آراتا میتوانست ببیند.
خدایان، فرشتگان و شیاطین، همگی بهسوی او یورش میبردند.
اما در میان آراتا و آنها، یک نفر ایستاده بود؛
آراتا او را میدید.
مردی با کتوشلوار، درست روبهرویشان ایستاده بود.
#دیالوگ
خدایان، فرشتگان و شیاطین، همگی بهسوی او یورش میبردند.
اما در میان آراتا و آنها، یک نفر ایستاده بود؛
آراتا او را میدید.
مردی با کتوشلوار، درست روبهرویشان ایستاده بود.
#دیالوگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایزانامی، خدایی که شهر کوپه را با تمامی موجوداتش آفریده بود، اکنون در کنار سیزور، خدای خشم، ایستاده است.
شوالیه چشم الماسی مرده بود. آراتا احساس ضعف میکرد، آخرین امید، آخرین شانس و آخرین قدم
اما دیوار شکسته شد.
سنگها فرو ریختند.
و او آنجا بود.
مرد کتشلواری از راه رسیده بود.
ما در حال ساخت یکی از بزرگترین و عمیقترین داستانهای صوتی روانشناختی به زبان فارسی هستیم.
⏳ زمان انتشار داستان صوتی آراتا و شوالیه چشم الماسی:
زمستان ۱۴۰۴
لیست گویندگان بهزودی در کانال جنگل متروکه اعلام میشود.
#مایکل_ویک #چه_اتفاقی_برای_خانواده_میلر_افتاد #داستان_صوتی
#دیالوگ
شوالیه چشم الماسی مرده بود. آراتا احساس ضعف میکرد، آخرین امید، آخرین شانس و آخرین قدم
اما دیوار شکسته شد.
سنگها فرو ریختند.
و او آنجا بود.
مرد کتشلواری از راه رسیده بود.
ما در حال ساخت یکی از بزرگترین و عمیقترین داستانهای صوتی روانشناختی به زبان فارسی هستیم.
⏳ زمان انتشار داستان صوتی آراتا و شوالیه چشم الماسی:
زمستان ۱۴۰۴
لیست گویندگان بهزودی در کانال جنگل متروکه اعلام میشود.
#مایکل_ویک #چه_اتفاقی_برای_خانواده_میلر_افتاد #داستان_صوتی
#دیالوگ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اولین تريلر تصویری داستان صوتی آراتا و شوالیه چشم الماسی
⭕️ خلاصه داستان: آراتا، رعیتی است که در شهر کوبه، شهری که خدایان بر آن فرمان میرانند، در جستوجوی زندگی بهتری است.
سکانس ساخته شده توسط هوش مصنوعی، امکان دارد با روایت اصلی داستان صوتی متفاوت باشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
بله ما بنابر تصمیم دقیقه نودی، نتیجه گرفتیم که کتاب جنگل متروکه رو در این رویداد معرفی نکنیم. کتاب، تیزر و مقدمه خاص و منحصر به فرد خودش را خواهد داشت و همینطور یک پل ارتباطی با جهان مایکل ویک
آخرین ضربهها وارد میشود.
(آیا داستان قدیمی ناتمام، بازگو میشود؟)
آراتا میتوانست او را ببیند
(آیا میشود که انتقام گرفت؟)
شوالیه با قدرت هر چه بیشتر، با آن شیء ناشناس به سر او ضربه میزند.
(آیا زمانش فرا رسیده بود؟)
⬅️ عکس توسط Ai ساخته شده است.
#دیالوگ
(آیا داستان قدیمی ناتمام، بازگو میشود؟)
آراتا میتوانست او را ببیند
(آیا میشود که انتقام گرفت؟)
شوالیه با قدرت هر چه بیشتر، با آن شیء ناشناس به سر او ضربه میزند.
(آیا زمانش فرا رسیده بود؟)
⬅️ عکس توسط Ai ساخته شده است.
#دیالوگ
شهر کوبه فوق العاده است. آراتا مردی رو میبیند که ماسکی بر چهره دارد. آراتا از رهگذری میپرسد
این چه ماسکی است؟
مسخره! آن فرد میگوید که از جهان دیگر آمده است!
جهان دیگر؟
آره بهش میگه هانیا!
هانیا؟
آره خیلی عجیب است!
آراتا میتوانست مجسمه خدایان را ببیند. خدایانی که شهر کوبه را ساخته بودند.
#دیالوگ
این چه ماسکی است؟
مسخره! آن فرد میگوید که از جهان دیگر آمده است!
جهان دیگر؟
آره بهش میگه هانیا!
هانیا؟
آره خیلی عجیب است!
آراتا میتوانست مجسمه خدایان را ببیند. خدایانی که شهر کوبه را ساخته بودند.
#دیالوگ
مردمِ کوبه در خانهی خدایان حضور دارند. آراتا بزرگترین قصرِ شهر است؛ قصری که انگار نفس میکشد. در ورودیِ آن، چشمی عظیم جا خوش کرده، ساختهی شونفِنگاِر، موجودی ماورایی. اهالیِ کوبه میگویند این چشم هرگز پلک نمیزند و قلمروِ سومبریا را زیر نظر دارد؛ جایی آنسوتر از خواب و آنسوتر از بیداری.
#دیالوگ
#دیالوگ
(خدایان کوبه ناظر این اتفاق وحشتناک هستند.)
(**** سوخته است)
(عروسی از جنس استخوان، آخرین هوادارش را به شکلی وحشتناک میخورد)
(آراتا و *** وحشت زده به دنیال راهی برای خروج هستند.)
آراتا: باورم نمیشه!
#دیالوگ
(**** سوخته است)
(عروسی از جنس استخوان، آخرین هوادارش را به شکلی وحشتناک میخورد)
(آراتا و *** وحشت زده به دنیال راهی برای خروج هستند.)
آراتا: باورم نمیشه!
#دیالوگ
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
بخشی از آهنگ تیزر معرفی کتاب «جنگل متروکه» 👇🏻
روح این موسیقی، همان چیزیست که در تار و پود داستان کتاب جریان دارد.
روح این موسیقی، همان چیزیست که در تار و پود داستان کتاب جریان دارد.