رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.53K subscribers
443 photos
92 videos
31 files
368 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
🔻 نقطه J شما کجاست؟

شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقه‌ای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» می‌گویند.

یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگی‌هایی که با آن سروکار دارد، این فضا را ساخته است.

فارغ از اینکه، اینجا #هوش_مصنوعی به نوعی کنترل انسانی را تا اندازه‌ای دور زده، نکته‌ای که برای من جالب بود؛ شباهت نیاز کلود به‌عنوان یک هوش مصنوعی با نیاز یک انسان است.

اینکه ما انسان‌ها هم به یک «نقطه J» شخصی نیازمندیم.

یعنی همان‌طور که هوش مصنوعی برای حل مسائل پیچیده‌اش نیاز به یک فضای امن و در عین حال خصوصی برای «پیش‌پردازش» دارد، ما هم به این فضای #امن، #خصوصی و #معتبر نیاز داریم تا خیلی از احساسات، افکار، ارزیابی‌ها و تصمیم‌هایی که می‌گیریم را پیش از علنی کردن، در این نقطه پردازش کنیم.

البته اینجا یک تفاوت وجود دارد؛ اگرچه کشف آنتروپیک می‌تواند به ما یادآوری کند که هوشمندی (چه مصنوعی و چه انسانی) در گروِ داشتن یک فضایِ خالی و خصوصی است، اما برای انسان این فضا لزوما در بعد مکانی تعريف نمی‌شود، بلکه می‌تواند یک رابطه امن باشد.

پس پرسش اینجاست که:
نقطه J شما کجاست؟

اگر آموزگار یا والد هستید، این موضوع را جدی‌تر بگیرید. این پرسش اینجا حتی مهم‌تر است که آیا برای کودک یا نوجوان‌ها چنین فضایی پیشاپیش فراهم شده؟!

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.


#رادیوفلسفه‌برای‌کودکان‌
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
4👍2🔥1👏1
🔻برای مردمان نجیب جنوبِ ایران و جنگ
(تنهایِ تنهایِ تنها!)


توی خواب همش برای "هلیله" که یک گوشه #آرام و #دنج بود، با صدای بلند گریه می‌کنم.

دلم برای حرف زدن با غلام که به خاطر هلیله همش توی آماده‌باش بود، تنگ شده.

آقای نجف پور عزیز (معلم انشا) توی دنیا چه شغلی هست که خواب‌های خراب انسان را خوب کند؟

برادرم می‌گوید: داداشی توی دنیا "آرمیچر" بزرگی است که کره زمین را می‌چرخاند. 

برادرم آدم خنگی هست؛ اما عقلش در مورد آرمیچر خوب کار می‌کند، یک روز شربت سینه دردش را ریخت روی کره جغرافیا، با کره رفت سر شیر آب و با یک توپ سفید برگشت، گفت: داداشی اگر آرمیچر زمین تند بچرخد، قیافه‌اش می‌شود مثل این.

کره را با اسکاچ شسته بود.

توی چشمام سیل (نگاه) کرد و گفت: "داداشی بیا بریم تو کار آرمیچرش! "

همان روز، روپوش دکتری، کیف مهندسی و لباس خلبانی را از خیالاتم پاک کردم.

از بین همه ی شغل‌های دنیا، تو فکر یک دکه کوچک، سر نبش پیاده‌روی جلوی سازمان ملل هستم، اسم هم برایش انتخاب کردم: "دکه پرزیدنت" 

اسم خوراکی‌ها و قیمت ارزانشان را می‌چسبانم زیر برف پاک‌کنِ ماشین رئیس‌جمهورها

کی از ارزانی بدش میآید؟

رئیس‌جمهورها که مشتری‌ام شدند، شغل آینده‌ام شروع می‌شود.

من فکر می‌کنم رئیس‌جمهور یکی را می‌خواهد که اسم رفیق‌های کلاس چهارمش را یادش بیاورد، #رئیس‌جمهور اگر وقتی رنگینکش را کله کله می‌خورد، به حرفهای من گوش کند، رئیس‌جمهور اگر مثل ما ظهر داغ تابستان پاهایش را لخت کند برود از کارخانه وزیری یخ بیاورد، رئیس‌جمهور اگر وقتی شاهین از بالا سقوط می‌کند، کنار ما بنشیند و سه روز و سه شب خوراکش بشود اشک

رئیس‌جمهور اگر با ما بیاید زیر تابوت شهیدهایی که هنوز از جنگِ مالِ سی سال پیش، جسدشان را پیدا می‌کنند و می‌آورند

شبانه باک بنزین همه هواپیماهای جنگی را سوراخ می‌کند.

رئیس‌جمهور اگر هفت روز و شب کمک ما کاه گل بکشد بالا که زمستونی سقف چکه نکند روی خونه زندگیمون، دیگر نمی‌آید سقف خانه‌های ما را سوراخ‌های درشت درشت بکند.

رئیس‌جمهور اگر تا ته حرف‌های مرا گوش کند، رنگینکش که تمام شد دیگر برنمی‌گردد به سازمان ملل. محال ممکن است.

می‌گوید: رنجروو فندک داری؟

بعد سیگاری روشن می‌کند و پشت به همه چیز آرام آرام قدم می‌زند و دور می‌شود و من روی پیاده‌روی جلوی سازمان ملل به خواب آرامی فرو می‌روم که هیچ وقت نرفته‌ام. 


یک متن مناسب برای کارگاه‌های فبک نوجوانان

متن نامه پایانی عبدالکریم
فیلم " تنهای تنهای تنها "
کارگردان: احسان عبدی پور



📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.
#الهام_فخرایی

پ.ن
پارسال، جنگ دوازده روزه جنوبِ ایران بودم و چه روزهای آرام و دنجی بود. نوشتم جنوبِ ایران تا یادمان باشد که ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان #رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
8🔥2😢1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
برای آریا تقریبا یکسال پیش در دوره کوچینگ با آریا آشنا شدم. نوجوانی با ذهنی پر از ایده، رویا، تحلیلگر، شوخ‌طبع و البته نگرانی‌های معمول این دوران. گفت‌وگوهای ما معمولا عمیق‌تر و درازدامنه‌تر از زمان معمول جلسات بود و هر بار عناوین تازه‌ای به فهرست اضافه…
بعضی دیدارها برای پاسخ دادن به پرسش‌ها نیست؛ برای زنده نگه داشتنِ خودِ پرسش‌ها است.

در نخستین سال‌یاد #آریا_ستوده، کنار هم جمع می‌شویم؛ برای گفت‌وگو درباره زندگی، علم، انتخاب، انسانیت و آنچه میان ما باقی می‌ماند و در تأثیری که بر یکدیگر می‌گذاریم.
خوشحال می‌شویم در این همدلی و گفت‌وگو، همراه ما باشید.

🖋در این مسیر،
استاد مصطفی ملکیان
پروفسور سید بهنام الدین جامعی
استاد فرشید جلیلیان
انتشارات نوجهان
و موسسه هنری جم
همراه ما خواهند بود.

🗓جمعه ۲ مردادماه ۱۴۰۵

ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰

📍سالن همایش تهران، بزرگراه همت، بعد از اشرفی اصفهانی، ابتدای بلوار عدل، جنب فروشگاه شهروند


این مراسم، ادای احترام به #آریا
و همه آموزگاران خاموشِ دانش پزشکی است.



📎حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
#همرسانی

پ.ن
آریای عزیز از نوجوان‌های همراه در دوره کوچینگ بود؛ اینجا یادداشت کوتاهی درباره‌اش نوشته بودم. و حالا در سال‌یاد آریا باز هم شاهد گفتگویی ارزشمند خواهیم بود.
یادش مانا 🌱


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
🕊43
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق»
دومین دوره

ویژه #بزرگسالان
بهبود #مهارت‌های_شناختی
تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه

زمان: مردادماه
طول دوره: دو ماه
#آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی


برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید.



از مجموعه دوره‌های کاربرد فلسفه در #زندگی_روزمره

تسهیلگر: الهام فخرایی
پژوهشگر برگزیده حوزه کاربردی کردن فلسفه و تفکر فلسفی


فرصت پیوستن به دوره تا ۱۵ مرداد
توضیحات بیشتر

📌رسانه شمایید؛ لطفا این فراخوان را برای دوستان و افراد علاقه‌مند ارسال کنید.
از همراهی شما سپاسگزاریم.


برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام پیام دهید به پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
3🔥2
🔻ساندویچ اسپاگتی
درباره کتاب "دختری با موهای اسپاگتی"

الهام فخرایی
"ماریا دیسموندی" نویسنده کتاب، کارشناس علوم تربیتی است. او در کودکی با موهای افشانش ماجراها داشته و به‌نظر می‌رسد این تجربه آن‌قدر جدی بوده که بهانه‌ای شده برای اینکه در بزرگسالی درباره‌اش کتاب بنویسد.

کتاب "دختری با موهای اسپاگتی" درباره جرات‌ورزی و پذیرش تفاوت است؛ اینکه می‌توانیم با دیگران متفاوت باشیم، چیزهای متفاوتی را دوست داشته باشیم و همزمان به خودمان افتخار کنیم.

عنوان کتاب در فارسی به "دختری با موهای وزوزی" ترجمه شده که در مقایسه با عنوان اصلی، جذابیت و هم‌خوانی کمتری با هدف نویسنده دارد.

چالشِ "لوسی" در این کتاب با همکلاسی‌اش "رالف" که اغلب او را مسخره می کند، یکی از مسائل رایج کودکان و نوجوانان در جمع همسالان است، به ویژه در مهدکودک و مدرسه و سال‌های آغازین که خودپنداره این گروه سنی آسیب‌پذیرتر است.

خواندن این کتاب به‌طور خاص و با تاکید بر عنوان اصلی کتاب (عنوان فارسی می‌تواند دستمایه‌ای برای برچسب‌زنی و تمسخر باشد.) زمینه را برای پرداختن به این مشکلات و راه‌حل‌یابی چه از طریق گفتگو (طرح پرسش و بیان تجربه) و چه ایفای نقش فراهم می‌کند.

اگر داستان را با مفاهیم فلسفی به بحث می‌گذارید، یکی از مهمترین مباحث می‌تواند مفهوم "زیبایی" باشد

همزمان می‌توانید از سلایق متنوع بچه‌ها و ملاک‌های متفاوت زیبایی در ملل مختلف نیز استفاده کنید تا سطح پذیرش، همدلی و تعامل را در کودک یا نوجوان ارتقا دهید.

#الهام_فخرایی

مشخصات کتاب
نویسنده: ماریا دیسموندی
تصویرگر:کیمبرلی شاو پترسون
مترجم: افسانه وثوق روحانی
نشر نردبان

دسته بندی:
آموزشی
قابلیت طرح فعالیت

##یک_کتاب
#دختری_با_موهای_وزوزی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک


#گروه_سنی_الف
#گروه_سنی_ب

📌رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را برای دوستان و افراد علاقه‌مند ارسال کنید.
از همراهی شما سپاسگزاریم.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍63
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
🔻 نقطه J شما کجاست؟ شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقه‌ای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» می‌گویند. یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگی‌هایی که با آن سروکار دارد، این…
🔻 نقطه جیِ بدکارکرد

قبلاً در اینجا از «نقطه جی» به‌عنوان استعاره‌ای برای یک فضای امن نوشتم؛ جایی که انسان بتواند بدون ترس مکث کند، نظرش را تغییر دهد، اشتباهش را بپذیرد و مسیر تازه‌ای انتخاب کند.

اما این بار می‌خواهم از نقطه جیِ بدکارکرد بنویسم.

وضعیتی که بارها، به‌ویژه در ارتباط با والدین تجربه کرده‌ام:

وقتی منطقه جی به یک چرخه تکراری و مرده تبدیل شده و درنتیجه فرد دیگر توانایی توقف و وارد کردن داده‌های جدید را ندارد.

نه به این دلیل که مسیری که طی کرده و در پیش گرفته، تمام و کمال است، بلکه چون بازگشت، برایش از ادامه دادن دردناک‌تر شده است.

گاهی در جریان کوچینگ نوجوان، به این نتیجه می‌رسیم که یک شیوه تربیتی، یک انتظار یا یک الگوی ارتباطی به بن‌بست رسیده است.

در اینجا، «دانستن» اتفاق افتاده است؛ مسئله دیده و تأیید شده، اما دانستن به‌تنهایی برای خروج از بن‌بست کافی نیست.

اینجا همان منطقه جی است.

اگر در همین نقطه مکثی رخ دهد، اگر والد بتواند چند قدم عقب برود و دوباره به موقعیت نگاه کند، هنوز فرصت ترمیم وجود دارد.

اما اغلب این اتفاق نمی‌افتد.

نه به این دلیل که والدین فرزندشان را دوست ندارند، بلکه چون برای آن مسیر هزینه داده‌اند؛ هزینه عاطفی، زمانی، مالی و حتی هویتی.

پذیرفتن اینکه «شاید راهی که آمده‌ایم، بهترین راه نبوده یا انتخاب ما لزوما انتخاب درستی نیست» گاهی آن‌قدر برای والد سنگین است که راه ساده‌تر را انتخاب می‌کند: ادامه دادن.

حتی اگر این ادامه دادن، هر روز فاصله بیشتری میان والد و فرزند، یا میان فرزند و امکان خوش‌بختی‌اش ایجاد کند.

این همان جایی است که نقطه جی دیگر کارکرد خود را از دست داده است.

یعنی؛ به‌جای آنکه فضایی برای مکث، بازنگری و تغییر باشد، به حلقه‌ بسته‌ای تبدیل می‌شود که مدام یک تصمیم را تکرار می‌کند؛ فقط به این دلیل که زمانی آن تصمیم، گرفته شده است.

در روان‌شناسی، این پدیده را تا حدی می‌توان با «خطای هزینه هدررفته» توضیح داد؛ اینکه هرچه بیشتر در یک مسیر سرمایه‌گذاری کرده باشیم، ترک کردن آن دشوارتر می‌شود، حتی وقتی می‌دانیم ادامه دادنش به زیان ماست.

بنابراین شاید بشود گفت؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌های والدین، همیشه درست تصمیم گرفتن نیست.

شاید مهم‌تر از آن، این باشد که بتوانیم در میانه راه بپذیریم که اشتباه کردیم و از اینجا مسیر دیگری را امتحان کنیم.

دراینجا ارائه بهترین نسخه، به وجود همان نقطه امنی وابسته است که به ما و فرزندمان اجازه می‌دهد تا بدون شرم و با شجاعت، متوقف شویم و مسیر را تغییر دهیم.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.

#والدگری
#باشگاه_والدین

#رادیوفلسفه‌برای‌کودکان‌
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارت‌های_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دوره‌های…
بازار شناور

#دوره_نوشتن_خلاق
خانه‌مان در قلهٔ کوهی سر به فلک کشیده بنا شده است؛ همان‌جا که پوشیده از درختان افراست، در جنگل ابرها.

مادرم هر روز صبح در ایوان شرقی منتظر عبور کاروان است. کاروان، بازاری سوار بر ابرهاست؛ سفیدِ سفید، پررونق و روشن. هر چه بخواهیم برایمان به ارمغان می‌آورد.

سرگرمی من، تماشا کردن و شمردنِ غرفه‌هاست. یکی از آن‌ها تازه است؛ غرفه‌ای که فقط پازل دارد. اما تا می‌خواهم یکی را انتخاب کنم، محو می‌شود.

بوی نان و شیرینی که به مشام خواهر کوچکم می‌رسد، از اتاقش فریاد می‌زند: «نگهش دار!» اما...

بازار در اطراف خانه‌مان می‌چرخد و غرفه‌های ابریِ سبک‌بال، یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند. نان‌ها و شیرینی‌ها هم محو می‌شوند.

پدرم می‌گوید: «کاش فروشندگانِ کاروان قبل از اینکه به خریدار برسند، کالایش را آماده کنند.»

مادرم دست‌سازه‌هایش را به ابرها می‌سپارد تا آن‌ها را با مواد مورد نیازمان تبادل کند.

او می‌گوید: «قانون ابرها سخاوت است.»

نویسنده: زهرا احمدی
#دوره_نوشتن_خلاق

پ.ن

از اولین باری که ایده به‌کار گرفتن فلسفه در زندگی روزمره برایم پررنگ شد تا همین دیروز که در کارگاه کاوشگری هنری با نوجوان ها، از ایده‌های شگفت‌انگیزشان به وجد آمده بودم و تا امروز که آفرینش‌های نوشتاری اعضای دوره‌نوشتن‌خلاق را می‌خوانم، به این باور دارم که:
«برای شکوفاییِ آنچه درونمان نهفته، فقط نیازمندِ کسی هستیم که راهِ زایش این ظرفیت‌های درونی را برایمان هموار کند.»

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@Radiop4c
@Radiop4c
6👍2
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دیوارنوشت وقتی دانش‌آموز بودیم، یکی از تفریحاتمان این بود که نوشته‌های روی دیوار یا میز و صندلی‌های کلاس را بخوانیم. گاهی یک اسم بود، گاهی فقط چند حرف، گاهی چند عدد، گاهی یک سوال و جوابش، جمله ای از کتاب درسی یا گفتگوی بین دو نفر ... بعد راجع به این حرف…
🔻مراقبت

من مادر یک کودک اوتیسمی هستم.

وقتی بچه من لجبازی میکنه و میخوابه روی زمین، خودم میدونم زمین کثیفه و مریض میشه و... لطفا با کنایه با من و پشت من حرف نزنید. من باید صبور باشم، با صحبت قانعش کنم تا بلند بشه، اگر ۱۰ بار هم به زور بلندش کنم، مجدد همین‌کارو تکرار می‌کنه. لطفا با ما مهربون باشید.

#دیوارنوشت
به نظرم رسید گاهی هم دیوارنوشت یا توئیت‌های دیگران را اینجا با هم بخوانیم.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
11👍4
🔻 ثبت نام کوچینگ نوجوان
ویژه "سیزده تا نوزده سال"

آنلاین

با طراحی اختصاصی ویژه هر نوجوان
برنامه‌ای برای رشد و پیشرفت فردی

ویژه مخاطب نوجوان‌

نهمین سال دوره


یک سرمایه‌گذاری ویژه برای شخصیت سالم؛ ساختن نیاز به زمان دارد، زودتر شروع کنیم!


چیزهایی که در مدرسه یاد نمی‌دهند، ولی زندگی نوجوان‌ها را می‌سازد!



برای اطلاعات بیشتر درباره رزومه راهنما و ثبت نام پیام دهید به:
@Asist_RadioP4C


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
این دوره را به والدین معرفی و به نوجوان‌ها هدیه کنید.



#کوچینگ
#نوجوان_توانمند
#کوچینگ_نوجوان
#نقشه_راه_زندگی_من
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
4
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
🔻 ثبت نام کوچینگ نوجوان ویژه "سیزده تا نوزده سال" آنلاین با طراحی اختصاصی ویژه هر نوجوان برنامه‌ای برای رشد و پیشرفت فردی ویژه مخاطب نوجوان‌ نهمین سال دوره یک سرمایه‌گذاری ویژه برای شخصیت سالم؛ ساختن نیاز به زمان دارد، زودتر شروع کنیم! چیزهایی که…
#ملاحظات

- این دوره به‌طور خاص برای نوجوان‌های کلاس هشتمی اکیدا توصیه می‌شود و برای همه نوجوان‌های ۱۳ سال به بالا حداقل یک ترم پیشنهاد می‌شود.

- لطفا قبل از ارسال پیام به پشتیبانی، هایلایت کوچینگ نوجوان در اینستاگرام را ببینید و بخش سوالات را کامل مطالعه کنید.

لطفا به بازه سنی توجه کنید.
ظرفیت باقی‌مانده برای ترم جدید: ۲ نفر
#تمام_شد
3
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارت‌های_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دوره‌های…
ویژه بزرگسالان
چرا در دوره «نوشتن خلاق» شرکت کنیم؟

در پاسخ به پرسش شما و اینکه دوره برای چه کسانی مناسب است:

بیشتر ما تصور می‌کنیم نوشتن فقط به درد نویسنده‌ها می‌خورد. اما واقعیت این است که نوشتن، پیش از آنکه یک حرفه باشد، ابزاری برای بهتر فکر کردن است.

تحقیقات حوزه مهارت‌های شناختی و روانشناختی نشان می‌هد بخش قابل‌توجهی از دشواری‌هایی که امروز تجربه می‌کنیم، فقط از کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه از کاهش کیفیتِ توجه، تمرکز و پردازشِ ذهنی ناشی می‌شود.

اگر بخواهم به زبان خیلی ساده توضیح دهم، این دوره برای شما مناسب است اگر:

- می‌خواهید نوشتن را تمرین کنید.

- یک متن را چند بار می‌خوانید و باز هم متوجه آن نمی‌شوید،

- حوصله خواندن متن‌های بلند را ندارید،

- اغلب ناچار می‌شوید یک فایل صوتی را چندبار به عقب برگردانید،

- هنگام صحبت کردن، پاسخ مناسب را دیر پیدا می‌کنید،

- احساس می‌کنید ذهنتان از افکار و ایده‌های پراکنده پر شده است،

- مدام در ذهن با خودتان گفت‌وگو می‌کنید،

در این صورت ذهنتان به تمرینی نیاز دارد که آن را منظم‌تر، متمرکزتر و شفاف‌تر کند.

دوره «نوشتن خلاق» فقط آموزش نوشتن نیست؛ فرصتی است برای مشاهده دقیق‌تر، فکر کردن عمیق‌تر و شناخت بهتر خودتان.

در این دوره، با توجه به اینکه محدود به زمان و ساعت خاصی نیستید، در طول هفته در زمان مورد نظر خودتان تمرین‌ می‌کنید.

با تمرین‌هایی ساده، کاربردی و تجربه‌محور که نوشتن را به ابزاری برای تقویت تمرکز، افزایش انعطاف ذهنی و ارتقای مهارت‌های شناختی تبدیل می‌کنیم.

پس اگر می‌خواهید ذهنی منظم‌تر، خلاق‌تر و روان آرام‌تر و آگاه‌تری داشته باشید، این دوره برای شما مناسب است.
#الهام_فخرایی


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍42🔥1
در جستجوی معنا

گاهی جهان چنان تلخ و گزنده می‌شود که اندوه‌ شخصی، هرچند عمیق و جان‌فرسا، در برابر رنجی که یک جامعه یا یک ملت تجربه می‌کند، رنگ می‌بازد.

رنجِ «من» بزرگ است؛ اما رنجِ «ما» بزرگ‌تر،
و این تجربه غریبی است.

شاید شما هم این گزاره را شنیده باشید که «تحمل بلای همگانی آسان‌تر است.»، اما به‌نظرم گوینده درک درستی از رنج و معنا نداشته، چون خلاف این گزاره در سوگ جمعی، رنج تکثیر می‌شود نه تقسیم.

و درست به همین دلیل، تاثیرش روی یک فرهنگ یا یک حافظه مشترک تاریخی بیشتر و عمیق‌تر باقی می‌ماند؛ انگار باید رنج تک‌تک اعضای یک پیکر التیام پیدا کند تا تمام تن، آرام بگیرد.

از منظر اگزیستانسیال، این تجربه برای من بسیار تأمل‌برانگیز است.

بسیاری از ما، رنج را امری شخصی می‌دانیم؛ در‌حالی که گاهی انسان خود را چنان در سرنوشت دیگران شریک می‌بیند که درد مشترک، از درد فردی سهمگین‌تر به نظر می‌رسد.

در چنین لحظاتی، مرز میان «من» و «دیگری» کمرنگ می‌شود و انسان درمی‌یابد که معنای زندگی تنها در زیستن برای خودش شکل نمی‌گیرد، بلکه در نسبت ما با دیگران ساخته می‌شود.

شاید همین تواناییِ رنج کشیدن برای «ما»، یکی از عمیق‌ترین نشانه‌های انسان بودن باشد.

#الهام_فخرایی

#فلسفه‌در‌زندگی‌روزمره
#دیوارنوشت

@RadioP4C
@RadioP4C
9🕊1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارت‌های_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دوره‌های…
🔻در ستایش نوشتن

#دوره_نوشتن_خلاق
برای من، نوشتن از زمانی شروع می‌شه که یه جایی نشستم و می‌بینم اون پایین چند نفر به همدیگه می‌رسن، حرف‌هایی به هم می‌زنن که من از این بالا نصفه‌نیمه می‌شنوم و به دلایلی که زیاد برام مشخص نیست، شروع به دعوا می‌کنن.

هرکدومشون سلاح خودش رو درمیاره و به اون یکی حمله می‌کنه. یکی دست اون یکی رو گاز می‌گیره و اون یکی موی اینو می‌کشه، یکی ناخن‌های اون یکی رو درمیاره و اون یکی گلوی اینو می‌بره و... اگه کسی این لحظه رو نقاشی کنه، صحنه‌ی خنده‌دار و اذیت‌کننده‌ای می‌شه.

بعضی وقتا من هم اون پایینم و این حضورم در اونجا اوضاع رو بدتر هم می‌کنه، چون خودم هم درگیر می‌شم.

متأسفانه هیچ‌کدوم از این آدما حرف منو گوش نمی‌دن و من هم هیچ کنترلی بر کاری که می‌کنن ندارم. ولی اگه قبل از اینکه درگیری شروع بشه، مثل این ملابنویس‌های قدیم، شروع کنم تندتند به نوشتن حرفای هرکدومشون، اتفاق عجیبی می‌افته.

اون‌ها به‌جای اینکه بعد از چند بار حرف زدن و جواب شنیدن، شروع کنن به سلاخی و سوراخ کردن هم، حواسشون به من پرت می‌شه، میان و می‌نشینن دورم و حرفای خودشون رو از روی کاغذ می‌خونن.

یکی می‌گه: «اینجا منظورم چیزی که نوشتی نبود؛ یه چیز دیگه گفتم.» و شروع می‌کنه منظورش رو توضیح دادن. بقیه هم می‌شنون و من هم چیزی رو که نوشتم تصحیح می‌کنم.

اون یکی حرف یکی دیگه رو می‌خونه و یکم ابروهاش می‌ره تو هم و چشماش به یه نقطه‌ی ثابت خیره می‌شه و فکر می‌کنه و...

نمی‌دونم این کارم چقدر بتونه جلوی اون خرتوخُر رو بگیره، ولی به‌هرحال انجامش می‌دم. پس اگه بخوام خلاصه بگم، نمی‌دونم چیزی که می‌نویسم ارزشش رو داره یا نه، اما من وقتی می‌نویسم که مجبور باشم.

نویسنده: مجتبی صفرزایی

#دوره_نوشتن_خلاق
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@Radiop4c
@Radiop4c
6👍2
مهاجرت

هربار جدی با کسی در مورد مهاجرت صحبت می‌کنم غم کل وجودم رو میگیره، من چرا باید بشینم تحلیل کنم که پنج سال دیگه‌ آلمان برام بهتره یا کانادا یا استرالیا یا بقیه خراب‌شده‌ها.

#دیوارنوشت
به نظرم رسید گاهی هم دیوارنوشت یا توئیت‌های دیگران را اینجا با هم بخوانیم.


در همین رابطه: نخبگی یا طلبگی
درباره مهاجرت

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍4😢4
رویش ناگزیر

#دوره_نوشتن_خلاق

بهار اول
تابستان تنها هسته‌ای سفت و کوچک بودم. پاییز که آمد مرا در خاک خواباندند. شب و روزم تا انتهای زمستان در رحم خاک به استراحت گذشت. با گرم‌تر شدن هوا و رسیدن بهار، هسته و خاک را آهسته شکافتم و نور بر من تابید. اولین روز بهار بود، پسرکی بالای سرم آمد و مرا «هارو» نامید، به معنای بهار. او خودش را «کِنجی» معرفی کرد.
اطرافم پر از درختان جوان، بزرگ یا پیر است. همگی از دیدن من خوشحالند و گل‌برگ‌های شکوفه‌های هلو را بر سرم می‌ریزند و نوازشم می‌کنند. یعنی من هم می‌توانم روزی به همین زیبایی باشم؟

بهار دوم
من در باغی کوچک زندگی می‌کنم که خانواده‌ی «ساتو» آن را برای خود می‌داند. پارسال پیرترین‌های ما را قطع کردند؛ موموی سی ساله، آکمی و ناتسو‌ی بیست و پنج ساله. همه شکوفه داده بودند جز آن‌‌ها. از غمشان، شاخه‌هایم سنگین و خموده شدند. کنجی آمد و آن‌ها را به آتل بست. «تو از من خیلی کوچک‌تری ولی قدت از من بلند‌تر است. نباید انقدر زود خم‌بشوی. باید حالا حالا‌ها رشد کنی، بزرگ شوی، در بهار شکوفه بدهی و در تابستان میوه. سایه‌ی خنک داشته باشی تا بتوانم زیر پای تو از باغ نقاشی بکشم.»

تابستان دوم
همه میوه دادند جز من. مومو می‌گفت من از آن‌هایی هستم که در تابستان سوم بارور می‌شوم، هنوز یک سال مانده. باغ شلوغ‌تر از همیشه است و خانواده‌ی ساتو مشغول چیدن هلو‌ها هستند. کسی جز کنجی به سراغ من نمی‌آید. به من تکیه می‌دهد و همه چیز را روی کاغذ‌هایش می‌کشد، کاش من هم دست داشتم و قلم به دست می‌گرفتم. اما اگر من انسان بودم، بدون شکوفه و هلو، کنجی دیگر مرا نقاشی نمی‌کرد، نه؟

زمستان دوم
سنگین‌تر از همیشه هستم، احساس این زمستان با بار قبل فرق دارد، جوانه‌های سر شاخه‌هایم در انتظار بهارند. مومو می‌گفت امسال سال من خواهد بود. در طول زمستان خیلی‌هایمان را سر بریدند؛ یوزوکی، سوزو، آی، می‌دوری و هیکاری را. کنجی با پلک‌های خیس به من گفت ساتوها قصد دارند از شر باغ خلاص شوند و چوب‌هایمان را بفروشند. می‌ترسم هیچوقت به اولین میوه‌ام نرسم.

بهار سوم
امسال شکوفه‌ی زیادی دادم اما زمین دیگر از گلبرگ‌های شکوفه‌ی هلو کاملا پوشیده نشد. زور ما هفت‌تای باقی‌مانده به کل زمین نمی‌رسید. کنجی همه چیز را می‌کشید، هر هفتایمان را، کم شدن گل‌برگ‌های روی زمین و خودش را.

تابستان سوم
در میانه‌ی تابستان هستیم. همگی برای هلوهای نارس و سبز من جشن گرفته‌اند. کنجی مدام تصویرشان را از زوایای مختلف رسم می‌کند و به من لبخند می‌زند. حالم کمی بهتر شده، اما سایه‌ی سنگین وسایل کارگران در گوشه‌ی باغ سنگینی می‌کند. منتظرند بار امسال را بدهیم و بعد کارشان را بکنند. اگر تابستان تمام شود و میوه‌های من نرسند چه؟ می‌خواستم حداقل یک بار درست میوه بدهم قبل از اینکه... .

اواخر تابستان
آخرین هلوها هم چیده شدند اما نه از شاخه‌های من که هلوهای سبز و لهیده رویشان مانده‌. خیلی ناراحتم. برگ‌هایم زودتر از موعد شروع به ریزش کرده‌اند و کاری از شاخه‌های من برنمی‌آید.
صدای اره‌ی دو سر به گوشم می‌رسد. پرنده‌ها پر می‌کشدند و به آسمان فرار می‌کنند. صدای اره اینبار نزدیک‌تر از همیشه به گوش می‌رسد‌، و دردناک تر. خم می‌شوم، می‌شکنم، نه، درواقع قطع می‌شوم. زمین با وزن من می‌لرزد. چند شاخه‌ای می‌شکنند. پس آسمان از این زاویه این جوری است؟ چقدر بزرگ. و باغ، هیچوقت آن را به این شکل تصور نکرده بودم.
دردم تمام شده. کارگران به استراحت می‌روند. کنجی پنهانی خودش را به من می‌رساند. نگاهم که می‌کند گریه‌اش سرازیر می‌شود. «ببخشید هارو. من تلاشم رو کردم اما کسی به حرف‌های یک بچه‌ی ده ساله اهمیت نمی‌ده.» خوب به شاخه‌های نگاه می‌کند و ناگهان چشمانش ریز می‌شوند. دست می‌برد و از لای شاخه‌های گره خورده چیزی را جدا می‌کند. «نگاه کن هارو، هلوی رسیده داری!» واقعا؟ بالاخره آرام می‌گیرم. از اینجا به بعدش دیگر مهم نیست، هلو قرمز و شیرین به نظر می‌رسد. امیدوارم کنجی را خوشحال کند.
کنجی هلو را باز می‌کند و گوشت آن را در دهان می‌گذارد. چشم‌هایش لبخند می‌زنند.
لرزش زمین می‌گوید پدر خانواده‌ی ساتو و کارگران درحال آمدن هستند. کنجی آن‌ها را می‌بیند و هول می‌کند. هسته‌ی هلو را در جیبش پنهان می‌کند و خداخافظی می‌کند.

بهار اول
در زمستان، هسته‌ای کوچک در یک گلدان کوچک در اتاق پسرکی بودم. اواخر زمستان جوانه زدم و او را متعجب کردم. به من گفت:«چرا انقدر عجله داری؟ باید خوب استراحت می‌کردی» و من نمی‌دانستم چرا انقدر عجله داشتم. اسمم را گذاشت میرای، به معنای آینده. به من قول داد بهار که خاک کمی گرم‌تر و مهربان‌تر می‌شود مرا به باغچه‌ی کوچک پشت خانه خواهد برد تا تک درخت هلو‌ی خانه باشم.

نویسنده: فرنوش رحیمی
دوره‌نوشتن‌خلاق

پ.ن
خوش‌حالم که این متن‌ها متولد شدند.
#الهام_فخرایی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
6🙏1👌1