روآن‌دار
77 subscribers
20 photos
2 videos
14 links
Download Telegram
Forwarded from آن؛
«‏دیروقت است. خسته‌ام. تنهایی مثل خالیِ ورم‌کرده و تاریک توی خمره‌ای سربسته اتاق را پُر کرده. خوابْ پناه‌گاهِ خوبی‌ست: خواب و فراموشی.»

- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
| آن؛ نشسته ‌در بهمن.
❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍿 دلمون براتون تنگ شده بود! - دگم نباش 59

🔗 https://www.youtube.com/watch?v=tWj47V5FF2U

📺 360p

​​❤️ @TopSaverBot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Скачать видео из Ютуба Инстаграм
🍿 دلمون براتون تنگ شده بود! - دگم نباش 59 🔗 https://www.youtube.com/watch?v=tWj47V5FF2U 📺 360p ​​❤️ @TopSaverBot
فقط یک دقیقه از این فیلم رو پلی کردم. نت گرونه...
ولی فقط همین یک دقیقه آرومم کرد‌‌. چرا ما لایق یک زندگی در همین یک زندگی نبودیم؟
اصل اول شرافت شهروندی و ایرانی:

"اینترنت یا برای همه، یا برای هیچ‌کس."
👍1
Forwarded from آن؛
«شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد.»

- شکسپیر؛ فارسیِ خشایار دیهیمی.
| آن؛ نشسته در بهمن.
Forwarded from آن؛
«آزمودم عقل دور اندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را»

- مولانا.
| آن؛ نشسته‌ در بهمن.
❤1
روآن‌دار pinned ««آزمودم عقل دور اندیش را بعد ازین دیوانه سازم خویش را» - مولانا. | آن؛ نشسته‌ در بهمن.»
*به قول حافظ عزیز:
‎چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
‎ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
❤2
چنلی که ادمینش اذعان به خرید نت پرو کرده بود رو لفت دادم. قابل درکه که شریف ماندن سخت‌تر از هر زمان دیگه‌ای شده ولی سوال اینه که از انسان بدون شرافتش چی باقی می‌مونه جز هیچ؟
👌1
حتی اسمشم زیباست؛ خلیج فارس.
Forwarded from آن؛
«حالا بیا!
‏مژگان چشمِ دردمند مرا
‏با بوسه شانه بزن...»

- رضا براهنی.
| آن؛ نشسته در بهمن.
Last seen long time ago.
با دگم نباش، با جایی که فاطمه از ایران با صدای نوجوانش و با بغض گریه‌ شده‌اش می‌گفت زندگی سخته گریه کردم. روان‌زخم کدوم یک رو مسیحی هست؟
جهان یادگار است و ما رفتنی.
Forwarded from آن؛
«سعی می‌کنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیه‌بندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکرکردن ندارند. فکر کردن فرصت‌های آدم را از بین می‌برد و من می‌خواهم دوام بیاورم. می‌دانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبق‌های آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز می‌شود و چرا شیشه‌اش نشکن است. نگرانی‌شان از بابت فرار ما نیست. نمی‌توانیم زیاد دور شویم. نگران اوج‌ گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راه‌هایی که فقط در درون آدم باز می‌شوند و به انسان روحیه و برتری می‌دهند.»

- سرگذشت ندیمه؛ مارگارت اتوود، فارسیِ سهیل سمی.
| آن؛ نشسته در بهمن.
❤1
Forwarded from آن؛
«یاد یک افسانه‌ی کهن بابلی افتادم، «گیلگمش» که از قهرمانان خداوار بود و در طلب میوه‌ی درخت زندگی جاوید جنگ‌های بسیار کرد و رنج‌های بسیار برد. سرانجام در آن‌سوی دنیا به درخت رسید. امّا وقتی دستش را به طرف میوه دراز کرد تا بچیند و بخورد و عمرِ جاوید بیابد، در همان لحظه عمر طبیعی‌اش به سررسيد.
می‌ترسم که من به سرنوشت گیلگمش نامراد دچار شوم.»

- از میان نامه‌ی شاهرخ مسکوب به یکی از دوستانش؛ از مجموعه نامه‌ها و یادداشت‌های منتشر نشده، جمع‌آوری‌شده توسط بنیاد مطالعات ایران.
#ازبه
| آن؛ نشسته در بهمن.
Forwarded from آن؛
«از نیازهای دوران کودکی هیچ نیازی را سراغ ندارم که مانند نیاز به محافظت از سوی پدر نیرومند باشد.»

- تمدن و ملالت‌های آن؛ فروید، فارسیِ مبشری.
| آن؛ نشسته در بهمن.
❤2
Forwarded from آن؛
«دلش می‌خواست بخوابد. و خوابید. آرام خوابید.»

- سمفونی مردگان؛ عباس معروفی.
#یادخنجراست
| آن؛ نشسته در بهمن.
آیلار جز معدود آدم‌های مجازی‌ای است که برای من جایگاه دوستیمون اصلا مجازی نیست✨
❤3