📚 زیر خط فقر🔞
بین دخترای ایرانی که لباس عربی تنشون بود ایستاده بودم
تا عربا بیان و از بینمون سوگلی انتخاب کنن.
بعضی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال بودن.
عربای چاق میومدن و تعدادمون کم و کمتر میشد
چشمم به مرد جوون و قد بلندی افتاد. بالاخره اومد جلو و یکی یکی نقاب دخترا رو از جلوی صورتشون عقب میزد
به من که رسید با سردی گفت:
_چند سالته؟
۲۴.
چشمای سبزم از پشت نقاب سبز رنگم برق می زد.
نقاب و از جلوی صورتم گرفت که زیباییمو دید تعجب کرد.
اومد روبروم و انگشتشو روی لبام گذاشت که باحالت زیبا و پرنازی دهنمو باز کردم و گاز ریزی از انگشتش گرفتم.
لبخند ملایمی و جذابی زد و گفت:
_خوردنی و جذابی. همینو میخوام.
منو محکم کشید توی بغلش و بلندم کرد که...
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEwpe1t8NIDzPXqA2w
بین دخترای ایرانی که لباس عربی تنشون بود ایستاده بودم
تا عربا بیان و از بینمون سوگلی انتخاب کنن.
بعضی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال بودن.
عربای چاق میومدن و تعدادمون کم و کمتر میشد
چشمم به مرد جوون و قد بلندی افتاد. بالاخره اومد جلو و یکی یکی نقاب دخترا رو از جلوی صورتشون عقب میزد
به من که رسید با سردی گفت:
_چند سالته؟
۲۴.
چشمای سبزم از پشت نقاب سبز رنگم برق می زد.
نقاب و از جلوی صورتم گرفت که زیباییمو دید تعجب کرد.
اومد روبروم و انگشتشو روی لبام گذاشت که باحالت زیبا و پرنازی دهنمو باز کردم و گاز ریزی از انگشتش گرفتم.
لبخند ملایمی و جذابی زد و گفت:
_خوردنی و جذابی. همینو میخوام.
منو محکم کشید توی بغلش و بلندم کرد که...
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEwpe1t8NIDzPXqA2w
🥰2
+چراکشتیش؟؟؟😡😡
_آقای قاضی توکانال رمانخونه عضونبود.😒😒
+حق باتوهه🤨🤨.حله آزادی برو❤️😍😍😍
😍😍😍😍😍👇👇👇👇👇👇پیشنهادمیکنم عضوبشین
@Roman_Khone_Ch
_آقای قاضی توکانال رمانخونه عضونبود.😒😒
+حق باتوهه🤨🤨.حله آزادی برو❤️😍😍😍
😍😍😍😍😍👇👇👇👇👇👇پیشنهادمیکنم عضوبشین
@Roman_Khone_Ch
👍1
رمان #بامداد_خمار
بامداد خمار
نویسنده: فتانه حاج سیدجوادی
ژانر #عاشقانه #اجتماعی #قدیمی
خلاصه:
محبوبه، دختر بصیرالملک بافرهنگ و اشرافی و از اعیان جامعه عاشق رحیم که یک شاگرد نجار و از قشر پایین جامعه است میشود.
خواستگارانش را رد میکند و در برابر خانواده آنقدر مقاومت میکند تا خانواده به ازدواج او رضایت میدهد، اما آیا همه چیز مطابق میل محبوبه پیش می رود؟!...
بامداد خمار
نویسنده: فتانه حاج سیدجوادی
ژانر #عاشقانه #اجتماعی #قدیمی
خلاصه:
محبوبه، دختر بصیرالملک بافرهنگ و اشرافی و از اعیان جامعه عاشق رحیم که یک شاگرد نجار و از قشر پایین جامعه است میشود.
خواستگارانش را رد میکند و در برابر خانواده آنقدر مقاومت میکند تا خانواده به ازدواج او رضایت میدهد، اما آیا همه چیز مطابق میل محبوبه پیش می رود؟!...
❤1
#شیشه
شیشه
نویسنده:فتانه حاج سید جوادی
تعداد صفحات:41
فقط pdf📢📢📢
من آدمی هستم که همیشه دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد,در طی مسیر مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام.من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود اینکه در شرق,سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم.مرا نمی خواستند زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پر اولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم.پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از راه رسیده بودم,مکدر بودند.من از این جهت با پسر عمویم تفاوت بسیار داشتم...👇👇
شیشه
نویسنده:فتانه حاج سید جوادی
تعداد صفحات:41
فقط pdf📢📢📢
من آدمی هستم که همیشه دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد,در طی مسیر مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام.من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود اینکه در شرق,سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم.مرا نمی خواستند زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پر اولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم.پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از راه رسیده بودم,مکدر بودند.من از این جهت با پسر عمویم تفاوت بسیار داشتم...👇👇
#در_خلوت_خواب
نویسنده:فتانه حاج سید جوادی
فقط Jar📢📢📢
این مجموعه ، از چند داستان کوتاه تشکیل شده که به زعم نویسنده باید هر کدام را دو بار خواند…
در خلوت خواب👇👇
نویسنده:فتانه حاج سید جوادی
فقط Jar📢📢📢
این مجموعه ، از چند داستان کوتاه تشکیل شده که به زعم نویسنده باید هر کدام را دو بار خواند…
در خلوت خواب👇👇