RIFOD & Michael Wick
111 subscribers
66 photos
12 videos
1 file
65 links
⚜️ارائه شده توسط MR PJ ⚜️

آيدى بنده :

@A_Simple_Creator

گروه بحث بنده :

@Intellectual_Pursuit
Download Telegram
مردمِ کوبه در خانه‌ی خدایان حضور دارند. آراتا بزرگ‌ترین قصرِ شهر است؛ قصری که انگار نفس می‌کشد. در ورودیِ آن، چشمی عظیم جا خوش کرده، ساخته‌ی شون‌فِنگ‌اِر، موجودی ماورایی. اهالیِ کوبه می‌گویند این چشم هرگز پلک نمی‌زند و قلمروِ سومبریا را زیر نظر دارد؛ جایی آن‌سوتر از خواب و آن‌سوتر از بیداری.

#دیالوگ
(خدایان کوبه ناظر این اتفاق وحشتناک هستند.)

(**** سوخته است)

(عروسی‌ از جنس استخوان، آخرین هوادارش را به شکلی وحشتناک می‌خورد)

(آراتا و *** وحشت زده به دنیال راهی برای خروج هستند.)

آراتا: باورم نمیشه!

#دیالوگ
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
بخشی از آهنگ تیزر معرفی کتاب «جنگل متروکه» 👇🏻
روح این موسیقی، همان چیزی‌ست که در تار و پود داستان کتاب جریان دارد.
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
چند نکته مهم:

۱. تیزر در یک تاریخ نامعلوم در سه هفته آینده منتشر می‌شود.
۲. لینک خرید آنلاین هم گذاشته می‌شود.


و از همه مهم‌تر

یادتون نره که قراره یک کتاب روانشناسی آکادمیک متفاوت وارد بازار کتب ایرانی بشه! کتابی که به جهان جنگل متروکه وصل است.
(*** دارد طلوع آفتاب را تماشا می‌کند)

آراتا: چه اسب جالبی داری!

***: آره اون رو یک‌ ذهن زیبا ساخته!

آراتا: پس باید اول منتظر باشیم تا یک روایتی از تو تعریف بشه

(بادها می‌وزند، درختان با شادمانی می‌رقصند، *** به آسمان خیره می‌شود)

***: آره! آراتا منتظرم باش!

#دیالوگ
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
ولی سؤال اینجاست که آیا واقعاً حق با او بود؟ آیا ما داستان را می‌دانیم؟
RIFOD & Michael Wick
Voice message
هنگامی که درختان با ستارگان می‌رقصد؛ بر تپه‌ای ***، شهری پر شکوه و نورانی را مشاهده می‌کند. گویا خدایان آنرا ساخته‌اند.

***: پس این کوبه است! چه عظمتی.... قبول نداری؟

همراهش سرش را تکان داد‌.

#دیالوگ
RIFOD & Michael Wick
Voice message
دالانی وسیع پوشیده از خوشه هایی آسمانی؛ چشمانی که می‌درخشیدند به یکدیگر زل زده بودند.

###: پس تو آن رهگذری؟
***: من هم مانند همه رهگذرم ###.

#دیالوگ
(*** به طرز وحشتناکی کشته شده بود)

(آراتا او را می‌بیند)

(تمام خدایان کوبه اطراف او هستند)

آن مرد با ظاهر عجیب از راه رسیده بود

#دیالوگ