رمان : #چشمان_آتش_کشیده👆🏽
ژانر : #عاشقانه #تخیلی #هیجانی
✍🏼نویسنده : Fatemeh78
خلاصه
یک مرد ، مردی از تبار خون .. مردی با چشمان ماورایی.. مردی که قدرت و سرعتی فراتر از انسانهای دیگه به ارث برده بود .. مردی متفاوت از تمام انسانهای دیگه .. ناگریز از تغییری هزارساله.. مردی که هزاران سال پیش در تابوت خود چشمانش را باز کرد و به دنیای تاریکی خوشامد گفت .
ابرای خاکستری و تیره که سرتاسر آسمونو پوشونده بودن ، کم کم قطرهها رو مهمون زمین کردن.. همهی مردم سریع حرکت کردن تا از دست سیل و طوفانی که به راه بود در امان بمونن ..
ولی زیر اون قطرههای تند و تیز ، یک نفر بر خلاف بقیهی مردم آروم قدم میزد.. نگاهشو به زمین دوخت و به گودالای لباب از آب نگاه کرد... با استشمام بویی لباشو بهم فشرد ..
- ببخشید آقا میشه بهم کمک کنید ؟
اون ازش کمک میخواست ، از مردی که برخلاف بقیه بود . یه چیزی اونو متمایز میکرد .. نگاهشو به پای زخم شدهی اون دختر دوخت..دستشو روی گلوش گذاشت و بازدم عمیقشو رها کرد . و آیا این مرد توانایی پنهان کردن نیشهای برافراشتهی سفیدشو که در تاریکیِ شب برق میزد رو داشت ؟
چشمان آتش کشیده
#جدید
ژانر : #عاشقانه #تخیلی #هیجانی
✍🏼نویسنده : Fatemeh78
خلاصه
یک مرد ، مردی از تبار خون .. مردی با چشمان ماورایی.. مردی که قدرت و سرعتی فراتر از انسانهای دیگه به ارث برده بود .. مردی متفاوت از تمام انسانهای دیگه .. ناگریز از تغییری هزارساله.. مردی که هزاران سال پیش در تابوت خود چشمانش را باز کرد و به دنیای تاریکی خوشامد گفت .
ابرای خاکستری و تیره که سرتاسر آسمونو پوشونده بودن ، کم کم قطرهها رو مهمون زمین کردن.. همهی مردم سریع حرکت کردن تا از دست سیل و طوفانی که به راه بود در امان بمونن ..
ولی زیر اون قطرههای تند و تیز ، یک نفر بر خلاف بقیهی مردم آروم قدم میزد.. نگاهشو به زمین دوخت و به گودالای لباب از آب نگاه کرد... با استشمام بویی لباشو بهم فشرد ..
- ببخشید آقا میشه بهم کمک کنید ؟
اون ازش کمک میخواست ، از مردی که برخلاف بقیه بود . یه چیزی اونو متمایز میکرد .. نگاهشو به پای زخم شدهی اون دختر دوخت..دستشو روی گلوش گذاشت و بازدم عمیقشو رها کرد . و آیا این مرد توانایی پنهان کردن نیشهای برافراشتهی سفیدشو که در تاریکیِ شب برق میزد رو داشت ؟
چشمان آتش کشیده
#جدید
رمان: #شکنجه_گر👆🏼
✍🏼نویسنده: down13
ژانر: #عاشقانه #معمایی
صفحات: 137
خلاصه:
قهرمان داستان دختری به اسم پگاه هست که مادر و پدرش همیشه با هم در حال دعوا هستن مادرش هیچ۸ علاقه ای به پگاه نداره و همه اینها باعث تنهایی پگاه میشه تا اینکه توی یه مهمونی با مهران آشنا میشه و شدیدا بهم علاقه مند میشن وقتی شب خونه میاد میبینه کسی نیست و از پشت مورد حمله قرار می گیره و به شدت کتک می خوره که باعث بیهوش شدنش می شه وقتی بخودش میاد بدنش پر کبودیه و از بینیش به شدت خون میاد.صبح که بیدار میشه هیچ اثری از اون کبودیا و زخمها به جا نمونده در صورتی که اون مطمئنه که این اتفاقات رو تو خواب ندیده ،میدونه به هر کی بگه فکر می کنه دیوونه شده پس تصمیم می گیره…
شکنجه گر
✍🏼نویسنده: down13
ژانر: #عاشقانه #معمایی
صفحات: 137
خلاصه:
قهرمان داستان دختری به اسم پگاه هست که مادر و پدرش همیشه با هم در حال دعوا هستن مادرش هیچ۸ علاقه ای به پگاه نداره و همه اینها باعث تنهایی پگاه میشه تا اینکه توی یه مهمونی با مهران آشنا میشه و شدیدا بهم علاقه مند میشن وقتی شب خونه میاد میبینه کسی نیست و از پشت مورد حمله قرار می گیره و به شدت کتک می خوره که باعث بیهوش شدنش می شه وقتی بخودش میاد بدنش پر کبودیه و از بینیش به شدت خون میاد.صبح که بیدار میشه هیچ اثری از اون کبودیا و زخمها به جا نمونده در صورتی که اون مطمئنه که این اتفاقات رو تو خواب ندیده ،میدونه به هر کی بگه فکر می کنه دیوونه شده پس تصمیم می گیره…
شکنجه گر
رمان: #خواب_بازی👆🏼
✍🏼نویسنده: down_13
ژانر: #عاشقانه #
خلاصه:
داستان راجع به دختری به اسم شادیه که داستان از زبون اون روایت میشه دانشجوی باستان شناسیه و طی اتفاقاتی با پسری به اسم باربد دوست میشه که باربد شخصیت عجیبی داره و توانایی خوندن ذهن بیشتر آدم ها رو داره…
خواب بازی
فاقد فرمتepub❌
✍🏼نویسنده: down_13
ژانر: #عاشقانه #
خلاصه:
داستان راجع به دختری به اسم شادیه که داستان از زبون اون روایت میشه دانشجوی باستان شناسیه و طی اتفاقاتی با پسری به اسم باربد دوست میشه که باربد شخصیت عجیبی داره و توانایی خوندن ذهن بیشتر آدم ها رو داره…
خواب بازی
فاقد فرمتepub❌
💢لیست رمان های الناز دادخواه (Elnaz dadkhah) :
💢درنده تاریک شب (جلد اول)
#درنده_تاریک_شب
💢در بطن شب (جلد دوم)
#در_بطن_شب
💢در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم)
#در_انتهایی_ترین_نقطه_شب
💢شکارچیان مخفی (جلد دوم: "گرگ زاده"در حال تایپ)
#شکارچیان_مخفی
💢درنده تاریک شب (جلد اول)
#درنده_تاریک_شب
💢در بطن شب (جلد دوم)
#در_بطن_شب
💢در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم)
#در_انتهایی_ترین_نقطه_شب
💢شکارچیان مخفی (جلد دوم: "گرگ زاده"در حال تایپ)
#شکارچیان_مخفی
🍄#عشق_دروغین🍄
https://t.me/joinchat/AAAAAENasSu0PFO7cUZ15w
عشق دروغین
#جلد_دوم_رعیت_کوچولو_من
@avai_ashganh
رعیت کوچولو من
https://t.me/joinchat/AAAAAENasSu0PFO7cUZ15w
عشق دروغین
#جلد_دوم_رعیت_کوچولو_من
@avai_ashganh
رعیت کوچولو من