Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️
صفحه دوم و نهایی سال ۱۴۰۴
از آلبوم جدید گروه Boards of Canada، آینده پستگذاری و حسی جنگل متروکه تا انسان، هموساپینس ۴ بعدی.
پستهای مرتبط:
https://t.me/c/1441812921/13856
https://t.me/c/1441812921/14141
https://t.me/c/1441812921/13375
https://t.me/c/1441812921/13894
https://t.me/c/1441812921/14045
ویس دوم
از آلبوم جدید گروه Boards of Canada، آینده پستگذاری و حسی جنگل متروکه تا انسان، هموساپینس ۴ بعدی.
پستهای مرتبط:
https://t.me/c/1441812921/13856
https://t.me/c/1441812921/14141
https://t.me/c/1441812921/13375
https://t.me/c/1441812921/13894
https://t.me/c/1441812921/14045
ویس دوم
و اما سؤال مهم اینجاست:
اهداف تو چه هستند؟
ارزشهای وجودت چهاند؟
آراتا خوب بلد بود فقط نگاه کند… فقط ببیند.
در تالار قصر، خدایان دور مردی با کتوشلوار ایستاده بودند.
اما آراتا نمیتوانست بفهمد…
آیا آن مرد در میان خدایان گیر افتاده بود؟
یا خدایان، بیآنکه بفهمند، در حضور او اسیر شده بودند؟
#دیالوگ
اهداف تو چه هستند؟
ارزشهای وجودت چهاند؟
آراتا خوب بلد بود فقط نگاه کند… فقط ببیند.
در تالار قصر، خدایان دور مردی با کتوشلوار ایستاده بودند.
اما آراتا نمیتوانست بفهمد…
آیا آن مرد در میان خدایان گیر افتاده بود؟
یا خدایان، بیآنکه بفهمند، در حضور او اسیر شده بودند؟
#دیالوگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شوالیه، به دست خدای آتش و خشم کشته شده بود.
عروسی از جنس استخوان، او را بلعیده بود.
آراتا میتوانست آن را بهوضوح احساس کند.
روبروی شوالیه، مردی ایستاده بود و خدایان، او را در میان گرفته بودند.
(بله، به نظر میرسد میان ارزشهای ما و مسیر ماجراجوییمان ارتباطاتی وجود دارد. اما چه ارتباطاتی؟)
آراتا اکنون فهمیده بود؛ آن مرد کتشلواری وارد داستانش شده بود.
#دیالوگ
⚠️توجه: پوستر با کمک Ai ساخته شده است.
عروسی از جنس استخوان، او را بلعیده بود.
آراتا میتوانست آن را بهوضوح احساس کند.
روبروی شوالیه، مردی ایستاده بود و خدایان، او را در میان گرفته بودند.
(بله، به نظر میرسد میان ارزشهای ما و مسیر ماجراجوییمان ارتباطاتی وجود دارد. اما چه ارتباطاتی؟)
آراتا اکنون فهمیده بود؛ آن مرد کتشلواری وارد داستانش شده بود.
#دیالوگ
⚠️توجه: پوستر با کمک Ai ساخته شده است.
RIFOD & Michael Wick
شوالیه، به دست خدای آتش و خشم کشته شده بود. عروسی از جنس استخوان، او را بلعیده بود. آراتا میتوانست آن را بهوضوح احساس کند. روبروی شوالیه، مردی ایستاده بود و خدایان، او را در میان گرفته بودند. (بله، به نظر میرسد میان ارزشهای ما و مسیر ماجراجوییمان ارتباطاتی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانیکه آینده و گذشته همدیگر را ملاقات میکنند…
پیامی از شری رینالد
جنگل متروکه
معرفی شخصیت “شری رینالد” یکی از شخصیتهای پارت آخر داستان صوتی مایکل ویک
📻 داستان صوتی مایکل ویک
📻 داستان صوتی چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد؟
#داستان #داستان_صوتی #داستان_صوتی_کوتاه
🌲 @An_Abandoned_Forest
📻 داستان صوتی مایکل ویک
📻 داستان صوتی چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد؟
#داستان #داستان_صوتی #داستان_صوتی_کوتاه
🌲 @An_Abandoned_Forest
آقای متیو رینالد
@RIFOD
یکی از شخصیتهای مهم پارت آخر قسمت نهایی مایکل ویک
داستان صوتی مایکل ویک
داستان صوتی چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد
داستان صوتی کشتاری توسط مرد کتشلواری
📓 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
داستان صوتی مایکل ویک
داستان صوتی چه اتفاقی برای خانواده میلر افتاد
داستان صوتی کشتاری توسط مرد کتشلواری
📓 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
آراتا میتوانست ببیند.
خدایان، فرشتگان و شیاطین، همگی بهسوی او یورش میبردند.
اما در میان آراتا و آنها، یک نفر ایستاده بود؛
آراتا او را میدید.
مردی با کتوشلوار، درست روبهرویشان ایستاده بود.
#دیالوگ
خدایان، فرشتگان و شیاطین، همگی بهسوی او یورش میبردند.
اما در میان آراتا و آنها، یک نفر ایستاده بود؛
آراتا او را میدید.
مردی با کتوشلوار، درست روبهرویشان ایستاده بود.
#دیالوگ
🔴 خب پس الان داستان تموم شده؟
🔵 آره
🔴 پس یعنی چه کسی میتونه شخصیت منفی داستان ما باشه؟
«مرد کتوشلواری، در سکوت و با نگاهی نافذ، قدمبهقدم به سوی قلعهی خدایان نزدیک میشد.»
#دیالوگ
🔵 آره
🔴 پس یعنی چه کسی میتونه شخصیت منفی داستان ما باشه؟
«مرد کتوشلواری، در سکوت و با نگاهی نافذ، قدمبهقدم به سوی قلعهی خدایان نزدیک میشد.»
#دیالوگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
A weak radio signal…