Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️ (Mr PJ)
فاجعه شهر میسوری
جادوگر سابلینا مرده است!
جملهای در تیتر روزنامههای میسوری که جریان باد داشت آنها را جابهجا میکرد.
خانهها در حال سوختن بودند، گروهبان جکسون سوار ماشینش میشود. خونآشامها به شهر میسوری حمله کرده بودند و مقامات هم فرار کرده بودند. مردم در مرکز شهر سرگردان هستند، گروهبان آخرین سیگار برگش را هم تمام میکند و با ماشینش وارد ساختمانی متروکه میشود. گروهبان جکسون پیاده میشود.
گروهبان جکسون: مطمئنم همینجاست!
ساختمان به نظر میآمد که به حال خودش رها شده است، ناگهان حضوری را کنار خودش احساس کرد.
گروهبان جکسون: کی اونجاست؟!
خونآشامی از تاریکی پرید و گروهبان توانست به موقع خودش را از دندانهای تیز آن موجود دور کند. گروهبان جکسون شاتگانی طلایی رنگ داشت و شلیک کرد.
گروهبان جکسون: من…من باید انتقام میشل رو ازتون بگیرم موجودات کثیف.
زنی پشت او شروع به خندیدن کرد، گروهبان سریع واکنش نشان داد و چرخید
گروهبان جکسون: کی اونجاست؟
زنی که انگار پوستی پولکی دارد، داشت به سمت او میآمد. موجودی با قد بلند و دندانهایی تیز.
زن: شما انسانها، همتون مثل همین. فقط قراره بترسین و کشته بشین.
(بخش اول)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
جادوگر سابلینا مرده است!
جملهای در تیتر روزنامههای میسوری که جریان باد داشت آنها را جابهجا میکرد.
خانهها در حال سوختن بودند، گروهبان جکسون سوار ماشینش میشود. خونآشامها به شهر میسوری حمله کرده بودند و مقامات هم فرار کرده بودند. مردم در مرکز شهر سرگردان هستند، گروهبان آخرین سیگار برگش را هم تمام میکند و با ماشینش وارد ساختمانی متروکه میشود. گروهبان جکسون پیاده میشود.
گروهبان جکسون: مطمئنم همینجاست!
ساختمان به نظر میآمد که به حال خودش رها شده است، ناگهان حضوری را کنار خودش احساس کرد.
گروهبان جکسون: کی اونجاست؟!
خونآشامی از تاریکی پرید و گروهبان توانست به موقع خودش را از دندانهای تیز آن موجود دور کند. گروهبان جکسون شاتگانی طلایی رنگ داشت و شلیک کرد.
گروهبان جکسون: من…من باید انتقام میشل رو ازتون بگیرم موجودات کثیف.
زنی پشت او شروع به خندیدن کرد، گروهبان سریع واکنش نشان داد و چرخید
گروهبان جکسون: کی اونجاست؟
زنی که انگار پوستی پولکی دارد، داشت به سمت او میآمد. موجودی با قد بلند و دندانهایی تیز.
زن: شما انسانها، همتون مثل همین. فقط قراره بترسین و کشته بشین.
(بخش اول)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️ (Mr PJ)
🌲 An Abandoned Forest ☕️
فاجعه شهر میسوری جادوگر سابلینا مرده است! جملهای در تیتر روزنامههای میسوری که جریان باد داشت آنها را جابهجا میکرد. خانهها در حال سوختن بودند، گروهبان جکسون سوار ماشینش میشود. خونآشامها به شهر میسوری حمله کرده بودند و مقامات هم فرار کرده بودند. مردم…
گروهبان جکسون: مگه این موجودات وجود دارن؟ جادوگر سابلینا قرار بود از ما محافظت کنه!
زن: سابلینا فقط شانس داشت که تونست از دنیای ما فرار کنه اونم یک ضعیفی بود مثل بقیه جادوگرها، این دنیا فقط پیشرفتس اما بازم شما انسانها همون انسانهای قبلین! گروهبان شروع به شلیک کرد. اما موجود پولکی به راحتی آنها را پشت سر میگذاشت.
گروهبان جکسون: نه! بمیر!! همه چی از همین ساختمان شروع شد باید همینجا هم تموم بشه!
ماشینی به سمت او آمد، همکارش آنجلا در را باز کرد.
آنجلا: جکسون سوار شو الان وقتش نیست باید بریم!
گروهبان جکسون در ماشین پرید و ماشین با سرعت از آنجا خارج شد.
آنجلا: جکسون معنی اینکارا چی هست؟ چرا از اول نیومدی؟ شهر از بین داره میره. مگه…….
گروهبان جکسون ناگهان خشکش زد، آنجلا روبهرویش منفجر شد و به هزاران تیکه تبدیل شده بود، خون همه جا را فرا گرفته بود، گروهبان جکسون متوجه شد که زن پولکی چند متر جلوتر دارد فرمان ماشین را کنترل میکند، ماشین با تیر چراقبرقی تصادف کرد و گروهبان جکسون از پنجره به بیرون پرتاب میشود. به سختی میتوانست نفس بکشد.
(بخش دوم)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
زن: سابلینا فقط شانس داشت که تونست از دنیای ما فرار کنه اونم یک ضعیفی بود مثل بقیه جادوگرها، این دنیا فقط پیشرفتس اما بازم شما انسانها همون انسانهای قبلین! گروهبان شروع به شلیک کرد. اما موجود پولکی به راحتی آنها را پشت سر میگذاشت.
گروهبان جکسون: نه! بمیر!! همه چی از همین ساختمان شروع شد باید همینجا هم تموم بشه!
ماشینی به سمت او آمد، همکارش آنجلا در را باز کرد.
آنجلا: جکسون سوار شو الان وقتش نیست باید بریم!
گروهبان جکسون در ماشین پرید و ماشین با سرعت از آنجا خارج شد.
آنجلا: جکسون معنی اینکارا چی هست؟ چرا از اول نیومدی؟ شهر از بین داره میره. مگه…….
گروهبان جکسون ناگهان خشکش زد، آنجلا روبهرویش منفجر شد و به هزاران تیکه تبدیل شده بود، خون همه جا را فرا گرفته بود، گروهبان جکسون متوجه شد که زن پولکی چند متر جلوتر دارد فرمان ماشین را کنترل میکند، ماشین با تیر چراقبرقی تصادف کرد و گروهبان جکسون از پنجره به بیرون پرتاب میشود. به سختی میتوانست نفس بکشد.
(بخش دوم)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️ (Mr PJ)
🌲 An Abandoned Forest ☕️
گروهبان جکسون: مگه این موجودات وجود دارن؟ جادوگر سابلینا قرار بود از ما محافظت کنه! زن: سابلینا فقط شانس داشت که تونست از دنیای ما فرار کنه اونم یک ضعیفی بود مثل بقیه جادوگرها، این دنیا فقط پیشرفتس اما بازم شما انسانها همون انسانهای قبلین! گروهبان شروع به…
نمیتوانست افکارش را کنترل کند.
انگار یک نشانهای میدید
یک نشانه
یک نشانه
یک نشانه میبینم
لعنتی اون هیولا داره سمتم میاد باید یکاری کنم
باید سمت اون نور برم
کافیشاپی جلویش بود، کافیشاپی با درهای قرمز.
گروهبان جکسون به سختی توانست خودش را وارد کافیشاپ کند. محیطی سنگین اما خالی از هرگونه جنبش و حرکتی. گروهبان میزی پشت در میگذارد و سعی میکند در را غیرقابل نفوذ کند. دنبال جعبههای کمک اولیه میگردد.
آنجلا مرده!
من یه بیمصرفم!
من بازندم!
نه بازنده نیستید آقای جکسون
گروهبان جکسون شوکه شد مردی با ظاهری کتشلواری بر روی یک صندلی چرمی نشسته بود و داشت قهوه مینوشید.
گروهبان جکسون: تو….تو کی هستی؟ چرا ندیدمت؟ از کی اونجا هستی؟
مرد کتشلواری: بفرمایید بنشینید آقای جکسون
گروهبان جکسون: شهر از هم پاشیده میگی بنشینم!
مرد کتشلواری: مطمئن هستید شهر از هم پاشیده یا شما آقای جکسون؟
گروهبان جکسون: مضخرف نگو من باید این شهر رو نجات بدم برو از شهر بیرون
مرد کت شلواری به آرامی دارد قهوهاش را مینوشد.
مرد کتشلواری: مطمئن هستید که خانم میشل هم حرف شما را باور دارد؟
گروهبان جکسون نفسش در سینه حبس شد!
گروهبان جکسون: ت…تو میشل رو از کجا میشناسی؟
مرد کت شلواری: اجازه بدهید که بهتان بگویم که تمام این محیط فقط عکسالعمل زندگی به آن تصمیمتان است، آنوقت آیا بازم فکر میکنید که بقیه از هم پاشیدهاند آقای جکسون؟
گروهبان جکسون: کدوم تصمیم؟
مرد کتشلواری: تصمیمی که گرفتید و جان آن بچه را گرفتید. تیری که به اشتباه شلیک شد، همسری که متوجه شد، تصمیم چند ثانیهای که منجر به کشته شدن خانم میشل شد.
گروهبان جکسون نمیتوانست حرکت کند
چ…چرا این حرفو زد!
(بخش سوم)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
انگار یک نشانهای میدید
یک نشانه
یک نشانه
یک نشانه میبینم
لعنتی اون هیولا داره سمتم میاد باید یکاری کنم
باید سمت اون نور برم
کافیشاپی جلویش بود، کافیشاپی با درهای قرمز.
گروهبان جکسون به سختی توانست خودش را وارد کافیشاپ کند. محیطی سنگین اما خالی از هرگونه جنبش و حرکتی. گروهبان میزی پشت در میگذارد و سعی میکند در را غیرقابل نفوذ کند. دنبال جعبههای کمک اولیه میگردد.
آنجلا مرده!
من یه بیمصرفم!
من بازندم!
نه بازنده نیستید آقای جکسون
گروهبان جکسون شوکه شد مردی با ظاهری کتشلواری بر روی یک صندلی چرمی نشسته بود و داشت قهوه مینوشید.
گروهبان جکسون: تو….تو کی هستی؟ چرا ندیدمت؟ از کی اونجا هستی؟
مرد کتشلواری: بفرمایید بنشینید آقای جکسون
گروهبان جکسون: شهر از هم پاشیده میگی بنشینم!
مرد کتشلواری: مطمئن هستید شهر از هم پاشیده یا شما آقای جکسون؟
گروهبان جکسون: مضخرف نگو من باید این شهر رو نجات بدم برو از شهر بیرون
مرد کت شلواری به آرامی دارد قهوهاش را مینوشد.
مرد کتشلواری: مطمئن هستید که خانم میشل هم حرف شما را باور دارد؟
گروهبان جکسون نفسش در سینه حبس شد!
گروهبان جکسون: ت…تو میشل رو از کجا میشناسی؟
مرد کت شلواری: اجازه بدهید که بهتان بگویم که تمام این محیط فقط عکسالعمل زندگی به آن تصمیمتان است، آنوقت آیا بازم فکر میکنید که بقیه از هم پاشیدهاند آقای جکسون؟
گروهبان جکسون: کدوم تصمیم؟
مرد کتشلواری: تصمیمی که گرفتید و جان آن بچه را گرفتید. تیری که به اشتباه شلیک شد، همسری که متوجه شد، تصمیم چند ثانیهای که منجر به کشته شدن خانم میشل شد.
گروهبان جکسون نمیتوانست حرکت کند
چ…چرا این حرفو زد!
(بخش سوم)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️ (Mr PJ)
🌲 An Abandoned Forest ☕️
نمیتوانست افکارش را کنترل کند. انگار یک نشانهای میدید یک نشانه یک نشانه یک نشانه میبینم لعنتی اون هیولا داره سمتم میاد باید یکاری کنم باید سمت اون نور برم کافیشاپی جلویش بود، کافیشاپی با درهای قرمز. گروهبان جکسون به سختی توانست خودش را وارد کافیشاپ…
مگه کسی ما رو دیده بود
چرا اینجا؟ چرا اینجا؟
مرد کت شلواری: آقای جکسون لطفاً از خودتان نپرسید که چرا؟ لطفاً بیشتر دقت کنید.
مرد کت شلواری بلند میشود، انگار زمان وایستاده بود، آرام آرام به سمت او حرکت میکرد.
مرد کت شلواری: آقای جکسون آیا شما از هم پاشیدهاید؟
گروهبان جکسون گریه میکند.
گروهبان جکسون: آره من کشتمش! من! نمیخواستم شغلمو از دست بدم! میشلم از دست رفت!
مرد کت شلواری: آیا میتوانید از یک فرصت دوباره استفاده کنید؟
گروهبان جکسون: منظورت چیه؟ تموم شده جادوگر سابلینا مرده! شهر پر از موجودات ترسناکه
مرد کت شلواری: آقای جکسون مثل اینکه هنوز متوجه نشدید که این داستان برای شما است و داستان خانم سابلینا هم متعلق به یک نوشتهای دیگر.
گروهبان جکسون: منظورت چیه؟
مرد کت شلواری: داستان خانم سابلینا برای کشتاری توسط بنده است و داستان شما برای اعمال شماست.
گروهبان جکسون نمیدانست چه بگوید، انگار همه جا را داشت سیاه میدید، نه! انگار واقعاً دنیا داشت سیاه میشد.
مرد کت شلواری: آقای جکسون به یاد داشته باشید که چه حسی داشتید. داستان شما در عالمهای دیگر به نمایش گذاشته میشود
گروهبان جکسون: یعنی چی؟
مرد کتشلواری: حس آقای جکسون، حسی برای زندگی، حس شما به مدت زمان ۴۸ ساعت در معرض نمایش خواهد بود.
گروهبان جکسون نمیتوانست صحبت کند، همه چی داشت متلاشی میشد، زمان داشت به عقب برمیگشت.
جکسون تو اون بچه رو کشتی؟
گروهبان جکسون چشمانش را باز کرد. دستای گرم میشل را احساس کرد، چشمانی حیران که جواب را میدانستند. گروهبان میشل را بغل میکند.
گروهبان جکسون: ببخشید! ببخشید! خیلی دوست دارم! خودمو معرفی میکنم! لطفاً منو ببخش!
(بخش پایانی)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
چرا اینجا؟ چرا اینجا؟
مرد کت شلواری: آقای جکسون لطفاً از خودتان نپرسید که چرا؟ لطفاً بیشتر دقت کنید.
مرد کت شلواری بلند میشود، انگار زمان وایستاده بود، آرام آرام به سمت او حرکت میکرد.
مرد کت شلواری: آقای جکسون آیا شما از هم پاشیدهاید؟
گروهبان جکسون گریه میکند.
گروهبان جکسون: آره من کشتمش! من! نمیخواستم شغلمو از دست بدم! میشلم از دست رفت!
مرد کت شلواری: آیا میتوانید از یک فرصت دوباره استفاده کنید؟
گروهبان جکسون: منظورت چیه؟ تموم شده جادوگر سابلینا مرده! شهر پر از موجودات ترسناکه
مرد کت شلواری: آقای جکسون مثل اینکه هنوز متوجه نشدید که این داستان برای شما است و داستان خانم سابلینا هم متعلق به یک نوشتهای دیگر.
گروهبان جکسون: منظورت چیه؟
مرد کت شلواری: داستان خانم سابلینا برای کشتاری توسط بنده است و داستان شما برای اعمال شماست.
گروهبان جکسون نمیدانست چه بگوید، انگار همه جا را داشت سیاه میدید، نه! انگار واقعاً دنیا داشت سیاه میشد.
مرد کت شلواری: آقای جکسون به یاد داشته باشید که چه حسی داشتید. داستان شما در عالمهای دیگر به نمایش گذاشته میشود
گروهبان جکسون: یعنی چی؟
مرد کتشلواری: حس آقای جکسون، حسی برای زندگی، حس شما به مدت زمان ۴۸ ساعت در معرض نمایش خواهد بود.
گروهبان جکسون نمیتوانست صحبت کند، همه چی داشت متلاشی میشد، زمان داشت به عقب برمیگشت.
جکسون تو اون بچه رو کشتی؟
گروهبان جکسون چشمانش را باز کرد. دستای گرم میشل را احساس کرد، چشمانی حیران که جواب را میدانستند. گروهبان میشل را بغل میکند.
گروهبان جکسون: ببخشید! ببخشید! خیلی دوست دارم! خودمو معرفی میکنم! لطفاً منو ببخش!
(بخش پایانی)
#روایتهای_نیمهشب_جنگلمتروکه
🌲 @An_Abandoned_Forest
داره ازش خون میره …. اریک…اریک بیا بیا
(اریک خشک شده بود جنازههایی از خونآشامها را دیده بود که به بدترین شکل کشته شده بودن)
اریک مراقب باش!
(اریک توانست حضوری را حس کند، مرد کتشلوری کنار او ایستاده بود)
(اریک خشک شده بود جنازههایی از خونآشامها را دیده بود که به بدترین شکل کشته شده بودن)
اریک مراقب باش!
(اریک توانست حضوری را حس کند، مرد کتشلوری کنار او ایستاده بود)
اریک جنازه را هل میدهد یکطرف …
مایکل ویک اسلحه را نشانه گرفته بود …
مرد کت شلواری به طرف تانک آرام آرام قدم میزد …
مایکل ویک اسلحه را نشانه گرفته بود …
مرد کت شلواری به طرف تانک آرام آرام قدم میزد …
مایکل ویک ؟!
کشتاری توسط مرد کت شلواری
فایلی گمشده از داستان صوتی کشتاری توسط مرد کتشلواری
گویندگان:
نیکان نوری - ماهان پورجعفری - سهاب محمدی
🌲 @An_Abandoned_Forest
گویندگان:
نیکان نوری - ماهان پورجعفری - سهاب محمدی
🌲 @An_Abandoned_Forest
داستان صوتی کشتاری توسط مرد کتشلواری ترسناکترین داستانصوتی کوتاهی خواهد بود که میشنوید. (به زبان فارسی)
کانال جنگل متروکه بعد از انتشار داستان صوتی کشتاری توسط مرد کت شلواری به مدت ۱۰ روز غیرفعال میشود. به علت اهمیت این کار صوتی
داستان تعریف میشود (1)
کشتاری توسط مرد کت شلواری
📻 آغاز نمایش و داستان صوتی کشتاری توسط مرد کت شلواری
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، امید برنو، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
ادامه این داستان به طرز غیرقابل پیشیبینی گذاشته میشود.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، امید برنو، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
ادامه این داستان به طرز غیرقابل پیشیبینی گذاشته میشود.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
Forwarded from 🌲 An Abandoned Forest ☕️ (Mr PJ)
داستان صوتی کشتاری توسط مرد کتشلواری یک پروژه بزرگ کانال جنگل متروکه یعنی بنده هست. تیم بنده سخت تلاش کردهاند تا در درست کردن یکی از کارهای باکیفیت ترسناک ایرانی، به من کمک کنند. پس به شما هشدار میدهم، اگر اهل تفکر نیستید یا از کارهای روانشناختی و همآلود هراس دارید، لفت بدهید. نه جنگل متروکه برای شماست و نه داستانهای بنده.
داستان تعریف میشود (2)
کشتاری توسط مرد کت شلواری
📻پارت دوم داستان صوتی کشتاری توسط مرد کت شلواری
🚫 این داستان صوتی برای افرادی که از فضاهای وهمآلود هراس دارند، توصیه نمیشود.
🚫 این داستان به کسانی که تفکر نمیکنند، توصیه نمیشود.
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، امید برنو، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی، زهرا محمدی پناه و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
پارت سوم و نهایی این داستان به طرز غیرقابل پیشیبینی گذاشته میشود.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
🚫 این داستان صوتی برای افرادی که از فضاهای وهمآلود هراس دارند، توصیه نمیشود.
🚫 این داستان به کسانی که تفکر نمیکنند، توصیه نمیشود.
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، امید برنو، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی، زهرا محمدی پناه و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
پارت سوم و نهایی این داستان به طرز غیرقابل پیشیبینی گذاشته میشود.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
داستان تعریف میشود (3)
کشتاری توسط مرد کت شلواری
📻 پارت سوم و نهایی داستان صوتی کشتاری توسط مرد کت شلواری
🚫 این داستان صوتی برای افرادی که از فضاهای وهمآلود هراس دارند، توصیه نمیشود.
🚫 این داستان به کسانی که تفکر نمیکنند، توصیه نمیشود.
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، نیکان نوری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی، زهرا محمدی پناه و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
خیلی از شما ممنون هستم که نمایش صوتی بنده را گوش دادید. ایدی بنده در بیو کانالم یعن جنگل متروکه هست. من و تیمم با ادامه داستان صوتی بلند مایکل ویک، برمیگردیم.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest
🚫 این داستان صوتی برای افرادی که از فضاهای وهمآلود هراس دارند، توصیه نمیشود.
🚫 این داستان به کسانی که تفکر نمیکنند، توصیه نمیشود.
🌲 خلاصه داستان: ادامه داستان صوتی کوتاه شبی که او دروغ گفت
🎙 گویندگان: ماهان پورجعفری، نیکان نوری، ميلاد نجفقليان، علی ناظم، نگین کریمی، امید موسوی، غزل رحیمیان، محمد امین شعبانی، زهرا محمدی پناه و ......
🎚 نویسنده و ادیتور: MRPJ
خیلی از شما ممنون هستم که نمایش صوتی بنده را گوش دادید. ایدی بنده در بیو کانالم یعن جنگل متروکه هست. من و تیمم با ادامه داستان صوتی بلند مایکل ویک، برمیگردیم.
#مايكل_ويك #داستان_صوتى #داستان_صوتی_کوتاه
🚪 @RIFOD
🌲 @An_Abandoned_Forest