سیل کنیم چی پیدا کردم 😂
دوتا عکس قدیمی از شعر خوانی مه در یکی از برنامه های ادبی دوران جوانی هرات جان 😢❤️
دوتا عکس قدیمی از شعر خوانی مه در یکی از برنامه های ادبی دوران جوانی هرات جان 😢❤️
❤7🥰3👍2
Forwarded from مولاداد رستمی
دیوارهی چاه، دستکن کن غزه!
یا چفیهی خویش را رسن کن غزه!
ما همتمان نهایتش دشنام است
تمرین نبرد تن به تن کن غزه!
#مولاداد_رستمی
یا چفیهی خویش را رسن کن غزه!
ما همتمان نهایتش دشنام است
تمرین نبرد تن به تن کن غزه!
#مولاداد_رستمی
❤8
میروم در مدار تنهایی
میروم زیر آسمان خودم
منم آن استکان تلخی که
سرد افتادم از دهان خودم
من پر از بیت های بیمفهوم
مثل ته مانده های سیگارم
هرچه گفتم بدون معنی بود
جن فرو رفته بین خودکارم
جن فرو رفته تا که شعرم را
مثل حالِ خودم خراب کنم
باید این دفعه وزن شعرم را
از دهان تو انتخاب کنم
من که شاعر نمیشدم هرگز
درد هایم مرا زبان میداد
واژه هایی که گفتهام از تو
نبض احساس را تکان میداد
دوست دارم کنارِ قافیه ها
نام بکر تورا ردیف کنم
دوست دارم به نام شعر ازتو
همه را باخودم حریف کنم
نام بکر تورا ردیف کنم
تا که ورد زبان من باشی
و دراین روزگارِ ناهنجار
سوژهیِ قهرمان من باشی
برخلاف پلنگ رویایم
رُخ مهتاب را نمی خواهم
برخلاف تمام آدم ها
دلبر ناب را نمیخواهم
ما که تاوان عشق را دادیم
میوه در دست های حوّا بود
سیب یک ماجرای مُبهم شد
بین این قصه های جورا جور
سیب خوردن گناه آدم شد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
میروم زیر آسمان خودم
منم آن استکان تلخی که
سرد افتادم از دهان خودم
من پر از بیت های بیمفهوم
مثل ته مانده های سیگارم
هرچه گفتم بدون معنی بود
جن فرو رفته بین خودکارم
جن فرو رفته تا که شعرم را
مثل حالِ خودم خراب کنم
باید این دفعه وزن شعرم را
از دهان تو انتخاب کنم
من که شاعر نمیشدم هرگز
درد هایم مرا زبان میداد
واژه هایی که گفتهام از تو
نبض احساس را تکان میداد
دوست دارم کنارِ قافیه ها
نام بکر تورا ردیف کنم
دوست دارم به نام شعر ازتو
همه را باخودم حریف کنم
نام بکر تورا ردیف کنم
تا که ورد زبان من باشی
و دراین روزگارِ ناهنجار
سوژهیِ قهرمان من باشی
برخلاف پلنگ رویایم
رُخ مهتاب را نمی خواهم
برخلاف تمام آدم ها
دلبر ناب را نمیخواهم
ما که تاوان عشق را دادیم
میوه در دست های حوّا بود
سیب یک ماجرای مُبهم شد
بین این قصه های جورا جور
سیب خوردن گناه آدم شد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤8👍2😘1
❤7👏3😍1
نشسته روی زبانش غزل بروی غزل
همان قدَر که دهانش گرفته بوی غزل
صدای لشکر ابیاتِ شعر ، کم مانده است
که شاه بیت در آرد سر ، از گلوی غزل
چکید قطرهی اشکی و بر زمین افتاد
جوانه زد غزل از یمن آبروی غزل
چه بیت ها کهازین کشف تازه خواهم بافت
همین که دست رسانم میان موی غزل
برای کشتن من صف کشید ، آدم ها
پناه میبرم از شرتان به سوی غزل
همیشه پیش خداوندم آرزو کردم
که آرزوی خودم باشد آرزوی غزل
#محمدرفیع_قاضی_زاده
همان قدَر که دهانش گرفته بوی غزل
صدای لشکر ابیاتِ شعر ، کم مانده است
که شاه بیت در آرد سر ، از گلوی غزل
چکید قطرهی اشکی و بر زمین افتاد
جوانه زد غزل از یمن آبروی غزل
چه بیت ها کهازین کشف تازه خواهم بافت
همین که دست رسانم میان موی غزل
برای کشتن من صف کشید ، آدم ها
پناه میبرم از شرتان به سوی غزل
همیشه پیش خداوندم آرزو کردم
که آرزوی خودم باشد آرزوی غزل
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤12👍4
#دفتر_مشاور_املاک_هری_شهر
🏢 خرید، فروش، رهن و اجارهی انواع ملک
با مشاورانی باتجربه، دقیق و متعهد
در کنار شما هستیم تا معاملهای امن، شفاف و سودمند را تجربه کنید.
🔑 اعتماد شما سرمایهی ماست.
آدرس: سرک سی متره ، نوایی ۵
شماره های تماس:
0794656588
0793220763
0786422007
برای معلومات به آیدی ذیل پیام بگذارید👇
@mrafi32
🏢 خرید، فروش، رهن و اجارهی انواع ملک
با مشاورانی باتجربه، دقیق و متعهد
در کنار شما هستیم تا معاملهای امن، شفاف و سودمند را تجربه کنید.
🔑 اعتماد شما سرمایهی ماست.
آدرس: سرک سی متره ، نوایی ۵
شماره های تماس:
0794656588
0793220763
0786422007
برای معلومات به آیدی ذیل پیام بگذارید👇
@mrafi32
❤5🤩2👍1
ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻣُﺤَﻤﺪٍﷺ,ﻭَﻋَﻠﻰ ﺁﻝِ و اصحابِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍﷺ❤️
❤22👍1
گر شعر نه مال و ثروتم میبخشد
صد گونه خوشی و لذتم میبخشد
از شعر همین سود مرا بس، که دمی
از فکر جهان فراغتم میبخشد...
#واعظ_قزوینی
صد گونه خوشی و لذتم میبخشد
از شعر همین سود مرا بس، که دمی
از فکر جهان فراغتم میبخشد...
#واعظ_قزوینی
❤19👍2
آنگونه که آسمان بزرگی دارد
این خاک،برایمان بزرگی دارد
با کوچکیِ مساحت خود، کابل
اندازه یک جهان بزرگی دارد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
این خاک،برایمان بزرگی دارد
با کوچکیِ مساحت خود، کابل
اندازه یک جهان بزرگی دارد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤17👍3🥰2
❤16👍2
تا کی به شما چنین یقینم باشد؟
آیین شما چگونه دینم باشد؟
این چادر برقع تا به کی باید که
زندان زنان سرزمینم باشد؟
#محمدرفیع_قاضی_زاده
آیین شما چگونه دینم باشد؟
این چادر برقع تا به کی باید که
زندان زنان سرزمینم باشد؟
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤18👏9🙏2👍1🔥1😐1
جمعه مبارک
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد❤️
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد❤️
❤13👍1
Mikham Bebakhsham Khodamo
Roozbeh Bemani
خودتان را در آغوش بگیرید
با خود مهربان باشید 🥰❤️
«میخام ببخشم خودمو» 🌺
این آهنگ قشنگ هم تقدیم همهیتان
با خود مهربان باشید 🥰❤️
«میخام ببخشم خودمو» 🌺
این آهنگ قشنگ هم تقدیم همهیتان
❤7👍4🥰2🔥1
من درد هایم را شبیه شعر خواهم گفت
مجموع آثار مرا هرگز نباید دید
از پشت دیوار اتاقم خوب و سر حالم
این سمت دیوار مرا هرگز نباید دید
#قاضی_زاده
تیکه ای از غزل
مجموع آثار مرا هرگز نباید دید
از پشت دیوار اتاقم خوب و سر حالم
این سمت دیوار مرا هرگز نباید دید
#قاضی_زاده
تیکه ای از غزل
❤10❤🔥3👏3🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما یاد شما نیه ولی یک وقتی رادیو « آوا » برنامه « عصر شاعرانه » برگزار میکرد و ما هم مهمان ویژه برنامه بودیم 😅🙃
این ویدیو هم مربوط به همان سالهاست
همین جا به اشتراک میگذارم بماند به یادگار ❤️
این ویدیو هم مربوط به همان سالهاست
همین جا به اشتراک میگذارم بماند به یادگار ❤️
❤13❤🔥3😍1
#رباعی
هر دفعه نفوذ میکنی از جایی
فکری و عجیب بر سرم می آیی
دیوانه گی ام گذشته از حد یا که
تنهایی من گذشته از تنهایی؟!
باران زد و از پنجره بو میرویید
از شیشه و قطره گفتگو می رویید
از سینهی هرکه کنج قبرستان بود
دیدم که چقدر آرزو می رویید
دل سرد برای کل دنیا بودم
تنها تنها همیشه تنها بودم
القصه که شد بلند تر شب هایم
از بس که در انتظار یلدا بودم
درگیر خودم هستم و افکار خودم
له گشته تنم به زیر آوار خودم
حتی موری ندیده آزار از من
تنها به خودم رسیده آزار خودم
رازی که فقط در دل «برمودا» بود
یک عمر درون چشم تو پیدا بود
از گوشهی چشمان تو اشکی چیدم
این شیوهی دُر گرفتن از دریا بود
از هرکه در این زمانه، دوری کردم
عمری که گذشت را مروری کردم
در بستر شاعرانهی خود هر شب
هی زخم سرودم و صبوری کردم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
هر دفعه نفوذ میکنی از جایی
فکری و عجیب بر سرم می آیی
دیوانه گی ام گذشته از حد یا که
تنهایی من گذشته از تنهایی؟!
باران زد و از پنجره بو میرویید
از شیشه و قطره گفتگو می رویید
از سینهی هرکه کنج قبرستان بود
دیدم که چقدر آرزو می رویید
دل سرد برای کل دنیا بودم
تنها تنها همیشه تنها بودم
القصه که شد بلند تر شب هایم
از بس که در انتظار یلدا بودم
درگیر خودم هستم و افکار خودم
له گشته تنم به زیر آوار خودم
حتی موری ندیده آزار از من
تنها به خودم رسیده آزار خودم
رازی که فقط در دل «برمودا» بود
یک عمر درون چشم تو پیدا بود
از گوشهی چشمان تو اشکی چیدم
این شیوهی دُر گرفتن از دریا بود
از هرکه در این زمانه، دوری کردم
عمری که گذشت را مروری کردم
در بستر شاعرانهی خود هر شب
هی زخم سرودم و صبوری کردم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤🔥10👏4❤3🔥2😐1
در دلم چار پاره را کُشتم
خونِ شعرم به گردنم افتاد
از الفبای شعر موزونم
واژهای روی دامنم افتاد
جانگرفتی و چارپاره شدی
نه، عروض تو را نمیفهمم
سعی کردم تورا بسوزانم
منهم اندازهی تو بی رحمم
اولین بیت در گلویم بود
دومین بیت، بین افکارم
خواستم بگذرم ولی دیدم
روبرویم نشسته خودکارم
هفت بندِ تو از خشونت بود
هفت بند، از حجاب اجباری
هفت بندی که از تو میخوانم
هفت سیگار میکشم، آری
در سرم مثل کوه سنگینی
دوست دارم چهار،پاره شوی
تا سبک تر شوی بروی سرم
با پرِ کاه استعاره شوی
خون تو روی گردنم ماند و_
ننوشتم تورا به شعر سپید
واژههایی که روی دامن ریخت
واژهیِ «درد»بود و «عشق» و «امید»
هفتمین بند را نمی گویم
که شعاری بروی دیوار است
یک شعاری که آه و غم دارد
مثل آتش بروی سیگار است
#محمدرفیع_قاضی_زاده
خونِ شعرم به گردنم افتاد
از الفبای شعر موزونم
واژهای روی دامنم افتاد
جانگرفتی و چارپاره شدی
نه، عروض تو را نمیفهمم
سعی کردم تورا بسوزانم
منهم اندازهی تو بی رحمم
اولین بیت در گلویم بود
دومین بیت، بین افکارم
خواستم بگذرم ولی دیدم
روبرویم نشسته خودکارم
هفت بندِ تو از خشونت بود
هفت بند، از حجاب اجباری
هفت بندی که از تو میخوانم
هفت سیگار میکشم، آری
در سرم مثل کوه سنگینی
دوست دارم چهار،پاره شوی
تا سبک تر شوی بروی سرم
با پرِ کاه استعاره شوی
خون تو روی گردنم ماند و_
ننوشتم تورا به شعر سپید
واژههایی که روی دامن ریخت
واژهیِ «درد»بود و «عشق» و «امید»
هفتمین بند را نمی گویم
که شعاری بروی دیوار است
یک شعاری که آه و غم دارد
مثل آتش بروی سیگار است
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤15👍2🥰1
❤17👍3