کانال کافه رمان خونه📖
23.2K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
پسر منه.epub
122 KB
(آیفون و آیپد)Epub
رمان: #پسر_منه
نویسنده: #نازنین_موسوی
ژانر: #عاشقانه‌
صفحات: 133
خلاصه:
درمورد دختر فقیریه که شوهرش مرده یه پسر داره که پدر دختره اونو به یه شخصی میفروشه که بچه دار نمیشدن پدر دختره یه ادم خطر ناکیه
دختره میره تو یه شرکتی کار میکنه با برادر رییسش اشنا میشه کم کم عاشق......
پسرمنه
#من_زن_نمیخوام
@manzannemikhom
من زن نمیخوام
نویسندش نصفه ول کرده و ادامه نداده
#هیز_مای_سان
#اون_پسر_منه

به قلم goli

خلاصه ی فصل اول:
دختری بیست و یک ساله که بدلیل بی پولی دست به کاری میزنه که اصلا علاقه ای به این کار نداره...دختری ایرانی به اسم تیارا که در کره ی جنوبی زندگی میکنه و هنری نداره و در رستوران خانم همسایه کار میکنه و پدر مادرشو از دست داده و بدلیل بی پولی رحمشو اجاره میده به خانواده ای پولدار...به خانم و آقای آن...
یک ماه میگذره و تیارا متوجه میشه که خانم آن دیگه بهش سر نمیزنه و تعجب میکنه
به دکترش یعنی دکتر پارک که برادر خانم آن هستش تماس بگیره و متوجه میشه که خانم و آقای آن طی تصادفی از بین رفتن و تیارا نمیدونه که بچه ی توی شکمش خون آشامه و خانواده ی بچه هم خون آشامند و نمیدونه که خانم و آقای آن تصادف نکردن و بلکه به دست قدرتمند ترین دورگه خون آشام گرگینه ای جهان یعنی جی دراگون(جی دی ) کشته شدند
تیارا به عموی بچه ی توی شکمش که جائه نام داره آشنا میشه و جائه سرپرستی تیارا و بچه رو به عهده میگیره و تیارا نمیدونه که خون آشاما فقط ۴ ماه در شکم مادر میمونن و از خون مادر تغذیه میکنن و در مرحله ی اخر به قدری نوزاد قدرتمند شده که تمام خون مادر رو میخوره و مادر میمیره
ولی سرنوشتی جالب و سراسر عشق در انتظار تیارا هست که شاید باور نکنید

ژانر : عاشقانه هیجانی طنز
هیز مای سان
اون پسر منه
#شب_ایرانی👆🏼

نویسنده:ر.اعتمادی

خلاصه:
داستان درباره ی دختری به اسم شهرزاد هستش که برای ادامه ی تحصیل راهی آلمان میشه و درگیر ماجرای عشقی با پسر آلمانی میشه که ….

#عاشقانه #درام

پایان خوش

شب ایرانی
رمان #درباره_ی_گذشته_ام_نپرس

نوشته Ki Mi Ya. sh کاربرنودهشتیا
تعداد صفحات : 568

خلاصه:
ﻫــمـﻴــﺸــﻪ ﺍﻳـــﻨـﺠــﻮﺭﯾــﻪ …
ﺗــﺎ ﻣــیﺎﯼ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐـــﻨــﯽ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻨـﮑــﻪ ﺗــﻨـﻬـــﺎﯾــﯽ؛
مــیـــای ﺍﺯ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﻟـــﺬﺕ ﺑــﺒـــﺮﯼ ﺑــﺪﻭﻥ ﻫـﯿـــﭻ ﺁﺷــﻔـﺘـﮕــﯽ ﻭ ﺩﻟــﺘـﻨـــﮕــﯽ …
ﯾـﮑــﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣــﯿــﺮﺳـــﻪ…
ﯾــﻪ ﻣــﻬـﺮﺑـــﻮﻥ…
ﺍﻭﻟـــﺶ ﺧــﯿـﻠــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ ﻣـﯿـــﮕــﯿـﺮﯼ ﻣــﯿـﮕــﯽ ﺍﯾــﻨـﻢ ﯾــﮑـــﯽ ﻣــﺜـــﻞ ﺑــﻘـﯿــﻪَ ست…
ﺍﻣـــﺎ ﺑــﻌـــﺪ ﺍﺯ ﭼــﻨـــﺪ ﻭﻗـــﺖ ﻣـﯿــﺒـﯿﻨــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﺗـــﻮ ﭼــﻘــﺪﺭ ﻗــﺸـــﻨــﮓ ﮐــــﺮﺩﻩ…
ﭼــﻘــﺪﺭ ﺻــﺒح هــا ﺑـــﺎ ﺍﻧــــﺮﮊﯼ ﺍﺯ ﺧــﻮﺍﺏ ﭘـــا مــیــشـــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺷــﺒﻬـــﺎ ﺑـــﺎ ﺷــﺐ ﺑـــﺨـﯿــﺮﺵ ﺁﺭﻭﻡ ﻣــﯿـﺨــﻮﺍﺑـــﯽ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺳــﺮﺣـﺎﻟــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺍﺯ ﺗــﻪ ﺩﻝ ﻣــﯿــﺨــﻨـــﺪﯼ ﻭ ﺷــــــﺎﺩﯼ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺧــﻮﺑـــﻪ ﮐـــﻪ ﯾــﮑـﯽ ﺍﯾـــﻨـﻘــﺪﺭ ﺩﻭﺳِــــﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗــــﻮ ﻫــــﻢ ﺩﻭﺳِــــﺶ ﺩﺍﺭﯼ…
امـــــــــــــــــــــا.. .
زنــدگـــی هـمــیـشــــه اونــطـــور کــــه تــــو فــکــــر مــیـکــنـــی
رمان #لبخند_بی_نهایت (جلد دوم درباره گذشته ام نپرس)

نویسنده : Ki Mi Ya ● $h
تعداد صفحات : ۶۵۱

خلاصه داستان
من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم… بادبادکی که نخ ندارد؛ و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود… کسی چه می داند؟! که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم… و کسی چه می داند؟! تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
کسی چه میداند؟! شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد… همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!! شاید کمی بیشتر… کسی هیچ چیز را نمی داند امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد