رمان ممنوعه #قلاده_تباهی
📝نویسنده: آوا
تعداد صفحات: 424
این رمان برای ترویج بی بند و باری در جامعه نیست بلکه صرفا برای به تحریر در آوردن واقعیات
جامعه است.همان طور که مطلع هستید متاسفانه نویسنده رمان تصادف کرده و فوت کرده اند.جمعی از
دوستان برای شادی روح آن مرحوم دست نوشته های ایشون رو کامل و به تحریر درآورده اند.پس لطفا
برای شادی روح آن مرحومه تا پایان رمان با ما همراه باشید ...
این pdf شامل فایل کامل رمان هست که به صورت رایگان تقدیم شما میشود.
قسمتی از رمان:
و نالم کل اتاق رو گرفته بود
کاش زودتر به اوج میرسید تا ولم کنه. کل بدنم میسوخت و شک نداشتم کبود میشه
درد طاقت فرسای زیردلمم مزید برعلت شده بود
با ضربه ی اخرش بالاخره اروم گرفت و روم دراز کشید
ناله ی خفیفی کردم و خودم رو به زور از زیر تنش بیرون کشیدم
بغض گلوم رو گرفته بود
تکه های لباسم رو پوشیدم و پول روی میز رو برداشتم
نگاه آخر رو بهش انداختم که از لذت چشم هاش رو بسته بود
📝نویسنده: آوا
تعداد صفحات: 424
این رمان برای ترویج بی بند و باری در جامعه نیست بلکه صرفا برای به تحریر در آوردن واقعیات
جامعه است.همان طور که مطلع هستید متاسفانه نویسنده رمان تصادف کرده و فوت کرده اند.جمعی از
دوستان برای شادی روح آن مرحوم دست نوشته های ایشون رو کامل و به تحریر درآورده اند.پس لطفا
برای شادی روح آن مرحومه تا پایان رمان با ما همراه باشید ...
این pdf شامل فایل کامل رمان هست که به صورت رایگان تقدیم شما میشود.
قسمتی از رمان:
و نالم کل اتاق رو گرفته بود
کاش زودتر به اوج میرسید تا ولم کنه. کل بدنم میسوخت و شک نداشتم کبود میشه
درد طاقت فرسای زیردلمم مزید برعلت شده بود
با ضربه ی اخرش بالاخره اروم گرفت و روم دراز کشید
ناله ی خفیفی کردم و خودم رو به زور از زیر تنش بیرون کشیدم
بغض گلوم رو گرفته بود
تکه های لباسم رو پوشیدم و پول روی میز رو برداشتم
نگاه آخر رو بهش انداختم که از لذت چشم هاش رو بسته بود
رمان: #پسر_منه
نویسنده: #نازنین_موسوی
ژانر: #عاشقانه
صفحات: 133
خلاصه:
درمورد دختر فقیریه که شوهرش مرده یه پسر داره که پدر دختره اونو به یه شخصی میفروشه که بچه دار نمیشدن پدر دختره یه ادم خطر ناکیه
دختره میره تو یه شرکتی کار میکنه با برادر رییسش اشنا میشه کم کم عاشق......
پسرمنه
نویسنده: #نازنین_موسوی
ژانر: #عاشقانه
صفحات: 133
خلاصه:
درمورد دختر فقیریه که شوهرش مرده یه پسر داره که پدر دختره اونو به یه شخصی میفروشه که بچه دار نمیشدن پدر دختره یه ادم خطر ناکیه
دختره میره تو یه شرکتی کار میکنه با برادر رییسش اشنا میشه کم کم عاشق......
پسرمنه
#هیز_مای_سان
#اون_پسر_منه
به قلم goli
خلاصه ی فصل اول:
دختری بیست و یک ساله که بدلیل بی پولی دست به کاری میزنه که اصلا علاقه ای به این کار نداره...دختری ایرانی به اسم تیارا که در کره ی جنوبی زندگی میکنه و هنری نداره و در رستوران خانم همسایه کار میکنه و پدر مادرشو از دست داده و بدلیل بی پولی رحمشو اجاره میده به خانواده ای پولدار...به خانم و آقای آن...
یک ماه میگذره و تیارا متوجه میشه که خانم آن دیگه بهش سر نمیزنه و تعجب میکنه
به دکترش یعنی دکتر پارک که برادر خانم آن هستش تماس بگیره و متوجه میشه که خانم و آقای آن طی تصادفی از بین رفتن و تیارا نمیدونه که بچه ی توی شکمش خون آشامه و خانواده ی بچه هم خون آشامند و نمیدونه که خانم و آقای آن تصادف نکردن و بلکه به دست قدرتمند ترین دورگه خون آشام گرگینه ای جهان یعنی جی دراگون(جی دی ) کشته شدند
تیارا به عموی بچه ی توی شکمش که جائه نام داره آشنا میشه و جائه سرپرستی تیارا و بچه رو به عهده میگیره و تیارا نمیدونه که خون آشاما فقط ۴ ماه در شکم مادر میمونن و از خون مادر تغذیه میکنن و در مرحله ی اخر به قدری نوزاد قدرتمند شده که تمام خون مادر رو میخوره و مادر میمیره
ولی سرنوشتی جالب و سراسر عشق در انتظار تیارا هست که شاید باور نکنید
ژانر : عاشقانه هیجانی طنز
هیز مای سان
اون پسر منه
#اون_پسر_منه
به قلم goli
خلاصه ی فصل اول:
دختری بیست و یک ساله که بدلیل بی پولی دست به کاری میزنه که اصلا علاقه ای به این کار نداره...دختری ایرانی به اسم تیارا که در کره ی جنوبی زندگی میکنه و هنری نداره و در رستوران خانم همسایه کار میکنه و پدر مادرشو از دست داده و بدلیل بی پولی رحمشو اجاره میده به خانواده ای پولدار...به خانم و آقای آن...
یک ماه میگذره و تیارا متوجه میشه که خانم آن دیگه بهش سر نمیزنه و تعجب میکنه
به دکترش یعنی دکتر پارک که برادر خانم آن هستش تماس بگیره و متوجه میشه که خانم و آقای آن طی تصادفی از بین رفتن و تیارا نمیدونه که بچه ی توی شکمش خون آشامه و خانواده ی بچه هم خون آشامند و نمیدونه که خانم و آقای آن تصادف نکردن و بلکه به دست قدرتمند ترین دورگه خون آشام گرگینه ای جهان یعنی جی دراگون(جی دی ) کشته شدند
تیارا به عموی بچه ی توی شکمش که جائه نام داره آشنا میشه و جائه سرپرستی تیارا و بچه رو به عهده میگیره و تیارا نمیدونه که خون آشاما فقط ۴ ماه در شکم مادر میمونن و از خون مادر تغذیه میکنن و در مرحله ی اخر به قدری نوزاد قدرتمند شده که تمام خون مادر رو میخوره و مادر میمیره
ولی سرنوشتی جالب و سراسر عشق در انتظار تیارا هست که شاید باور نکنید
ژانر : عاشقانه هیجانی طنز
هیز مای سان
اون پسر منه
#شب_ایرانی👆🏼
نویسنده:ر.اعتمادی
خلاصه:
داستان درباره ی دختری به اسم شهرزاد هستش که برای ادامه ی تحصیل راهی آلمان میشه و درگیر ماجرای عشقی با پسر آلمانی میشه که ….
#عاشقانه #درام
پایان خوش
شب ایرانی
نویسنده:ر.اعتمادی
خلاصه:
داستان درباره ی دختری به اسم شهرزاد هستش که برای ادامه ی تحصیل راهی آلمان میشه و درگیر ماجرای عشقی با پسر آلمانی میشه که ….
#عاشقانه #درام
پایان خوش
شب ایرانی
رمان #درباره_ی_گذشته_ام_نپرس
نوشته Ki Mi Ya. sh کاربرنودهشتیا
تعداد صفحات : 568
خلاصه:
ﻫــمـﻴــﺸــﻪ ﺍﻳـــﻨـﺠــﻮﺭﯾــﻪ …
ﺗــﺎ ﻣــیﺎﯼ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐـــﻨــﯽ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻨـﮑــﻪ ﺗــﻨـﻬـــﺎﯾــﯽ؛
مــیـــای ﺍﺯ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﻟـــﺬﺕ ﺑــﺒـــﺮﯼ ﺑــﺪﻭﻥ ﻫـﯿـــﭻ ﺁﺷــﻔـﺘـﮕــﯽ ﻭ ﺩﻟــﺘـﻨـــﮕــﯽ …
ﯾـﮑــﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣــﯿــﺮﺳـــﻪ…
ﯾــﻪ ﻣــﻬـﺮﺑـــﻮﻥ…
ﺍﻭﻟـــﺶ ﺧــﯿـﻠــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ ﻣـﯿـــﮕــﯿـﺮﯼ ﻣــﯿـﮕــﯽ ﺍﯾــﻨـﻢ ﯾــﮑـــﯽ ﻣــﺜـــﻞ ﺑــﻘـﯿــﻪَ ست…
ﺍﻣـــﺎ ﺑــﻌـــﺪ ﺍﺯ ﭼــﻨـــﺪ ﻭﻗـــﺖ ﻣـﯿــﺒـﯿﻨــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﺗـــﻮ ﭼــﻘــﺪﺭ ﻗــﺸـــﻨــﮓ ﮐــــﺮﺩﻩ…
ﭼــﻘــﺪﺭ ﺻــﺒح هــا ﺑـــﺎ ﺍﻧــــﺮﮊﯼ ﺍﺯ ﺧــﻮﺍﺏ ﭘـــا مــیــشـــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺷــﺒﻬـــﺎ ﺑـــﺎ ﺷــﺐ ﺑـــﺨـﯿــﺮﺵ ﺁﺭﻭﻡ ﻣــﯿـﺨــﻮﺍﺑـــﯽ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺳــﺮﺣـﺎﻟــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺍﺯ ﺗــﻪ ﺩﻝ ﻣــﯿــﺨــﻨـــﺪﯼ ﻭ ﺷــــــﺎﺩﯼ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺧــﻮﺑـــﻪ ﮐـــﻪ ﯾــﮑـﯽ ﺍﯾـــﻨـﻘــﺪﺭ ﺩﻭﺳِــــﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗــــﻮ ﻫــــﻢ ﺩﻭﺳِــــﺶ ﺩﺍﺭﯼ…
امـــــــــــــــــــــا.. .
زنــدگـــی هـمــیـشــــه اونــطـــور کــــه تــــو فــکــــر مــیـکــنـــی
نوشته Ki Mi Ya. sh کاربرنودهشتیا
تعداد صفحات : 568
خلاصه:
ﻫــمـﻴــﺸــﻪ ﺍﻳـــﻨـﺠــﻮﺭﯾــﻪ …
ﺗــﺎ ﻣــیﺎﯼ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐـــﻨــﯽ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻨـﮑــﻪ ﺗــﻨـﻬـــﺎﯾــﯽ؛
مــیـــای ﺍﺯ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﻟـــﺬﺕ ﺑــﺒـــﺮﯼ ﺑــﺪﻭﻥ ﻫـﯿـــﭻ ﺁﺷــﻔـﺘـﮕــﯽ ﻭ ﺩﻟــﺘـﻨـــﮕــﯽ …
ﯾـﮑــﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣــﯿــﺮﺳـــﻪ…
ﯾــﻪ ﻣــﻬـﺮﺑـــﻮﻥ…
ﺍﻭﻟـــﺶ ﺧــﯿـﻠــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ ﻣـﯿـــﮕــﯿـﺮﯼ ﻣــﯿـﮕــﯽ ﺍﯾــﻨـﻢ ﯾــﮑـــﯽ ﻣــﺜـــﻞ ﺑــﻘـﯿــﻪَ ست…
ﺍﻣـــﺎ ﺑــﻌـــﺪ ﺍﺯ ﭼــﻨـــﺪ ﻭﻗـــﺖ ﻣـﯿــﺒـﯿﻨــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﺗـــﻮ ﭼــﻘــﺪﺭ ﻗــﺸـــﻨــﮓ ﮐــــﺮﺩﻩ…
ﭼــﻘــﺪﺭ ﺻــﺒح هــا ﺑـــﺎ ﺍﻧــــﺮﮊﯼ ﺍﺯ ﺧــﻮﺍﺏ ﭘـــا مــیــشـــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺷــﺒﻬـــﺎ ﺑـــﺎ ﺷــﺐ ﺑـــﺨـﯿــﺮﺵ ﺁﺭﻭﻡ ﻣــﯿـﺨــﻮﺍﺑـــﯽ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺳــﺮﺣـﺎﻟــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺍﺯ ﺗــﻪ ﺩﻝ ﻣــﯿــﺨــﻨـــﺪﯼ ﻭ ﺷــــــﺎﺩﯼ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺧــﻮﺑـــﻪ ﮐـــﻪ ﯾــﮑـﯽ ﺍﯾـــﻨـﻘــﺪﺭ ﺩﻭﺳِــــﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗــــﻮ ﻫــــﻢ ﺩﻭﺳِــــﺶ ﺩﺍﺭﯼ…
امـــــــــــــــــــــا.. .
زنــدگـــی هـمــیـشــــه اونــطـــور کــــه تــــو فــکــــر مــیـکــنـــی