رفلکتوپاز (بالکن)
260 subscribers
43 photos
34 videos
3 files
160 links
Reflectopause
@azarta
یادداشتهای آذر تشکر، جامعه‌شناس و لایف کوچ
Download Telegram
#تمرین_استقرار

امروز که بیدار شدم قطعه‌ای از شوپن را گذاشتم. نت‌ها توی فضای خانه پیچیدند و من توانستم موقعیت خودم را در صبح تهران پیدا کنم. تهران این روزها پر از هیاهوست. گفته‌اند مرزهای شهر کم و بیش بسته است و من همینکه فکر می‌کنم نمی‌شود آزادانه در این شهر جابجا شد، دل‌آشوبه می‌گیرم حتی اگر نخواهم در این چند روز جایی بروم.
از شما چه پنهان، این چند ماهه همه چیز برای من تغییر کرده است. علاوه بر دردهای هولناک که بر جامعه رفت، رنج عمیق شخصی هم کشیدم که هنوز جای زخمهایش خونابه بیرون می‌دهد. از کشتار دی ماه پریشان بودم و بلا به وجود سرگردانم زد، مثل درختی که ضعیف شود و آفت بزند!
سرتان را درد نیاورم، هر یک از شما هم لابد روایت مشابهی دارید!

همه ما از جای خود در رفته‌ایم. اما چاره‌ای نیست. در میان هیاهوی باد، باید روی پا و مستقر باشیم. فکر کردم خوب است حرف تلاشهایم برای سرِجا شدن را با شما بزنم. انگار دعوتی به تمرین جمعی!

#تمرین_استقرار

این حرف‌ها که ذیل این هشتک می‌خواهم بزنم، راهکار و توصیه نیستند. راهکار و نصیحت را نه قبول دارم و نه کار می‌کند. بماند که از نظر حرفه‌ای هم دستم بسته است. کوچ حق راهکار دادن ندارد. اما می‌توانم چیزی از شما بخواهم که برای رشد همه‌مان خوب باشد.

باری، داشتم می‌گفتم امروز از خواب که بیدار شدم قطعه شوپن را گذاشتم تا نت‌های نازنین شوپن در فضا برقصد. برای امیر هم فرستادم. با هم موسیقی گوش می‌دهیم. امیر هنرمند است و پنجه‌هایش چابک و سرش سنگین! خودش می‌گوید چند ماهی است دچار بیخوابی شده و گاه سکوت و بغض احاطه‌اش می‌کند.... قطعه‌ای برای یکدیگر می‌فرستیم و با هم گوش می‌دهیم و بعد حرفش را با هم می‌زنیم.

خواستم از شما بخواهم تا وقتی سرتان بگیرد و همدیگر را ملاقات کنیم، عجالتا این راه خوبی است که من دارم تمرینش می‌کنم.
یک یار موسیقی برای خودتان پیدا کنید و قطعاتی را که دوست دارید با هم گوش بدهید..این همزمان و با هم گوش کردنِ موسیقی به آدم حس پیوند می‌دهد، مثل درنگ در میان هیاهو میماند، پشت بندش احساس میکنی در خودت مستقرتر شده‌ای. گوش سپردن به موسیقی خوب، گاه راه مقابله با ویرانی و ظلمی است که یقه آدم را ول نمیکند!

میدانم، خیابان‌ها پر عربده است. اما نت‌های رقصان موسیقی بخصوص که با کس دیگری گوش بدهی آدم را سرِ جا می‌کند، انگار کن در کنسرت دونفره شرکت کرده‌ای!

به من افتخار بدهید و با یار موسیقی‌تان، برای بار اول قطعه بالا را که برایتان گذاشتم گوش بدهید.... همه افتخار مال شوپن است که چنین قطعه نازنینی را تازه تازه تعارفمان میکند، از پس آنهمه سالهای دور!

#قرار_روزانه
#تمرین_استقرار

https://t.me/Reflectpause
9🥱1
قند پیش رو

دوستی داشتم که وسواس عجیبی داشت در تخمیر و گرفتن شراب از هر میوه و سبزی و هر رستنی!
یک بار از او پرسیدم چطور فکر می‌کنی می‌شود از چیزهای ترشی مثل آلوچه نارس، هم شراب گرفت؟ گفت من آلوچه رسیده و شیرین را می‌بینم و همه چیز را با آن تنظیم می‌کنم و به شراب آلوچه ترش می‌رسم!

دیروز، آخرین روز درنگ و بازاندیشی بود با همسفر نازنینی!از من پرسیدچطور آنهمه درد، اشک و رنج مرا تحمل کردی تا چنین شوم که حالا می‌بینی، آزاد باشم و احساس بلوغ کنم؟
گفتم از وقتی با هم ترشی‌ها را توی ظرف می‌ریختیم و هر روز به آن سرمی‌زدیم، از همان اولین روز باور داشتم و می‌دیدم این لحظه اکنون را که تو در آنی!

#رفلکتوپاز
https://t.me/Reflectpause
🔥3👌2
کلمات

این روزها خودکشی پسر یالوم موضوع بحث است.
برخوردم به نوشته‌ای از امین بزرگیان که گفته بود خودکشی پسر یالوم به معنای اینست که آدمی در جهان امروز ظرفیت دارد از پروژه‌های خودش شکست بخورد و در جمله آخر هم گفته بود: "توانایی ما برای شکست_ به تعبیر یالوم_ هیچ محدودیتی ندارد"... چی؟ توانایی ما برای شکست؟!!!!
این دیگر چه جور توانایی است؟
این کلمات یعنی چه در کنار کلمه شکست؟... توانایی، ظرفیت، ظرفیت شکست، توانایی شکست!!

چشم باز کردم دیدم دارم توی آثار یالوم می‌گردم و دهها کلمه انگلیسی را بالا پایین می‌کنم و....
اینکه به چه نتیجه رسیدم، طلبتان!

شهر همزمان سکوت و هیاهوست. احساس یک زندانی منتظر را دارم، گوشه سلولی تنها با صدای کوبش درهای آهنی سنگین در گوش!
ذهنم روی کلمه‌ای ایستاده است و دارد ته و تویش را درمی‌آورد، کنجکاو است، می‌اندیشد و یاد می‌گیرد.
می‌گذارم درنگ و بازاندیشی کلمات، کار خودش را بکند تا در میان احساس حبس، احساس آزادی را در خودم آفریده باشم!

#تمرین_استقرار
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
4👍1
Tell Me What We re Doing Musicdel.ir
Benny Rivers
درنگ

لحظاتی هست که بر جای خود می‌‌ایستم; در هر حالتی که هستم و خودم را وادار میکنم به حرکات، به فرم‌ها و حالات بدنم، به فاصله‌هایم نگاه کنم؛ به جویبارهای کوچکی در سرم که از جاری بودن دست برنمیدارند...
وقتی می‌ایستم می‌توانم جویبارها را یکی یکی بشمرم، حاضرغایبشان کنم و مسیرهای هر یک را نگاه کنم.

وقتی بر جای خود می‌ایستم، چشمانم را می‌بندم و دوباره و دوباره هستی و بودن خود را مرور می‌کنم...
وقتی بر جای می‌ایستم، بقدر لازم، جای قدم‌هایم روشن و نورانی می‌شوند،...فرق نورها و سایه‌ها معلومم میشود.
بعد آرام آرام یکی از پاهایم مور مور می‌شود، همانی که مشتاق حرکت است!

#تمرین_استقرار
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
7
Devil Got My Heart Musicdel.ir
Benny Rivers
ماندن!

امروز ساکن هستم در خانه درد!
کنارش میخوابم و برایش چای دم میکنم؛
چشم در چشم

ساکت باش؛
چایی‌ات را بخور!
بگذار سوت قطار به گوشم برسد!


آذر تشکر
نیمه‌ اول تیر سال ۵


#قرار_روزانه
#مواجهه

https://t.me/Reflectpause
5
بخشی از مشاهداتم در مورد مراسم تشییع در تهران را در لینک زیر بخوانید:
https://www.instagram.com/p/DacvSmJjBNC/?img_index=2&igsh=MTV3NXVqM3AzaDYwNw==
3
گور - سیمین بهبهانی - Ainaghme
Ainaghme
درنگ بر نت‌ها و سکوت‌ها

قطعه‌ای از موسیقی* را بارها و بارها گوش میدهم، به کلمات می‌اندیشم، به ضرباهنگ، به سکوت‌ها ...
پاسست کرده‌ام، و گذاشته‌ام پرسش از لابلای نواها خودش را بکشاند بالا: این حرف‌ها، این نت‌ها، این سکوت‌ها دارد چیزی را وصف میکند یا اراده‌ای را در من برمیخیزاند؟
همه اینها بیان است یا بیانیه؟

#بازاندیشی
#قرار_روزانه
#تمرین_استقرار

*اجرای هوش مصنوعی روی شعر گور از سیمین بهبهانی

https://t.me/Reflectpause
👍2🔥1👌1
بوی شور دریای جنوب

جنوب گرم به وقت سرما، جنوب که رو به بیکرانگی دارد، جایی که آرزوها کش می‌آیند، کنار سبزآبی اندوهناک دریا که سکوت حکیمانه و آشوب را همزمان در خود می‌آمیزد!

سفر به جنوب بیش از آنکه سفر به یک مکان باشد، قدم گذاشتن به مسیر دگرگونیِ جان است.
سفر به جنوب، لمسِ ته‌نشستِ دریا در لحن، صدا و حرفهای آدمها، سکوت و درنگ ناگزیر، شوری بازاندیشی در کنار امواج است.

حالا دریای جنوب ناامن است، قصه‌های درازش دارد بوی خون و باروت میگیرد و من اینجا در تهران، با اینترنتی که قطع نشده است دارم با شما حرف میزنم.
آرزوهای دراز جنوبی‌ام خسته است و دلش میخواهد دراز بکشد کنار نیم‌عافیت مرکز! چشمانش را ببندد بر خون و باروت، دلش میخواهد خاطرش نیاشوبد با خبر مرگ دردناک ماهیها، خانه‌خرابی زنان مِینارپوش! خوش باشد به خوشمزگی‌های دخترکان و پسرکان بازیگوش در کافه‌ها و در توییتر، در شهرهای امن مرکز!
دلش میخواهد خزیده باشد در عریانی نقطه میانه، جایی که پروای هیچ چیزی نیست جایی که مرز نیست و چیزی هم برای از دست دادن نیست!

#قرار_روزانه
#رفلکتوپاز
#بازاندیشی

https://t.me/Reflectpause
6
Salame eshgh - abolpour - ainaghme
Ainaghme
سلام عشق
در میان پریشانی ذهن بر سر ویرانی جنوب، ناگهان چیزی مرا ایستاند:
دو اجرای متفاوت هوش مصنوعی از یک شعر، توانستم توجهم را ببرم به اینکه چطور دو درک و دو تعبیر متفاوت از شعر، چیز متفاوتی خلق میکند و بر من اثر متفاوتی میگذارد:

جاز با صدای زن:
با برداشت سردرگمی ذهنی، بیقراری، وابستگی عاطفی و کلافگی، درست مثل کلمه "پیچک" در شعر!

فلامینکو با صدای مرد:
ضرباهنگ، سوز، گام و رسایی صدا، حرکت و... که طلب و مبارزه را از شعر زنده میکند. در این تعبیر شاعر در یک "کشمکش" پیروزی را با تمام وجود طلب میکند و فریاد میزند.

♦️کدامیک را میپذیرم و بر من اثر بیشتری دارد؟

تعبیر ما از هر چیز در این جهان، جای فکر، احساس و عمل ما را معلوم میکند!

#بازاندیشی
#رفلکتوپاز
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
2👌1
دعوتی به درنگ و بازاندیشی

خوشحال میشوم در اینستاگرام رفلکتوپاز کنار ما باشید

https://www.instagram.com/reflectopause
افتخار بدید و به یوتیوب رفلکتوپاز بپیوندید
روایت پاگرد

آسان نیست آدم بخواهد روایت واحدی از زندگیش به دست داده و پاگردهای مسیرش را توضیح دهد. ضبط این اپیزود برای من همان درنگ و بازاندیشی بود. انگارکن رفلکتوپاز را باید از خودم آغاز میکردم.

باید به این پرسش پاسخ می‌دادم که چگونه از جامعه‌شناسی و دغدغه‌ی مسائل اجتماعی، به مسیری رسیدم که معمولاً آن را کاری در سطح فرد می‌دانند.
بعد از ضبط، یادم آمد چیزی را نگفته‌ام:
سالها درگیر پروژه هایی بودم که همه میگفتند پروژه هایی مهم هستند اما بعد از تمام بروبیاها در نهایت در قفسه بایگانی ها می ماند و اجرا نمیشد...و همیشه مرا با این فکر درگیر میکرد که گویی هیچ اثری نداشته ام، انگار با همه تلاشها فقط زنده مانده ام!

همیشه به ما گفته بودند نتیجه‌ی کار فرهنگی و اجتماعی سال‌ها و نسلهای بعد دیده میشود. شاید من برای پذیرفتن این فاصله عجول بودم. دلم می‌خواست اثر کارم را با چشم خودم ببینم.

فکر می‌کنم این حس فقط متعلق به من نیست. وقتی هر روز نشانه‌های بیشتری از فرسودگی و ویرانی را می‌بینیم، سخت است با خودمان بگوییم کاری که انجام می‌دهیم، روزی دور، اثرش را نشان خواهد داد.
هنوز جمله‌ی یکی از مراجعانم را فراموش نکرده‌ام. زمانی که داشت دکترای جامعه‌شناسی‌اش را می‌گرفت، گفت دلش می‌خواهد همه چیز را رها کند و فقط بتواند چیزی کوچک بسازد؛ مثلاً یک مجسمه‌ی گِلی که روزی برای فرزندش به یادگار بماند.

شاید همه‌ی ما، در عمق وجودمان، به دنبال همین حسِ اثرگذاری هستیم.
برای من، کوچینگ تغییر شغل یا موقعیت نیست. راهی است برای دیدن تغییر؛ نه سال‌ها بعد،  بلکه همین نزدیکی؛ در زندگی خودم و در زندگی انسان‌هایی که کنارشان می‌نشینم.

روی این لینک بزنید و همه روایت چرخش من در پاگرد را بصورت کامل ببینید. بر من منت خواهید گذاشت اگر از نظراتتان بهره‌مندم کنید:
 https://youtube.com/playlist?list=PLIzldfiJTa3s&si=MUW5u6Bx7EaY_N_t

https://t.me/Reflectpause
3
در هم بپیچ من را - ainaghme - فرخ طلب
Ainaghme
به یادگار بماند از این روزها که همزمان درهم‌پیچیده، لرزه‌خیز و همچون اسبی بی‌لگام مشتاق رستاخیزم!

#درنگ


https://t.me/Reflectpause
👌21