لابد حکمتی هست در همه چیز و نشانی... نشانه هایی!
در روزهایی که در برابر باد قرار داریم صدای شوق انگیزی از آنسوی دریاها قصه آن مرغ دریایی را تعریف می کند که در برابر بادهای سهمگین هادسن ریور ایستاده بود؛ وقتی که همه مرغان دیگر به سوراخی خزیده بودند... مرغ دریایی تنها فقط میتوانست جلوی شلاق های توفان، خودش را نگهدارد!
و بعد ساعتی نمی گذرد که نشانه ها کامل می شوند با نوای « در برابر باد»!
https://t.me/onthebalcony
در روزهایی که در برابر باد قرار داریم صدای شوق انگیزی از آنسوی دریاها قصه آن مرغ دریایی را تعریف می کند که در برابر بادهای سهمگین هادسن ریور ایستاده بود؛ وقتی که همه مرغان دیگر به سوراخی خزیده بودند... مرغ دریایی تنها فقط میتوانست جلوی شلاق های توفان، خودش را نگهدارد!
و بعد ساعتی نمی گذرد که نشانه ها کامل می شوند با نوای « در برابر باد»!
https://t.me/onthebalcony
برای نگاه نافذ آن دخترگیسو بلند!
https://t.me/onthebalcony
پدر در گودال گور، جسم بیجان دخترش را به شهادت میگیرد که همچنان کاری خواهد کرد که مردمش شاد باشند؛ مثل او که شاد بود.
پدر قهرمان است.اما دختر، ۲۷ ساله بود و شاد... فقط همین را از دختر میدانیم....
دختری که همه چیزش معمولی است بجز یک چیز...
وآن اینکه تحمل غصه هایش را ندارد ... ناگهان چشم در چشم غصه هایش میدوزد و جاخالی میدهد!...
این دخترکان معمولی که جا خالی میدهند در برابر رنجهای پنهانشان... از این دخترکان، هیچ نمیدانیم.
https://t.me/onthebalcony
پدرها لاغر و تکیده از هزارتوی سکوت پشت میله ها می آیند...پدرها همچنان قهرمانند... قهرمانان که باید ستوده شوند چرا که در اندیشه مردمانِ زنده اند!... ما در اندیشه آیندهای هستیم که پدر به جایگاه شایسته یک وکیل مبارز برسد.
https://t.me/onthebalcony
دختری با دو بافه موی بلند مشکی مرده است، اما اشکهای ما برای پدری قهرمان جاری میشود که باید چنین غمی را تاب آورد.
پیکر دختری بلند بالا در گور است و ما رنجهای پدر را می ستاییم.
ما از دختران ساده، معمولی و گیسو بلند، با خنده های شاد معمولی که در گوشه های تنها آرام اشک میریزند، چیزی نمیدانیم...
https://t.me/onthebalcony
دختران زیبای ۲۷ ساله معمولی، در سکوت ناگهان به ما و دنیای ناآرام ما جاخالی میدهند.
اما ما عزادار غم پدرانی هستیم که با غم دخترکانشان در دل، باید هنوز بجنگند و تاب آورند!
https://t.me/onthebalcony
https://t.me/onthebalcony
پدر در گودال گور، جسم بیجان دخترش را به شهادت میگیرد که همچنان کاری خواهد کرد که مردمش شاد باشند؛ مثل او که شاد بود.
پدر قهرمان است.اما دختر، ۲۷ ساله بود و شاد... فقط همین را از دختر میدانیم....
دختری که همه چیزش معمولی است بجز یک چیز...
وآن اینکه تحمل غصه هایش را ندارد ... ناگهان چشم در چشم غصه هایش میدوزد و جاخالی میدهد!...
این دخترکان معمولی که جا خالی میدهند در برابر رنجهای پنهانشان... از این دخترکان، هیچ نمیدانیم.
https://t.me/onthebalcony
پدرها لاغر و تکیده از هزارتوی سکوت پشت میله ها می آیند...پدرها همچنان قهرمانند... قهرمانان که باید ستوده شوند چرا که در اندیشه مردمانِ زنده اند!... ما در اندیشه آیندهای هستیم که پدر به جایگاه شایسته یک وکیل مبارز برسد.
https://t.me/onthebalcony
دختری با دو بافه موی بلند مشکی مرده است، اما اشکهای ما برای پدری قهرمان جاری میشود که باید چنین غمی را تاب آورد.
پیکر دختری بلند بالا در گور است و ما رنجهای پدر را می ستاییم.
ما از دختران ساده، معمولی و گیسو بلند، با خنده های شاد معمولی که در گوشه های تنها آرام اشک میریزند، چیزی نمیدانیم...
https://t.me/onthebalcony
دختران زیبای ۲۷ ساله معمولی، در سکوت ناگهان به ما و دنیای ناآرام ما جاخالی میدهند.
اما ما عزادار غم پدرانی هستیم که با غم دخترکانشان در دل، باید هنوز بجنگند و تاب آورند!
https://t.me/onthebalcony
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بچه های سنگلج و پامنار پا و تن سبک می کنند و می روند.... و یادشان را می سپارند به جماعت سرگردان و اهل دور دور!
https://t.me/onthebalcony
https://t.me/onthebalcony
👍1
«حال و هوای یک مهمانی شبانه را کسی که بعد از رفتن همه مانده، از حالت بشقابها و فنجانها و لیوانها و غذاها میفهمد؛ در یک نگاه»
والتر بنیامین، خیابان یکطرفه
https://t.me/onthebalcony
والتر بنیامین، خیابان یکطرفه
https://t.me/onthebalcony
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها با یک جمله، یک جمله مؤدبانه
« به عنوان یک خواهر کوچیک از شما ممنونم که مرا قابل دونستید و به اعتصاب خودتون راه دادید!»
این جمله یکی از زنان کارگر نیشکر هفت تپه است!
http://t.me/onthebalcony
« به عنوان یک خواهر کوچیک از شما ممنونم که مرا قابل دونستید و به اعتصاب خودتون راه دادید!»
این جمله یکی از زنان کارگر نیشکر هفت تپه است!
http://t.me/onthebalcony
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر این لحظه تاریخی نیست، پس چیست؟
لحظه بزرگ اسنیضاح،
دردناک و شکوهمند!
(برگرفته از ناآرامیهای اخیر در پاریس)
http://t.me/onthebalcony
لحظه بزرگ اسنیضاح،
دردناک و شکوهمند!
(برگرفته از ناآرامیهای اخیر در پاریس)
http://t.me/onthebalcony
Forwarded from اندیشکده خرد جنسی
قدرت و زیست جنسی!
✍️ یاسرعرب
✅قدرتِ آقایان یا خانمها؟ قدرت حاکمان یا محکومان؟ قدرت بدنی یا ذهنی؟ منظور از قدرت چیست؟ و هر چه هست چه ارتباطی با زیست جنسی دارد؟
اینها اولین سوالاتی است که وقتی به تیتر ارائه ی سرکار خانم آذر تشکر بر می خوریم، ممکن است در ذهنمان نقش ببندد. اما توصیف او فراتر است!
✅حتما شما هم بعضی جملات را به شکل ویژه به یاد دارید. بُرشی در گفتگویی که به هر دلیل در ذهنتان ماندگار شده و بعضا قابل تعمیم باشد. برای من شاه کلید ارائه ی قدرت و زیست جنسی جمله ای است که در ذهنم چنین نقش بسته؛ «تجاوزاتی که می بینیم، ناشی از اعمال قدرتِ یک آدم بی قدرت است!»
✅آذر تشکر در این ارائه نشان می دهد چگونه جامعه وقتی از اعمال قدرت در عرصه های اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی ناتوان می شود به سمت سائقه طبع اولیه کشیده شده و فرصتهای تغییر و اعمال قدرت را در حوزه زیست جنسی خود می جوید؟ اتمسفرِ «رودربایستی تاریخی و ضخیم» در کشور ما چه تاثیراتی در حوزه جنسی داشته و چگونه از ما جامعه ای دو چهره ساخته و این دو چهره گی باز، چه نقشی در زیست جنسی مان بازی کرده است؟
✅به زعم نگارنده، اولویت این نیست که دغدغه مان شود اندازه گیری این فاصله که؛ با ارائه ی خانم آذر تشکر پنجره ی ذهن ما چقدر باز می شود؟ بلکه اگر زیرک باشیم، این پنجره را (با هر میزان گشایش) رو به صدها "در" دیگر خواهیم یافت!
✅مشاهده ی قسمت هشتم مجموعه ی خرد جنسی را به نیروهایی که به صورت محسوس و نامحسوس در کنترل خشم و هیجانات اجتماعی یا شکوفایی مهارت، و یا امکان اعطای قدرت به شهروندان، به هر طریق دستی دارند پیشنهاد می کنم.
@kherad_jensi
https://www.aparat.com/v/8NLlF
✍️ یاسرعرب
✅قدرتِ آقایان یا خانمها؟ قدرت حاکمان یا محکومان؟ قدرت بدنی یا ذهنی؟ منظور از قدرت چیست؟ و هر چه هست چه ارتباطی با زیست جنسی دارد؟
اینها اولین سوالاتی است که وقتی به تیتر ارائه ی سرکار خانم آذر تشکر بر می خوریم، ممکن است در ذهنمان نقش ببندد. اما توصیف او فراتر است!
✅حتما شما هم بعضی جملات را به شکل ویژه به یاد دارید. بُرشی در گفتگویی که به هر دلیل در ذهنتان ماندگار شده و بعضا قابل تعمیم باشد. برای من شاه کلید ارائه ی قدرت و زیست جنسی جمله ای است که در ذهنم چنین نقش بسته؛ «تجاوزاتی که می بینیم، ناشی از اعمال قدرتِ یک آدم بی قدرت است!»
✅آذر تشکر در این ارائه نشان می دهد چگونه جامعه وقتی از اعمال قدرت در عرصه های اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی ناتوان می شود به سمت سائقه طبع اولیه کشیده شده و فرصتهای تغییر و اعمال قدرت را در حوزه زیست جنسی خود می جوید؟ اتمسفرِ «رودربایستی تاریخی و ضخیم» در کشور ما چه تاثیراتی در حوزه جنسی داشته و چگونه از ما جامعه ای دو چهره ساخته و این دو چهره گی باز، چه نقشی در زیست جنسی مان بازی کرده است؟
✅به زعم نگارنده، اولویت این نیست که دغدغه مان شود اندازه گیری این فاصله که؛ با ارائه ی خانم آذر تشکر پنجره ی ذهن ما چقدر باز می شود؟ بلکه اگر زیرک باشیم، این پنجره را (با هر میزان گشایش) رو به صدها "در" دیگر خواهیم یافت!
✅مشاهده ی قسمت هشتم مجموعه ی خرد جنسی را به نیروهایی که به صورت محسوس و نامحسوس در کنترل خشم و هیجانات اجتماعی یا شکوفایی مهارت، و یا امکان اعطای قدرت به شهروندان، به هر طریق دستی دارند پیشنهاد می کنم.
@kherad_jensi
https://www.aparat.com/v/8NLlF
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
خرد جنسی8/آذر تشکر/ قدرت و زیست جنسی!
مجموعه ی خرد جنسی.فصل توصیف. گفتگو و ارائه ی مددکاران، اساتید و محققان زیست جنسی جامعه ی ما.کاری از:یاسر عرب.قسمت هشتم ارائه ی سرکار خانم آذر تشکر، جامعه شناس با موضوع چیستی قدرت و چگونگی تاثیر آن بر زیست جنسی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاها و شانه ها
نمیدانم این ویدیو را دیده اید یا نه. من هر چند وقت یکبار سری به آن میزنم و از شور و سرزندگی این دختران رها با مشتهای گره کرده کوچک به وجد می آیم....با چنان خاطراتی از درد و ظلم، سرشار از سبکی و امیدند و زیبا...زیبا...
https://t.me/onthebalcony
بعد از دیدن این ویدیو حسرت و درد دختران سرزمینم آوار میشود روی سرم...دختران درخود فرو رفته، ناشاد و سنگین، دختران با زهرخندهای تمسخر برلب، دختران سرگشتگی،... دختران خواهش لایک و توجه، دخترانی که هر صبح هزار بار ذهنشان از لبه پلهای عابر پیاده پر میکشد و بر آسفالت پهن میشود....
https://t.me/onthebalcony
دست خود آدم نیست... این پاهای رقصان و شاد و آن شانه های فروافتاده...هریک دیگری را فرا میخوانند!
https://t.me/onthebalcony
نمیدانم این ویدیو را دیده اید یا نه. من هر چند وقت یکبار سری به آن میزنم و از شور و سرزندگی این دختران رها با مشتهای گره کرده کوچک به وجد می آیم....با چنان خاطراتی از درد و ظلم، سرشار از سبکی و امیدند و زیبا...زیبا...
https://t.me/onthebalcony
بعد از دیدن این ویدیو حسرت و درد دختران سرزمینم آوار میشود روی سرم...دختران درخود فرو رفته، ناشاد و سنگین، دختران با زهرخندهای تمسخر برلب، دختران سرگشتگی،... دختران خواهش لایک و توجه، دخترانی که هر صبح هزار بار ذهنشان از لبه پلهای عابر پیاده پر میکشد و بر آسفالت پهن میشود....
https://t.me/onthebalcony
دست خود آدم نیست... این پاهای رقصان و شاد و آن شانه های فروافتاده...هریک دیگری را فرا میخوانند!
https://t.me/onthebalcony
👌1
Forwarded from جهان کتاب
📖 ما ملّت عشقیم!
تحلیلی جامعهشناختی دربارهٔ استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک
آذر تشکر
🔻ملّت عشق نام رمانی نوشتهٔ الیف شافاک، نویسندهٔ فرانسوی- ترکتبار، است که در سال ۲۰۱۰ به صورت همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروشترین رمان ترکیه را به دست آورد. ترجمهٔ فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای بازار کتاب ایران را کسب کرده است. داستان دربارهٔ حالات و ارتباط شمس و مولوی است و سعی شده تا از نگاهها و زاویههای گوناگون به این دو شخصیت پرداخته شود.
🔻نویسنده، علاوه بر روایت زندگی شمس و مولانا، بهموازات، داستان زندگی زنی مرفه و ساکن بوستون امریکا را هم روایت میکند که افسرده و خیانتدیده است و با ویراستاری کتابی دربارهٔ شمس و مولانا، زندگی خانوادگی را رها کرده و با نویسندهٔ کتاب رابطهٔ عشقی را آغاز میکند. این کتاب روایت شمس و مولانا از قرن هفتم هجری در قونیه و روایت اللا و عزیز در دومین دهه از قرن بیست و یکم است. سرانجامِ هر دو رابطهٔ قرن هفتمی و قرن بیست و یکمی مرگ معشوق است.
🔻رمان ملّت عشق برای اولین بار در ایران در سال ۱۳۹۴ منتشر شد؛ اما بیتردید سال ۱۳۹۷ سال متفاوتی برای کتاب است و میتوان توجه به این کتاب را یکی از بزرگترین اتفاقات سال ۱۳۹۷ در حوزهٔ کتاب و کتابخوانی دانست. در این سال، وبسایتها، روزنامهها و نشریات مختلفی دربارهٔ رمان ملّت عشق معرفی و نقد نوشتند و یا معرفی و نقدهایی را دراینباره از روی دست هم رونویسی کردند. جلسات نقد و بررسی زیادی هم برای این رمان در سراسر کشور و نیز در خارج از کشور برگزار شد. نمونهٔ این جلسات اینها بودند:
🔻 جلسهٔ نقد و بررسی کتاب ملّت عشق توسط دکتر عبدالکریم سروش و سروش دباغ در بنیاد سهروردی در تورنتوی کانادا، نشست نقد کتاب ملّت عشق در فرهنگسرای سرو و فرهنگسرای ملل، دانشگاه الزهرا و خانهٔ کتاب ایران در تهران، در دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان، در کافه دلشدگان مشهد، در حوزهٔ هنری زنجان، در دانشگاه سنندج و در انجمن جامعهشناسی کردستان، در کارگاه نقد داستان ساری، در کتابخانهٔ آیتالله خامنهای و مؤسسهٔ حکمت و معنویت شرق قم، در باغ کتاب تبریز، در خانهٔ دانش و فرهنگ زریاب در ادارهٔ تبلیغات اسلامی شهرستان خوی، در مجتمع فرهنگی- هنری شهرستان ابرکوه، در مکتبخانهٔ روستای بلغان با حضور اهالی روستای هرم و فرهیختگان روستای اوز و رستم فتوت و عماد شهر و با شرکت کارشناسان دانشگاه بندرعباس و ... .
چنین حجم شگفتانگیزی از توجه ایرانیان ساکن داخل و خارج کشور و در شهر و روستا به این کتاب را میشود گذاشت کنار مخاطبانی از میان منشیهای مطب پزشکان، پرستاران و معلمان که یا این کتاب را خواندهاند یا در حال خواندن آن هستند. با کمی توجه میشود استقبال عمومی بخصوص زنان را از این کتاب، در ارتباطات روزمره فهمید. نگارنده که اصولاً همیشه به اعداد و دادههای کمّی دربارهٔ بازار کتاب ایران به دیدهٔ شک و تردید مینگرد، تعداد ۵۰ بار چاپ و چندین ترجمه از کتاب ملّت عشق را، با وجود فایل صوتی و فایل پی.دی.اف آن که در فضاهای مجازی دستبهدست میشود، باز هم باور نکرد و شروع کرد به پرسیدن از اطرافیان. با کمال تعجب دیده شد که با یک حساب سرانگشتی حدود ۷۰ درصد از زنانی که برای ورزش صبحگاهی به پارک لاله تهران میآیند و میشود به صورت تصادفی از آنها پرسید که کتاب را خواندهاند یا نه، کتاب را خواندهاند و نظریات مبسوط و جالبی هم دربارهٔ آن دارند! بااینهمه میشود گفت که استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک اتفاق مهم حوزهٔ فرهنگ و کتاب و کتابخوانی در سه چهار سال اخیر بوده که آرام و زیرپوستی در زندگی جامعهٔ ایرانی جا باز کرده و به همین دلیل هم شایستهٔ نگاهی جامعهشناختی به آن به عنوان یک پدیدهٔ فرهنگی است. جا دارد از خود بپرسیم چنین حجمی از استقبال از یک کتاب در وضعیت فرهنگی- اجتماعی ما چه معنی میدهد؟ آنهم در شرایطی که شکایت از فقدان عادت به کتابخوانی و خریدن کتاب، پای ثابت همهٔ تحلیلها، داوریها و ارزیابیهای فرهنگی کشور است.
🔻در ادامه سعی خواهم کرد با دستهبندی نقدها و معرفیها، ابتدا فضای فکری و گفتمانی دربارهٔ این کتاب را معرفی کنم و سپس با تحلیل عوامل بیرونیِ مؤثر بر استقبال از کتاب و نیز شرح ویژگیهای آن، فضای اجتماعی این استقبال را توضیح داده و حدسهایی را در پاسخ این پرسش ارائه دهم که چرا جامعهٔ ایرانی به کتاب ملّت عشق الیف شافاک اقبال نشان داده است...
📖| ما ملّت عشقیم: تحلیلی جامعهشناختی دربارهٔ استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک | آذر تشکر| مجله جهان کتاب | سال بیست و چهارم | خرداد - مرداد 1398|
متن کامل را در زیر بخوانید👇
@jahaneketabpub
تحلیلی جامعهشناختی دربارهٔ استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک
آذر تشکر
🔻ملّت عشق نام رمانی نوشتهٔ الیف شافاک، نویسندهٔ فرانسوی- ترکتبار، است که در سال ۲۰۱۰ به صورت همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروشترین رمان ترکیه را به دست آورد. ترجمهٔ فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای بازار کتاب ایران را کسب کرده است. داستان دربارهٔ حالات و ارتباط شمس و مولوی است و سعی شده تا از نگاهها و زاویههای گوناگون به این دو شخصیت پرداخته شود.
🔻نویسنده، علاوه بر روایت زندگی شمس و مولانا، بهموازات، داستان زندگی زنی مرفه و ساکن بوستون امریکا را هم روایت میکند که افسرده و خیانتدیده است و با ویراستاری کتابی دربارهٔ شمس و مولانا، زندگی خانوادگی را رها کرده و با نویسندهٔ کتاب رابطهٔ عشقی را آغاز میکند. این کتاب روایت شمس و مولانا از قرن هفتم هجری در قونیه و روایت اللا و عزیز در دومین دهه از قرن بیست و یکم است. سرانجامِ هر دو رابطهٔ قرن هفتمی و قرن بیست و یکمی مرگ معشوق است.
🔻رمان ملّت عشق برای اولین بار در ایران در سال ۱۳۹۴ منتشر شد؛ اما بیتردید سال ۱۳۹۷ سال متفاوتی برای کتاب است و میتوان توجه به این کتاب را یکی از بزرگترین اتفاقات سال ۱۳۹۷ در حوزهٔ کتاب و کتابخوانی دانست. در این سال، وبسایتها، روزنامهها و نشریات مختلفی دربارهٔ رمان ملّت عشق معرفی و نقد نوشتند و یا معرفی و نقدهایی را دراینباره از روی دست هم رونویسی کردند. جلسات نقد و بررسی زیادی هم برای این رمان در سراسر کشور و نیز در خارج از کشور برگزار شد. نمونهٔ این جلسات اینها بودند:
🔻 جلسهٔ نقد و بررسی کتاب ملّت عشق توسط دکتر عبدالکریم سروش و سروش دباغ در بنیاد سهروردی در تورنتوی کانادا، نشست نقد کتاب ملّت عشق در فرهنگسرای سرو و فرهنگسرای ملل، دانشگاه الزهرا و خانهٔ کتاب ایران در تهران، در دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان، در کافه دلشدگان مشهد، در حوزهٔ هنری زنجان، در دانشگاه سنندج و در انجمن جامعهشناسی کردستان، در کارگاه نقد داستان ساری، در کتابخانهٔ آیتالله خامنهای و مؤسسهٔ حکمت و معنویت شرق قم، در باغ کتاب تبریز، در خانهٔ دانش و فرهنگ زریاب در ادارهٔ تبلیغات اسلامی شهرستان خوی، در مجتمع فرهنگی- هنری شهرستان ابرکوه، در مکتبخانهٔ روستای بلغان با حضور اهالی روستای هرم و فرهیختگان روستای اوز و رستم فتوت و عماد شهر و با شرکت کارشناسان دانشگاه بندرعباس و ... .
چنین حجم شگفتانگیزی از توجه ایرانیان ساکن داخل و خارج کشور و در شهر و روستا به این کتاب را میشود گذاشت کنار مخاطبانی از میان منشیهای مطب پزشکان، پرستاران و معلمان که یا این کتاب را خواندهاند یا در حال خواندن آن هستند. با کمی توجه میشود استقبال عمومی بخصوص زنان را از این کتاب، در ارتباطات روزمره فهمید. نگارنده که اصولاً همیشه به اعداد و دادههای کمّی دربارهٔ بازار کتاب ایران به دیدهٔ شک و تردید مینگرد، تعداد ۵۰ بار چاپ و چندین ترجمه از کتاب ملّت عشق را، با وجود فایل صوتی و فایل پی.دی.اف آن که در فضاهای مجازی دستبهدست میشود، باز هم باور نکرد و شروع کرد به پرسیدن از اطرافیان. با کمال تعجب دیده شد که با یک حساب سرانگشتی حدود ۷۰ درصد از زنانی که برای ورزش صبحگاهی به پارک لاله تهران میآیند و میشود به صورت تصادفی از آنها پرسید که کتاب را خواندهاند یا نه، کتاب را خواندهاند و نظریات مبسوط و جالبی هم دربارهٔ آن دارند! بااینهمه میشود گفت که استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک اتفاق مهم حوزهٔ فرهنگ و کتاب و کتابخوانی در سه چهار سال اخیر بوده که آرام و زیرپوستی در زندگی جامعهٔ ایرانی جا باز کرده و به همین دلیل هم شایستهٔ نگاهی جامعهشناختی به آن به عنوان یک پدیدهٔ فرهنگی است. جا دارد از خود بپرسیم چنین حجمی از استقبال از یک کتاب در وضعیت فرهنگی- اجتماعی ما چه معنی میدهد؟ آنهم در شرایطی که شکایت از فقدان عادت به کتابخوانی و خریدن کتاب، پای ثابت همهٔ تحلیلها، داوریها و ارزیابیهای فرهنگی کشور است.
🔻در ادامه سعی خواهم کرد با دستهبندی نقدها و معرفیها، ابتدا فضای فکری و گفتمانی دربارهٔ این کتاب را معرفی کنم و سپس با تحلیل عوامل بیرونیِ مؤثر بر استقبال از کتاب و نیز شرح ویژگیهای آن، فضای اجتماعی این استقبال را توضیح داده و حدسهایی را در پاسخ این پرسش ارائه دهم که چرا جامعهٔ ایرانی به کتاب ملّت عشق الیف شافاک اقبال نشان داده است...
📖| ما ملّت عشقیم: تحلیلی جامعهشناختی دربارهٔ استقبال از کتاب ملّت عشق اثر الیف شافاک | آذر تشکر| مجله جهان کتاب | سال بیست و چهارم | خرداد - مرداد 1398|
متن کامل را در زیر بخوانید👇
@jahaneketabpub
Forwarded from جهان کتاب
ما ملت عشقیم.pdf
185.8 KB
بهترین هامان، آنها که آینه ای شفاف شدند و حقیقت هامان را به چشممان آوردند،...
آه از گلوی بریده شجاع ترین ها..
#داریوش_مهرجویی
http://t.me/onthebalcony
آه از گلوی بریده شجاع ترین ها..
#داریوش_مهرجویی
http://t.me/onthebalcony
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز، ساعت ۶ صبح، با ترکیبی از اندوه و
اندیشه!
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچ
#کوچینگ
https://t.me/onthebalcony
اندیشه!
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچ
#کوچینگ
https://t.me/onthebalcony
کوچینگ، همراهی شنوا و بی قضاوت
چند روز پیش در کانال" زنان و مسائل اجتماعی" مطلبی منتشر شد به نقل از کانال دیگری به نام ویدلشیها (علف هرزها)، درباره نالیدن از بدبختیها. راستش نمیدانم ادمین محترم قصدش از بازنشر این پست چه بود اما میخواهم مضمون آن را دستمایه کنم برای گفتن از حوزه تازهای در علوم انسانی بنام کوچینگ (Coaching).
نویسنده در نوشته مذکور، ابراز انزجار و بیهودگی میکند از اینکه گاه ناچار است شنونده روایت «بدبختی» و قربانی بودگی اطرافیان خود باشد.
https://t.me/azarbalcony
چنین احساس انزجار و کلافگی از ناحیه شنیدن درددلهای دیگران، برای بسیاری از ما حسی آشناست. زیاد پیش می آید که اطرافیان درباره اوضاع و احساسات ناخوشایند خود، با ما سخن بگویند. وقتی آشنایی یا دوستی سفره دلش را باز میکند، گاه سعی میکنیم تحمل کنیم، سر تکان میدهیم و همدردی و اذعان به اینکه کاری از دستمان بر نمی آید، گاه سرمان را به افکار خودمان گرم میکنیم و میگذاریم هر چه دلش میخواهد بگوید، بعضی وقتها هم با برخوردی بیحوصله، از گفته پشیمانش میکنیم چون خودمان هزار روایت پرشورتر از این دست بدبختی ها و بدترش را داریم. بیشتر ما همان میانه، شروع میکنیم به نصیحت کردن. هر راهنمایی و نصیحتی تکیه بر داوری درست و نادرست دارد.
تقریباً غیرممکن است روایت یک گیرافتادگی و رنج را بشنویم و قضاوت و نصیحت نکنیم. علیرغم توصیه های اخلاقی بی پایه که دائم در سرِ ما تکرار میشود که «قضاوت نکنیم» همه ما این کار را میکنیم. در نظر ما که آدمهای این زمانه ایم، دردل های دیگران، استخوان سبک کردن نیست؛ جوری که در دنیای قدیم تعبیر میشد. بلکه «روایتهای بدبختی» است. ما با هم حرف میزنیم و همزمان در ذهن خود در حال بافتن طنابهای دفاع، پاسخ، نصیحت و داوری هستیم.
https://t.me/azarbalcony
چگونه میشود در این دنیای تسلط تنهایی، کسی را داشت که بی ترس از قضاوت با او سخن گفت، در کنار او و همراه با او درِ سختگشای ذهن را باز کرد، در میان لابیرنت هایش حرکت کرد و از آنچه آنجا میگذرد بلند بلند گزارش داد؛ بی هیچ ملاحظه و ترسی!
چطور میشود آیینه ای انسانی در برابر خود داشت. آیینه همراهی که ما را از چرخه و گرداب خود قربانی پنداری بیرون بیاورد. دست در دست ما همچون باستانشناسان کنجکاو و زبردست، غبارهای نهفته را کنار بزند و در پی گنجهای نهفته درون ما باشد. بجای آنکه بخواهد زندگی ما را به میل و تصور خود دگرگون کند و بسامان آورد، برای ساعاتی جهان ذهنی خود را ترک کند و به جهان ما بپیوندد. همراه ما همچون کاشفان، در سرزمین فکر و تجربه زیسته ما حرکت کند، در سفرهای بلند تصمیم گیری همراه ما باشد، به سخنان ما گوش فرا دهد، قوه داوری خود را آگاهانه تحت کنترل داشته باشد. بگذارد تا فکر، مسیر زاییدن خود را طی کند و بگذارد تا قدرتهای نارس درون ما، نورسته و آماده زایش شوند. مامای فکر و احساس ما باشد، نشانمان بدهد که کجا در گرداب قرار داریم، کجا نقطه پنهانی هست که تا کنون ندیده بودیمش، کدام سکوی محکمی هست که تاکنون جدی نگرفته بودیم، کجا چرخه تکرار است، کجا گنج است، کجا آگاهی اصیل و یقین ماست، تا پرسشهای بیرحم زیستن را تاب بیاوریم. کجا تغییر کرده ایم و جسارت باورکردنش را نداریم. ترسهای ما کجاست و چگونه میتوان شجاعتهای پشت ترسها را بازیافت؟ رد جسارتهای به ترس آلوده که گامهای ما را سست و لرزان کرده بزند و به ما کمک کند تا ارزشهایمان را بازبیابم، دوباره انتخابشان کنیم و قدمهامان را در انطباقی دوباره با آنها تنظیم کنیم. به ما کمک کند بجای آنکه در پوستین دیگری زندگی کنیم، رختی پیدا کنیم که برازنده تن ماست و با رخت برازنده، و وجودی قدرتمند، با جهان ارتباط بگیریم و آن را تغییر دهیم.
https://t.me/azarbalcony
فدراسیون بین المللی کوچینگ (ICF) میگوید کوچینگ یک فرآیند مشارکتی و همراهی مستمر، قابل تأمل (Reflective) و خلاق بین کوچ (Coach) و مراجع (Coachee) است که طی آن، کوچ به مراجع یاری مینماید تا بتواند ضمن شناخت بهتر تواناییهای خود و بهبود آنها در راستای اهداف خویش، اقداماتی عملی در جهت رسیدن به اهداف خود را به انجام برساند.
آذر تشکر، جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
و کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#مایندست_کوچ
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
چند روز پیش در کانال" زنان و مسائل اجتماعی" مطلبی منتشر شد به نقل از کانال دیگری به نام ویدلشیها (علف هرزها)، درباره نالیدن از بدبختیها. راستش نمیدانم ادمین محترم قصدش از بازنشر این پست چه بود اما میخواهم مضمون آن را دستمایه کنم برای گفتن از حوزه تازهای در علوم انسانی بنام کوچینگ (Coaching).
نویسنده در نوشته مذکور، ابراز انزجار و بیهودگی میکند از اینکه گاه ناچار است شنونده روایت «بدبختی» و قربانی بودگی اطرافیان خود باشد.
https://t.me/azarbalcony
چنین احساس انزجار و کلافگی از ناحیه شنیدن درددلهای دیگران، برای بسیاری از ما حسی آشناست. زیاد پیش می آید که اطرافیان درباره اوضاع و احساسات ناخوشایند خود، با ما سخن بگویند. وقتی آشنایی یا دوستی سفره دلش را باز میکند، گاه سعی میکنیم تحمل کنیم، سر تکان میدهیم و همدردی و اذعان به اینکه کاری از دستمان بر نمی آید، گاه سرمان را به افکار خودمان گرم میکنیم و میگذاریم هر چه دلش میخواهد بگوید، بعضی وقتها هم با برخوردی بیحوصله، از گفته پشیمانش میکنیم چون خودمان هزار روایت پرشورتر از این دست بدبختی ها و بدترش را داریم. بیشتر ما همان میانه، شروع میکنیم به نصیحت کردن. هر راهنمایی و نصیحتی تکیه بر داوری درست و نادرست دارد.
تقریباً غیرممکن است روایت یک گیرافتادگی و رنج را بشنویم و قضاوت و نصیحت نکنیم. علیرغم توصیه های اخلاقی بی پایه که دائم در سرِ ما تکرار میشود که «قضاوت نکنیم» همه ما این کار را میکنیم. در نظر ما که آدمهای این زمانه ایم، دردل های دیگران، استخوان سبک کردن نیست؛ جوری که در دنیای قدیم تعبیر میشد. بلکه «روایتهای بدبختی» است. ما با هم حرف میزنیم و همزمان در ذهن خود در حال بافتن طنابهای دفاع، پاسخ، نصیحت و داوری هستیم.
https://t.me/azarbalcony
چگونه میشود در این دنیای تسلط تنهایی، کسی را داشت که بی ترس از قضاوت با او سخن گفت، در کنار او و همراه با او درِ سختگشای ذهن را باز کرد، در میان لابیرنت هایش حرکت کرد و از آنچه آنجا میگذرد بلند بلند گزارش داد؛ بی هیچ ملاحظه و ترسی!
چطور میشود آیینه ای انسانی در برابر خود داشت. آیینه همراهی که ما را از چرخه و گرداب خود قربانی پنداری بیرون بیاورد. دست در دست ما همچون باستانشناسان کنجکاو و زبردست، غبارهای نهفته را کنار بزند و در پی گنجهای نهفته درون ما باشد. بجای آنکه بخواهد زندگی ما را به میل و تصور خود دگرگون کند و بسامان آورد، برای ساعاتی جهان ذهنی خود را ترک کند و به جهان ما بپیوندد. همراه ما همچون کاشفان، در سرزمین فکر و تجربه زیسته ما حرکت کند، در سفرهای بلند تصمیم گیری همراه ما باشد، به سخنان ما گوش فرا دهد، قوه داوری خود را آگاهانه تحت کنترل داشته باشد. بگذارد تا فکر، مسیر زاییدن خود را طی کند و بگذارد تا قدرتهای نارس درون ما، نورسته و آماده زایش شوند. مامای فکر و احساس ما باشد، نشانمان بدهد که کجا در گرداب قرار داریم، کجا نقطه پنهانی هست که تا کنون ندیده بودیمش، کدام سکوی محکمی هست که تاکنون جدی نگرفته بودیم، کجا چرخه تکرار است، کجا گنج است، کجا آگاهی اصیل و یقین ماست، تا پرسشهای بیرحم زیستن را تاب بیاوریم. کجا تغییر کرده ایم و جسارت باورکردنش را نداریم. ترسهای ما کجاست و چگونه میتوان شجاعتهای پشت ترسها را بازیافت؟ رد جسارتهای به ترس آلوده که گامهای ما را سست و لرزان کرده بزند و به ما کمک کند تا ارزشهایمان را بازبیابم، دوباره انتخابشان کنیم و قدمهامان را در انطباقی دوباره با آنها تنظیم کنیم. به ما کمک کند بجای آنکه در پوستین دیگری زندگی کنیم، رختی پیدا کنیم که برازنده تن ماست و با رخت برازنده، و وجودی قدرتمند، با جهان ارتباط بگیریم و آن را تغییر دهیم.
https://t.me/azarbalcony
فدراسیون بین المللی کوچینگ (ICF) میگوید کوچینگ یک فرآیند مشارکتی و همراهی مستمر، قابل تأمل (Reflective) و خلاق بین کوچ (Coach) و مراجع (Coachee) است که طی آن، کوچ به مراجع یاری مینماید تا بتواند ضمن شناخت بهتر تواناییهای خود و بهبود آنها در راستای اهداف خویش، اقداماتی عملی در جهت رسیدن به اهداف خود را به انجام برساند.
آذر تشکر، جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
و کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#مایندست_کوچ
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
❤3👍1
در باب معادل کلمه کوچینگ!
کوچینگ کلمه غریبی است. در دهان نمیچرخد. فارسی نیست. چشم که در متون با کلمه کوچ و کوچینگ برخورد میکند، ذهن و زبان در کار میشود تا به جهان آشنا پیوندش بزند، و مردد و ناباورانه با سایه هایی از تصور کوچ عشایر میپرسد: کووچینگ (kooching)، کووچ (kooch)؟!
https://t.me/azarbalcony
از ساده انگاری بوده، یا عجله در خودمانی کردن هر چیز، گاه کلمه coach و coaching به دو کلمه "مربی" و "مربیگری" ترجمه شده است، که هر دو ریشه در کلمه "تربیت" دارد.
https://t.me/azarbalcony
شایسته نیست در تلاش برای یافتن معادل فارسی هر کلمه نوینی، فلسفه آن کلمه را یکسره نادیده بگیریم. کوچینگ مربیگری نیست.
https://t.me/azarbalcony
"تربیت" از آن واژه های چسبنده است؛ چسبیده به تاریخ و وضعیت ما. دنیای امروز دارد تکلیفش را با این واژه روشن میکند، اما هنوز کلمه "تربیت" و مشتقاتش، بر گوشه دامان ذهنیت اجتماعی معاصر ما چسبیده است.
ما همواره میخواهیم کسی را تربیت کنیم، چه سنتی باشیم، چه مدرن، در کار تربیت و به راه راست هدایت کردن خلقایم. فقط " راه راست" مد نظر ما متفاوت است. هر دو جریان، در باور به تربیت کردنِ دیگران، همداستانیم!
ما معنای زیستن، رسالت و مسئولیت شخصی و عمیق خود را تربیت دیگران میدانیم. تربیت و هدایت از آن واژه هایی است که به ما "لذت و رضایت" و "معنا" میدهد. جایمان را در جهان تعیین میکند!
تربیت کردن، وظیفه معنادار ماست، چه پدرو مادر باشیم یا دولت، معلم، استادکار، همسر، دوست، عاشق، ...
سخت است جهانی را تصور کنیم که در آن "یادگیری" اصل است، نه تربیت،...
تربیت، این واژه پدرسالارانه، چنان به زیست و هستی ما گره خورده است و چنان هدایت کردن/ شدن و تربیت کردن/ شدن به دست دیگری را پذیرفته ایم که برای ما، جهان دیگری که در آن همه با هم یادبگیریم، قابل تصور نیست.
https://t.me/azarbalcony
کوچینگ یک تنه به مقابله با تاریخ ادب کردن، تربیت، تمشیت، هدایت و راهبری برخاسته است.
کوچینگ میگوید بشر امروز، نه نیاز به تربیت دارد و نه برایش کار میکند. او چنان قدرتمند و آگاه است که نیازی بر تربیت ندارد، البته نیاز به یادگیری دارد، مثل همیشه تاریخ!
مربیانی که از دانش، برای خود جایگاه قدرت میسازند، آب در هاون میکوبند. همصدا با سعدی بزرگ میگوید: تربیت چون گردکان بر گنبد است، برای اهل و نااهل!
با اینهمه، کوچینگ( coaching) مربیگری نیست و کوچ (coach) مراجعش را تربیت نمیکند. کوچ و مراجع هر دو همراه میشوند در سفر لذتبخش یادگیری، یادگیری از جهان مراجع!
آذر تشکر،
جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#مربیگری
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچینگ
کوچینگ کلمه غریبی است. در دهان نمیچرخد. فارسی نیست. چشم که در متون با کلمه کوچ و کوچینگ برخورد میکند، ذهن و زبان در کار میشود تا به جهان آشنا پیوندش بزند، و مردد و ناباورانه با سایه هایی از تصور کوچ عشایر میپرسد: کووچینگ (kooching)، کووچ (kooch)؟!
https://t.me/azarbalcony
از ساده انگاری بوده، یا عجله در خودمانی کردن هر چیز، گاه کلمه coach و coaching به دو کلمه "مربی" و "مربیگری" ترجمه شده است، که هر دو ریشه در کلمه "تربیت" دارد.
https://t.me/azarbalcony
شایسته نیست در تلاش برای یافتن معادل فارسی هر کلمه نوینی، فلسفه آن کلمه را یکسره نادیده بگیریم. کوچینگ مربیگری نیست.
https://t.me/azarbalcony
"تربیت" از آن واژه های چسبنده است؛ چسبیده به تاریخ و وضعیت ما. دنیای امروز دارد تکلیفش را با این واژه روشن میکند، اما هنوز کلمه "تربیت" و مشتقاتش، بر گوشه دامان ذهنیت اجتماعی معاصر ما چسبیده است.
ما همواره میخواهیم کسی را تربیت کنیم، چه سنتی باشیم، چه مدرن، در کار تربیت و به راه راست هدایت کردن خلقایم. فقط " راه راست" مد نظر ما متفاوت است. هر دو جریان، در باور به تربیت کردنِ دیگران، همداستانیم!
ما معنای زیستن، رسالت و مسئولیت شخصی و عمیق خود را تربیت دیگران میدانیم. تربیت و هدایت از آن واژه هایی است که به ما "لذت و رضایت" و "معنا" میدهد. جایمان را در جهان تعیین میکند!
تربیت کردن، وظیفه معنادار ماست، چه پدرو مادر باشیم یا دولت، معلم، استادکار، همسر، دوست، عاشق، ...
سخت است جهانی را تصور کنیم که در آن "یادگیری" اصل است، نه تربیت،...
تربیت، این واژه پدرسالارانه، چنان به زیست و هستی ما گره خورده است و چنان هدایت کردن/ شدن و تربیت کردن/ شدن به دست دیگری را پذیرفته ایم که برای ما، جهان دیگری که در آن همه با هم یادبگیریم، قابل تصور نیست.
https://t.me/azarbalcony
کوچینگ یک تنه به مقابله با تاریخ ادب کردن، تربیت، تمشیت، هدایت و راهبری برخاسته است.
کوچینگ میگوید بشر امروز، نه نیاز به تربیت دارد و نه برایش کار میکند. او چنان قدرتمند و آگاه است که نیازی بر تربیت ندارد، البته نیاز به یادگیری دارد، مثل همیشه تاریخ!
مربیانی که از دانش، برای خود جایگاه قدرت میسازند، آب در هاون میکوبند. همصدا با سعدی بزرگ میگوید: تربیت چون گردکان بر گنبد است، برای اهل و نااهل!
با اینهمه، کوچینگ( coaching) مربیگری نیست و کوچ (coach) مراجعش را تربیت نمیکند. کوچ و مراجع هر دو همراه میشوند در سفر لذتبخش یادگیری، یادگیری از جهان مراجع!
آذر تشکر،
جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#مربیگری
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچینگ
👍8❤5
درباب آگاهی و عمل!
آگاهی، هم پرسش و هم راه حلِ بزرگِ امروزین ماست.
هر گاه شرایطمان بغرنج است، ساختارهای کهنه و نو یاریمان نمیکنند، وقتی قانون به ما ظلم میکند، وقتی دولت از ما نیست، وقتی خانواده آشفته و سردرگم است، وقتی جامعة «ناآگاه و بی فرهنگ» آشغال میریزد، عجول، آشفته، بی اصول و هُرهُری است، توی صف مترو، دیگران را هُل میدهد، و با پارتی بازی، نان را زودتر از دست نانوا میگیرد، همه، سری تکان میدهیم و این رفتارها را ناشی از ضعف آگاهی میدانیم و اگر از ما بپرسند چکار باید کرد؟ میگوییم باید آگاه شویم... و اگر کسی از ما بپرسد تا کجا تا کی باید آگاه شد تا آدمها بهتر عمل کنند؟ با تردیدی در دل و با عجله ای در زبان میگوییم،... با... باید... باید بیشتر مردم آگاه شوند....گویی آگاهی کمیت و اندازه ای است که باید فراهم شود!.... آگاهی هنوز یک کیلو و 200 گرم است... لابد باید برسانیمش به دو کیلو، تا فشار کمیت اش آدمها را به رفتار درست وادارد... آگاهی و قدرتش برای تغییر، در ذهنهای پریشان ما، همینقدر کاریکاتور است!
https://t.me/azarbalcony
وقتی هیچ چاره ای نداریم، آگاهی نجات دهنده بزرگ ماست! نجات دهنده اما، پاهایش لرزان است.
ایستاده بر دروازه عصر نوین، آنها که آگاهی را مینوشتند و هجی میکردند، هرگز از پیش نمی دیدند روزی برسد که آگاهی، خود مورد پرسش و تردید باشد! ...کتابخوان ترین ها میپرسند:«اینهمه کتاب خواندن به چه درد میخورد؟!»... در جهانی که آگاهیهای عمومی به ما میگوید چطور بخواب، چطور بپوش، چه بخور، چطور به زندگی نگاه کن،... چرا درست و خوب زندگی نمیکنیم؟ زندگیهای آشفته آدمهای آگاه چه معنی میدهد؟... و با همین پرسش ها در سر است که با سرعت بیشتری «آگاهی های بدردبخورتر» را فوروارد میکنیم،... کتاب معرفی میکنیم، مینویسیم و به خواندن و دیدن های بهتر دعوت میکنیم...
https://t.me/azarbalcony
حالا سوال بزرگ این است: اینهمه آگاهی چگونه به تغییر ما می انجامد و از ما آدمهای بهتری میسازد؟ پاسخ به این سوال، از فرط سادگی، سخت است!
https://t.me/azarbalcony
در این حباب غول آسای و سرسام آور آگاهی، که همه چیز در حال آگاه کردن همه چیز است، و همزمان به تلنگری، باور ما به همه دانستنی ها و دانسته ها فرو میریزد، تنها آگاهیِ بررسی شده، دست چین شده و انتخاب شده توسط خودِ ماست که نجاتمان میدهد، همراه ماست، به اعماق درون ما وصل است و هیچ توجیهی، حقیقت آن را به سرقت نمیبرد،... آگاهی متصل به درون ماست که ما را وامیدارد در صف نانوایی ها، نان به ستم و بیعدالتی نستانیم!
https://t.me/azarbalcony
کوچینگ، فرآیند بررسی، دست چین کردن و انتخاب آگاهیهاست، خودمانی کردن آنهاست، به عمل درآوردن آنهاست، کوچینگ رقص هماهنگ آگاهی و اقدام است... تانگویی پرشور از انتخاب، آگاهی و عمل!
آذر تشکر
جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#آگاهی
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
آگاهی، هم پرسش و هم راه حلِ بزرگِ امروزین ماست.
هر گاه شرایطمان بغرنج است، ساختارهای کهنه و نو یاریمان نمیکنند، وقتی قانون به ما ظلم میکند، وقتی دولت از ما نیست، وقتی خانواده آشفته و سردرگم است، وقتی جامعة «ناآگاه و بی فرهنگ» آشغال میریزد، عجول، آشفته، بی اصول و هُرهُری است، توی صف مترو، دیگران را هُل میدهد، و با پارتی بازی، نان را زودتر از دست نانوا میگیرد، همه، سری تکان میدهیم و این رفتارها را ناشی از ضعف آگاهی میدانیم و اگر از ما بپرسند چکار باید کرد؟ میگوییم باید آگاه شویم... و اگر کسی از ما بپرسد تا کجا تا کی باید آگاه شد تا آدمها بهتر عمل کنند؟ با تردیدی در دل و با عجله ای در زبان میگوییم،... با... باید... باید بیشتر مردم آگاه شوند....گویی آگاهی کمیت و اندازه ای است که باید فراهم شود!.... آگاهی هنوز یک کیلو و 200 گرم است... لابد باید برسانیمش به دو کیلو، تا فشار کمیت اش آدمها را به رفتار درست وادارد... آگاهی و قدرتش برای تغییر، در ذهنهای پریشان ما، همینقدر کاریکاتور است!
https://t.me/azarbalcony
وقتی هیچ چاره ای نداریم، آگاهی نجات دهنده بزرگ ماست! نجات دهنده اما، پاهایش لرزان است.
ایستاده بر دروازه عصر نوین، آنها که آگاهی را مینوشتند و هجی میکردند، هرگز از پیش نمی دیدند روزی برسد که آگاهی، خود مورد پرسش و تردید باشد! ...کتابخوان ترین ها میپرسند:«اینهمه کتاب خواندن به چه درد میخورد؟!»... در جهانی که آگاهیهای عمومی به ما میگوید چطور بخواب، چطور بپوش، چه بخور، چطور به زندگی نگاه کن،... چرا درست و خوب زندگی نمیکنیم؟ زندگیهای آشفته آدمهای آگاه چه معنی میدهد؟... و با همین پرسش ها در سر است که با سرعت بیشتری «آگاهی های بدردبخورتر» را فوروارد میکنیم،... کتاب معرفی میکنیم، مینویسیم و به خواندن و دیدن های بهتر دعوت میکنیم...
https://t.me/azarbalcony
حالا سوال بزرگ این است: اینهمه آگاهی چگونه به تغییر ما می انجامد و از ما آدمهای بهتری میسازد؟ پاسخ به این سوال، از فرط سادگی، سخت است!
https://t.me/azarbalcony
در این حباب غول آسای و سرسام آور آگاهی، که همه چیز در حال آگاه کردن همه چیز است، و همزمان به تلنگری، باور ما به همه دانستنی ها و دانسته ها فرو میریزد، تنها آگاهیِ بررسی شده، دست چین شده و انتخاب شده توسط خودِ ماست که نجاتمان میدهد، همراه ماست، به اعماق درون ما وصل است و هیچ توجیهی، حقیقت آن را به سرقت نمیبرد،... آگاهی متصل به درون ماست که ما را وامیدارد در صف نانوایی ها، نان به ستم و بیعدالتی نستانیم!
https://t.me/azarbalcony
کوچینگ، فرآیند بررسی، دست چین کردن و انتخاب آگاهیهاست، خودمانی کردن آنهاست، به عمل درآوردن آنهاست، کوچینگ رقص هماهنگ آگاهی و اقدام است... تانگویی پرشور از انتخاب، آگاهی و عمل!
آذر تشکر
جامعه شناس و نویسنده
مایندست کوچ
کوچ تشخص و فردیت
تماس:@azarta
#کوچینگ
#آگاهی
#آذر_تشکر
#مایندست_کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
👍6❤2🔥1