بختمان را سفید کردی برف
یأس ها را امید کردی برف
شهر را کوچه را درختان را
همه جا را جدید کردی برف
با چنین طرح تازهای همه را
عاشق شاخ بید کردی برف
عشق با خود هدیه آوردی
از کجا ها خرید کردی برف؟
نا امیدی و درد و غم ها را
همه را ناپدید کردی برف
بی ریا و قشنگ و معصومی
همه جا را سفید کردی برف
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
یأس ها را امید کردی برف
شهر را کوچه را درختان را
همه جا را جدید کردی برف
با چنین طرح تازهای همه را
عاشق شاخ بید کردی برف
عشق با خود هدیه آوردی
از کجا ها خرید کردی برف؟
نا امیدی و درد و غم ها را
همه را ناپدید کردی برف
بی ریا و قشنگ و معصومی
همه جا را سفید کردی برف
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
❤7👏4🥰1
این متن و صدا را امشب اتفاقی داخل کانال اشعار میوند جان زمانی دیدم گفتم باشه با شما شریک کنم، بماند به یادگار.
حس و حال عجیبی دراین متن و این صدای ضبط شده نهفته است
حداقل برِ مه و دوستانی که سر همین صنف حضور داشتند😢
حس و حال عجیبی دراین متن و این صدای ضبط شده نهفته است
حداقل برِ مه و دوستانی که سر همین صنف حضور داشتند😢
❤2😭2
Audio
8 اکتبر 2023 بود زمانیکه داشتیم زبان ترکی میخواندیم استاد قاضیزاده درسمان میداد و هفتهی یک بار به اصطلاح خودمان (واچینگ) داشتیم. آهسته آهسته ترجمهی آهنگ های ترکی را هم اضافه کرده بودیم، من همیشه دوست داشتم ضبط کنم حالا که بعد از این همه سال دوباره در پلی لیست مبایلم به آن برخوردم حس عجیبی داشت کلا تمام فضای گذشته در ذهنم نقش بست انگار که دارم یک تابلو...
فکر میکنم چیزی که انسان را هیچوقت خسته نمیکند ساختن خاطره از تک تک لحظات گذشتهی آن میباشد. تا میتوانید خاطره خلق کنید، به آن بپردازید و از آن مهمتر ضبطاش کنید.
از آن جاییکه سلیقهی بدی در انتخاب آهنگ های ترکی نداشتیم، خواستم با شما هم به اشتراک بگذارم تا دوستانیکه در حال خواندن زبان ترکی هستند، (امیدوارُم هوش شما بسر تخته باشه😄)
@MaiwandZamani
فکر میکنم چیزی که انسان را هیچوقت خسته نمیکند ساختن خاطره از تک تک لحظات گذشتهی آن میباشد. تا میتوانید خاطره خلق کنید، به آن بپردازید و از آن مهمتر ضبطاش کنید.
از آن جاییکه سلیقهی بدی در انتخاب آهنگ های ترکی نداشتیم، خواستم با شما هم به اشتراک بگذارم تا دوستانیکه در حال خواندن زبان ترکی هستند، (امیدوارُم هوش شما بسر تخته باشه😄)
@MaiwandZamani
❤6👍5❤🔥1
شبِ سردی که یلدا باشد و من
کنارِ سُفره خُرما باشد و من
دو دستم بین دست یار باشد
و فنجان بین لب ها باشد ومن
زِ هرکامی که از خُرما بگیرم
به طعمش بوسه یکجا باشد ومن
بخوانم یک غزل از جان و دل که
ردیفش نام یلدا باشد و من
مرا جان میدهد دستان گرمش
چنانکه دست عیسی باشد و من
سرو پا مست باشم، شوق و شورش
میانِ سینه بر پا باشد و من
نگویم رازِ یلدا وُ شبش را
فقط بین من و ما باشد و من
چه غوغا هندوانه میکند در
شب سردی که یلدا باشد و من
#محمدرفیع_قاضی_زاده
شعر از سال های گذشته ❤️
کنارِ سُفره خُرما باشد و من
دو دستم بین دست یار باشد
و فنجان بین لب ها باشد ومن
زِ هرکامی که از خُرما بگیرم
به طعمش بوسه یکجا باشد ومن
بخوانم یک غزل از جان و دل که
ردیفش نام یلدا باشد و من
مرا جان میدهد دستان گرمش
چنانکه دست عیسی باشد و من
سرو پا مست باشم، شوق و شورش
میانِ سینه بر پا باشد و من
نگویم رازِ یلدا وُ شبش را
فقط بین من و ما باشد و من
چه غوغا هندوانه میکند در
شب سردی که یلدا باشد و من
#محمدرفیع_قاضی_زاده
شعر از سال های گذشته ❤️
❤6👏6🤨1😐1
بروی آیینه ها نقش آه میمیرد
یکی شبیه خودم بی گناه میمیرد
چه اشتباه قشنگی که دوستت دارم
دلم بخاطر این اشتباه میمیرد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
یکی شبیه خودم بی گناه میمیرد
چه اشتباه قشنگی که دوستت دارم
دلم بخاطر این اشتباه میمیرد
#محمدرفیع_قاضی_زاده
💔8❤3🥰1
از جنس رویا، دختری در شعر خود دارم
حس میکنم بال و پری در شعر خود دارم
وقتی که چشمان تو در بین غزل جاریست
انگار که جادوگری در شعر خود دارم
وقتی که شعرم را بخوانی، وزن میگیرد
من بیت های لاغری در شعر خود دارم
باشد که مهمان شب تنهائیام باشی
با تو هوای دیگری در شعر خود دارم
با من فقط در شعر هایم هم نشینی کن
چون چهرهیِ زیبا تری در شعر خود دارم
آنقدر احوال مرا پرسید شعرم که
احساس کردم مادری در شعر خود دارم
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
حس میکنم بال و پری در شعر خود دارم
وقتی که چشمان تو در بین غزل جاریست
انگار که جادوگری در شعر خود دارم
وقتی که شعرم را بخوانی، وزن میگیرد
من بیت های لاغری در شعر خود دارم
باشد که مهمان شب تنهائیام باشی
با تو هوای دیگری در شعر خود دارم
با من فقط در شعر هایم هم نشینی کن
چون چهرهیِ زیبا تری در شعر خود دارم
آنقدر احوال مرا پرسید شعرم که
احساس کردم مادری در شعر خود دارم
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
❤15👍2🥰1👏1💔1
#رباعی
از اول ماه تا به ماهی دیگر
تا دوری ما نماده راهی دیگر
شرمنده که میروی و من دلگیرم
خُب میگیرد، دل است، گاهی دیگر
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
از اول ماه تا به ماهی دیگر
تا دوری ما نماده راهی دیگر
شرمنده که میروی و من دلگیرم
خُب میگیرد، دل است، گاهی دیگر
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
❤4👍4🥰2💔1
#رباعی
چون خواب، قشنگ و تازه و کوتاهی
همراه زمین و آسمان همراهی
با بوسهی جادویی خود در خوابم
هم ماه گرفتم از لبت هم ماهی
#محمدرفیع_قاضی_زاده
چون خواب، قشنگ و تازه و کوتاهی
همراه زمین و آسمان همراهی
با بوسهی جادویی خود در خوابم
هم ماه گرفتم از لبت هم ماهی
#محمدرفیع_قاضی_زاده
👏5🥰3❤🔥1👍1🔥1
مثل خاکسترم که بعد از تو، باد ها با غرور بُردندش
مثل نعشِ شکارِ آهو که، گرگ ها وحشیانه خوردندش
مثل یک نو جوان ناکامی، مثل یک نو عروس بدنامی
مثل یک مرد داغ داری که، زخم دارد بروی لبخندش
مثل بغضی که درگلو مانده، مثل آن دل که زیر پا افتاد
مثل قلبی که هی ترَک خورده، صاحبش باز داده پیوندش
مثل سیبی که از درخت افتاد، مثل سیبی که جُرم آدم شد
مثل حوّا که از میان بهشت، به زمین میبرد خداوندش
مثل یک سینهی پُر از آهی، مثل یک زخم ودردِ جانکاهی
مثل یک مادری که میمیرد، ناگهان روبروی فرزندش
من همان جمعهی غم انگیزم، من همین شعرم و پُر از دردم
مثل خاکسترم که بعد از تو، باد ها با غرور بردندش
مثل نعش شکار آهو که، گرگ ها وحشیانه خوردندش
#محمدرفیع_قاضی_زاده
باز نشر
مثل نعشِ شکارِ آهو که، گرگ ها وحشیانه خوردندش
مثل یک نو جوان ناکامی، مثل یک نو عروس بدنامی
مثل یک مرد داغ داری که، زخم دارد بروی لبخندش
مثل بغضی که درگلو مانده، مثل آن دل که زیر پا افتاد
مثل قلبی که هی ترَک خورده، صاحبش باز داده پیوندش
مثل سیبی که از درخت افتاد، مثل سیبی که جُرم آدم شد
مثل حوّا که از میان بهشت، به زمین میبرد خداوندش
مثل یک سینهی پُر از آهی، مثل یک زخم ودردِ جانکاهی
مثل یک مادری که میمیرد، ناگهان روبروی فرزندش
من همان جمعهی غم انگیزم، من همین شعرم و پُر از دردم
مثل خاکسترم که بعد از تو، باد ها با غرور بردندش
مثل نعش شکار آهو که، گرگ ها وحشیانه خوردندش
#محمدرفیع_قاضی_زاده
باز نشر
❤7🔥5
تولد نامه🥰
شاید تقصیر تعداد کلمات «سال» باشد که اینقدر زود می گذرد
معلوم است دیگر، سه حرف «سال» به اندازه
سه سوت
سه چشم بهم زدن
سه ثانیه
و سه ......
دیدی؟
به همین راحتی.
تولدم مبارک ❤️
آرزو میکنم که...........
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
شاید تقصیر تعداد کلمات «سال» باشد که اینقدر زود می گذرد
معلوم است دیگر، سه حرف «سال» به اندازه
سه سوت
سه چشم بهم زدن
سه ثانیه
و سه ......
دیدی؟
به همین راحتی.
تولدم مبارک ❤️
آرزو میکنم که...........
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
🎉9❤🔥1
شاعر شدم،آن شاعری که دوست داری نه
امّید دارم از تو اما، انتظاری نه
چون عاشق نیلوفرم، ترجیح خواهمداد
تا بستر مرداب باشم آب جاری نه
من طاقت دوری ندارم چون خداوندم
بر من دل بی صبر داد و بردباری نه
از معجزات عشق هم باید بگویم که
در عشق تو جان میدهم در انتحاری نه
از این که نامم را صدا کردی خوشم،اما
از این که نامم را برادر میگذاری نه
تو سوژهیِ شعری ولی افسوس دارد که
مرغوب باشی، خوب باشی، انحصاری نه
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
امّید دارم از تو اما، انتظاری نه
چون عاشق نیلوفرم، ترجیح خواهمداد
تا بستر مرداب باشم آب جاری نه
من طاقت دوری ندارم چون خداوندم
بر من دل بی صبر داد و بردباری نه
از معجزات عشق هم باید بگویم که
در عشق تو جان میدهم در انتحاری نه
از این که نامم را صدا کردی خوشم،اما
از این که نامم را برادر میگذاری نه
تو سوژهیِ شعری ولی افسوس دارد که
مرغوب باشی، خوب باشی، انحصاری نه
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
❤10👍3💔2🤩1
❤6👍2😭2
قصه های عاشقی هرگز نمی آمد به ما
من فقط دارم خدا را، ما بقی مال شما
من که اصلا سوژهی عشق کسیهم نیستم
مثل "آ"یِ بیکلاهم مثل مردی در کُما
#محمدرفیع_قاضی_زاده
خلاصه دگه انه ایته 😁
من فقط دارم خدا را، ما بقی مال شما
من که اصلا سوژهی عشق کسیهم نیستم
مثل "آ"یِ بیکلاهم مثل مردی در کُما
#محمدرفیع_قاضی_زاده
خلاصه دگه انه ایته 😁
💔8👏3👍2🔥1🥰1
زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه، در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقهش را گم کرده و گریه میکنه.
کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه، فردا بیا پارک تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد.
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانهش میره. یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.
کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه، فردا بیا پارک تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد.
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانهش میره. یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.
👏6❤5👍5
به روی پیرهنم عکس ماه میدوزم
تمام عکس تورا دلبخواه میدوزم
برای اینکه تورا حس کنم بروی تنم
خطوط عکس تورا گاه گاه میدوزم
درست باهمه دقت بروی....نه اصلا
سه دفعه شد که تورا اشتباه میدوزم
صدای آمدنت بین خواب میآید
امید چشم خودم را به راه میدوزم
پناه میبرم از شرّ بی پناهی ها
و با خیال تو یک سر پناه میدوزم
شنیدهام به سیاهی علاقهمندی،من_
لباس بعدی خود را سیاه میدوزم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
باز نشر
تمام عکس تورا دلبخواه میدوزم
برای اینکه تورا حس کنم بروی تنم
خطوط عکس تورا گاه گاه میدوزم
درست باهمه دقت بروی....نه اصلا
سه دفعه شد که تورا اشتباه میدوزم
صدای آمدنت بین خواب میآید
امید چشم خودم را به راه میدوزم
پناه میبرم از شرّ بی پناهی ها
و با خیال تو یک سر پناه میدوزم
شنیدهام به سیاهی علاقهمندی،من_
لباس بعدی خود را سیاه میدوزم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
باز نشر
❤13👍5🔥2👏2
❤4👍2👏1
من یک سرم که از همه دارایی جهان
سر مایه اش بقدر رسن هم نمی رسد
یک زندگی که چار طرف از مساحتاش
اندازهی دومتر کفن همنمی رسد
من یک فُضیلِ جاهل و یک دشت راه زن
یک عقل سرخ دارم و یک منطق سیاه
او یک زن است با همه زیبای خودش
سهم کسی نبوده به من همنمی رسد
دیر از زمان خواب شدن خواب می شود
دور از هوای شانه شدن گریه می کند
کوشیده تا به او برسد دست های من
این دست ها که تا به دهن هم نمی رسد
من یک سرم که پُر شده از فکر های خام
یک ابتدای بی نمک و انتهای خام
هی خشت خشت خشت همین خشت های خام
می افتد و به خانه شدن هم نمی رسد
این روز ها به خاطر جن هم نیامده
حتا درون خواب خودم هم ندیده ام
جای رسیده ام که مرا رنجه می کند
یک زن که تا به شانه من هم نمی رسد
#تمیم_حکاک
سر مایه اش بقدر رسن هم نمی رسد
یک زندگی که چار طرف از مساحتاش
اندازهی دومتر کفن همنمی رسد
من یک فُضیلِ جاهل و یک دشت راه زن
یک عقل سرخ دارم و یک منطق سیاه
او یک زن است با همه زیبای خودش
سهم کسی نبوده به من همنمی رسد
دیر از زمان خواب شدن خواب می شود
دور از هوای شانه شدن گریه می کند
کوشیده تا به او برسد دست های من
این دست ها که تا به دهن هم نمی رسد
من یک سرم که پُر شده از فکر های خام
یک ابتدای بی نمک و انتهای خام
هی خشت خشت خشت همین خشت های خام
می افتد و به خانه شدن هم نمی رسد
این روز ها به خاطر جن هم نیامده
حتا درون خواب خودم هم ندیده ام
جای رسیده ام که مرا رنجه می کند
یک زن که تا به شانه من هم نمی رسد
#تمیم_حکاک
❤11👏4👍3🥰2🎉1🤩1
Forwarded from رباعی - نو رباعی
از این که کنارمی به خود مینازم
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@kar471
غیر از تو به هیچکس نمیپردازم
در دسترس کسی نخواهی باشم!؟
بگذار به روی حالت پروازم
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@kar471
❤7👍4👏3