نشسته روی زبانش غزل بروی غزل
همان قدَر که دهانش گرفته بوی غزل
صدای لشکر ابیاتِ شعر ، کم مانده است
که شاه بیت در آرد سر ، از گلوی غزل
چکید قطرهی اشکی و بر زمین افتاد
جوانه زد غزل از یمن آبروی غزل
چه بیت ها کهازین کشف تازه خواهم بافت
همین که دست رسانم میان موی غزل
برای کشتن من صف کشید ، آدم ها
پناه میبرم از شرتان به سوی غزل
همیشه پیش خداوندم آرزو کردم
که آرزوی خودم باشد آرزوی غزل
#محمدرفیع_قاضی_زاده
همان قدَر که دهانش گرفته بوی غزل
صدای لشکر ابیاتِ شعر ، کم مانده است
که شاه بیت در آرد سر ، از گلوی غزل
چکید قطرهی اشکی و بر زمین افتاد
جوانه زد غزل از یمن آبروی غزل
چه بیت ها کهازین کشف تازه خواهم بافت
همین که دست رسانم میان موی غزل
برای کشتن من صف کشید ، آدم ها
پناه میبرم از شرتان به سوی غزل
همیشه پیش خداوندم آرزو کردم
که آرزوی خودم باشد آرزوی غزل
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤12👍4
#دفتر_مشاور_املاک_هری_شهر
🏢 خرید، فروش، رهن و اجارهی انواع ملک
با مشاورانی باتجربه، دقیق و متعهد
در کنار شما هستیم تا معاملهای امن، شفاف و سودمند را تجربه کنید.
🔑 اعتماد شما سرمایهی ماست.
آدرس: سرک سی متره ، نوایی ۵
شماره های تماس:
0794656588
0793220763
0786422007
برای معلومات به آیدی ذیل پیام بگذارید👇
@mrafi32
🏢 خرید، فروش، رهن و اجارهی انواع ملک
با مشاورانی باتجربه، دقیق و متعهد
در کنار شما هستیم تا معاملهای امن، شفاف و سودمند را تجربه کنید.
🔑 اعتماد شما سرمایهی ماست.
آدرس: سرک سی متره ، نوایی ۵
شماره های تماس:
0794656588
0793220763
0786422007
برای معلومات به آیدی ذیل پیام بگذارید👇
@mrafi32
❤5🤩2👍1
ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻣُﺤَﻤﺪٍﷺ,ﻭَﻋَﻠﻰ ﺁﻝِ و اصحابِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍﷺ❤️
❤22👍1
گر شعر نه مال و ثروتم میبخشد
صد گونه خوشی و لذتم میبخشد
از شعر همین سود مرا بس، که دمی
از فکر جهان فراغتم میبخشد...
#واعظ_قزوینی
صد گونه خوشی و لذتم میبخشد
از شعر همین سود مرا بس، که دمی
از فکر جهان فراغتم میبخشد...
#واعظ_قزوینی
❤19👍2
آنگونه که آسمان بزرگی دارد
این خاک،برایمان بزرگی دارد
با کوچکیِ مساحت خود، کابل
اندازه یک جهان بزرگی دارد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
این خاک،برایمان بزرگی دارد
با کوچکیِ مساحت خود، کابل
اندازه یک جهان بزرگی دارد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤17👍3🥰2
❤16👍2
تا کی به شما چنین یقینم باشد؟
آیین شما چگونه دینم باشد؟
این چادر برقع تا به کی باید که
زندان زنان سرزمینم باشد؟
#محمدرفیع_قاضی_زاده
آیین شما چگونه دینم باشد؟
این چادر برقع تا به کی باید که
زندان زنان سرزمینم باشد؟
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤18👏9🙏2👍1🔥1😐1
جمعه مبارک
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد❤️
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد❤️
❤13👍1
Mikham Bebakhsham Khodamo
Roozbeh Bemani
خودتان را در آغوش بگیرید
با خود مهربان باشید 🥰❤️
«میخام ببخشم خودمو» 🌺
این آهنگ قشنگ هم تقدیم همهیتان
با خود مهربان باشید 🥰❤️
«میخام ببخشم خودمو» 🌺
این آهنگ قشنگ هم تقدیم همهیتان
❤7👍4🥰2🔥1
من درد هایم را شبیه شعر خواهم گفت
مجموع آثار مرا هرگز نباید دید
از پشت دیوار اتاقم خوب و سر حالم
این سمت دیوار مرا هرگز نباید دید
#قاضی_زاده
تیکه ای از غزل
مجموع آثار مرا هرگز نباید دید
از پشت دیوار اتاقم خوب و سر حالم
این سمت دیوار مرا هرگز نباید دید
#قاضی_زاده
تیکه ای از غزل
❤10❤🔥3👏3🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما یاد شما نیه ولی یک وقتی رادیو « آوا » برنامه « عصر شاعرانه » برگزار میکرد و ما هم مهمان ویژه برنامه بودیم 😅🙃
این ویدیو هم مربوط به همان سالهاست
همین جا به اشتراک میگذارم بماند به یادگار ❤️
این ویدیو هم مربوط به همان سالهاست
همین جا به اشتراک میگذارم بماند به یادگار ❤️
❤13❤🔥3😍1
#رباعی
هر دفعه نفوذ میکنی از جایی
فکری و عجیب بر سرم می آیی
دیوانه گی ام گذشته از حد یا که
تنهایی من گذشته از تنهایی؟!
باران زد و از پنجره بو میرویید
از شیشه و قطره گفتگو می رویید
از سینهی هرکه کنج قبرستان بود
دیدم که چقدر آرزو می رویید
دل سرد برای کل دنیا بودم
تنها تنها همیشه تنها بودم
القصه که شد بلند تر شب هایم
از بس که در انتظار یلدا بودم
درگیر خودم هستم و افکار خودم
له گشته تنم به زیر آوار خودم
حتی موری ندیده آزار از من
تنها به خودم رسیده آزار خودم
رازی که فقط در دل «برمودا» بود
یک عمر درون چشم تو پیدا بود
از گوشهی چشمان تو اشکی چیدم
این شیوهی دُر گرفتن از دریا بود
از هرکه در این زمانه، دوری کردم
عمری که گذشت را مروری کردم
در بستر شاعرانهی خود هر شب
هی زخم سرودم و صبوری کردم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
هر دفعه نفوذ میکنی از جایی
فکری و عجیب بر سرم می آیی
دیوانه گی ام گذشته از حد یا که
تنهایی من گذشته از تنهایی؟!
باران زد و از پنجره بو میرویید
از شیشه و قطره گفتگو می رویید
از سینهی هرکه کنج قبرستان بود
دیدم که چقدر آرزو می رویید
دل سرد برای کل دنیا بودم
تنها تنها همیشه تنها بودم
القصه که شد بلند تر شب هایم
از بس که در انتظار یلدا بودم
درگیر خودم هستم و افکار خودم
له گشته تنم به زیر آوار خودم
حتی موری ندیده آزار از من
تنها به خودم رسیده آزار خودم
رازی که فقط در دل «برمودا» بود
یک عمر درون چشم تو پیدا بود
از گوشهی چشمان تو اشکی چیدم
این شیوهی دُر گرفتن از دریا بود
از هرکه در این زمانه، دوری کردم
عمری که گذشت را مروری کردم
در بستر شاعرانهی خود هر شب
هی زخم سرودم و صبوری کردم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤🔥10👏4❤3🔥2😐1
در دلم چار پاره را کُشتم
خونِ شعرم به گردنم افتاد
از الفبای شعر موزونم
واژهای روی دامنم افتاد
جانگرفتی و چارپاره شدی
نه، عروض تو را نمیفهمم
سعی کردم تورا بسوزانم
منهم اندازهی تو بی رحمم
اولین بیت در گلویم بود
دومین بیت، بین افکارم
خواستم بگذرم ولی دیدم
روبرویم نشسته خودکارم
هفت بندِ تو از خشونت بود
هفت بند، از حجاب اجباری
هفت بندی که از تو میخوانم
هفت سیگار میکشم، آری
در سرم مثل کوه سنگینی
دوست دارم چهار،پاره شوی
تا سبک تر شوی بروی سرم
با پرِ کاه استعاره شوی
خون تو روی گردنم ماند و_
ننوشتم تورا به شعر سپید
واژههایی که روی دامن ریخت
واژهیِ «درد»بود و «عشق» و «امید»
هفتمین بند را نمی گویم
که شعاری بروی دیوار است
یک شعاری که آه و غم دارد
مثل آتش بروی سیگار است
#محمدرفیع_قاضی_زاده
خونِ شعرم به گردنم افتاد
از الفبای شعر موزونم
واژهای روی دامنم افتاد
جانگرفتی و چارپاره شدی
نه، عروض تو را نمیفهمم
سعی کردم تورا بسوزانم
منهم اندازهی تو بی رحمم
اولین بیت در گلویم بود
دومین بیت، بین افکارم
خواستم بگذرم ولی دیدم
روبرویم نشسته خودکارم
هفت بندِ تو از خشونت بود
هفت بند، از حجاب اجباری
هفت بندی که از تو میخوانم
هفت سیگار میکشم، آری
در سرم مثل کوه سنگینی
دوست دارم چهار،پاره شوی
تا سبک تر شوی بروی سرم
با پرِ کاه استعاره شوی
خون تو روی گردنم ماند و_
ننوشتم تورا به شعر سپید
واژههایی که روی دامن ریخت
واژهیِ «درد»بود و «عشق» و «امید»
هفتمین بند را نمی گویم
که شعاری بروی دیوار است
یک شعاری که آه و غم دارد
مثل آتش بروی سیگار است
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤15👍2🥰1
❤17👍3
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راه
نفس که میکشمت، آه میرسد از راه
لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم
قصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه
نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم
تو نیستی، غمِ جانکاه میرسد از راه
کجا گرفتهای آه ای سکونِ دل مسکن
که در پیِ تو فقط راه میرسد از راه
دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا
که قصرْ ریخته و شاه میرسد از راه
در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر
همین مصیبتِ دلخواه میرسد از راه
#اکرام_بسیم
نفس که میکشمت، آه میرسد از راه
لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم
قصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه
نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم
تو نیستی، غمِ جانکاه میرسد از راه
کجا گرفتهای آه ای سکونِ دل مسکن
که در پیِ تو فقط راه میرسد از راه
دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا
که قصرْ ریخته و شاه میرسد از راه
در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر
همین مصیبتِ دلخواه میرسد از راه
#اکرام_بسیم
❤11👍2
بختمان را سفید کردی برف
یأس ها را امید کردی برف
شهر را کوچه را درختان را
همه جا را جدید کردی برف
با چنین طرح تازهای همه را
عاشق شاخ بید کردی برف
عشق با خود هدیه آوردی
از کجا ها خرید کردی برف؟
نا امیدی و درد و غم ها را
همه را ناپدید کردی برف
بی ریا و قشنگ و معصومی
همه جا را سفید کردی برف
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
یأس ها را امید کردی برف
شهر را کوچه را درختان را
همه جا را جدید کردی برف
با چنین طرح تازهای همه را
عاشق شاخ بید کردی برف
عشق با خود هدیه آوردی
از کجا ها خرید کردی برف؟
نا امیدی و درد و غم ها را
همه را ناپدید کردی برف
بی ریا و قشنگ و معصومی
همه جا را سفید کردی برف
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
❤6👏5🥰2😘2🙊1
بعد ازین من شدهام عاشق دنیای خودم
عاشق معرفت و چهرهیِ زیبای خودم
دگر از نام تو و چشم تو و چهرهیِ تو
هییچ یادی نکنم بین غزل های خودم
و چه بهتر که دراین کلبهیِ ویرانهی ما
تو نباشی و خودم باشم و غم های خودم
قولدادم که خودم عاشق خود باشمو بس
عاشق معرفتم، عاشق تنهای خودم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
پ.ن: این غزل رو به دوران نوجوانی نوشته بودم ، دلم هوس کرد دوباره نشرش کنم 😅
عاشق معرفت و چهرهیِ زیبای خودم
دگر از نام تو و چشم تو و چهرهیِ تو
هییچ یادی نکنم بین غزل های خودم
و چه بهتر که دراین کلبهیِ ویرانهی ما
تو نباشی و خودم باشم و غم های خودم
قولدادم که خودم عاشق خود باشمو بس
عاشق معرفتم، عاشق تنهای خودم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
پ.ن: این غزل رو به دوران نوجوانی نوشته بودم ، دلم هوس کرد دوباره نشرش کنم 😅
❤16👏4
❤7👏3🥰1