کانال کافه رمان خونه📖
23.2K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
🍂 #بازیچه_ات_شدم 🍂
نویسنده: پگاه و عارفه

خلاصه داستان :
ترانه یه دختری هست مثل بقیه دخترا ولی ساده… فکر میکنه همه مثل خودش پاک هستن ولی نمیدونه که زندگیش به دست ادمایی که به فکر منافع خودشون هستن تغییر میکنه… آیــآ ترانه میتونه خودش رو از این سادگی نجات بده یا نه؟؟؟!!
بازیچه ات شدم
#چشم_های_بی_حیا👆🏼

✍🏼نویسنده:رویا سینا پور
تعداد صفحات:175


فرهاد پسری هست که به تازگی از خارج برگشته ودختر یکی از اقوام علاقه ی خاصی به فرهاد داره ..
بعد از مدتی که از خانواده و وطنش دور بوده به دیدن آشنایان میره و عاشق زنی شوهر دار میشه(کژال) که به هر نحوی که شده تمام سعیش رو میکنه که کژال و به دست بیاره…

چشم های بی حیا
#غرور_عاشقان👆🏼

✍🏼نویسنده:رویا سیناپور

تعداد صفحات:179

پری از کودکی در خانه ای که مادرش خدمتکار انهاست زندگی میکرده و آزار اذیتهای کودکانه بهرام نوه خانم بزرگ را به خوبی به خاطر دارد ولی با رفتن بهرام به خارج پری نفس راحتی میکشد بعد از سالها بهرام که حالا مرد جوان بسیار زیبائی شده بازمیگردد و با دیدن زیبائی افسانه ای همبازی خردسالیش پری،عاشق او میشود ولی بجای محبت هر دو باز هم به اذیت و آزار هم میپردازند تا اینکه روزی که قرار است بهرام از مادرش بخواهد که پری را خواستگاری کند ساعت جواهر نشان مادرش گم میشود و بهرام فکر میکند این هم یکی از بازیهای پری برای آزار دادن اوست و هیچکس حرفهای پری که اظهار بی اطلاعی میکند را باور نمیکند و او مادرش را ازخانه بیرون میکنن..

غرور عاشقان
📗 رمان ماهرخ

🖊 به قلم ندا سلیمی

📑 تعداد صفحات ۱۱۳


زودتر از آن که بخواهم محبت بی پایان وپرمهر پدرم را احساس کنم
بایدبنا به دست سرنوشت
او را به آغوش خاک می سپردم؛
رویاهایم همان جا محدود وناتمام ماند.
تمام کودکی وعروسک بازی هایم،درکشمکش ومرافه های ناپدری سنگدل پایان یافت….
مردی خودشیفته که جز منافع خودش چیز دیگری را نمی دید.
بیچاره مادرم بایدسنگینی سایه ی شومش را سال ها تحمل می کرد،ولب از لب سخن نمی گشود.
چون به قول خودش زندگی می کرد.
تاوان کشمکش هاولجبازی هایم با ناپدری را مادرم گران پرداخت کرد….
آن هم چه تاوانی
محکوم به قتل همسرش برای پایان دادن به تمام بدبختی هاا…..
ژانر:#عاشقانه #اجتماعی
نزار بشکنم
#نزار_‌بشکنم
نویسنده:#عسل_طهرانی



تا چشمانش را گشود او را دید. در اولین پلان زندگیش تنها هم بازیش او بود،کارگردان هم دقیقا،انگار همین را میخواست! او نیز انگار تازه چشمانش را گشوده بود،آخر تا آن زمان هیچ کسی را جز خودش نمیدید،اما حال دید. بازیگران دیگر صحنه غرقه در خوشحالی بودند؛ همه فیلم ها نقش های منفی دارند،اما آن روز حتی شخصیت...

🔴فاقد فرمت های دیگر🔴