کانال کافه رمان خونه📖
23.6K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
https://t.me/joinchat/AAAAAELPUGbf_dDNACnQCA

#بی_دفاع

کانال خصوصی شده لفت بدین دیگه نمیتونین عضوبشین
رمان:
#دختر_خون_بس(جلد سوم)
دخترخون بس

نویسنده: فاطمه
https://t.me/khbasss
بگذار آسمان امشب ببارد

https://t.me/Takk_Chanell

#بگذار_آسمان_امشب_ببارد

‍ ‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@romaan_kadeh من تشنه نوازشم.apk
759.7 KB
@romaan_kadeh من تشنه نوازشم.pdf
1.8 MB
رمان: #من_تشنه_نوازشم
📝 نویسنده : سحر وحدت
📖 تعداد صفحات : 146

📜 خلاصه :
داستان درباره دختريه که از بازيهاى سرنوشت خسته شده و خودشو خيلى تنها حس ميکنه...زندگى پرتنش پدرمادرش وطلاق اونا روشارو تبديل به دخترى افسرده و غمگين کرد...تو اوج نوجوونى دل بست به پرهامى که عاشق کرد اما نموند...چهارسال گذشت اما روشا ديگه اون دختر آروم و گوشه گير نيست قلبش سنگ شد و بى احساس,عصبى و تندخو...اما حالا با برگشت دوباره پرهام و نفر سوم داستان چيکار ميکنه؟

ژانر : #عاشقانه

من تشنه نوازشم

#جدید

📒📕📗📘📙📓📔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با چشمای اشکی سر سفره ی عقد نشسته بود.رگ های گردن دامون از تر طرف زده بود بیرون.عصبی بود.نمی فهمید باید چیکار کند؟.صدای عاقد امد که گفت:وکیلم؟
الان باید آبرویش را حفظ کند یا زنش را؟
زن صیغه ایش داشت به عقد کرد دیگری در می آمد.اشک از گونه ی سارا پایین آمد.
با بغض لب زد:دامون.
قلبش داشت تکه پاره می شد.قبل از اینکه صدای بله ی سارا را بشنود به سمت جایگاه عروس و داماد حمله کرد.
_این عقد باطله، این دختر زن منه...
صدای جیغ و هو از هر طرف بلند شد و مهبد دست سارا را محکم گرفت...
_دست به زن من نزن....
مشت محکم دامون به سمت صورت مهبد آمد که ...

#رمانی_با_پایان_خوش
#هات_عاشقانه
#رمانی_که_هرگز_فایل_نمیشود
https://t.me/joinchat/AAAAAD_hvxAOBP_2s3eYUw
#روایتــے_براســـاس_واقعیتــــــ

رو به رویش می ایستم و دستِ چپم را از جیبم بیرون می آورم. دستم را به سمتِ صورتش دراز می کنم تا اشک هایش را پاک کنم که قدمی به عقب می رود.

ابروانم درهم گره می خورند و پراخم و باجدیت بیشتری نگاهش می کنم. می خواهم حرفی بزنم که دهانش را باز می کند و با #تـرس_ولـرز می گوید:

-چرا نگفتی به غیر از من یه #زنِ دیگه ای ام تو زندگیته؟ هوم؟

اخم هایم درهم تر می شود. نگاهم را به چشمانِ ترسیده اش می دوزم. #کلافــه دستی میانِ موهایِ لختم می کشم.

-چرا بهم نگفتی اکبر؟هان؟

#بافریــاد می گوید:

-چرا بهم نگفتی لعنتی؟ این همه سال #عذابــم دادی... ازخودت #دورم کردی... بسم نبود؟ نــه؟

کلافه جلوتر می روم تا جلویِ دهانش را بگیرم. تا همین جاهم نگاهِ معدود افرادِ ساحل را به طرف خودش جلب کرده بود. گام بلندی برمی دارم تا به او برسم. قبل از اینکه به خودش بجنبد و به عقب برود دستم را #دور_کمرش_حلقه می کنم و فریادی که از دهانش قصد بیرون آمدن را داشت، با گذاشتن دستِ دیگرم رویِ دهانش، #خفـــه می کنم.

صورتم را نزدیک صورتش می برم و کنار گوشش با جدیت لب می زنم:

-به تو هیچ ربطی نداره ارمغانِ صداقت! هیچ ربطی!#قانــون ها مو می دونستی و باز خواستی بیای تو زندگیم! قانون هامو می دونستی وباز خواستی به پام بمونی! قانون هامو می دونی وباز هم توزندگیم می مونی!

پیشانی ام را به پیشانی اش می چسبانم و زل زده در چشم هایِ #طوفانی_و_ناآرامش می گویم:

-فهمیدی ارمغانِ صداقت؟

#فشــار دستم را رویِ پهلویش بیشتر می کنم و بی توجه به چهره ی جمع شده اش #خودخواهــانه لب می زنم:

-من بهت فرصت رفتن دادم و تو نرفتی! من بهت گفتم برو و تو نخواستی بری! حالا #مجبــوری بمونی! مجبوری بسازی! با من! با قانونایِ من! با خواسته هایِ من!

#فشــاری به لب هایش که زیرِ دستم در حالِ له شدن بود می دهم و تاکیدی تکراری می کنم:

-فهمیدی یا یه جوری دیگه بفهمونمت؟

https://t.me/joinchat/AAAAAFIZhxc0DXtqW9FMpw
#عاشقانـہ_هیجانـے_و_پرازمعمـــا
#پارت_گذاری_منظم

💯توصیـــہویــژه😍
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌_آه سامان تازه #پردمو زدی دیگه نا ندارم.
-خفه شو! امشب /ص و #کونتو یکی می کنم.
و بعد از زدن حرفش به جون سینه هام افتاد.
/رش رو به پایین تنم می مالید سینه هام رو به دندون گرفته بود.
ناله ی کوتاهی کردم که دست هام رو بالای سرم گرفت و
کی/رش رو یکجا واردم کرد که از درد جیغی کشیدم.
_آی، #کصکش آروم تر بکن....
https://t.me/joinchat/AAAAAE476EetkP6S-fd6mA
https://t.me/joinchat/AAAAAE476EetkP6S-fd6mA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📙 رمان دنیای وارونه

🖊 به قلم سحر مقدم

📑 تعداد صفحات نامعلوم



دختری از دیار غربت...
از گذشته ای مجهول و اینده ای نا معلوم....
دختری از جنس غم
دختری به پاکیه باران که با ناعادلانه ترین قضاوتها محکوم میشود...
پسری از جنس غرور
پسری به عاشقی مجنون....
اینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟
من آدرینا شاید حقم بهترینها نباشه اما سزاوار بدترینها هم نیستم...
شاکی ام از پدر و مادری که با بی رحمی تمام از دخترشون دست کشیدن...
من بزرگ شده ی پروشگاهی
و شما بال و پر گرفته در اغوش پر محبت خانواده...
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
دنیای وارونه.pdf
2.2 MB
دنیای وارونه.apk
2.4 MB
دنیای وارونه.epub
287.5 KB