سرگردان میان مه ایستادهام، جایی که همه مرزها گم شدهاند...، جایی میان آب و خشکی، بر خلیجی که در آن هرگز آغاز دریا و زمین معلوم نیست و مادران چشم در چشم ببرهای گرسنه، کودکانشان را در آغوش میفشرند.. خورشیدِ بیرمق، دست در دست پیکره سنگین مه، خط افق را ترک میکند و آرام و صبور بالا میآید.
آغاز و پایان صداها گم شدهاند. صداهای دور، نزدیک پایم به زمین میخورند و گوشهایم صداهای نزدیک را گم میکند....پشت به بیکرانگی آب و رو به بیمرزی آب و خشکی، صدای ریزخنده دستهای از زنان روستایی، پیش پایم چون مرواریدهای رنگارنگ میغلطند، که در دوردست، بیترس از غرش وحشی شباهنگام، شادند از یافتن چوبهایی که هدیه خلیج است و اتاقشان را گرم خواهد کرد.
پشت به آبهای آزاد دارم و رو به مه که همه مرزها را در هم شکسته است!
آذر تشکر
خلیج بنگال-۲۰۰۷
https://t.me/azarbalcony
آغاز و پایان صداها گم شدهاند. صداهای دور، نزدیک پایم به زمین میخورند و گوشهایم صداهای نزدیک را گم میکند....پشت به بیکرانگی آب و رو به بیمرزی آب و خشکی، صدای ریزخنده دستهای از زنان روستایی، پیش پایم چون مرواریدهای رنگارنگ میغلطند، که در دوردست، بیترس از غرش وحشی شباهنگام، شادند از یافتن چوبهایی که هدیه خلیج است و اتاقشان را گرم خواهد کرد.
پشت به آبهای آزاد دارم و رو به مه که همه مرزها را در هم شکسته است!
آذر تشکر
خلیج بنگال-۲۰۰۷
https://t.me/azarbalcony
❤14
زمزمه های شجریان
Shajariyan
هزار قناری خاموش در پسِ حنجره تو پنهان بود.
و گوش من جستجوگر زمزمههای تنهایی...
چه سترون خاکی است که مهربانی نجواهای آهنگین را دریغ میکند!
#آذر_تشکر
#رفلکتوپاز
#گوش_سپردن
https://t.me/azarbalcony
و گوش من جستجوگر زمزمههای تنهایی...
چه سترون خاکی است که مهربانی نجواهای آهنگین را دریغ میکند!
#آذر_تشکر
#رفلکتوپاز
#گوش_سپردن
https://t.me/azarbalcony
❤6👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روزآذر (۴)
پلی شدهام بر رودخانهای خاموش
در دلم سازی گنگ
میدانم
زخمه بر ساز
دوباره مرا معنا خواهد کرد!
*تارنواز: الهه میراحمدی، پل خواجو، اصفهان
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
پلی شدهام بر رودخانهای خاموش
در دلم سازی گنگ
میدانم
زخمه بر ساز
دوباره مرا معنا خواهد کرد!
*تارنواز: الهه میراحمدی، پل خواجو، اصفهان
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
❤5🔥1
رفلکتوپاز(۸)
آخرین ساعات سال است. بزودی سال دیگری آغاز میشود و من در میانه شب پا سست میکنم... درنگ و تامل ...که بر من چه گذشت؟
سال گذشته را با همه رنجها و فقدانهایش، اگر "بهترین سال عمرم" تلقی نکنم، بیانصافی کردهام. دو چیز بظاهر نامرتبط باهم، باعث شد از همه سالهای گذشته عمر، بیشتر به خود نزدیک شوم و برخی از مهمترین چالشهای زندگیم را بسامان کنم:
کوچینگ (Coaching) و کلام مارسل پروست.
در سالی که گذشت همسو با حکمت کوچینگ، در مجموع از همراهی شش کوچ (Coach) توانا بهره بردم که دست در دستم در روبرو شدن با ترسها، پیدا کردن قدرتهایم و غلبه بر ضعفهایم، بیقضاوت، یاریم دادند. برای گفتن از برکت وجود آنها، همین کافی است که بگویم توانستم با همراهی یکیشان، درد فقدان مادر را به نوشتن از او تبدیل کنم. نوشتن از همچو زنی که او بود و چنان که تجربه کرد و چنان که زیست، بخصوص در میانه دردِ از دستدادنش، کاری مهیب و هولانگیز بود و هست، که بجز با همراهی یک کوچ ممکن نمیشد!
در سالی که چند ساعتی از آن باقی است، کار چهارساله خواندن کتاب هفت جلدی "در جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را هم به پایان بردم. چهار سال است که صدا و ضرباهنگ کلام مارسل پروست در سرم میچرخد، در همه روزها و شبها، در تنهاییها، در جابجاشدنها و در خانه گزیدنها، در هیاهوی شهر و در سکوت شکوهمند طبیعت، از همراهی پروست، به شکلی انسجویانه و تاملورزانه، بهرهمند بردهام و جادوی کلامش را به جان جذب کردهام. رقص هماهنگ ذهن با ضرباهنگ معنا و موسیقی متن، بلند خواندن و سپس بارها شنیدن، تا حکمت کلام، خود را ظاهر سازد.
این دو که گفتم، مرا به خود نزدیکتر ساخت....سال گذشته، سال نزدیکتر شدن به خود بود...سال گذر از رنجهای کهنه، سال تسلط بیشتر بر خویشتن،...
سالی که با احترام بیشتری با خودم حرف زدم!
#رفلکتوپاز
#فردیت_و_تشخص
#کوچینگ
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
آخرین ساعات سال است. بزودی سال دیگری آغاز میشود و من در میانه شب پا سست میکنم... درنگ و تامل ...که بر من چه گذشت؟
سال گذشته را با همه رنجها و فقدانهایش، اگر "بهترین سال عمرم" تلقی نکنم، بیانصافی کردهام. دو چیز بظاهر نامرتبط باهم، باعث شد از همه سالهای گذشته عمر، بیشتر به خود نزدیک شوم و برخی از مهمترین چالشهای زندگیم را بسامان کنم:
کوچینگ (Coaching) و کلام مارسل پروست.
در سالی که گذشت همسو با حکمت کوچینگ، در مجموع از همراهی شش کوچ (Coach) توانا بهره بردم که دست در دستم در روبرو شدن با ترسها، پیدا کردن قدرتهایم و غلبه بر ضعفهایم، بیقضاوت، یاریم دادند. برای گفتن از برکت وجود آنها، همین کافی است که بگویم توانستم با همراهی یکیشان، درد فقدان مادر را به نوشتن از او تبدیل کنم. نوشتن از همچو زنی که او بود و چنان که تجربه کرد و چنان که زیست، بخصوص در میانه دردِ از دستدادنش، کاری مهیب و هولانگیز بود و هست، که بجز با همراهی یک کوچ ممکن نمیشد!
در سالی که چند ساعتی از آن باقی است، کار چهارساله خواندن کتاب هفت جلدی "در جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را هم به پایان بردم. چهار سال است که صدا و ضرباهنگ کلام مارسل پروست در سرم میچرخد، در همه روزها و شبها، در تنهاییها، در جابجاشدنها و در خانه گزیدنها، در هیاهوی شهر و در سکوت شکوهمند طبیعت، از همراهی پروست، به شکلی انسجویانه و تاملورزانه، بهرهمند بردهام و جادوی کلامش را به جان جذب کردهام. رقص هماهنگ ذهن با ضرباهنگ معنا و موسیقی متن، بلند خواندن و سپس بارها شنیدن، تا حکمت کلام، خود را ظاهر سازد.
این دو که گفتم، مرا به خود نزدیکتر ساخت....سال گذشته، سال نزدیکتر شدن به خود بود...سال گذر از رنجهای کهنه، سال تسلط بیشتر بر خویشتن،...
سالی که با احترام بیشتری با خودم حرف زدم!
#رفلکتوپاز
#فردیت_و_تشخص
#کوچینگ
#آذر_تشکر
https://t.me/azarbalcony
❤12👍1
Forwarded from Bahar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آذر عزیزم سلام!
این روزها شبیه هوای بهاری و باران ملایمش هستم. تازه، شاداب و زنده. مهمترین دستاوردم در سال گذشته یافتن "من" بود. منی که چارهام است و بیچارهام نخواهد کرد.
از تو ممنونم که در این مسیر همراهم بودی و هستی. دیروز در کتابی خواندم، که هیچکس به تنهایی موفق نمیشود. همیشه یک نفر در زندگی آدم وجود دارد که به او کمک میکند. میخواهم بدانی بعد از همسرم که آرامش و امنیت را برایم به ارمغان آورد، تو، کسی هستی که در بزرگترین موفقیتی که تا الان کسب کردهام و آن هم رسیدن به "من" است نقش داری. منی که دیگر هیچ حسرتی در زندگی ندارد. چون روزهاست که از زندگی به معنای واقعی کلمه لذت، لذت میبرد.
دوستت دارم آذر عزیزم.
این روزها شبیه هوای بهاری و باران ملایمش هستم. تازه، شاداب و زنده. مهمترین دستاوردم در سال گذشته یافتن "من" بود. منی که چارهام است و بیچارهام نخواهد کرد.
از تو ممنونم که در این مسیر همراهم بودی و هستی. دیروز در کتابی خواندم، که هیچکس به تنهایی موفق نمیشود. همیشه یک نفر در زندگی آدم وجود دارد که به او کمک میکند. میخواهم بدانی بعد از همسرم که آرامش و امنیت را برایم به ارمغان آورد، تو، کسی هستی که در بزرگترین موفقیتی که تا الان کسب کردهام و آن هم رسیدن به "من" است نقش داری. منی که دیگر هیچ حسرتی در زندگی ندارد. چون روزهاست که از زندگی به معنای واقعی کلمه لذت، لذت میبرد.
دوستت دارم آذر عزیزم.
❤4👍1
گزارش سفر (۱)☝️
چه بگویم؟
من فقط بر کناره بودم؛ میدیدم، گوش میدادم و دستش را رها نکردم، همین!
#کوچینگ
#آذر_تشکر
#گزارش_سفر
https://t.me/azarbalcony
چه بگویم؟
من فقط بر کناره بودم؛ میدیدم، گوش میدادم و دستش را رها نکردم، همین!
#کوچینگ
#آذر_تشکر
#گزارش_سفر
https://t.me/azarbalcony
❤5👍1
Forwarded from Bahar
پرده اول اردیبهشت سال ۱۳۹۲:
دختری ۲۱ ساله. دانشجو. گیج و سردرگم. تنها. نشسته بر صندلی ردیف چهار اتوبوس شهاب قزوین_تهران. خیره به دشتهای سبز بهاری کنار جاده. پر حسرت. فکر میکند: خدایا میشود من هم روزی مثل این دشتها سبز شوم؟
پرده دوم فروردین ۱۴۰۳:
زنی جوان در آستانه ۳۲ سالگی. همسر و دخترش در خانه منتظرند. پیاده. از کنار گندمزارهای سبز میگذرد. خندهاش وسیع. قلبش آرام و سرشار از ذوق. پر امید. لحظهای میایستد. خیره به سبزی زمین و آبی آسمان. دخترکی تنها و سردرگم را بهیاد میآورد. که ۱۱ سال پیش آرزو کرده بود روزی مانند دشتهای سبز بهاری باشد.
حالا... من سبز شدهام! همچون گندمزارها. استوار میشوم مانند کوه. قلبم صاف و روشن چون آسمان. و رها از گذشته همچون پرندهای آزاد.
آذر جانم! بهاری که تیر ماه سال ۱۴۰۲ به تو مراجعه کرد هنوز زخمها، تردیدها و ترسهای سال ۹۲ را همراه خود داشت. تو دستش را گرفتی و همراهش شدی.
با تمام وجودم از تو ممنونم. با کمک تو به امروز رسیدم. امروز که در بازخوردت به من گفتی به چه مرحلهای رسیدم. امروز میدانم چه کسی هستم و در این جهان چه میخواهم؟
دوستت دارم آذر عزیزم. و متشکرم.
دختری ۲۱ ساله. دانشجو. گیج و سردرگم. تنها. نشسته بر صندلی ردیف چهار اتوبوس شهاب قزوین_تهران. خیره به دشتهای سبز بهاری کنار جاده. پر حسرت. فکر میکند: خدایا میشود من هم روزی مثل این دشتها سبز شوم؟
پرده دوم فروردین ۱۴۰۳:
زنی جوان در آستانه ۳۲ سالگی. همسر و دخترش در خانه منتظرند. پیاده. از کنار گندمزارهای سبز میگذرد. خندهاش وسیع. قلبش آرام و سرشار از ذوق. پر امید. لحظهای میایستد. خیره به سبزی زمین و آبی آسمان. دخترکی تنها و سردرگم را بهیاد میآورد. که ۱۱ سال پیش آرزو کرده بود روزی مانند دشتهای سبز بهاری باشد.
حالا... من سبز شدهام! همچون گندمزارها. استوار میشوم مانند کوه. قلبم صاف و روشن چون آسمان. و رها از گذشته همچون پرندهای آزاد.
آذر جانم! بهاری که تیر ماه سال ۱۴۰۲ به تو مراجعه کرد هنوز زخمها، تردیدها و ترسهای سال ۹۲ را همراه خود داشت. تو دستش را گرفتی و همراهش شدی.
با تمام وجودم از تو ممنونم. با کمک تو به امروز رسیدم. امروز که در بازخوردت به من گفتی به چه مرحلهای رسیدم. امروز میدانم چه کسی هستم و در این جهان چه میخواهم؟
دوستت دارم آذر عزیزم. و متشکرم.
❤6👍1👌1
روزآذر (۵)
عیدی شادیبخش خانم "ب"
آذر عزیزم سلام
خواستم از حس و حال خوب و متفاوتم برای شروع امسال برات بگم که نتیجه ی بودنِ تو کنارم نیمه دوم سال گذشته بود.
روزی که یه دختر وسط دهه چهل زندگی ، نا امید و خسته و کرخت فقط نشسته بود.
که تو اومدی و دستش رو گرفتی و شروع کردی به رقصیدن کنارش
پا به پاش اومدی جلو
بزرگترین دستاورد زندگیم تو سال گذشته رو مدیون همراهی تو هستم
امیدوارم با نوری که به زندگی من دادی ، هر روزت پر از نور و سبز باشه🌱🤍
https://t.me/azarbalcony
عیدی شادیبخش خانم "ب"
آذر عزیزم سلام
خواستم از حس و حال خوب و متفاوتم برای شروع امسال برات بگم که نتیجه ی بودنِ تو کنارم نیمه دوم سال گذشته بود.
روزی که یه دختر وسط دهه چهل زندگی ، نا امید و خسته و کرخت فقط نشسته بود.
که تو اومدی و دستش رو گرفتی و شروع کردی به رقصیدن کنارش
پا به پاش اومدی جلو
بزرگترین دستاورد زندگیم تو سال گذشته رو مدیون همراهی تو هستم
امیدوارم با نوری که به زندگی من دادی ، هر روزت پر از نور و سبز باشه🌱🤍
https://t.me/azarbalcony
❤9
رفلکتوپاز (۹)
واقعیات تلخ ما را احاطه کرده است. آسمان بالای سر ناآرام است و زمین زیر پا رو به زوال و ویرانی.
اما ما هستیم که به همه اینها معنا میدهیم. وقتی واقعیات چنان تلخ باشد یادمان میرود که معنای زندگی بیرونی نیست...
معنای زندگی در ابتکار خیالی ما برای آن نهفته است...
در روش خاص ما در خلق کلمات؛
و در بازآفرینی احساساتمان !
#آذر_تشکر
#رفلکتوپاز
#کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
واقعیات تلخ ما را احاطه کرده است. آسمان بالای سر ناآرام است و زمین زیر پا رو به زوال و ویرانی.
اما ما هستیم که به همه اینها معنا میدهیم. وقتی واقعیات چنان تلخ باشد یادمان میرود که معنای زندگی بیرونی نیست...
معنای زندگی در ابتکار خیالی ما برای آن نهفته است...
در روش خاص ما در خلق کلمات؛
و در بازآفرینی احساساتمان !
#آذر_تشکر
#رفلکتوپاز
#کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
❤3👌2
Forwarded from Bahar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با روش کوچینگ که با خودت مواجه میشی، یاد میگیری به خودت احترام بذاری. یک جلسه رو تموم میکنی. به هدفی که خودت یا با کمک کوچت تعیین کردی میرسی. و این اتفاق هر هفته تکرار میشه. بعد از مدتی به خودت میآی. و میبینی یکجور دیگهای به خودت نگاه میکنی. از تواناییهایت شگفتزده میشی. از اینکه میتونی انقدر شجاع باشی و به عمیقترین لایههای درونیت سرک بکشی حیرت میکنی! بعد برای خودت محترم میشی. دلت به خودت قرص میشه. از جرأت خودت کیفور میشی. دیگه نمیخوای عقب بکشی. تا حالا غارنوردی کردی؟ کوچینگ مثل غارنوردیه. داخل غار که بری دیگه دلت نمیآد بیای بیرون.میگی برم ببینم تهش چیه؟ آخرش کجاست؟چی اونجاست؟ و دلت قرصه. دلت به خودت، تواناییهات و شجاعتت قرصه. دلت قرصه که یک کوچ داری. که باهات میآد. دوتایی نور میندازید و میبینید. دوتایی سینهخیز میرید. وقتی سرت بخوره به طاق کوتاه غار دلت قرصه که کوچت هست.اگه خونریزی کنی اون هست.
با کوچینگ یاد میگیری دستاوردهات رو ببینی.براشون جشن میگیری.خودت برای خودت. با خودت. دنیا همونطوره که قبلا هم بود. ولی تو دیگه اون قبلی نیستی. رفتی ته یک غار رو دیدی. و برگشتی.
با کوچینگ یاد میگیری دستاوردهات رو ببینی.براشون جشن میگیری.خودت برای خودت. با خودت. دنیا همونطوره که قبلا هم بود. ولی تو دیگه اون قبلی نیستی. رفتی ته یک غار رو دیدی. و برگشتی.
❤5👍2🔥1
رفلکتوپاز (بالکن)
با روش کوچینگ که با خودت مواجه میشی، یاد میگیری به خودت احترام بذاری. یک جلسه رو تموم میکنی. به هدفی که خودت یا با کمک کوچت تعیین کردی میرسی. و این اتفاق هر هفته تکرار میشه. بعد از مدتی به خودت میآی. و میبینی یکجور دیگهای به خودت نگاه میکنی. از…
سفر کوچینگ مثل هر سفر دیگری نیست. اما شیرینی همه سفرها را در خود دارد.
آدمها در این سفر به نهایت صداقت و یگانگی میرسند، دریچه های روحِ یکی به روی دیگری باز میشود و یکی دست دیگری را که هیچ سلاحی در دست و در ذهن ندارد، میکِشد و با خود به هزارتوی کشف میبرد و لذت سفر زیر دندان هر دوی آنها میماند برای همیشه!
مطلب بالا را بهار تولید کرده و تجربه خودش را از سفری که با هم رفتیم توضیح داده است.
ممنونم عزیز همسفر، بهار
https://t.me/azarbalcony
آدمها در این سفر به نهایت صداقت و یگانگی میرسند، دریچه های روحِ یکی به روی دیگری باز میشود و یکی دست دیگری را که هیچ سلاحی در دست و در ذهن ندارد، میکِشد و با خود به هزارتوی کشف میبرد و لذت سفر زیر دندان هر دوی آنها میماند برای همیشه!
مطلب بالا را بهار تولید کرده و تجربه خودش را از سفری که با هم رفتیم توضیح داده است.
ممنونم عزیز همسفر، بهار
https://t.me/azarbalcony
❤6🔥1
Forwarded from تهرنگ
📌#دوره_های_بهار_ته_رنگ
در جستوجوی راه و روش مارسل پروست
با آذر تشکر
📌 اهل خواندن باشید یا نباشید، بعید است نام مارسل پروست را نشنیده باشید. بعد از گذشت یک قرن و برخلاف پیشبینی خودش، اثرش زنده و اثرگذار است.
اینکه اثر او هنوز خواندنی است، نه مضامین کتاب «در جستوجوی زمان ازدسترفته»، بلکه روش او در نگاه به جهان است؛ چیزهایی که میبیند و روشی که با آن جهان را درک میکند. راه و روش مارسل پروست او را از یک عصر و یک جامعه فراتر میبرد و با سایر فرهنگها پیوند میدهد.
پروست اثرش را در میانهی اضطراب جنگ جهانی اول نوشت. اروپا درحال جابهجایی طبقاتی بود و اکنون «منِ ایرانی» در میانهی خاورمیانه، زیر آسمان ناآرام، درگیر در تجربهی زوال هرروزه، که خطر ویرانی گستردهی سوم را احساس میکنم، آن را میخوانم. اگر دلیلی برای این خواندن باشد، نه بهخاطر مضامین، بلکه بهخاطر راه و روش او در نگاه کردن، و در زیستن و خلق کردن در جهان آشوبزده است.
فرقی نمیکند کتاب بلند «جستوجو» را خوانده یا هنوز نخوانده باشید، یا در فکر نوشتن باشید یا کار شما در این جهان چیز دیگری باشد، بیایید دستمان را در دستان مارسل پروست بگذاریم تا با او کشف کنیم «جور دیگری به جهان نگاه کردن» چگونه میتواند باشد.
__
◼️ روزهای برگزاری:
این دوره یکشنبهها بهصورت حضوریمجازی برگزار میشود.
__
⏱ زمان برگزاری:
ساعت ۱۸ تا ۲۰
__
📍مکان برگزاری:
مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ
واقع در خیابان ویلا.
__
☎️برای اطلاعات بیشتر با شمارهی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷
در تماس باشید.
📲 همچنین میتوانید برای برقراری ارتباط با مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ روی تلگرام یا در دایرکت پیام بگذارید.
https://t.me/TahrangInst
📌#دوره_های_بهار_ته_رنگ
در جستوجوی راه و روش مارسل پروست
با آذر تشکر
📌 اهل خواندن باشید یا نباشید، بعید است نام مارسل پروست را نشنیده باشید. بعد از گذشت یک قرن و برخلاف پیشبینی خودش، اثرش زنده و اثرگذار است.
اینکه اثر او هنوز خواندنی است، نه مضامین کتاب «در جستوجوی زمان ازدسترفته»، بلکه روش او در نگاه به جهان است؛ چیزهایی که میبیند و روشی که با آن جهان را درک میکند. راه و روش مارسل پروست او را از یک عصر و یک جامعه فراتر میبرد و با سایر فرهنگها پیوند میدهد.
پروست اثرش را در میانهی اضطراب جنگ جهانی اول نوشت. اروپا درحال جابهجایی طبقاتی بود و اکنون «منِ ایرانی» در میانهی خاورمیانه، زیر آسمان ناآرام، درگیر در تجربهی زوال هرروزه، که خطر ویرانی گستردهی سوم را احساس میکنم، آن را میخوانم. اگر دلیلی برای این خواندن باشد، نه بهخاطر مضامین، بلکه بهخاطر راه و روش او در نگاه کردن، و در زیستن و خلق کردن در جهان آشوبزده است.
فرقی نمیکند کتاب بلند «جستوجو» را خوانده یا هنوز نخوانده باشید، یا در فکر نوشتن باشید یا کار شما در این جهان چیز دیگری باشد، بیایید دستمان را در دستان مارسل پروست بگذاریم تا با او کشف کنیم «جور دیگری به جهان نگاه کردن» چگونه میتواند باشد.
__
◼️ روزهای برگزاری:
این دوره یکشنبهها بهصورت حضوریمجازی برگزار میشود.
__
⏱ زمان برگزاری:
ساعت ۱۸ تا ۲۰
__
📍مکان برگزاری:
مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ
واقع در خیابان ویلا.
__
☎️برای اطلاعات بیشتر با شمارهی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷
در تماس باشید.
📲 همچنین میتوانید برای برقراری ارتباط با مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ روی تلگرام یا در دایرکت پیام بگذارید.
https://t.me/TahrangInst
Telegram
تهرنگ
مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ اندیشه و خیال
پاسخگویی: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ۱۵ تا ۲۰ و پنجشنبه ساعت ۱۰ تا ۲۰ (بهجز روزهای تعطیل)
@InstTahrang
پاسخگویی: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ۱۵ تا ۲۰ و پنجشنبه ساعت ۱۰ تا ۲۰ (بهجز روزهای تعطیل)
@InstTahrang
❤4
رفلکتوپاز (۱۰)
کانت گفت: دلیر باش در بهکارگیری فهم خویش!
چقدر این روزها به چنین دلیری نیاز دارم.
در ذهنم هزاران گزاره، شناور و بیارتباط به یکدیگر، میگردند و میچرخند، هزاران "باید چنین کنم" و " باید چنان کنم"...مرا چه میشود، آن اعتماد به افکارم کجا رفته است، کجا آغاز شد تردیدها و مصلحتها... چه کسی دانه ترس و احتیاط را در دلم کاشت، دانه از کجا آمد؟ دلیری و شوق کودکسالی کی خانه را ترک کرد؟
سال به سال میگذرد و من قد میکشم و پشت دروازهها موجودات تازهای سربرمیکشند... دهها اسب سرکش در پشت دروازه ذهن من سُم بر زمین میکوبند و اراده مرا زیر کوبِشِ سمهای خویش تحلیل میبرند.
آن دلیری کجاست؟ آن جسارتی که دریچه را باز کنم و سرکشترین اسب را رها کنم؟
۲۴-۳۱ اردیبهشت
هفته بزرگداشت جهانی کوچینگ
#کوچینگ
#رفلکتوپاز
https://t.me/azarbalcony
کانت گفت: دلیر باش در بهکارگیری فهم خویش!
چقدر این روزها به چنین دلیری نیاز دارم.
در ذهنم هزاران گزاره، شناور و بیارتباط به یکدیگر، میگردند و میچرخند، هزاران "باید چنین کنم" و " باید چنان کنم"...مرا چه میشود، آن اعتماد به افکارم کجا رفته است، کجا آغاز شد تردیدها و مصلحتها... چه کسی دانه ترس و احتیاط را در دلم کاشت، دانه از کجا آمد؟ دلیری و شوق کودکسالی کی خانه را ترک کرد؟
سال به سال میگذرد و من قد میکشم و پشت دروازهها موجودات تازهای سربرمیکشند... دهها اسب سرکش در پشت دروازه ذهن من سُم بر زمین میکوبند و اراده مرا زیر کوبِشِ سمهای خویش تحلیل میبرند.
آن دلیری کجاست؟ آن جسارتی که دریچه را باز کنم و سرکشترین اسب را رها کنم؟
۲۴-۳۱ اردیبهشت
هفته بزرگداشت جهانی کوچینگ
#کوچینگ
#رفلکتوپاز
https://t.me/azarbalcony
❤6👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و شگفتی آغاز میشود
وقتی فاصله میگیرم،
از نقاط پر و از خطوط خالی
از نقشهای رنگارنگ
همچون هنرمندی؛
در زیرِ نورِ پایانِ روز!
#آذر_تشکر
#کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
وقتی فاصله میگیرم،
از نقاط پر و از خطوط خالی
از نقشهای رنگارنگ
همچون هنرمندی؛
در زیرِ نورِ پایانِ روز!
#آذر_تشکر
#کوچینگ
https://t.me/azarbalcony
❤11
Forwarded from Bahar
آذر عزیزم سلام!
سه ماه از پایان جلسات کوچینگمان میگذرد. و من خوشحالترینم. روزهایی را میگذارنم که برای خانوادهام نو و جدید است. دخترکمان به استقلال رسیده. به پیشدبستانی میرود. و من احساسات نوشکفتهای را تجربه میکنم که هیچ رنگی از آنها در ذهنم نداشتم. ولی آرام هستم. آرام، شبیه نسیمهایی که در روزهای داغ تابستان میوزند.
در مسیری که با هم آن را کشف کردیم، قدمهای جدی برداشتهام. و هیچکس جز خودم نمیداند این قدمها تا چه اندازه برایم متفاوت هستند. قدمهایی که چون نارنجهای کوچک و صبور در انتظار رسیدناند. قدمهایی که شبیه آن در گذشتهام وجود دارد. اما برای من معنایی تازه داره، تازه به بزرگی عظمت طلوع خورشید در هر صبح.
و به تو فکر میکنم. ثانیههایی که میایستم و درنگ میکنم یاد تو در ذهنم جان میگیرد. و لبخندی نرم بر صورتم مینشیند.
دوستت دارم آذر همراه و صبورم و بینهایت سپاسگذارم.
سه ماه از پایان جلسات کوچینگمان میگذرد. و من خوشحالترینم. روزهایی را میگذارنم که برای خانوادهام نو و جدید است. دخترکمان به استقلال رسیده. به پیشدبستانی میرود. و من احساسات نوشکفتهای را تجربه میکنم که هیچ رنگی از آنها در ذهنم نداشتم. ولی آرام هستم. آرام، شبیه نسیمهایی که در روزهای داغ تابستان میوزند.
در مسیری که با هم آن را کشف کردیم، قدمهای جدی برداشتهام. و هیچکس جز خودم نمیداند این قدمها تا چه اندازه برایم متفاوت هستند. قدمهایی که چون نارنجهای کوچک و صبور در انتظار رسیدناند. قدمهایی که شبیه آن در گذشتهام وجود دارد. اما برای من معنایی تازه داره، تازه به بزرگی عظمت طلوع خورشید در هر صبح.
و به تو فکر میکنم. ثانیههایی که میایستم و درنگ میکنم یاد تو در ذهنم جان میگیرد. و لبخندی نرم بر صورتم مینشیند.
دوستت دارم آذر همراه و صبورم و بینهایت سپاسگذارم.
❤14👌2