Reference Library
26.7K subscribers
1.35K photos
160 videos
380K files
10.6K links
کتابخانه مرجع
مرجع تخصصی کتاب
آگاهی است که طغیان میکند

چنل آرشیو کتب:
@BOOKzMA

پشتیبانی، تبلیغات، دونیت و حمایت مالی از کانال:
@BOOKzMAAds
Download Telegram
بدن جنس‌مند، بدنی است که جنس‌مندی خود را در شیوهٔ حضور در جهان تجربه می‌کند: در نحوهٔ نگاه‌کردن و دیده‌شدن، در تجربهٔ میل و شرم، در احساس امنیت یا آسیب‌پذیری، در شیوهٔ اشغال فضا و در رابطه با بدن دیگران.

بنابراین، جنس‌مندی نه ویژگی‌ای کاملاً خارجی است که به بدن افزوده شده باشد و نه حقیقتی زیستی که تمام سرنوشت فرد را تعیین کند. بدن جنس‌مند در نقطهٔ تلاقی طبیعت و معنا قرار دارد: بدنی واقعی و مادی است، اما معنای آن همواره در شبکه‌ای از روابط انسانی، اجتماعی و تاریخی شکل می‌گیرد.

جملهٔ مشهور دوبووار در آغاز جلد دوم «جنس دوم» ــ «زن زاده نمی‌شود؛ زن می‌شود» ــ را نمی‌توان به‌درستی فهمید مگر آنکه این زمینهٔ پدیدارشناختی را در نظر داشته باشیم.

دوبووار با این جمله قصد ندارد واقعیت بدن یا تفاوت‌های زیستی را انکار کند. مسئلهٔ او این است که هیچ واقعیت زیستی، روان‌شناختی یا اقتصادی به‌تنهایی نمی‌تواند تعیین کند موجود انسانی مؤنث در جامعه به چه چیزی تبدیل خواهد شد.

در اینجا دوبووار هم‌زمان در برابر دو موضع قرار می‌گیرد:
موضع نخست، جبرگرایی زیست‌شناختی است؛ یعنی این تصور که می‌توان مستقیماً از ویژگی‌های زیستی بدن زنانه، نقش و سرنوشت اجتماعی زن را نتیجه گرفت. برای مثال، از امکان بارداری نمی‌توان ضرورت مادری را استنتاج کرد؛ همان‌گونه که از تفاوت‌های میانگین جسمانی نمی‌توان وابستگی سیاسی، اقتصادی یا فکری زنان را نتیجه گرفت.

واقعیت زیستی وجود دارد، اما معنای اجتماعی آن از خود زیست‌شناسی استخراج نمی‌شود.قاعدگی، برای مثال، یک فرایند جسمانی واقعی است؛ اما مفاهیمی مانند شرم، ناپاکی، ضعف یا رازآلودگی که در فرهنگ‌های مختلف به آن نسبت داده شده‌اند، از ساختمان فیزیولوژیک بدن ناشی نمی‌شوند. این معانی در تاریخ و فرهنگ تولید می‌شوند و سپس ممکن است چنان در تجربهٔ فرد رسوب کنند که گویی ویژگی طبیعی خود بدن‌اند.

در سوی دیگر، دوبووار از نوعی ذهن‌گرایی انتزاعی نیز فاصله می‌گیرد. اگر بگوییم جنسیت صرفاً ساخته‌ای ذهنی یا اجتماعی است و بدن هیچ اهمیتی ندارد، دوباره به شکلی دیگر به دوگانه‌انگاری دکارتی بازگشته‌ایم: گویی سوژه ذهنی آزاد است که مستقل از بدن خود وجود دارد.

اما زن آزادی خود را در یک بدن واقعی زندگی می‌کند؛ بدنی که قاعده می‌شود، ممکن است باردار شود، پیر می‌شود، درد و لذت را تجربه می‌کند و در جامعه به شیوه‌های خاصی دیده، تفسیر و ارزش‌گذاری می‌شود. بنابراین، آزادی زن آزادی یک آگاهی بی‌بدن نیست.

دستاورد نظری دوبووار در این است که میان «واقعیت بدن» و «معنای بدن» تمایز می‌گذارد، بدون آنکه آن دو را از یکدیگر جدا کند.



مسئلهٔ ترجمه: «بدن»، «جنس» و «سوژگی»


از همین منظر، ترجمهٔ واژهٔ فرانسوی corps به «جنس» می‌تواند بسیار گمراه‌کننده باشد. Corps در زبان فرانسوی به معنای «بدن» یا «تن» است و corps sexué را می‌توان «بدن جنس‌مند» یا «تن دارای تمایز جنسی» ترجمه کرد.
اگر این ترکیب صرفاً به «جنس» ترجمه شود، بخش اصلی استدلال پدیدارشناختی حذف می‌شود. مسئله این نیست که انسان «یک جنس» است؛ مسئله این است که انسان جهان را از خلال بدنی تجربه می‌کند که خود از نظر جنسی متمایز و از نظر تاریخی معناگذاری شده است.
همچنین باید در کاربرد تمایز امروزی میان Sex و Gender دربارهٔ دوبووار احتیاط کرد. دستگاه نظری امروزین که «جنس زیستی» را از «جنسیت اجتماعی» به‌صورت اصطلاح‌شناختی تفکیک می‌کند، پس از انتشار «جنس دوم» صورت‌بندی دقیق‌تری یافت. بااین‌حال، دوبووار یکی از مهم‌ترین زمینه‌های فلسفی این تمایز را فراهم می‌کند.
او نه بدن را به جنسیت اجتماعی تقلیل می‌دهد و نه جنسیت را پیامد ضروری بدن زیستی می‌داند. پرسش اصلی او این است که چگونه یک بدن مادی در فرایند زندگی اجتماعی و تاریخی به «بدن زنانه» با مجموعه‌ای از معناها، انتظارات، محدودیت‌ها و امکان‌ها تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، ترجمهٔ subjectivité historique به «ذهنیت تاریخی» نیز می‌تواند بخشی از معنای فلسفی عبارت را کاهش دهد. «ذهنیت» در فارسی ممکن است صرفاً مجموعه‌ای از افکار و باورهای ذهنی را تداعی کند، در حالی که subjectivité به معنای «سوژگی» است: نحوهٔ وجود انسان به‌مثابه فاعل ادراک، تجربه، انتخاب و کنش.
بنابراین، صورت دقیق‌تر عبارت مورد بحث می‌تواند چنین باشد:
«انسان بدنی جنس‌مند است و در مقام سوژه، وجودی تاریخی دارد.»
این صورت‌بندی ما را مستقیماً به یکی دیگر از مفاهیم اساسی فلسفهٔ دوبووار می‌رساند: مفهوم «وضعیت».
وضعیت و آزادی: انسان در میان آنچه هست و آنچه می‌تواند بشود
6
در اگزیستانسیالیسم، انسان هرگز از نقطهٔ صفر آغاز نمی‌کند. هر فرد خود را در جهانی می‌یابد که بسیاری از عناصر آن را انتخاب نکرده است: بدن، زمان و مکان تولد، خانواده، زبان، طبقهٔ اجتماعی، ساختارهای حقوقی و سیاسی و مجموعه‌ای از ارزش‌های فرهنگی.
این عناصر «وضعیت» انسان را تشکیل می‌دهند.
اما وضعیت به معنای سرنوشت نیست. وضعیت همان زمینه‌ای است که آزادی باید درون آن تحقق یابد. آزادی بدون وضعیت به مفهومی انتزاعی و تهی تبدیل می‌شود، همان‌گونه که وضعیت بدون آزادی به جبرگرایی می‌انجامد.

در اینجا یکی از ویژگی‌های مهم اندیشهٔ دوبووار آشکار می‌شود. او بیش از بسیاری از صورت‌بندی‌های اولیهٔ اگزیستانسیالیسم بر این واقعیت تأکید دارد که همهٔ انسان‌ها در موقعیت‌هایی با امکانات برابر قرار ندارند. فقر، استعمار، بردگی، وابستگی اقتصادی و سرکوب جنسیتی صرفاً «معناهایی ذهنی» نیستند که فرد بتواند با تغییر نگرش از آن‌ها عبور کند. این شرایط ساختار واقعی میدان عمل انسان را محدود می‌کنند.


ازاین‌رو، زن می‌تواند از حیث وجودی آزاد باشد، در حالی که شرایط تاریخی و اجتماعی، امکان تحقق این آزادی را به‌شدت محدود کرده باشند.
این نکته برای فهم «ذهنیت» یا، دقیق‌تر، «سوژگی تاریخی» تعیین‌کننده است. زن محصول تاریخ است، زیرا آنچه جامعه از «زن» می‌سازد در طول تاریخ از طریق تقسیم کار، ساختار خانواده، مالکیت، ازدواج، مادری، آموزش، قانون، دین، اسطوره و فرهنگ شکل گرفته است.
اما تاریخ تنها بیرون از فرد باقی نمی‌ماند. تاریخ می‌تواند در بدن رسوب کند.

اگر دختری از کودکی بیاموزد که فضای عمومی برای او خطرناک‌تر است، صدای بلند یا حضور مقتدرانه برای او نامناسب است، جاه‌طلبی با زنانگی سازگار نیست، یا بدن او بیش از آنکه وسیلهٔ عمل باشد موضوع نگاه دیگران است، این قواعد ممکن است به‌تدریج از فرمان‌های بیرونی به شیوه‌ای درونی از تجربهٔ بدن تبدیل شوند.
در این سطح، تاریخ دیگر فقط در کتاب‌ها و قوانین نیست؛ در نحوهٔ راه‌رفتن، نشستن، سخن‌گفتن، ترسیدن، آرزوکردن و تصور آینده حضور دارد.
بااین‌حال، اگر زن فقط محصول تاریخ بود، هیچ رهایی‌ای امکان‌پذیر نمی‌شد. دوبووار اصل اگزیستانسیالیستی آزادی و فراروی را حفظ می‌کند. انسان هرگز کاملاً با آنچه تاریخ از او ساخته است یکسان نیست. او می‌تواند نسبت خود را با آنچه به او داده شده تغییر دهد.
آزادی، در این معنا، خلق خویشتن از هیچ نیست؛ بلکه عمل‌کردن بر روی داده‌های یک وضعیت است.
فرد می‌تواند معناهای تحمیل‌شده بر بدن خود را بازتفسیر کند، نقش‌های تاریخی را به پرسش بکشد، امکان‌های تازه‌ای برای خود ایجاد کند و همراه با دیگران ساختارهایی را که میدان آزادی او را محدود کرده‌اند تغییر دهد.

تن، زمان و فرهنگ: دیالکتیک بدن، پروژه و تاریخ

در نهایت، اندیشهٔ دوبووار را می‌توان بر اساس رابطهٔ سه عنصر بنیادین فهمید: بدن زیستی، پروژهٔ شخصی و تاریخ جمعی.
بدن زیستی واقعیتی انکارناپذیر دارد. انسان موجودی جسمانی، محدود، آسیب‌پذیر و فانی است. بلوغ، بیماری، لذت، درد، پیری و فرایندهای تولیدمثلی بخشی از واقعیت وجود انسانی‌اند. دوبووار این سطح را حذف نمی‌کند. اما بدن زیستی به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که این واقعیت‌ها چه معنایی خواهند داشت و فرد باید چگونه زندگی کند.
در کنار بدن، «پروژه» قرار دارد. انسان موجودی است که به سوی آینده حرکت می‌کند، برای خود امکان‌هایی تصور می‌کند و می‌کوشد از آنچه اکنون هست فراتر رود. او با بدن و وضعیت خود رابطه برقرار می‌کند و می‌تواند نسبت خود را با آن‌ها تغییر دهد.
اما پروژهٔ فردی نیز در خلأ شکل نمی‌گیرد. زبان، ارزش‌ها، آرزوها و حتی تصور ما از آنچه ممکن یا ناممکن است، در دل تاریخ و فرهنگ ساخته می‌شوند.
بنابراین، هیچ‌یک از این سه سطح را نمی‌توان به دیگری فروکاست.
بدن صرفاً محصول فرهنگ نیست؛ فرهنگ نیز بازتاب مستقیم زیست‌شناسی نیست؛ و فرد نه کاملاً خودساخته است و نه کاملاً ساختهٔ جامعه.
رابطهٔ میان آن‌ها رابطه‌ای دیالکتیکی است: بدن مجموعه‌ای از امکان‌ها و محدودیت‌ها را پیش روی فرد قرار می‌دهد؛ تاریخ و فرهنگ به این امکان‌ها معنا می‌بخشند و آن‌ها را سازمان می‌دهند؛ سوژه این معناها را در تجربهٔ خود زندگی می‌کند، می‌پذیرد، بازتفسیر می‌کند یا در برابرشان مقاومت می‌ورزد؛ و کنش فردی و جمعی انسان‌ها، به نوبهٔ خود، تاریخ و معنای بدن را دگرگون می‌کند.
از این منظر، معنای عمیق گزارهٔ «زن زاده نمی‌شود، زن می‌شود» نه انکار بدن است و نه اعلام آزادی نامحدود فرد در انتخاب هویت خویش. این جمله بر فرایندی بسیار پیچیده‌تر دلالت دارد: فرد با بدنی مادی و جنس‌مند وارد جهانی می‌شود که پیش از او وجود داشته و برای این بدن معناهایی تاریخی فراهم کرده است.
7👎2🤮1
او این معناها را از خلال تربیت، زبان، نهادها و روابط با دیگران تجربه می‌کند؛ اما هرگز به‌طور کامل در آن‌ها مستحیل نمی‌شود، زیرا همچنان سوژه‌ای است که می‌تواند نسبت خود را با وضعیت خویش تغییر دهد.
بدین‌ترتیب، در اندیشهٔ دوبووار، انسان در فاصلهٔ دائمی میان «آنچه از او ساخته شده» و «آنچه می‌تواند از خود بسازد» زندگی می‌کند.


@ReferenceLibrary
https://t.me/ReferenceLibrary/1361654 دانلود کتاب جنس دوم از دوبووار
https://t.me/ReferenceLibrary/1003824 دانلود کتاب انسان دوستی و خشونت از مرلوپونتی
4
آرزو دارم یک بار دیگر سر کلاس بروم و ضمن درس دادن بمیرم.آن همه دست که هر چه می گویی می نویسند،آن همه چشم که به آدم دوخته شده،آن همه گوش_چشمها و گوشها و دستهای نوجوان و جوان_و بعدها این چشمها و گوشها و دستهای پیر می شوند، اما شاید خاطره ی تو در ذهن آنها بماند و گاه گداری برای بچه ها و نوه هایشان بازگو کنند و آدم اگر هم دیگر نباشد در یاد و ذکر آنها به زندگیش ادامه می دهد.

جزیره سرگردانی، سیمین دانشور

برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن

@ReferenceLibrary
5🔥2
Forwarded from کتابخانه مرجع (BIG COW)
BIGCOW & BIGDOG

کتابخانه مرجع، مرجع تخصصی کتاب

«توانا بود هر که دانا بود»

هدف این کانال‌، گردآوری بیشترین کتاب ها و راحت پیدا کردن کتاب هایی ست که در جستجوی آنیم.

برای دسترسی‌ به هر بخش روی اون متن کلیک کنید.

☀️ معرفی چنل

📥 چنل پست های کتابخونه مرجع
🗂 آرشیو کتب مرجع
👥 گروه کتابخانه مرجع
📚 فولدر چنل های مرجع

🔍 راهنمای پیدا کردن کتاب ها
باز نشدن فایل ها
⚡️ بوست کردن چنل (کاربران پریموم)


••• برای تجربه کاربری بهتر در چنل و استفاده حداکثری از محتوا، لطفا تمام پیام های لینک شده رو کامل بخونید.
اگر چنل رو دوست دارید، لطفا مارو به دوستان خود معرفی کنید. 💕

این پیام و پیام های لینک شده به مرور آپدیت می‌شوند.
@BOOKzMA
6🔥2🍓1
دختر بخت 
#ایزابل_آلنده


رویای بربادرفته­‌ی دموکراسی، خفقان، دیکتاتوری خشک و نظامی پینوشه، کابوس تبعید، شکنجه و غم غربت؛ اینها چیزهایی است که با شنیدن نام کشور شیلی بی‌­درنگ به ذهن می‌­آید. و البته مردمی که برای رهایی از سبعیت این تقدیر خشک و خشن به لفاف آرزوهای‌شان پناه­ می‌­برند. داستان دختر بخت هم تلاقی همین رویاهای برنیامده با واقعیت اجتناب‌ناپذیر کشور شیلی در آن برهه­‌ی خاص از تاریخ است.

داستان الیزا؛ دختری سر راهی در شیلی که مقابل خانه رز و جرمی خواهر و برادر انگلیسی ثروتمند رها میشود و رز او را به فرزندخواندگی قبول می کند. الیزا در این خانواده سرشناس بزرگ می شود اما در نوجوانی عاشق یکی از کارمندان فقیر جرمی به نام خواکین می شود و ماجراهای او شروع می شود. دختر بخت حکایت انسانی و دردآور موقعیت کسانی است که با بلندپروازی میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند. تراژدی دلگیر انسان در موقعیت پیچیده جهان که خوشبختی را نوید میدهد اما از خوشبختی در آن هیچ خبری نیست.

دانلود کتاب

@ReferenceLibrary
5
کاش می‌شد ساعت‌ها را نه با عدد، بلکه با کتاب‌هایی که خوانده‌ایم اندازه گرفت...


بعضی ساعت‌ها، زمان را نشان می‌دهند...

اما بعضی ساعت‌ها یادمان می‌اندازند که زمانمان را صرف چه چیزی کرده‌ایم.

هر کتابی که می‌خوانیم، فقط چند ساعت از عمرمان را نمی‌گیرد؛ چیزی به ما اضافه می‌کند.

گاهی یک نگاه تازه، گاهی یک جمله که سال‌ها در ذهن می‌ماند، گاهی هم جرأتِ شروع دوباره.

شاید به همین خاطر است که می‌گویند:

زمانی که صرف خواندن می‌شود، هیچ‌وقت هدر نمی‌رود.

چون کتاب‌ها فقط ساعت‌های زندگی ما را پر نمی‌کنند؛ آرام‌آرام خودِ ما را می‌سازند.

شاید عمرمان با ساعت اندازه‌گیری شود...
اما عمق زندگی‌مان، با کتاب‌هایی که خوانده‌ایم. 🤍


@ReferenceLibrary
10💘1
ای سرزمین نواده‌های آریایی، من شعری برای یک درخت که باید در خاک تو بروید گفته‌ام. نام این درخت، درخت استقلال است. این درخت را باید با خون آبیاری کرد نه با آب.

سووشون، سیمین دانشور

برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن

@ReferenceLibrary
💔10🖕7🔥3💩2👎1
نقش برجسته داریوش بزرگ در تخت جمشید
🔥71
Reference Library
نقش برجسته داریوش بزرگ در تخت جمشید
چرا آمریکایی که ۲۵۰ سال قدمت دارد پشرفته‌تر از ایرانی است که ۲۵۰۰ سال قدمت دارد؟
چرا ما با تمدن ۲۵۰۰ ساله باید در برابر تمدن ۲۵۰ ساله کم بیاوریم؟


فرهنگ سه قسط دارد ۱-اصول و ارزش‌ها ۲- هنجارها ۳- موجودهای نمادین «animal symbols»
از درون این ارزش‌ها عوض شده حالا یا امثالی مثل شیخ بهایی را آوردند که ارزش‌های نمادین را تغییر و جایگزین کند تا بتواند جمعیت را تربیت کند و بعد تصاحب کند.

برای مثال نماد‌هایی که داریم مانند نماد داریوش بزرگ در تخت جمشید و یا کوروش بزرگ در پاسارگاد.
در تخت جمشید پادشاه هخامنشی روی تختی نشسته که بسیار کوتاه است پایه‌ای دارد که ۳ سانت از زمین بلندتر است آیا شمشیر در دست اوست؟ گرزی یا پتکی دارد؟
در دست او چه چیزی هست؟ یک عصایی که سر او کمی گرد است و همچنین سر عصای او رو به پایین است
و یک نیلوفر آبی می‌بینیم
الان مانند این عصا را خدام‌های امامزادگان و ضریح‌ها در دست دارند اما این عصا در زمان باستان نماد قانون است نماد محبت به مردم است و برای دو چیز ه مردم حکمرانی می‌کند ۱-قانون ۲-محبت همیشگی و همچنین سطح نشستن او از مردم دو یا سه سانت بالاتر هست این‌ها نماد هستند الان بعد از ۲۵۰۰ سال این نمادها را از دست داده‌ایم چرا که آن دو سانت تبدیل به ۱۰ سانت ۱۰۰ متر و ۱۰۰۰ متر شده است این یعنی حکمران خودش را سلطان می‌داند نه پادشاه معیار پادشاهی و خط کشی پادشاهی در کشور ما کوروش بزرگ بود داریوش بزرگ بوده است
این نمادها در غرب و به ویژه در یونان باستان اصلاً وجود ندارد
آنها دموکراسی داشتند تا حالا آن را نگه داشته و حتی گسترشش هم داده‌اند اما ما حتی یک نماد را هم نتوانستیم نگه داریم.

@ReferenceLibrary
😢16👎4👍3
زن سالم شباهت فراوانی با گرگ دارد؛
قوی، استوار، سرشار از نیروی زندگی، حیات‌بخش، واقف به قلمرو خویش، ابداع گر، وفادار، پرجنبش و فعال.

• زنانی_که_با_گرگها_می_دوند
• کلاریسا_پینکولا_استس
دانلود
@ReferenceLibrary
11🤣5🤡3👍1🔥1
چرا وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، بیشتر به آن فکر می‌کنیم؟

ذهن انسان برای اطلاعات یا کارهای ناتمام، اهمیت بیشتری قائل می‌شود. به همین دلیل پایان باز یک فیلم، یک پیام نیمه‌کاره یا پروژه‌ای که هنوز تمام نشده، مدت‌ها در ذهن ما باقی می‌ماند.
این پدیده «اثر زایگارنیک» (Zeigarnik Effect) نام دارد و نشان می‌دهد مغز، کارهای ناتمام را فعال نگه می‌دارد تا احتمال تکمیل آن‌ها افزایش یابد.

منابع: Zeigarnik (1927), Psychologische Forschung.


@ReferenceLibrary
😭43👍3