RIFOD & Michael Wick
دقیقاً بعد از انفجار چه اتفاق افتاد؟ - داستان … داستان اتفاق افتاد
بله به یاد دارم… من آنجا بودم
مسابقه جهانی و باعظمتی بود…او جلوتر از همه، درحالیکه داشت به سوی خط پایانی پیش میرفت، اون اتفاق افتاد.
(چه اتفاقی ؟)
سرنوشت
#دیالوگ
مسابقه جهانی و باعظمتی بود…او جلوتر از همه، درحالیکه داشت به سوی خط پایانی پیش میرفت، اون اتفاق افتاد.
(چه اتفاقی ؟)
سرنوشت
#دیالوگ
RIFOD & Michael Wick
بله به یاد دارم… من آنجا بودم مسابقه جهانی و باعظمتی بود…او جلوتر از همه، درحالیکه داشت به سوی خط پایانی پیش میرفت، اون اتفاق افتاد. (چه اتفاقی ؟) سرنوشت #دیالوگ
(پیرمرد دانا کمی خم شد و بر ریشهایش دستی کشید.)
بله، سؤال مهمی پرسیدی، فرزندم…
گمان میکنم زمان آن نزدیک شده که آن داستانِ کهن، داستانی که سالها در سکوت و فراموشی خفته بود، دوباره روایت شود.
#دیالوگ
بله، سؤال مهمی پرسیدی، فرزندم…
گمان میکنم زمان آن نزدیک شده که آن داستانِ کهن، داستانی که سالها در سکوت و فراموشی خفته بود، دوباره روایت شود.
#دیالوگ
RIFOD & Michael Wick
بله به یاد دارم… من آنجا بودم مسابقه جهانی و باعظمتی بود…او جلوتر از همه، درحالیکه داشت به سوی خط پایانی پیش میرفت، اون اتفاق افتاد. (چه اتفاقی ؟) سرنوشت #دیالوگ
سالها بود که مسابقه دیگر در این مکان برگزار نمیشد. از آن انفجار نیز سالهای زیادی گذشته بود. اکنون تنها ویرانهها و خاطراتی دور از آن روزها باقی مانده بود.
شرکتکنندهٔ جوان با نگاهی متعجب به اطراف گفت:
چرا منو آوردی اینجا؟ مسابقه که سالهاست توی یه مکان دیگه برگزار میشه.
چند قدم جلو رفت. خم شد، دستش را بر خاک کشید و مشتی از آن را برداشت. خاک را بو کرد و لحظهای در سکوت ماند.
سپس گفت:
درسته. مسابقه دیگه اینجا برگزار نمیشه.
اما هر مسابقهای یه داستان داره… و اینجا جاییه که اون داستان شروع شد.
مکثی کرد.
مکانها عوض میشن، آدمها میان و میرن، اما داستان همونه.
سپس خاک را از میان انگشتانش رها کرد و گفت:
و اگه میخوای وارد این مسابقه بشی، اول باید یاد بگیری به اون احترام بذاری.
#دیالوگ
شرکتکنندهٔ جوان با نگاهی متعجب به اطراف گفت:
چرا منو آوردی اینجا؟ مسابقه که سالهاست توی یه مکان دیگه برگزار میشه.
چند قدم جلو رفت. خم شد، دستش را بر خاک کشید و مشتی از آن را برداشت. خاک را بو کرد و لحظهای در سکوت ماند.
سپس گفت:
درسته. مسابقه دیگه اینجا برگزار نمیشه.
اما هر مسابقهای یه داستان داره… و اینجا جاییه که اون داستان شروع شد.
مکثی کرد.
مکانها عوض میشن، آدمها میان و میرن، اما داستان همونه.
سپس خاک را از میان انگشتانش رها کرد و گفت:
و اگه میخوای وارد این مسابقه بشی، اول باید یاد بگیری به اون احترام بذاری.
#دیالوگ
RIFOD & Michael Wick
او فکر میکرد بر داستان مسلط است؛ عروسی از جنس استخوان، آخرین طرفدارش را هم کشته بود. #دیالوگ
به نظرم بهتره سراغ هر داستانی نریم.
ما از خدایان کوبه هستیم!
(تابلویی زنگزده میان درختان خودنمایی میکرد.)
ما گم شدیم!
بهت که گفتم، همهٔ این جهانها رو اجداد ما ساختن!
پس چرا من حس خوبی ندارم؟!
اون حتماً از این سمت فرار کرده، مطمئنم!
(به تابلو نزدیک میشوند.)
چی روش نوشته؟
RIFOD
#دیالوگ
ما از خدایان کوبه هستیم!
(تابلویی زنگزده میان درختان خودنمایی میکرد.)
ما گم شدیم!
بهت که گفتم، همهٔ این جهانها رو اجداد ما ساختن!
پس چرا من حس خوبی ندارم؟!
اون حتماً از این سمت فرار کرده، مطمئنم!
(به تابلو نزدیک میشوند.)
چی روش نوشته؟
#دیالوگ
البته که همهچیز بههم ریخته بود.
او در میان جریان برق، آرامآرام در آتش میسوخت.
شوالیه نگاهش را به لیوان روی میز دوخته بود. تردید داشت؛ آیا باید از نوشیدنی داخل آن استفاده میکرد، یا همان لیوان را به سلاحی مرگبار تبدیل میکرد؟
#دیالوگ
او در میان جریان برق، آرامآرام در آتش میسوخت.
شوالیه نگاهش را به لیوان روی میز دوخته بود. تردید داشت؛ آیا باید از نوشیدنی داخل آن استفاده میکرد، یا همان لیوان را به سلاحی مرگبار تبدیل میکرد؟
#دیالوگ
در این دنیا قانونی وجود دارد که هیچکس دلیلش را نمیداند.
هر انسانی، اگر سالها در جستوجوی چیزی باشد که واقعاً برایش اهمیت دارد، شبی از شبها آسمان دوم را میبیند.
بقیه مردم فقط ستارهها را میبینند.
اما آنها که آسمان دوم را دیدهاند، میدانند پشت این آسمان، شهری دیگر وجود دارد.
شهری که هیچ نقشهای ندارد.
(در ایستگاه)
او تازه فهمید که چرا بعضی قطعهها فقط قشنگ بودند و بعضی دیگر رهایش نمیکردند. زیرا بعضی موسیقیها را دوست داریم… اما بعضی موسیقیها، خاطرهای را به یادمان میآورند که هرگز زندگیاش نکردهایم.
پیرمرد آخرین جمله را گفت و چراغ ایستگاه را خاموش کرد.
روزی پولت آنقدر میشود که همهٔ این آلبومها را بخری. اما آن روز دیگر مهم نیست. مهم این است که امشب، برای اولین بار، فهمیدی دنبال چه صدایی هستی.
#دیالوگ
هر انسانی، اگر سالها در جستوجوی چیزی باشد که واقعاً برایش اهمیت دارد، شبی از شبها آسمان دوم را میبیند.
بقیه مردم فقط ستارهها را میبینند.
اما آنها که آسمان دوم را دیدهاند، میدانند پشت این آسمان، شهری دیگر وجود دارد.
شهری که هیچ نقشهای ندارد.
(در ایستگاه)
او تازه فهمید که چرا بعضی قطعهها فقط قشنگ بودند و بعضی دیگر رهایش نمیکردند. زیرا بعضی موسیقیها را دوست داریم… اما بعضی موسیقیها، خاطرهای را به یادمان میآورند که هرگز زندگیاش نکردهایم.
پیرمرد آخرین جمله را گفت و چراغ ایستگاه را خاموش کرد.
روزی پولت آنقدر میشود که همهٔ این آلبومها را بخری. اما آن روز دیگر مهم نیست. مهم این است که امشب، برای اولین بار، فهمیدی دنبال چه صدایی هستی.
#دیالوگ
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
در این جهان میشنوید:
مایکل ویک
شبح مو بلند جنگل
پمپ بنزین اسرار آمیز
ملکه سنگها
داستانی ترسناک از لری اسمیت
چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد؟
روح بیمارستان
راز مرد یک چشم
شبی که او دروغ گفت
کشتاری توسط مردکتشلواری
فرار ریکو از پایگاه RIFOD
آراتا و شوالیه چشم الماسی
🕯 🕯 داستان از کجا شروع میشود:
مایکل ویک، سربازی که داستان تلخ زندگی خود را بازگو میکند.
🕯 🕯 داستان هماکنون در کجا قرار دارد؟
آراتا حضوری را حس میکند، هیچکس پیش آراتا نبود و آراتا نمیدانست باید چه کاری انجام دهد….
(روبهروی او، خدایان ایستاده بودند.)
(آیا آراتا صادق بود؟)
(آراتا در حالیکه احساس ضعف میکرد، فریاد زد)
(آن اسم گفته شد)
(او آنجا بود.)
مرد کت شلواری از راه رسیده بود.
🕯 🕯 داستان به کجا خواهد رفت؟
🔠 🔠 🔠 🔠 🔠
🌲
🌲 @An_Abandoned_Forest 🛸
مایکل ویک
شبح مو بلند جنگل
پمپ بنزین اسرار آمیز
ملکه سنگها
داستانی ترسناک از لری اسمیت
چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد؟
روح بیمارستان
راز مرد یک چشم
شبی که او دروغ گفت
کشتاری توسط مردکتشلواری
فرار ریکو از پایگاه RIFOD
آراتا و شوالیه چشم الماسی
مایکل ویک، سربازی که داستان تلخ زندگی خود را بازگو میکند.
آراتا حضوری را حس میکند، هیچکس پیش آراتا نبود و آراتا نمیدانست باید چه کاری انجام دهد….
(روبهروی او، خدایان ایستاده بودند.)
(آیا آراتا صادق بود؟)
(آراتا در حالیکه احساس ضعف میکرد، فریاد زد)
(آن اسم گفته شد)
(او آنجا بود.)
مرد کت شلواری از راه رسیده بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
این مسئلهی اختلاف آدمها با یکدیگر واقعاً جالب است. دقت کنید! خیلی از آدمها، از جمله خود تو 🫵🏻 که داری این پیام را میخوانی، دوست دارند پولدار، معروف یا مورد تأیید دیگران باشند. اصلاً چرا دنبال لایک و فالوور هستیم؟ آیا این چیز بدی است؟ نه! مسئله اینجاست که اگر به دنبال ایجاد تغییراتی در بیرون از خودمان هستیم، بهتر است ابتدا آن تغییرات را از درون خودمان شروع کنیم.
من و همکارانم در کتاب اول، دربارهی همین مسئله بسیار صحبت کردیم. حتی در مقدمه نوشتم که چه میشود اگر فردی که میشناسیم، در عرض یک ثانیه تغییر کند؟ مگر قول نداده بود که همیشه کنارمان باشد؟ پس چرا رفت؟ مگر مدعی نبود؟ پس چه شد؟ چرا وقتی میگوید به دنبال صلح است، رفتارهایش چیز دیگری را نشان میدهند؟
🐚 شما میتوانید در عمق این اقیانوس غرق شوید؛ اما برای کشف اعماق آن، به یک زیردریایی نیاز دارید.
کتاب اول ما، «هر آنچه که باید از اختلالات شخصیت بدانید»، همان زیردریایی است ابزاری برای اینکه بتوانید به اعماق پیچیدهی شخصیت و رفتار انسانها سفر کنید.
این کتاب را میتوانید از کتابفروشی روزگار به آدرس زیر تهیه کنید.
امیدوارم ماجراجویی جذابی در این اقیانوس داشته باشید. 🌊📖
🛒📦 خرید آنلاین اولین کتاب روانشناسی جنگل متروکه (ارسال به سراسر کشور)
من و همکارانم در کتاب اول، دربارهی همین مسئله بسیار صحبت کردیم. حتی در مقدمه نوشتم که چه میشود اگر فردی که میشناسیم، در عرض یک ثانیه تغییر کند؟ مگر قول نداده بود که همیشه کنارمان باشد؟ پس چرا رفت؟ مگر مدعی نبود؟ پس چه شد؟ چرا وقتی میگوید به دنبال صلح است، رفتارهایش چیز دیگری را نشان میدهند؟
🐚 شما میتوانید در عمق این اقیانوس غرق شوید؛ اما برای کشف اعماق آن، به یک زیردریایی نیاز دارید.
کتاب اول ما، «هر آنچه که باید از اختلالات شخصیت بدانید»، همان زیردریایی است ابزاری برای اینکه بتوانید به اعماق پیچیدهی شخصیت و رفتار انسانها سفر کنید.
این کتاب را میتوانید از کتابفروشی روزگار به آدرس زیر تهیه کنید.
امیدوارم ماجراجویی جذابی در این اقیانوس داشته باشید. 🌊📖
🛒📦 خرید آنلاین اولین کتاب روانشناسی جنگل متروکه (ارسال به سراسر کشور)
کتاب روزگار
خرید کتاب هر آنچه که باید درباره اختلالات شخصیت بدانید - کتاب روزگار
شخصیت، صحنه نمایش ذهن ماست؛ جایی که رنج، رابطه و روایت حتی ناپیدا، درهمتنیده میشوند. اما وقتی این صحنه دچار گسست میشود،آنچه میماند، آشفتگیایست که هم خود فرد و هم جهان پیرامونش را درگیر میکند. کتاب حاضر راهنمایی بیبدیل برای ورود به جهان پیچیده،اما قابلفهم…
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
داستانهای آموزنده پایگاه RIFOD
فرض کنید سارا متوجه میشود همسرش، امیر در این روزها کمتر با او حرف میزند. یک شب میپرسد:
چیزی شده؟ چرا مثل قبل با من حرف نمیزنی؟
امیر میگوید:
هیچی نشده، فقط خستهام.
سارا قانع نمیشود:
ولی تو دیگه مثل قبل نیستی. هنوز دوستم داری؟
امیر که احساس میکند تحت فشار قرار گرفته، جواب میدهد:
باز شروع کردی؟ گفتم خستهام! بذار یکم تنها باشم.
حالا سارا بیشتر احساس میکند که امیر دارد از او فاصله میگیرد؛ بنابراین بیشتر سؤال میپرسد و بیشتر دنبال اطمینان گرفتن است. امیر هم فشار بیشتری احساس میکند و بیشتر عقب میکشد.
چه رازی در این داستان نهفته است؟
#سواد_عاطفی_رابطه #داستانهای_جنگل_متروکه #داستان
🌲 @An_Abandoned_Forest
فرض کنید سارا متوجه میشود همسرش، امیر در این روزها کمتر با او حرف میزند. یک شب میپرسد:
چیزی شده؟ چرا مثل قبل با من حرف نمیزنی؟
امیر میگوید:
هیچی نشده، فقط خستهام.
سارا قانع نمیشود:
ولی تو دیگه مثل قبل نیستی. هنوز دوستم داری؟
امیر که احساس میکند تحت فشار قرار گرفته، جواب میدهد:
باز شروع کردی؟ گفتم خستهام! بذار یکم تنها باشم.
حالا سارا بیشتر احساس میکند که امیر دارد از او فاصله میگیرد؛ بنابراین بیشتر سؤال میپرسد و بیشتر دنبال اطمینان گرفتن است. امیر هم فشار بیشتری احساس میکند و بیشتر عقب میکشد.
چه رازی در این داستان نهفته است؟
#سواد_عاطفی_رابطه #داستانهای_جنگل_متروکه #داستان
🌲 @An_Abandoned_Forest
دقیقاً در همان لحظهای که فکر میکردند داستان دیگر به پایان رسیده، آغاز ماجرایی تازه و قدیمی بود.
#دیالوگ
#دیالوگ
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛑🛑 مهم
فانفکت:
کتاب سوم ما، از دو کتاب قبلی بزرگتر است!
کتاب سوم و آخر ما، پایان روایت سهگانهی فاز اول روانشناسی ماست؛ اما شاید بهتر باشد بگوییم: آغاز آخرین پرده.
پیش از داستانهای صوتی آراتا و شوالیهی چشمالماسی و قسمت آخر مایکل ویک.
این بار با کتابی روبهرو خواهید شد که قرار نیست صرفا داستان دو کتاب پیشین را تمام کند؛ بلکه قرار است قطعات پراکندهی این روایت را کنار هم بگذارد.
یک کلیفهنگر تمامعیار در انتظار شماست؛
جایی که شاید پاسخ بعضی پرسشها را پیدا کنید، اما با پرسشهایی روبهرو شوید که انتظارشان را نداشتید.
حتما کتاب اول را تهیه کنید و سفر روانشناختی خودتان را در جهان اسرارآمیز پایگاه RIFOD شروع کنید:
💎 لینک خرید آنلاین اولین کتاب روانشناسی جنگل متروکه
🚧🏕️ داستانهای پایگاه RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
فانفکت:
کتاب سوم ما، از دو کتاب قبلی بزرگتر است!
کتاب سوم و آخر ما، پایان روایت سهگانهی فاز اول روانشناسی ماست؛ اما شاید بهتر باشد بگوییم: آغاز آخرین پرده.
پیش از داستانهای صوتی آراتا و شوالیهی چشمالماسی و قسمت آخر مایکل ویک.
این بار با کتابی روبهرو خواهید شد که قرار نیست صرفا داستان دو کتاب پیشین را تمام کند؛ بلکه قرار است قطعات پراکندهی این روایت را کنار هم بگذارد.
یک کلیفهنگر تمامعیار در انتظار شماست؛
جایی که شاید پاسخ بعضی پرسشها را پیدا کنید، اما با پرسشهایی روبهرو شوید که انتظارشان را نداشتید.
حتما کتاب اول را تهیه کنید و سفر روانشناختی خودتان را در جهان اسرارآمیز پایگاه RIFOD شروع کنید:
💎 لینک خرید آنلاین اولین کتاب روانشناسی جنگل متروکه
🚧🏕️ داستانهای پایگاه RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest