رفلکتوپاز (بالکن)
260 subscribers
43 photos
34 videos
3 files
160 links
Reflectopause
@azarta
یادداشتهای آذر تشکر، جامعه‌شناس و لایف کوچ
Download Telegram
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
و من منتظر آن روزم!

رحیم قمیشی

من منتظر روزی نشسته‌ام که دخترم را ببینم، دارد آماده می‌شود برود بیرون.
بپرسم؛ دخترم می‌خواهی تو را جایی برسانم؟
و او بگوید نه پدر! با دوستانم قرار گذاشته‌ایم برویم یک تظاهرات. می‌خواهیم تقاضا کنیم برای موضوع مهمی رفراندوم گذاشته شود. بعد از تظاهرات، خودم برمی‌گردم.
و من دلم هُرٌی نریزد، هزار راه نرود و بگویم: برو عزیزم، راهپیمایی مسالمت‌آمیز حق شما جوان‌هاست. من و مادرت، شام منتظرت هستیم.
او برود و برای شام، خندان برگردد.
و من نخواهم به بیمارستان‌ها سر بزنم، و من نخواهم به کلانتری‌ها بروم، نخواهم سردخانه‌ها را زیر و رو کنم، کهریزک نروم، کاورهای مشکی جلویم نگذارند...
که دختر تو معترض بوده... و حق او گلوله!
تلفن‌های همراه قطع نشوند، اینترنت از کار نیفتد، پیامک‌ها ناگهان خاموش نشوند.
و من و هزاران پدر دیگر، دیوانه نشویم!

او خندان برگردد و با آب و تاب برای من و مادرش تعریف کند؛
-  نمی‌دانید چقدر خوب بود، کاش شما هم بودید. من و دوستانم چندین هزار نفر شدیم، پلیس هم مواظب‌مان بود. همه، پلاکارد بلند کردیم، که ما خواهان تغییرات مهم هستیم،.
چه خوشحال می‌شوم وقتی دخترم اضافه می‌کند؛
- پدر! فلان مقام بلند پایه هم آمد و با ما صحبت کرد، او گفت این حق ماست که خواهان تغییرات باشیم، ولو در مسائل بسیار مهم کشوری. او گفت مادام ما تقاضاهای مدنی داشته باشیم، او هم از ما حمایت خواهد کرد. او قول داد خواسته ما را تا آخر پیگیری کند.
حس می‌کنم دخترم خوشحال است و من هم شادمانم. او امیدوار است با کمک دوستانش موفق شوند در سرنوشت کشورشان سهمی داشته باشد. او "ایران" را از عمق جان دوست دارد. او زندگی و آینده‌اش را دوست دارد.
اگر دوست نداشت، که به تظاهرات اعتراضی نمی‌رفت!

دخترم لابد آن روز خیلی خسته است.
او می‌خواهد زود بخوابد.
لابد از ما می‌خواهد تلویزیون را روشن بگذاریم، چون مطمئن است در اولین بخش خبری، تجمع و تظاهرات آنها منعکس خواهد شد...
و من حتماً از او خواهم خواست برود بخوابد.
خواهش می‌کنم فقط خواب این روزهای ما را نبیند.
مایی که هر روز تشویش اذهان عمومی بودیم!
ما که هر اعتراض‌مان بر خلاف اسلام بود!
حتی اگر می‌گفتیم از گرانی خسته شدیم.
ما که امنیت ملی را به خطر می‌انداختیم، اگر می‌گفتیم حاکمان باید قانونی رفتار کنند.
ما که اجتماع و تبانی بودیم، حتی اگر همه‌مان رزمندگان سابق یا از جانبازان و ایثارگران بودیم!

می‌گویم دختر خوبم، برو بخواب
و خواب‌های قشنگ ببین.
خوش به حال تو، حاکمانی در کشورند، که حتی دوستشان نداشته باشی، آنها دوستت دارند.
علیه‌شان چیزی بگویی، آنها آنقدر می‌فهمند، که باید با روی گشاده پاسخت را بدهند.
مخالفت با آنها جرم تلقی نمی‌شود.
زندان ندارد!
احساس می‌کنند تو هم فرزندشان هستی.
می‌گویند اگر اعتراض نباشد، یک‌جای کار حتماً اشکال دارد. می‌گویند ما اعتراض را نعمت می‌دانیم. جوان‌ها حق دارند تغییر بخواهند. اصلأ جوان تغییر نخواهد، معترض نباشد، که دیگر جوان نیست.

مقامات آن روز، خود را انسانی عادی می‌دانند؛
- ما که خدا نیستیم، ما هم اشتباه می‌کنیم، و چه خوب که شما هستید و کمک می‌کنید کمتر اشتباه کنیم.
از دخترم می‌خواهم برود بخوابد، و خواهش می‌کنم یک وقت خواب این روزهای ما را نبیند! نیمه شب با احساس شنیدن صدای شلیک گلوله بیدار نشود. با ترس نیاید و بگوید شما هم صدا را شنیدید...
و بعد هر دو برویم لب پنجره
من بگویم دخترم آخر چرا بیدار شدی!؟
عزیز دلم برو بخواب
چرا خواب آن روزهای ما را می‌بینی؟
امروز شما و دوستانت، کشور را مال خود می‌دانید، که حقیقتا مال شماست.
نمی‌ترسید، که نباید هم بترسید.
اعتراض می‌کنید، بدون هراس سؤال می‌کنید.
شما حتی شخص اول کشور را مؤاخذه می‌کنید.
می‌گویید مگر چه چیز ما کمتر از اوست.
او یک انسان است، ما هم انسانیم.

عزیزم برو بخواب
من و مادرت بیداریم
نمی‌گذاریم آنها که اسلحه دارند
خواب‌هایت را خراب کنند...
می‌دانی دخترم!
اگر ما باور می‌کردیم
هیچکس حقی بیشتر از ما ندارد
و انسان‌ها همه آزاد آفریده شده‌اند
و همه محترمند
و در برابر قانون
همه مساوی‌اند
سرنوشت بهتری داشتیم.

عزیزم، دخترم
من هم دلم می‌خواهد آن روز باشم
تا با هم شادی کنیم
این کابوس‌ها را فراموش کنیم
روزهایی را که همه می‌ترسیدیم
حتی حرف دل‌مان را به زبان بیاوربم!
عزیزم!
نسل ما که آدم‌هایی را مقدس می‌کرد
نسل ما که می‌گفتیم تو باید اینطور فکر کنی
نسل ما که از گرفتن حقوق خود می‌ترسید

تمام می‌شود

و شما از زندگی‌تان لذت خواهید برد!

@ghomeishi3
6👌2
12
دوستان عضو کانال بالکن
سلام

از راه‌اندازی این فضا ۳۳۳۳ روز گذشته‌است! من از روی بالکن چیزهایی گفته‌ام، از آن بالا، با فاصله پرواز گنجشکی، شاهد بوده‌ام، تا بفهمم، تا برجا و متعادل شوم و قرار بیابم و شما پست‌هایم را دیده‌اید، کوششی بقدر وسع!
مخاطبان محدود، پستها را خوانده، نخوانده، اینجا مانده‌اند هنوز!

آن اولها نمی‌دانستم مشاهده از روبرو، چشم در چشم، چیز دیگری است. جسارت مواجهه نداشتم یا تواضع کافی، نمیدانم. حالا درس بزرگم را برداشته‌ام!...من هنوز همان شاهدم اما کنار زانوی مخاطبم و باور دارم من هیچ از او بیشتر نمیدانم!

باری، در این ۳۳۳۳ روز چیزهای زیادی فهمیده‌ام، با درد بسیار! اینکه انسان همه خیر نیست. او در میانه خیر و شر ایستاده‌است و اگر قرار باشد در مسیر خیر بماند، به درنگ و بازخوانی نیاز دارد. برای آنکه قدرت حرکت و تغییر داشته باشد، باید قدرت مواجهه با حقیقت را بیابد. بجز این، پریشانی و عمر به سراسیمگی تلف‌کردن است!

از این پس، منطبق بر تغییر سطح و نوع نگاهم، اینجا را رفلکتوپاز خواهم نامید که کلمه خود‌ساخته‌ای است از ترکیب دو کلمه انگلیسی Pause و Reflection به معنی درنگ و بازاندیشی. رفلکتوپاز خواهرخوانده‌هایی در یوتیوب، اینستاگرام، فضاهای شنیداری و وبسایت با تولیدات متنوع‌تر هم دارد که به مرور آدرسهاشان را برایتان می‌گذارم.

من، آذر تشکر، حالا جایی میان ساختارهای جامعه و فردیت انسان ایستاده‌ام. می‌خواهم با کشف نیرو و اراده فردی و گروهی، در حد وسع بر ساختارها اثر بگذارم. با اتکا بر دانش جامعه‌شناسی، در ترکیب با روش و منش کوچینگ، همراه شما خواهم بود. باور دارم آدم‌ها تنها مالکان و کاشفان محق راههای برون‌رفت از بن‌بست رنج‌های خودشانند. من، نه امکان تفسیر بیرونی و نه حق و ادعایی دارم که دردها را بیش از صاحبان درد، می‌شناسم. مهمترین نقش من "حضور" در کنار آنان و همراهی با آنهاست تا با هم از منزل‌هایی عبور کنیم که بنظر ناهموار و دشوار می‌نماید، تا قدرتی را که ساختارها از ما به تطاول ستانده‌اند، با اتکا بر مسئولیت فردی و گروهی بازپس گیریم و دست بر زانوی خویش، سرِ جا مستقر شویم؛ در زمانه‌ای که همه ما را هروله‌کنان و پریشان می‌خواهد!

بر من منت خواهید گذاشت اگر همچنان بمانید و دیگران را هم دعوت کنید برای پیوستن به این فضا. متعهدم که این فضا زنده‌تر از پیش باشد و به سیاق قبل، گاه و بیگاه، به محاق نرود!

با مهر و ارادت
آذر تشکر
۹تیر سال ۵

https://t.me/Reflectpause
11👍7
از بالکن تا رفلکتوپاز👆
رفلکتوپاز (بالکن) pinned «از بالکن تا رفلکتوپاز👆»
Channel photo removed
Channel photo updated
Channel photo updated
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از بین همه پست‌هایی که توی بالکن داشتم، بنظرم این یکی بیش از همه حال و هوای رفلکتوپازی دارد. دوباره می‌گذارم تا با هم ببینیم.
توی بروبیای پرشتاب ترک خانه روستایی‌ام بودم و جهان روبرویم ناشناخته و ترسناک! کلید انداختم و از در خانه داخل شدم، دری که به دیواری متصل نبود. در فیلم معلوم است،: خانه‌ام دیوار ندارد!
ناگهان چیزی در هوا وادارم کرد که درنگ کنم. برگ زردی که میان آسمان و زمین، متصل بود فقط به تار عنکبوتی! ایستادم و عمیق نگاهش کردم. درست روبرویم بود و با من سخن می‌گفت. برایم رقصید. اولش معلق بود. فکر می‌کردم حالاست که بیفتد، بعد رفته‌رفته حرکاتش موزون‌تر و آزادتر شد زیر نگاهم. چیزی همراه با موسیقی والس در ذهنم شکفته شد.: نگران چه هستی دختر تنها؟ برقص تا پاهایت تا نشود!

شما هم درنگ کنید، دو دقیقه بیشتر وقتتان را نمی‌گیرد. خودتان را بسپارید به موسیقی و این برگ زردی که چیزی از عمرش باقی نمانده!
هر چه دستگیرتان شد بگویید زیر همین پست!

#رفلکتوپاز
#قرار_روزانه
https://t.me/Reflectpause
5👍1
#تمرین_استقرار

امروز که بیدار شدم قطعه‌ای از شوپن را گذاشتم. نت‌ها توی فضای خانه پیچیدند و من توانستم موقعیت خودم را در صبح تهران پیدا کنم. تهران این روزها پر از هیاهوست. گفته‌اند مرزهای شهر کم و بیش بسته است و من همینکه فکر می‌کنم نمی‌شود آزادانه در این شهر جابجا شد، دل‌آشوبه می‌گیرم حتی اگر نخواهم در این چند روز جایی بروم.
از شما چه پنهان، این چند ماهه همه چیز برای من تغییر کرده است. علاوه بر دردهای هولناک که بر جامعه رفت، رنج عمیق شخصی هم کشیدم که هنوز جای زخمهایش خونابه بیرون می‌دهد. از کشتار دی ماه پریشان بودم و بلا به وجود سرگردانم زد، مثل درختی که ضعیف شود و آفت بزند!
سرتان را درد نیاورم، هر یک از شما هم لابد روایت مشابهی دارید!

همه ما از جای خود در رفته‌ایم. اما چاره‌ای نیست. در میان هیاهوی باد، باید روی پا و مستقر باشیم. فکر کردم خوب است حرف تلاشهایم برای سرِجا شدن را با شما بزنم. انگار دعوتی به تمرین جمعی!

#تمرین_استقرار

این حرف‌ها که ذیل این هشتک می‌خواهم بزنم، راهکار و توصیه نیستند. راهکار و نصیحت را نه قبول دارم و نه کار می‌کند. بماند که از نظر حرفه‌ای هم دستم بسته است. کوچ حق راهکار دادن ندارد. اما می‌توانم چیزی از شما بخواهم که برای رشد همه‌مان خوب باشد.

باری، داشتم می‌گفتم امروز از خواب که بیدار شدم قطعه شوپن را گذاشتم تا نت‌های نازنین شوپن در فضا برقصد. برای امیر هم فرستادم. با هم موسیقی گوش می‌دهیم. امیر هنرمند است و پنجه‌هایش چابک و سرش سنگین! خودش می‌گوید چند ماهی است دچار بیخوابی شده و گاه سکوت و بغض احاطه‌اش می‌کند.... قطعه‌ای برای یکدیگر می‌فرستیم و با هم گوش می‌دهیم و بعد حرفش را با هم می‌زنیم.

خواستم از شما بخواهم تا وقتی سرتان بگیرد و همدیگر را ملاقات کنیم، عجالتا این راه خوبی است که من دارم تمرینش می‌کنم.
یک یار موسیقی برای خودتان پیدا کنید و قطعاتی را که دوست دارید با هم گوش بدهید..این همزمان و با هم گوش کردنِ موسیقی به آدم حس پیوند می‌دهد، مثل درنگ در میان هیاهو میماند، پشت بندش احساس میکنی در خودت مستقرتر شده‌ای. گوش سپردن به موسیقی خوب، گاه راه مقابله با ویرانی و ظلمی است که یقه آدم را ول نمیکند!

میدانم، خیابان‌ها پر عربده است. اما نت‌های رقصان موسیقی بخصوص که با کس دیگری گوش بدهی آدم را سرِ جا می‌کند، انگار کن در کنسرت دونفره شرکت کرده‌ای!

به من افتخار بدهید و با یار موسیقی‌تان، برای بار اول قطعه بالا را که برایتان گذاشتم گوش بدهید.... همه افتخار مال شوپن است که چنین قطعه نازنینی را تازه تازه تعارفمان میکند، از پس آنهمه سالهای دور!

#قرار_روزانه
#تمرین_استقرار

https://t.me/Reflectpause
9🥱1
قند پیش رو

دوستی داشتم که وسواس عجیبی داشت در تخمیر و گرفتن شراب از هر میوه و سبزی و هر رستنی!
یک بار از او پرسیدم چطور فکر می‌کنی می‌شود از چیزهای ترشی مثل آلوچه نارس، هم شراب گرفت؟ گفت من آلوچه رسیده و شیرین را می‌بینم و همه چیز را با آن تنظیم می‌کنم و به شراب آلوچه ترش می‌رسم!

دیروز، آخرین روز درنگ و بازاندیشی بود با همسفر نازنینی!از من پرسیدچطور آنهمه درد، اشک و رنج مرا تحمل کردی تا چنین شوم که حالا می‌بینی، آزاد باشم و احساس بلوغ کنم؟
گفتم از وقتی با هم ترشی‌ها را توی ظرف می‌ریختیم و هر روز به آن سرمی‌زدیم، از همان اولین روز باور داشتم و می‌دیدم این لحظه اکنون را که تو در آنی!

#رفلکتوپاز
https://t.me/Reflectpause
🔥3👌2
کلمات

این روزها خودکشی پسر یالوم موضوع بحث است.
برخوردم به نوشته‌ای از امین بزرگیان که گفته بود خودکشی پسر یالوم به معنای اینست که آدمی در جهان امروز ظرفیت دارد از پروژه‌های خودش شکست بخورد و در جمله آخر هم گفته بود: "توانایی ما برای شکست_ به تعبیر یالوم_ هیچ محدودیتی ندارد"... چی؟ توانایی ما برای شکست؟!!!!
این دیگر چه جور توانایی است؟
این کلمات یعنی چه در کنار کلمه شکست؟... توانایی، ظرفیت، ظرفیت شکست، توانایی شکست!!

چشم باز کردم دیدم دارم توی آثار یالوم می‌گردم و دهها کلمه انگلیسی را بالا پایین می‌کنم و....
اینکه به چه نتیجه رسیدم، طلبتان!

شهر همزمان سکوت و هیاهوست. احساس یک زندانی منتظر را دارم، گوشه سلولی تنها با صدای کوبش درهای آهنی سنگین در گوش!
ذهنم روی کلمه‌ای ایستاده است و دارد ته و تویش را درمی‌آورد، کنجکاو است، می‌اندیشد و یاد می‌گیرد.
می‌گذارم درنگ و بازاندیشی کلمات، کار خودش را بکند تا در میان احساس حبس، احساس آزادی را در خودم آفریده باشم!

#تمرین_استقرار
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
4👍1
Tell Me What We re Doing Musicdel.ir
Benny Rivers
درنگ

لحظاتی هست که بر جای خود می‌‌ایستم; در هر حالتی که هستم و خودم را وادار میکنم به حرکات، به فرم‌ها و حالات بدنم، به فاصله‌هایم نگاه کنم؛ به جویبارهای کوچکی در سرم که از جاری بودن دست برنمیدارند...
وقتی می‌ایستم می‌توانم جویبارها را یکی یکی بشمرم، حاضرغایبشان کنم و مسیرهای هر یک را نگاه کنم.

وقتی بر جای خود می‌ایستم، چشمانم را می‌بندم و دوباره و دوباره هستی و بودن خود را مرور می‌کنم...
وقتی بر جای می‌ایستم، بقدر لازم، جای قدم‌هایم روشن و نورانی می‌شوند،...فرق نورها و سایه‌ها معلومم میشود.
بعد آرام آرام یکی از پاهایم مور مور می‌شود، همانی که مشتاق حرکت است!

#تمرین_استقرار
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
7
Devil Got My Heart Musicdel.ir
Benny Rivers
ماندن!

امروز ساکن هستم در خانه درد!
کنارش میخوابم و برایش چای دم میکنم؛
چشم در چشم

ساکت باش؛
چایی‌ات را بخور!
بگذار سوت قطار به گوشم برسد!


آذر تشکر
نیمه‌ اول تیر سال ۵


#قرار_روزانه
#مواجهه

https://t.me/Reflectpause
5
بخشی از مشاهداتم در مورد مراسم تشییع در تهران را در لینک زیر بخوانید:
https://www.instagram.com/p/DacvSmJjBNC/?img_index=2&igsh=MTV3NXVqM3AzaDYwNw==
3
گور - سیمین بهبهانی - Ainaghme
Ainaghme
درنگ بر نت‌ها و سکوت‌ها

قطعه‌ای از موسیقی* را بارها و بارها گوش میدهم، به کلمات می‌اندیشم، به ضرباهنگ، به سکوت‌ها ...
پاسست کرده‌ام، و گذاشته‌ام پرسش از لابلای نواها خودش را بکشاند بالا: این حرف‌ها، این نت‌ها، این سکوت‌ها دارد چیزی را وصف میکند یا اراده‌ای را در من برمیخیزاند؟
همه اینها بیان است یا بیانیه؟

#بازاندیشی
#قرار_روزانه
#تمرین_استقرار

*اجرای هوش مصنوعی روی شعر گور از سیمین بهبهانی

https://t.me/Reflectpause
👍2🔥1👌1
بوی شور دریای جنوب

جنوب گرم به وقت سرما، جنوب که رو به بیکرانگی دارد، جایی که آرزوها کش می‌آیند، کنار سبزآبی اندوهناک دریا که سکوت حکیمانه و آشوب را همزمان در خود می‌آمیزد!

سفر به جنوب بیش از آنکه سفر به یک مکان باشد، قدم گذاشتن به مسیر دگرگونیِ جان است.
سفر به جنوب، لمسِ ته‌نشستِ دریا در لحن، صدا و حرفهای آدمها، سکوت و درنگ ناگزیر، شوری بازاندیشی در کنار امواج است.

حالا دریای جنوب ناامن است، قصه‌های درازش دارد بوی خون و باروت میگیرد و من اینجا در تهران، با اینترنتی که قطع نشده است دارم با شما حرف میزنم.
آرزوهای دراز جنوبی‌ام خسته است و دلش میخواهد دراز بکشد کنار نیم‌عافیت مرکز! چشمانش را ببندد بر خون و باروت، دلش میخواهد خاطرش نیاشوبد با خبر مرگ دردناک ماهیها، خانه‌خرابی زنان مِینارپوش! خوش باشد به خوشمزگی‌های دخترکان و پسرکان بازیگوش در کافه‌ها و در توییتر، در شهرهای امن مرکز!
دلش میخواهد خزیده باشد در عریانی نقطه میانه، جایی که پروای هیچ چیزی نیست جایی که مرز نیست و چیزی هم برای از دست دادن نیست!

#قرار_روزانه
#رفلکتوپاز
#بازاندیشی

https://t.me/Reflectpause
6
Salame eshgh - abolpour - ainaghme
Ainaghme
سلام عشق
در میان پریشانی ذهن بر سر ویرانی جنوب، ناگهان چیزی مرا ایستاند:
دو اجرای متفاوت هوش مصنوعی از یک شعر، توانستم توجهم را ببرم به اینکه چطور دو درک و دو تعبیر متفاوت از شعر، چیز متفاوتی خلق میکند و بر من اثر متفاوتی میگذارد:

جاز با صدای زن:
با برداشت سردرگمی ذهنی، بیقراری، وابستگی عاطفی و کلافگی، درست مثل کلمه "پیچک" در شعر!

فلامینکو با صدای مرد:
ضرباهنگ، سوز، گام و رسایی صدا، حرکت و... که طلب و مبارزه را از شعر زنده میکند. در این تعبیر شاعر در یک "کشمکش" پیروزی را با تمام وجود طلب میکند و فریاد میزند.

♦️کدامیک را میپذیرم و بر من اثر بیشتری دارد؟

تعبیر ما از هر چیز در این جهان، جای فکر، احساس و عمل ما را معلوم میکند!

#بازاندیشی
#رفلکتوپاز
#قرار_روزانه

https://t.me/Reflectpause
2👌1