از کجا میفهمی خیلی گذشته؟؟؟ از اونجایی که تمام سریالایی که با هم میدیدین الان فصل دو ش اومده. تو فکر کن.
درسته بزرگسالیم برای خودم چیز مزخرفیه. ولی برای دیگران واقعا چیز قشنگیه. بزرگسالی خودمو عرض میکنم که برای دیگران قشنگه. وقتی میبینم که یه دوستی دارن که امنه و یه محیط امن براشون درست میکنه که به خودشون و خواستههاشون خوش بگذره، به خودم میگم آفرین.
دیشب به مهمونم که خیلی تعارف داشت و یعنی اولین بارش بود که من و میدید و ... گفتم ببین تو میگی مرسی برای چایی من قند تو دلم آب میشه. چون من از سه سالگی اینو میخواستم. که تو خونه خودم، نه اون بازیای بچگی چایی بریزم برای مهمونم، نه تو اون فنجونای صورتی پلاستیکی و هوا. من از سه سالگی میخواستم دوستام بیان خونم و راحت باشن و بهشون خوش بگذره و بدونن همیشه در خونه من به روشون بازه. چه تو روزای بد چه تو روزای خوب.
چون خودمم اگر زنده موندم یه جاهایی بخاطر همین دوستا و آغوش امن و بازشون بوده.
دیشب به مهمونم که خیلی تعارف داشت و یعنی اولین بارش بود که من و میدید و ... گفتم ببین تو میگی مرسی برای چایی من قند تو دلم آب میشه. چون من از سه سالگی اینو میخواستم. که تو خونه خودم، نه اون بازیای بچگی چایی بریزم برای مهمونم، نه تو اون فنجونای صورتی پلاستیکی و هوا. من از سه سالگی میخواستم دوستام بیان خونم و راحت باشن و بهشون خوش بگذره و بدونن همیشه در خونه من به روشون بازه. چه تو روزای بد چه تو روزای خوب.
چون خودمم اگر زنده موندم یه جاهایی بخاطر همین دوستا و آغوش امن و بازشون بوده.
واقعا سخت ترین کار دنیا خواهر برادر بودنه. سخت تر از اون بزرگ کردن والدینه که من یه یک سالی میشه رهاش کردم.
اینکه با بهم ریختن محیط دیگران بخوای به آرامش برسی مکانیزم چندش آدمهاییه که فکر میکنن همه بدبختی های جهان برای اوناست و حالا خودشون باید عامل بدبختی دیگران باشن.
من امروز اصلا نمیخوام تو شرکت حرف بزنم. کاش دیگران خارج از شرکت باهام حرف بزنن.
Forwarded from سهـ پیکـ جنگیـ
امشب یه اتفاق خیلی خاص افتاد، شاید فکر کنید یه اژدها از توی یخچال اومد بیرون، گفت "سلام، من توی یخچال ششماهه منتظرم که تو برام کوکاکولا بیاری!"
ولی نه، حدستون اشتباه بود، امشب با یه آدم قدیمی حرف زدم. نزدیک سه ساعت، دلمون گرم شد که سایمون برای هم هنو جون داره!
خلاصه حرف زدیم، خندیدیم و فهمیدیم که در نهایت، هیچ چیزی بهتر از اتفاقی که افتاد نمیشد… حتی بهتر از اینکه برای اژدهای تو یخچالت کوکاکولا ببری!
ولی نه، حدستون اشتباه بود، امشب با یه آدم قدیمی حرف زدم. نزدیک سه ساعت، دلمون گرم شد که سایمون برای هم هنو جون داره!
خلاصه حرف زدیم، خندیدیم و فهمیدیم که در نهایت، هیچ چیزی بهتر از اتفاقی که افتاد نمیشد… حتی بهتر از اینکه برای اژدهای تو یخچالت کوکاکولا ببری!
واقعا یه وقتایی از خودم میپرسم چرا صبحا دهن خودمو سرویس میکنم که به موقع برسم شرکت که تا ساعت پنج هیچکاری نکنم؟
_بیکاریم_
_بیکاریم_
عارضم خدمتتون که هشتم اردی بهشته و ما هنوز حقوق نداریم. تا همین جام با نام و یاد خدا و یاری کمیته امداد و دعای خیر همسایه ها تونستم بمونم. سوالی که برام مطرحه اینکه خود این مدیر منابع انسانی عزیزمون دستش تنگ نیست؟ اجاره نمیده؟؟ قسط نداره؟؟ بدهی نداره؟؟ حتما باید بعد از کلی کار و خستگی و فشار آدم به آلت جا به جا کردن بندازید؟؟
از نظر روحی نیاز دارم شخصیت اصلی یه کمدی رمانتیک بودم که طی یک پیاده روی ساده یا جا موندن از ایستگاه یهو زندگیش عوض میشد. ولی متاسفانه در دنیای بی نهایت واقعی زندگی میکنم و از این اتفاقا خبری نیست.
" برای دیگران هزارتا کار میکنی برای خودت هیچی. بعد فکر میکنی دیگران برای تو کاری میکنن؟ نه جوونم"
"یادته قبلا میگفتم چرا فلانی داره از جمله من استفاده میکنه؟ یا چرا فلان کار و کرد عین من؟ چرا نمیگن خب اینو از این بدبخت یاد گرفتیم؟ یا چون این انجامش داده ما هم داریم انجامش میدیم؟ یادته حتما. خیلی درگیر بودم.
ببین من بیخیال این داستان شدم، یهو دیدم همه بعدش میان بهم میگن. مثلا سپیده رنگ لاکشو دیشب نشونم داد گفت: میبینی چقدر تحت تاثیرم؟ رفتم عین لاک تو زدم.
یا قلی پریروزا میگفت رفتم تو جلسه اون حرفی که زده بودی و گفتم، تهشم گفتم تو گفتی.
میبینی تو رو خدا؟ تنها راه لذت بردن در این جهان بینیازی از این جهانه. اونوقت هممش برات اتفاق میافته"
ببین من بیخیال این داستان شدم، یهو دیدم همه بعدش میان بهم میگن. مثلا سپیده رنگ لاکشو دیشب نشونم داد گفت: میبینی چقدر تحت تاثیرم؟ رفتم عین لاک تو زدم.
یا قلی پریروزا میگفت رفتم تو جلسه اون حرفی که زده بودی و گفتم، تهشم گفتم تو گفتی.
میبینی تو رو خدا؟ تنها راه لذت بردن در این جهان بینیازی از این جهانه. اونوقت هممش برات اتفاق میافته"
امروز آرام کنکور داره و احتمالا تا الان کنکورشو داده. این بچه خیلی زحمت کشید و تلاش کرد و من واقعا خوشحالم که قراره شاهده پا گذاشتنش به دنیای بزرگسالی باشم.
قطعا از امروز چیزای زیادی برای تعریف کردن داره ولی خب من میدونم ده یا پونزده سال دیگه اصلا یادش نمیاد امروز چه روزی بود و روزای دیگهای پیدا کرده برای در خاطر نگه داشتن.
قطعا از امروز چیزای زیادی برای تعریف کردن داره ولی خب من میدونم ده یا پونزده سال دیگه اصلا یادش نمیاد امروز چه روزی بود و روزای دیگهای پیدا کرده برای در خاطر نگه داشتن.
پیرترین انسان جهان درگذشت
🔻ایناه کانابارو لوکاس، پیرترین انسان جهان درگذشت. این راهبه برزیلی در تاریخ ۸ ژوئن ۱۹۰۸ در جنوب برزیل به دنیا آمد و از دسامبر سال گذشته میلادی پیرترین انسان در دنیا محسوب میشد. او هنگام درگذشت ۱۱۶ سال و ۳۲۶ روز سن داشت.
🔻پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان که چندی پیش درگذشت، این راهبه را در سن ۱۱۰ سالگی آمرزیده بود. تا دسامبر سال گذشته میلادی، خانم تومیکو ایتوکا، اهل ژاپن که او هم در هنگام درگذشت ۱۱۶ سال سن داشت، مسنترین فرد جهان محسوب میشد.
🔻ایناه کانابارو لوکاس، پیرترین انسان جهان درگذشت. این راهبه برزیلی در تاریخ ۸ ژوئن ۱۹۰۸ در جنوب برزیل به دنیا آمد و از دسامبر سال گذشته میلادی پیرترین انسان در دنیا محسوب میشد. او هنگام درگذشت ۱۱۶ سال و ۳۲۶ روز سن داشت.
🔻پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان که چندی پیش درگذشت، این راهبه را در سن ۱۱۰ سالگی آمرزیده بود. تا دسامبر سال گذشته میلادی، خانم تومیکو ایتوکا، اهل ژاپن که او هم در هنگام درگذشت ۱۱۶ سال سن داشت، مسنترین فرد جهان محسوب میشد.