❤4👍2👏1
من یک سرم که از همه دارایی جهان
سر مایه اش بقدر رسن هم نمی رسد
یک زندگی که چار طرف از مساحتاش
اندازهی دومتر کفن همنمی رسد
من یک فُضیلِ جاهل و یک دشت راه زن
یک عقل سرخ دارم و یک منطق سیاه
او یک زن است با همه زیبای خودش
سهم کسی نبوده به من همنمی رسد
دیر از زمان خواب شدن خواب می شود
دور از هوای شانه شدن گریه می کند
کوشیده تا به او برسد دست های من
این دست ها که تا به دهن هم نمی رسد
من یک سرم که پُر شده از فکر های خام
یک ابتدای بی نمک و انتهای خام
هی خشت خشت خشت همین خشت های خام
می افتد و به خانه شدن هم نمی رسد
این روز ها به خاطر جن هم نیامده
حتا درون خواب خودم هم ندیده ام
جای رسیده ام که مرا رنجه می کند
یک زن که تا به شانه من هم نمی رسد
#تمیم_حکاک
سر مایه اش بقدر رسن هم نمی رسد
یک زندگی که چار طرف از مساحتاش
اندازهی دومتر کفن همنمی رسد
من یک فُضیلِ جاهل و یک دشت راه زن
یک عقل سرخ دارم و یک منطق سیاه
او یک زن است با همه زیبای خودش
سهم کسی نبوده به من همنمی رسد
دیر از زمان خواب شدن خواب می شود
دور از هوای شانه شدن گریه می کند
کوشیده تا به او برسد دست های من
این دست ها که تا به دهن هم نمی رسد
من یک سرم که پُر شده از فکر های خام
یک ابتدای بی نمک و انتهای خام
هی خشت خشت خشت همین خشت های خام
می افتد و به خانه شدن هم نمی رسد
این روز ها به خاطر جن هم نیامده
حتا درون خواب خودم هم ندیده ام
جای رسیده ام که مرا رنجه می کند
یک زن که تا به شانه من هم نمی رسد
#تمیم_حکاک
❤11👏4👍3🥰2🎉1🤩1
Forwarded from رباعی - نو رباعی
از این که کنارمی به خود مینازم
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@kar471
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@kar471
❤7👍4👏3
#رباعی
از این که کنارمی به خود مینازم
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
یک نامه به روی صندلی بی پاسخ
هی شعر نوشته ام ولی بی پاسخ
این زنگِ هزار و سی و چندم اما
مانند تماسِ اولی بی پاسخ
با آمدن تو شد اتاقم روشن
همراه تو میشود اجاقم روشن
یخچالم، اگر درِ مرا باز کنی
از شوق تو میشود چراغم روشن
#محمدرفیع_قاضی_زاده
از این که کنارمی به خود مینازم
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
یک نامه به روی صندلی بی پاسخ
هی شعر نوشته ام ولی بی پاسخ
این زنگِ هزار و سی و چندم اما
مانند تماسِ اولی بی پاسخ
با آمدن تو شد اتاقم روشن
همراه تو میشود اجاقم روشن
یخچالم، اگر درِ مرا باز کنی
از شوق تو میشود چراغم روشن
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤13👍3👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«رمضان یارب، یارب رمضان
السلام و علیکم ماه رمضان »
یکی از فرهنگ های قشنگ ما افغانستانی ها علی الخصوص ما هراتی ها، خواندن شعر رمضانی در شب های ماه مبارک رمضان است که خودم به شخصه این رسم و رسومات رو دوست دارم.
امشب به منطقه ما آمدن گفتم باشه به یادگار ویدیوای از این صحنه به ثبت برسانم ❤️
السلام و علیکم ماه رمضان »
یکی از فرهنگ های قشنگ ما افغانستانی ها علی الخصوص ما هراتی ها، خواندن شعر رمضانی در شب های ماه مبارک رمضان است که خودم به شخصه این رسم و رسومات رو دوست دارم.
امشب به منطقه ما آمدن گفتم باشه به یادگار ویدیوای از این صحنه به ثبت برسانم ❤️
❤9👍4👏1
❤9👍1👏1
#برای_مردم_غزّه
هزار کوچه یتیم و هزار جاده شهید
چه درد ها که ازین چشم هایمان نچکید
شنید داغِ دهان باز کردهیِ ما را
ولی به داد دل داغدار مان نرسید
ببین که کعبه برایت سیاه پوشیدهاست
خلافِ اهل ریا، بر خلاف کاخ سفید
نشد بخاطر خاکات شبی بخوابی لیک
به زیر خاک وطن تخت میتوان خوابید
به دوستان عزیزم چه مژده بهتر از این؟
که مرگِ دوست عزیز است و از پلید، پلید
تو زخم خوردی و اما ندیدهای قلبم
چگونه درد ندید و چگونه درد کشید
#محمدرفیع_قاضی_زاده
هزار کوچه یتیم و هزار جاده شهید
چه درد ها که ازین چشم هایمان نچکید
شنید داغِ دهان باز کردهیِ ما را
ولی به داد دل داغدار مان نرسید
ببین که کعبه برایت سیاه پوشیدهاست
خلافِ اهل ریا، بر خلاف کاخ سفید
نشد بخاطر خاکات شبی بخوابی لیک
به زیر خاک وطن تخت میتوان خوابید
به دوستان عزیزم چه مژده بهتر از این؟
که مرگِ دوست عزیز است و از پلید، پلید
تو زخم خوردی و اما ندیدهای قلبم
چگونه درد ندید و چگونه درد کشید
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤15😭7👍6👏1
رسیده ام به امیدی که نا امید بمیرم
چنانکه پشت دری بسته، با کلید بمیرم
اگرچه رنگ سیاهی، هنوز بر سر من هست
سیاه مانده جهانم که رو سفید بمیرم
دعا کنید که آدم اسیر عشق نباشد
به من که زنده به عشقم، دعا کنید بمیرم
بمیرم از تو پیامی اگر نیاید و از شوق_
به دستم از تو پیامی اگر رسید، بمیرم
به زور جان خودم را به دست شب برسانم
و شب دوباره به یک شیوهی جدید بمیرم
شبیه بادکنک های پا به بند کشیده
پُر از امیدم و باید که نا امید بمیرم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
چنانکه پشت دری بسته، با کلید بمیرم
اگرچه رنگ سیاهی، هنوز بر سر من هست
سیاه مانده جهانم که رو سفید بمیرم
دعا کنید که آدم اسیر عشق نباشد
به من که زنده به عشقم، دعا کنید بمیرم
بمیرم از تو پیامی اگر نیاید و از شوق_
به دستم از تو پیامی اگر رسید، بمیرم
به زور جان خودم را به دست شب برسانم
و شب دوباره به یک شیوهی جدید بمیرم
شبیه بادکنک های پا به بند کشیده
پُر از امیدم و باید که نا امید بمیرم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤16👍4👏2
زیرو رو کن مرا ملالی نیست
درد را میکشم به دامانم
من همان میوه گناهان و_
من همان سیب دست انسانم
حرف هایم سلیس و معمولیست
نم نمک میزنم دلت را، نه؟؟
مثل شبنم چکیدهام از تو
اشک مهتاب و آهِ بارانم
از دو راهیِ جاده فهمیدم
که سرانجام میروی بیمن
یک قدم مانده تا به تنهایی
یک نفس مانده تا به پایانم
هی نوشتم، نوشتهام برگرد
خط کشیدم بهروی رفتن ها
واژه ها هم اثر ندارد، آه.. -
واژه هارا نشد برقصانم
من سوم شخص مفردم،آری
من همینم "ضمیر" تنهایی
در دل هیچکس نمی گنجم
تک درختی که در بیابانم
بغض شعرم چه تلخ میبارد
روی ذهن همیشه درگیرم
تو که فرزندِ دردمی ایشعر
حیفم آمد تورا نرنجانم
دیگر اینجا برای ماندن نیست
دیگر این بغض تا ابد باقیست
قبر من را بیا بکن ای شعر
یک نفس مانده تا به پایانم
#محمدرفیع_قاضی_زاده.
درد را میکشم به دامانم
من همان میوه گناهان و_
من همان سیب دست انسانم
حرف هایم سلیس و معمولیست
نم نمک میزنم دلت را، نه؟؟
مثل شبنم چکیدهام از تو
اشک مهتاب و آهِ بارانم
از دو راهیِ جاده فهمیدم
که سرانجام میروی بیمن
یک قدم مانده تا به تنهایی
یک نفس مانده تا به پایانم
هی نوشتم، نوشتهام برگرد
خط کشیدم بهروی رفتن ها
واژه ها هم اثر ندارد، آه.. -
واژه هارا نشد برقصانم
من سوم شخص مفردم،آری
من همینم "ضمیر" تنهایی
در دل هیچکس نمی گنجم
تک درختی که در بیابانم
بغض شعرم چه تلخ میبارد
روی ذهن همیشه درگیرم
تو که فرزندِ دردمی ایشعر
حیفم آمد تورا نرنجانم
دیگر اینجا برای ماندن نیست
دیگر این بغض تا ابد باقیست
قبر من را بیا بکن ای شعر
یک نفس مانده تا به پایانم
#محمدرفیع_قاضی_زاده.
❤19👍4👏1
بیا که غیرت مهمان نوازی آن جا نیست
بیا به خانه که همسایه از تو بیزار است
من این طرف تر از آن مرز با تو خواهم بود
بیا که غیرتِ این سمت مرز، بسیار است
بیا قدم بزنیم در دیار انصاری
بیا که «چوک گلا» گل بباره از شادی
بیا که آن طرف فرقه جای خالی هست
بیا که چوک بسازیم به نام «آزادی»
نمان که آن طرف مرز جای خوبی نیست
نمان که بغض تو با گردنم گلاویز است
نمان، که شعر من از کوره میزند بیرون
نمان که بی تو غزل های من غمانگیز است
بیا که آن طرف مرز جای خوبی نیست
بیا که هر قدم از شهر بی تو خالی بود
بیا قدم بزنیم جاده های «لیلامیر»
بیا که جای تو در جادهی شمالی بود
به فکر نیکیِ همسایه بودی و دیدی
نه جای رفتن و ماندن نه جای خوبی بود
به هر کجا که دلی باختی همان جا باش
بیا که عشق تو در جادهی جنوبی بود
من این طرف تر از آن مرز با تو خواهم بود
بیا که این طرف مرز جاده هموار است
بیا که غیرت مهمان نوازی آن جا نیست
بیا به خانه که همسایه از تو بیزار است
بیا که حسرت دیدار، سخت سنگین است
بیا که در دل ما آرزو نخواهد مُرد
اگر گذر کنی از مرز های دلتنگی
کسی به یاد تو در «چارسو» نخواهد مُرد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
#مهاجرین_افغانستانی
بیا به خانه که همسایه از تو بیزار است
من این طرف تر از آن مرز با تو خواهم بود
بیا که غیرتِ این سمت مرز، بسیار است
بیا قدم بزنیم در دیار انصاری
بیا که «چوک گلا» گل بباره از شادی
بیا که آن طرف فرقه جای خالی هست
بیا که چوک بسازیم به نام «آزادی»
نمان که آن طرف مرز جای خوبی نیست
نمان که بغض تو با گردنم گلاویز است
نمان، که شعر من از کوره میزند بیرون
نمان که بی تو غزل های من غمانگیز است
بیا که آن طرف مرز جای خوبی نیست
بیا که هر قدم از شهر بی تو خالی بود
بیا قدم بزنیم جاده های «لیلامیر»
بیا که جای تو در جادهی شمالی بود
به فکر نیکیِ همسایه بودی و دیدی
نه جای رفتن و ماندن نه جای خوبی بود
به هر کجا که دلی باختی همان جا باش
بیا که عشق تو در جادهی جنوبی بود
من این طرف تر از آن مرز با تو خواهم بود
بیا که این طرف مرز جاده هموار است
بیا که غیرت مهمان نوازی آن جا نیست
بیا به خانه که همسایه از تو بیزار است
بیا که حسرت دیدار، سخت سنگین است
بیا که در دل ما آرزو نخواهد مُرد
اگر گذر کنی از مرز های دلتنگی
کسی به یاد تو در «چارسو» نخواهد مُرد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
#مهاجرین_افغانستانی
❤17👍2👏2😐2✍1
دنیا بشوی برای دنیا طلبی
در دل بروی بخاطر جا طلبی
وقتی که نمیرسد به «ماه»ی دستت
دریا طلبی عصای موسی طلبی
#محمدرفیع_قاضی_زاده
پ.ن: این رباعی در عالم خواب نوشته شد به همین خاطر هیچ تغییری بعد از بیداری نیاوردم
در دل بروی بخاطر جا طلبی
وقتی که نمیرسد به «ماه»ی دستت
دریا طلبی عصای موسی طلبی
#محمدرفیع_قاضی_زاده
پ.ن: این رباعی در عالم خواب نوشته شد به همین خاطر هیچ تغییری بعد از بیداری نیاوردم
❤10👏5🤨2
ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻣُﺤَﻤﺪٍﷺ,ﻭَﻋَﻠﻰ ﺁﻝِ و اصحابِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍﷺ❤️
❤19👍3
❤11👍7
سیل کنیم چی پیدا کردم 😂
دوتا عکس قدیمی از شعر خوانی مه در یکی از برنامه های ادبی دوران جوانی هرات جان 😢❤️
دوتا عکس قدیمی از شعر خوانی مه در یکی از برنامه های ادبی دوران جوانی هرات جان 😢❤️
❤7🥰3👍2
Forwarded from مولاداد رستمی
دیوارهی چاه، دستکن کن غزه!
یا چفیهی خویش را رسن کن غزه!
ما همتمان نهایتش دشنام است
تمرین نبرد تن به تن کن غزه!
#مولاداد_رستمی
یا چفیهی خویش را رسن کن غزه!
ما همتمان نهایتش دشنام است
تمرین نبرد تن به تن کن غزه!
#مولاداد_رستمی
❤8
میروم در مدار تنهایی
میروم زیر آسمان خودم
منم آن استکان تلخی که
سرد افتادم از دهان خودم
من پر از بیت های بیمفهوم
مثل ته مانده های سیگارم
هرچه گفتم بدون معنی بود
جن فرو رفته بین خودکارم
جن فرو رفته تا که شعرم را
مثل حالِ خودم خراب کنم
باید این دفعه وزن شعرم را
از دهان تو انتخاب کنم
من که شاعر نمیشدم هرگز
درد هایم مرا زبان میداد
واژه هایی که گفتهام از تو
نبض احساس را تکان میداد
دوست دارم کنارِ قافیه ها
نام بکر تورا ردیف کنم
دوست دارم به نام شعر ازتو
همه را باخودم حریف کنم
نام بکر تورا ردیف کنم
تا که ورد زبان من باشی
و دراین روزگارِ ناهنجار
سوژهیِ قهرمان من باشی
برخلاف پلنگ رویایم
رُخ مهتاب را نمی خواهم
برخلاف تمام آدم ها
دلبر ناب را نمیخواهم
ما که تاوان عشق را دادیم
میوه در دست های حوّا بود
سیب یک ماجرای مُبهم شد
بین این قصه های جورا جور
سیب خوردن گناه آدم شد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
میروم زیر آسمان خودم
منم آن استکان تلخی که
سرد افتادم از دهان خودم
من پر از بیت های بیمفهوم
مثل ته مانده های سیگارم
هرچه گفتم بدون معنی بود
جن فرو رفته بین خودکارم
جن فرو رفته تا که شعرم را
مثل حالِ خودم خراب کنم
باید این دفعه وزن شعرم را
از دهان تو انتخاب کنم
من که شاعر نمیشدم هرگز
درد هایم مرا زبان میداد
واژه هایی که گفتهام از تو
نبض احساس را تکان میداد
دوست دارم کنارِ قافیه ها
نام بکر تورا ردیف کنم
دوست دارم به نام شعر ازتو
همه را باخودم حریف کنم
نام بکر تورا ردیف کنم
تا که ورد زبان من باشی
و دراین روزگارِ ناهنجار
سوژهیِ قهرمان من باشی
برخلاف پلنگ رویایم
رُخ مهتاب را نمی خواهم
برخلاف تمام آدم ها
دلبر ناب را نمیخواهم
ما که تاوان عشق را دادیم
میوه در دست های حوّا بود
سیب یک ماجرای مُبهم شد
بین این قصه های جورا جور
سیب خوردن گناه آدم شد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
❤8👍2😘1