#لیست_رمان_های_طنز_کلکلی_و_عاشقانه
⛓جزیره خنده
⛓تا انتهای راه
⛓زندگی مبهم
⛓گمشده ستودنی
⛓دوست دارم هر چی دارم میذارم پای تو
⛓من و داداشم و پسرخالش
⛓کاش عاشقت نبودم
⛓بخوای نخوای یار منی
⛓ارث پدری
#لیست_جدید
لیست جدید
لیست رمان هایی با ژانر طنز و کلکلی و عاشقانه
⛓جزیره خنده
⛓تا انتهای راه
⛓زندگی مبهم
⛓گمشده ستودنی
⛓دوست دارم هر چی دارم میذارم پای تو
⛓من و داداشم و پسرخالش
⛓کاش عاشقت نبودم
⛓بخوای نخوای یار منی
⛓ارث پدری
#لیست_جدید
لیست جدید
لیست رمان هایی با ژانر طنز و کلکلی و عاشقانه
👍1
عزیزان بنا به درخواست شما از امروز پارت های رمان #جدید ساحل
به اسم #مقبره_لیا هم در این کانال گذاشته میشود
🛑🛑🛑🛑
پارت های مقبره لیا ساعت 10
و
پارت های اسیر دزدان دریایی ساعت 22
گذاشته میشود ☺️
@asir_dozdan_daryaye
به اسم #مقبره_لیا هم در این کانال گذاشته میشود
🛑🛑🛑🛑
پارت های مقبره لیا ساعت 10
و
پارت های اسیر دزدان دریایی ساعت 22
گذاشته میشود ☺️
@asir_dozdan_daryaye
❤1
رمان : #چشمان_آتش_کشیده👆🏽
ژانر : #عاشقانه #تخیلی #هیجانی
✍🏼نویسنده : Fatemeh78
خلاصه
یک مرد ، مردی از تبار خون .. مردی با چشمان ماورایی.. مردی که قدرت و سرعتی فراتر از انسانهای دیگه به ارث برده بود .. مردی متفاوت از تمام انسانهای دیگه .. ناگریز از تغییری هزارساله.. مردی که هزاران سال پیش در تابوت خود چشمانش را باز کرد و به دنیای تاریکی خوشامد گفت .
ابرای خاکستری و تیره که سرتاسر آسمونو پوشونده بودن ، کم کم قطرهها رو مهمون زمین کردن.. همهی مردم سریع حرکت کردن تا از دست سیل و طوفانی که به راه بود در امان بمونن ..
ولی زیر اون قطرههای تند و تیز ، یک نفر بر خلاف بقیهی مردم آروم قدم میزد.. نگاهشو به زمین دوخت و به گودالای لباب از آب نگاه کرد... با استشمام بویی لباشو بهم فشرد ..
- ببخشید آقا میشه بهم کمک کنید ؟
اون ازش کمک میخواست ، از مردی که برخلاف بقیه بود . یه چیزی اونو متمایز میکرد .. نگاهشو به پای زخم شدهی اون دختر دوخت..دستشو روی گلوش گذاشت و بازدم عمیقشو رها کرد . و آیا این مرد توانایی پنهان کردن نیشهای برافراشتهی سفیدشو که در تاریکیِ شب برق میزد رو داشت ؟
چشمان آتش کشیده
#جدید
ژانر : #عاشقانه #تخیلی #هیجانی
✍🏼نویسنده : Fatemeh78
خلاصه
یک مرد ، مردی از تبار خون .. مردی با چشمان ماورایی.. مردی که قدرت و سرعتی فراتر از انسانهای دیگه به ارث برده بود .. مردی متفاوت از تمام انسانهای دیگه .. ناگریز از تغییری هزارساله.. مردی که هزاران سال پیش در تابوت خود چشمانش را باز کرد و به دنیای تاریکی خوشامد گفت .
ابرای خاکستری و تیره که سرتاسر آسمونو پوشونده بودن ، کم کم قطرهها رو مهمون زمین کردن.. همهی مردم سریع حرکت کردن تا از دست سیل و طوفانی که به راه بود در امان بمونن ..
ولی زیر اون قطرههای تند و تیز ، یک نفر بر خلاف بقیهی مردم آروم قدم میزد.. نگاهشو به زمین دوخت و به گودالای لباب از آب نگاه کرد... با استشمام بویی لباشو بهم فشرد ..
- ببخشید آقا میشه بهم کمک کنید ؟
اون ازش کمک میخواست ، از مردی که برخلاف بقیه بود . یه چیزی اونو متمایز میکرد .. نگاهشو به پای زخم شدهی اون دختر دوخت..دستشو روی گلوش گذاشت و بازدم عمیقشو رها کرد . و آیا این مرد توانایی پنهان کردن نیشهای برافراشتهی سفیدشو که در تاریکیِ شب برق میزد رو داشت ؟
چشمان آتش کشیده
#جدید