تصویر نخست:
----------------
*از صفحهٔ اینستاگرام دکتر داروین صبوری (پژوهشگر و جامعهشناس لیبرال ایرانی و مدرس دانشگاه) این تصاویر برگرفته شده.
#محمدرضاشاه_پهلوی
#لیبرالیسم
#محیطزیست
@RastMag | راست
بخشی از دل نگرانیهای زیستمحیطی محمدرضاشاه پهلوی را مرور کنیم. منبع این گفتهها، یادداشتهای اسدالله اعلم است.
----------------
*از صفحهٔ اینستاگرام دکتر داروین صبوری (پژوهشگر و جامعهشناس لیبرال ایرانی و مدرس دانشگاه) این تصاویر برگرفته شده.
#محمدرضاشاه_پهلوی
#لیبرالیسم
#محیطزیست
@RastMag | راست
❤16👏1
راست
بخش ۵/۵ | مالکیت خصوصی و آینده یک جامعه تاریخ نشان میدهد جوامعی که حقوق مالکیت را جدی گرفتهاند، معمولاً در جذب سرمایه، نوآوری و ایجاد فرصتهای اقتصادی موفقتر بودهاند. وقتی مردم بدانند ثمره تلاششان حفظ میشود، افق بلندمدتتری پیدا میکنند؛ بیشتر پسانداز…
بخش ۱/۵ | آیا انسان مالک خودش است؟
شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از مهمترین پرسشهای سیاسی و فلسفی تاریخ بسیار ساده است: آیا انسان مالک خودش است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی هیچ فرد، گروه یا حکومتی نباید بدون دلیل موجه درباره زندگی، بدن، زمان و انتخابهای او تصمیم بگیرد. وقتی میگوییم انسان آزاد است، در واقع میگوییم او حق دارد مسیر زندگی خود را انتخاب کند و مسئول پیامدهای آن نیز باشد. آزادیهای فردی از همین نقطه آغاز میشوند. پیش از آنکه درباره اقتصاد، سیاست یا جامعه حرف بزنیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم: چه کسی باید صاحب زندگی یک انسان باشد؟
---------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از مهمترین پرسشهای سیاسی و فلسفی تاریخ بسیار ساده است: آیا انسان مالک خودش است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی هیچ فرد، گروه یا حکومتی نباید بدون دلیل موجه درباره زندگی، بدن، زمان و انتخابهای او تصمیم بگیرد. وقتی میگوییم انسان آزاد است، در واقع میگوییم او حق دارد مسیر زندگی خود را انتخاب کند و مسئول پیامدهای آن نیز باشد. آزادیهای فردی از همین نقطه آغاز میشوند. پیش از آنکه درباره اقتصاد، سیاست یا جامعه حرف بزنیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم: چه کسی باید صاحب زندگی یک انسان باشد؟
---------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
👏9👍4❤3
راست
نشریۀ آزادِ «راست»_شمارهٔ نخست.pdf
⏳فمینیسم لیبرال تاریخ انقضا دارد؟
اگر سیری در آمریکا و اروپای شمالی و غربی داشته باشیم میبینیم که فمینیسم لیبرال دیگر کمتر به عنوان یک جنبش شناخته میشود. چرا؟ آیا دلیلش این است که از یادها رفته؟ یا چنان در ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن کشورها نفوذ داشته که وضع طبیعی قلمداد میشود؟ یا تاریخ انقضای آن تمام شده؟
فمینیسم لیبرال (همان طور که در نشریه آمد.) برای دستیابی به برابری حقوقی زنان و مردان شکل گرفت؛ حق رأی، حق مالکیت، دسترسی برابر به آموزش، فرصتهای شغلی برابر و برابری در برابر قانون. اگر امروز در کشورهای اروپای غربی و آمریکا کسی بگوید زنان نباید حق رأی داشته باشند یا نباید وارد دانشگاه شوند یا قانون باید میان زن و مرد تفاوت قائل شود، سخنش نامعقول بنظر میرسد و شاید هم خندهدار.
همان طور که لیبرالیسم به بخشی از هوای تنفسی جوامع غربی دراومد، فمینیسم لیبرال نیز در بسیاری از اهداف خود پیروز شد و در نهادهای سیاسی و حقوقی غرب ادغام شد. به همین دلیل هم است که بسیاری از مردم غرب حتی بدون اونکه خودشون رو فمینیست بدونند، از اصولی دفاع میکنند که روزی روزگاری مطالبات و خواستهای اصلی فمینیسم لیبرال بود.
درست در همین نقطه است که ما یک انشعاب بزرگ را میبینیم. پس از اونکه بخش زیادی از اهداف فمینیسم اولیه (لیبرال) محقق شد، بخشی از جنبش زنان از مطالبهٔ برابری حقوقی و تدریجی به سمت پروژههای فرهنگی و هویتی حرکت کردند. (از سال ۱۹۶۰ بیشتر این تغییر جهتها انجام گرفت، به نوعی با رشد چپ نو.) دیگه مسئله صرفاً حق رأی یا دسترسی به آموزش نبود؛ بلکه موضوعاتی مطرح شد، مثل سهمیهبندی جنسیتی، بازتعریف نقشهای زن و مرد، نظریههای هویت جنسیتی، زبان جنسیتمحور و بازسازی فرهنگی جامعه، در دستور کار پستمدرنها و چپهای نو قرار گرفت.
در نتیجه، همون طور که لیبرالیسم اجتماعی از لیبرالیسم کلاسیک فاصله گرفت، فمینیسم معاصر هم از فمینیسم لیبرال فاصله گرفت و مطالباتش کاملاً انقلابی و زیر و رو کننده شده. فمینیسم لیبرال از برابری افراد در برابر قانون فارغ از جنس و جنسیتشان میگفت اما جریانهای جدید میگویند باید نتایج هم برابر باشند، حتی اگر نیاز به مداخلههای گستردهٔ دولتی یا اجتماعی باشد.
به همین دلایل هم هست که بسیاری از محافظهکاران، لیبرتارینها و راستمیانهها با فمینیسم لیبرال (لیبرال نه به معنای امروز در غرب که معادل با چپ (Left) منظور میشه.) مشکلی ندارند اما اختلاف نظر اصلی آنها با شاخههای چپنو یا سوسیالیستی از برابری حقوقی گذر کرده و به سمت سیاستهای هویت، مهندسی اجتماعی، سیاستهای مربوط به خانواده و بازتعریف ساختارهای سنتی جامعه رفتند.
به طور کلی باید بگیم که فمینیسم لیبرال مثل لیبرالیسم در بسیاری از کشورهای غربی به بخش عادی و وضعیت معمول جامعه تبدیل شده. نزاعها و دعواهای امروز دیگه بر سر حق رأی زنان نیست بلکه بر سر این سوال یا پرسش است که آیا پس از تحقق برابری حقوقی، باید برای برابری نتایج¹ نیز جامعه را بازطراحی کرد یا نه؟ این همون شکافی هست که امروزه وجود دارد.
---
#لیبرالیسم
#عقلچپ
@RastMag | راست
اگر سیری در آمریکا و اروپای شمالی و غربی داشته باشیم میبینیم که فمینیسم لیبرال دیگر کمتر به عنوان یک جنبش شناخته میشود. چرا؟ آیا دلیلش این است که از یادها رفته؟ یا چنان در ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن کشورها نفوذ داشته که وضع طبیعی قلمداد میشود؟ یا تاریخ انقضای آن تمام شده؟
فمینیسم لیبرال (همان طور که در نشریه آمد.) برای دستیابی به برابری حقوقی زنان و مردان شکل گرفت؛ حق رأی، حق مالکیت، دسترسی برابر به آموزش، فرصتهای شغلی برابر و برابری در برابر قانون. اگر امروز در کشورهای اروپای غربی و آمریکا کسی بگوید زنان نباید حق رأی داشته باشند یا نباید وارد دانشگاه شوند یا قانون باید میان زن و مرد تفاوت قائل شود، سخنش نامعقول بنظر میرسد و شاید هم خندهدار.
همان طور که لیبرالیسم به بخشی از هوای تنفسی جوامع غربی دراومد، فمینیسم لیبرال نیز در بسیاری از اهداف خود پیروز شد و در نهادهای سیاسی و حقوقی غرب ادغام شد. به همین دلیل هم است که بسیاری از مردم غرب حتی بدون اونکه خودشون رو فمینیست بدونند، از اصولی دفاع میکنند که روزی روزگاری مطالبات و خواستهای اصلی فمینیسم لیبرال بود.
درست در همین نقطه است که ما یک انشعاب بزرگ را میبینیم. پس از اونکه بخش زیادی از اهداف فمینیسم اولیه (لیبرال) محقق شد، بخشی از جنبش زنان از مطالبهٔ برابری حقوقی و تدریجی به سمت پروژههای فرهنگی و هویتی حرکت کردند. (از سال ۱۹۶۰ بیشتر این تغییر جهتها انجام گرفت، به نوعی با رشد چپ نو.) دیگه مسئله صرفاً حق رأی یا دسترسی به آموزش نبود؛ بلکه موضوعاتی مطرح شد، مثل سهمیهبندی جنسیتی، بازتعریف نقشهای زن و مرد، نظریههای هویت جنسیتی، زبان جنسیتمحور و بازسازی فرهنگی جامعه، در دستور کار پستمدرنها و چپهای نو قرار گرفت.
در نتیجه، همون طور که لیبرالیسم اجتماعی از لیبرالیسم کلاسیک فاصله گرفت، فمینیسم معاصر هم از فمینیسم لیبرال فاصله گرفت و مطالباتش کاملاً انقلابی و زیر و رو کننده شده. فمینیسم لیبرال از برابری افراد در برابر قانون فارغ از جنس و جنسیتشان میگفت اما جریانهای جدید میگویند باید نتایج هم برابر باشند، حتی اگر نیاز به مداخلههای گستردهٔ دولتی یا اجتماعی باشد.
به همین دلایل هم هست که بسیاری از محافظهکاران، لیبرتارینها و راستمیانهها با فمینیسم لیبرال (لیبرال نه به معنای امروز در غرب که معادل با چپ (Left) منظور میشه.) مشکلی ندارند اما اختلاف نظر اصلی آنها با شاخههای چپنو یا سوسیالیستی از برابری حقوقی گذر کرده و به سمت سیاستهای هویت، مهندسی اجتماعی، سیاستهای مربوط به خانواده و بازتعریف ساختارهای سنتی جامعه رفتند.
به طور کلی باید بگیم که فمینیسم لیبرال مثل لیبرالیسم در بسیاری از کشورهای غربی به بخش عادی و وضعیت معمول جامعه تبدیل شده. نزاعها و دعواهای امروز دیگه بر سر حق رأی زنان نیست بلکه بر سر این سوال یا پرسش است که آیا پس از تحقق برابری حقوقی، باید برای برابری نتایج¹ نیز جامعه را بازطراحی کرد یا نه؟ این همون شکافی هست که امروزه وجود دارد.
---
۱. عبارت برابری نتایج رو با چند مثال روشنتر میکنیم. برابری حقوقی (برابری فرصتها) را باید در مقابل برابری نتایج قرار داد؛ برابری حقوقی (فمینیسم لیبرال) میگه که در وضعیت امروز، هم مرد و هم زن میتونند به دانشگاه برن، هر دو حق رأی دارن، هر دو میتونن مدیر شرکت بشن، هر دو میتونن برای شغلهای مشابه درخواست بدن و خلاصه برا هر دو جنس شروع مسابقه به نوعی یکسانه. حالا اگه کسی نمیخواد مدیر شرکت بشه یا رشتهٔ تحصیلی خاصی رو انتخاب کنه یا درآمد بیشتر یا کمتری داره بستگی به تصمیم فرد داره که آزادانه انتخاب که در چه جایگاهی قرار بگیره یا نگیره.----------------
چپول داستان اینجا وارد میشه و دهنش رو باز میکنه تا با رویکرد نقادیش دنیا رو زیر و رو کنه. میگه: اگه که میگی این برابریه، پس چرا زنان فقط ۲۰ درصد مدیران عامل شرکتهای بزرگ رو تشکیل میدن؟ اگه این برابریه پس چرا یک پارلمان ۳۰ الی ۴۰ درصدش زن هستن؟ اگه این برابریه پس چرا درآمد زنها کمتره نسبت به مردان؟ اگه این برابریه پس چرا زنان بیشتر به رشتههای پرستاری و علوم انسانی میرن اما مردان به رشتههای مهندسی و فناوری؟ در جواب تمام این سوالات باید گفت: افراد، دانا و بالغ هستند، آگاهی دارند و توان تصمیمگیری در خصوص حال و آیندهٔ خودشان را هم دارند. همچنان نه دولت و نه جامعه حق آن را ندارد که رقابت سالم را با امتیازات ویژه (رانت) نابود کند تا به برابری (غیرطبیعی و دستوری) برسد.
#لیبرالیسم
#عقلچپ
@RastMag | راست
👏12❤3👍2👎1
راست
بخش ۱/۵ | آیا انسان مالک خودش است؟ شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از مهمترین پرسشهای سیاسی و فلسفی تاریخ بسیار ساده است: آیا انسان مالک خودش است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی هیچ فرد، گروه یا حکومتی نباید بدون دلیل موجه درباره زندگی، بدن، زمان و انتخابهای او…
بخش ۲/۵ | آزادی بیان برای مخالفان است
بیشتر مردم از آزادی بیان حمایت میکنند، تا زمانی که با حرف مطرحشده موافق باشند. اما ارزش واقعی این اصل زمانی مشخص میشود که از حق بیان کسانی دفاع کنیم که با آنها همنظر نیستیم. اگر فقط عقاید محبوب اجازه بیان داشته باشند، دیگر چیزی به نام آزادی بیان وجود ندارد. امروز ممکن است نظر رقیب سیاسی سانسور شود و فردا نوبت نظر شما باشد. آزادی بیان به این معنا نیست که همه حرفها درست هستند؛ بلکه یعنی حقیقت باید در میدان بحث و استدلال سنجیده شود، نه با حذف و خاموش کردن صداهای مختلف.
-------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
بیشتر مردم از آزادی بیان حمایت میکنند، تا زمانی که با حرف مطرحشده موافق باشند. اما ارزش واقعی این اصل زمانی مشخص میشود که از حق بیان کسانی دفاع کنیم که با آنها همنظر نیستیم. اگر فقط عقاید محبوب اجازه بیان داشته باشند، دیگر چیزی به نام آزادی بیان وجود ندارد. امروز ممکن است نظر رقیب سیاسی سانسور شود و فردا نوبت نظر شما باشد. آزادی بیان به این معنا نیست که همه حرفها درست هستند؛ بلکه یعنی حقیقت باید در میدان بحث و استدلال سنجیده شود، نه با حذف و خاموش کردن صداهای مختلف.
-------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
👍11❤4✍1
👏10🔥5❤4❤🔥2
راست
بخش ۲/۵ | آزادی بیان برای مخالفان است بیشتر مردم از آزادی بیان حمایت میکنند، تا زمانی که با حرف مطرحشده موافق باشند. اما ارزش واقعی این اصل زمانی مشخص میشود که از حق بیان کسانی دفاع کنیم که با آنها همنظر نیستیم. اگر فقط عقاید محبوب اجازه بیان داشته باشند،…
بخش ۳/۵ | آیا آزادی بیان باعث گسترش اشتباهات میشود؟
بعضیها میگویند اگر همه بتوانند آزادانه حرف بزنند، اطلاعات غلط هم منتشر میشود. این نگرانی بیدلیل نیست، اما پرسش مهمتری وجود دارد: چه کسی قرار است تشخیص دهد حقیقت چیست؟ تاریخ بارها نشان داده که دولتها، احزاب و گروههای قدرتمند نیز اشتباه میکنند. بهترین راه مقابله با یک نظر اشتباه، معمولاً ارائه استدلال بهتر است، نه ممنوع کردن بحث. وقتی دیدگاهها آزادانه مطرح شوند، امکان نقد و بررسی آنها نیز وجود دارد. اما وقتی یک عقیده ممنوع شود، اغلب از بین نمیرود؛ فقط از دید عموم پنهان میشود.
-------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
بعضیها میگویند اگر همه بتوانند آزادانه حرف بزنند، اطلاعات غلط هم منتشر میشود. این نگرانی بیدلیل نیست، اما پرسش مهمتری وجود دارد: چه کسی قرار است تشخیص دهد حقیقت چیست؟ تاریخ بارها نشان داده که دولتها، احزاب و گروههای قدرتمند نیز اشتباه میکنند. بهترین راه مقابله با یک نظر اشتباه، معمولاً ارائه استدلال بهتر است، نه ممنوع کردن بحث. وقتی دیدگاهها آزادانه مطرح شوند، امکان نقد و بررسی آنها نیز وجود دارد. اما وقتی یک عقیده ممنوع شود، اغلب از بین نمیرود؛ فقط از دید عموم پنهان میشود.
-------------
#آزادیفردی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
❤13👍2⚡1🤩1
تصویر اول:
تصویر دوم:
#عقلچپ
@RastMag | راست
صهیونیسمستیزی به مثابه نژادپرستیِ رهاییبخش
تصویر دوم:
انکار مشروعیت اسرائیل به عنوان یک دولت-ملت.تصویر سوم:
ضدصهیونیسم در حال حرکت از حاشیهها به جریان اصلیِ چپِ لیبرال و راستِ پوپولیست است. انگیزهی این جریان، دلسوزی برای رنج فلسطینیان یا مخالفت با نتانیاهو نیست؛ بلکه ردِ حقِ موجودیت اسرائیل و حقِ جمعیت آن برای برخورداری از امنیتِ پایهای است.
هر موضعی در زمان خود از عقلانیت و موجهبودنِ خاصی برخوردار است.------------
بحثهای اولیه درباره بقای یهودیت، پرشور و کثرتگرایانه بود. لیبرالها از ادغام و همگونسازی فرهنگی دفاع میکردند، یهودیان ارتدوکس صهیونیسم را خطرناک میدانستند، و چپِ مارکسیست بر این باور بود که رهایی یهود تنها از طریق انقلاب کارگری محقق میشود.
#عقلچپ
@RastMag | راست
👏8❤4👍2
تصویر چهارم:
#عقلچپ
@RastMag | راست
قرن بیستم تمام استراتژیهای جایگزین را از میان برداشت.تصویر پنجم:
نسلکشی نازیها، کمونیسم شوروی، و اخراج جوامع یهودی از کشورهای عربی، به این بحثها پایان داد و برای بخش اعظم جهان یهود مشخص کرد که کدام مسیر به بقا ختم میشود.
برچسبهای راستِ افراطی اکنون توسط چپِ ترقیخواه (افراطی) به کار میروند.تصویر ششم:
تبلیغات نازیها، صهیونیسم را یک توطئه بینالمللی یهودی جلوه میداد. اصطلاح تحقیرآمیز «زیو» (Zio) که توسط دیوید دوک، رهبر سابق کو کلاکس کلان (KKK) رایج شد، اکنون توسط فعالان طرفدار فلسطین در ائتلافِ «چپـاسلامگرا» به کار گرفته میشود.
اتهام نسلکشی، سلاحی متعلق به دوران جنگ سرد بود که هرگز زمین گذاشته نشد.------------
سفیر اتحاد جماهیر شوروی در سازمان ملل در سال ۱۹۷۶ اسرائیل را به «نسلکشی نژادی» متهم کرد. این اتهام که امروز به پای ثابت گفتمان جریان اصلی تبدیل شده، برآمده از دغدغههای حقوق بشری نبود؛ بلکه یک پروپاگاندای سیاسی بود که تا به امروز نیز همچنان فعال مانده است.
#عقلچپ
@RastMag | راست
👍11❤4👎1