق آغاز می کنند ... ولی در ابتدای ورود به قصر لرد ، مری با سردی رفتار اعضای قصر رو به رو می شود و با پی بردن به راز پدر و پسر و دلیل انتخاب او به عنوان عروس خانواده دچار سرخوردگی می گردد ولی در عین حال با کناره گیری از لرد ، او بیشتر از پیش دلباخته ی مری می شود تا اینکه ...
ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #خارجی
رمان #ترس_از_دست_دادنت 👇📚
به قلم :"شبنم،ح" کاربر رمانکده شفق
قلم اول نویسنده
قسمتی از متن رمان
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم اه باز صبح شد و باید برم مدرسه ...اول از همه خودمو معرفی کنم من
لیالم،۱6سالمه دو ساله ک مامانمو از دست دادم و با باباییم زندگی میکنم ...مامانم دو سال پیش تصادف وحشتناکی
داشت و مارو تنها گذاشت ...من عالقه ی شدیدی نسبت بابا دارم راسته ک میگن دخترا بابایی ان،ولی من بیش از حد
بابامو دوس دارم...خب بگذریم باید حاضر بشم و برم پایین....از تختم پایین میام و به سمتwc میرم بعد از اینکه دست
و صورتمو شستم لباس فرمم رو برمیدارم و میپوشم....
کیفمو برمیدارمو پیش به سوی صبحانه از پله های خونه پایین میرمو واسه خودم سوت میزنم ک یهو بابا رو با ابروهای
توهم میبینم،همیشه میگه دختر نباید سوت بزنه و سنگین باشه و...خب پدر من چی میشه دخترم سوت بزنه
وقتی بهش رسیدم یه لبخند ملیح زدمو بلند گفتم:
+صبح بخیررررر پدر عزیزتر از جانم
بابا ک از خود شیرینیم خندش گرفته بود بهم نزدیک تر شدو صورتمو تو دستاش قاب گرفت با ی لبخند مهربون گفت:
-صبح بخیر خوشگل بابا
بعدشم پیشونیمو بوسید...
دستمو گرفتو رفتیم سر میز...
بعد تموم شدن صبحونه از بابا خدافظی کردم و اومدم بیرون... اقا محمد چند سالیه برامون کار میکنه فک کنم ۳۰ساله
باشه خیلی مرد بامعرفتیه بهش سالم دادمو نشستم تو ماشین...
🚫این رمان در حال حاضر به صورت آنلاین و پارت به پارت گذاشته میشود و بعد از تایپ کامل هر ۱۰۰ پارت تبدیل به فایل pdf میشود و در کانال قرار میگیرد
🚫رمان مخصوص بزرگسالان و صحنه دار است
🚫دارای وانشات های صحنه دار که متناسب با جلو رفتن رمان در کانال قرار میگیرد
#رمان_مخصوص_بزرگسالان
#صحنه_دار
به قلم :"شبنم،ح" کاربر رمانکده شفق
قلم اول نویسنده
قسمتی از متن رمان
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم اه باز صبح شد و باید برم مدرسه ...اول از همه خودمو معرفی کنم من
لیالم،۱6سالمه دو ساله ک مامانمو از دست دادم و با باباییم زندگی میکنم ...مامانم دو سال پیش تصادف وحشتناکی
داشت و مارو تنها گذاشت ...من عالقه ی شدیدی نسبت بابا دارم راسته ک میگن دخترا بابایی ان،ولی من بیش از حد
بابامو دوس دارم...خب بگذریم باید حاضر بشم و برم پایین....از تختم پایین میام و به سمتwc میرم بعد از اینکه دست
و صورتمو شستم لباس فرمم رو برمیدارم و میپوشم....
کیفمو برمیدارمو پیش به سوی صبحانه از پله های خونه پایین میرمو واسه خودم سوت میزنم ک یهو بابا رو با ابروهای
توهم میبینم،همیشه میگه دختر نباید سوت بزنه و سنگین باشه و...خب پدر من چی میشه دخترم سوت بزنه
وقتی بهش رسیدم یه لبخند ملیح زدمو بلند گفتم:
+صبح بخیررررر پدر عزیزتر از جانم
بابا ک از خود شیرینیم خندش گرفته بود بهم نزدیک تر شدو صورتمو تو دستاش قاب گرفت با ی لبخند مهربون گفت:
-صبح بخیر خوشگل بابا
بعدشم پیشونیمو بوسید...
دستمو گرفتو رفتیم سر میز...
بعد تموم شدن صبحونه از بابا خدافظی کردم و اومدم بیرون... اقا محمد چند سالیه برامون کار میکنه فک کنم ۳۰ساله
باشه خیلی مرد بامعرفتیه بهش سالم دادمو نشستم تو ماشین...
🚫این رمان در حال حاضر به صورت آنلاین و پارت به پارت گذاشته میشود و بعد از تایپ کامل هر ۱۰۰ پارت تبدیل به فایل pdf میشود و در کانال قرار میگیرد
🚫رمان مخصوص بزرگسالان و صحنه دار است
🚫دارای وانشات های صحنه دار که متناسب با جلو رفتن رمان در کانال قرار میگیرد
#رمان_مخصوص_بزرگسالان
#صحنه_دار
#ارباب_عشق
نویسنده : parisa rahmani 4546
تعداد صفحات : 541
خلاصه:
سارانکوهش، تک دختر رضا نکوهش، دختری مغرور و بیاحساس! ثروت پدرش او را قدرتمند ساخته؛ اما روزگار همیشه بر وقف مراد نیست. ورق بر می گردد و این دختر مغرور، مجبور می شود درخانه ی خود مانند یک رعیت زندگی کند و از ثروت پدری محروم شود. ثروتی که توسط مردی سنگ دل تصاحب می شود. این دختر تلاش می کند تا آن را پس بگیرد. آیاموفق می شود یا…
ژانر : #جنایی ، #معمایی، #عاشقانه
ارباب عشق
#جدید
نویسنده : parisa rahmani 4546
تعداد صفحات : 541
خلاصه:
سارانکوهش، تک دختر رضا نکوهش، دختری مغرور و بیاحساس! ثروت پدرش او را قدرتمند ساخته؛ اما روزگار همیشه بر وقف مراد نیست. ورق بر می گردد و این دختر مغرور، مجبور می شود درخانه ی خود مانند یک رعیت زندگی کند و از ثروت پدری محروم شود. ثروتی که توسط مردی سنگ دل تصاحب می شود. این دختر تلاش می کند تا آن را پس بگیرد. آیاموفق می شود یا…
ژانر : #جنایی ، #معمایی، #عاشقانه
ارباب عشق
#جدید
@mybestnovels-mehrnosh.pdf
458.6 KB
رمان : مهرنوش فرمت : پی دی اف
@mybestnovels-mehrnosh.apk
2.1 MB
رمان : مهرنوش فرمت : اندروید
@mybestnovels-mehrnosh.epub
180.8 KB
رمان : مهرنوش فرمت : ایفون و ایپد
مهرنوش
ژانر: #عاشقانه #ارباب_رعیتی
مهرنوش دختر روستایی که ارباب دستور داده اون رو پیشش ببرن اما برای چی؟چرا؟آیا ارباب عاشق اون شده؟ یا برای یه چیز دیگه...
مهرنوش
ژانر: #عاشقانه #ارباب_رعیتی
مهرنوش دختر روستایی که ارباب دستور داده اون رو پیشش ببرن اما برای چی؟چرا؟آیا ارباب عاشق اون شده؟ یا برای یه چیز دیگه...
مهرنوش
@Novel_Cafe.Hamsaye dust dashtanye man.Apk
3.4 MB
همسایهی دوست داشتنی من ✨👆🏻
رمان #ماه_تلخ (جلد اول)👆👆
نویسنده:ادوینا
تعداد صفحات:463
مقدمه:
ماه من غصه چرا ...
تو مرا داری و من هر شب و روز ...
آرزویم همه خوشبختی توست .
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
این همه غصه و غم،این همه شادی و شور،چه بخواهی و چه نه،میوه یک باغند.
فاقد فرمت های دیگر❌
نویسنده:ادوینا
تعداد صفحات:463
مقدمه:
ماه من غصه چرا ...
تو مرا داری و من هر شب و روز ...
آرزویم همه خوشبختی توست .
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
این همه غصه و غم،این همه شادی و شور،چه بخواهی و چه نه،میوه یک باغند.
فاقد فرمت های دیگر❌
#همسایه_دوست_داشتنی_من👆
رمان همسایه دوست داشتنی من
خلاصه:
چِلسی، دختری که رابطه قبلی اش سخت ضربه خورده است و در گردابی وحشتناک از بی اعتمادی فرو رفته است..........
دِیمیِن، پسری جذاب و مخترع که رازی را درون قلب شکسته خود مخفی کرده است...........
و داستان به یاد ماندنی دوستی که تبدیل به عشقی آتشین شد.......
#عاشقانه
#خارجی
#پرطرفدار
#ممنوعه
رمان همسایه دوست داشتنی من
خلاصه:
چِلسی، دختری که رابطه قبلی اش سخت ضربه خورده است و در گردابی وحشتناک از بی اعتمادی فرو رفته است..........
دِیمیِن، پسری جذاب و مخترع که رازی را درون قلب شکسته خود مخفی کرده است...........
و داستان به یاد ماندنی دوستی که تبدیل به عشقی آتشین شد.......
#عاشقانه
#خارجی
#پرطرفدار
#ممنوعه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM