نومدرسه قندیل
2.44K subscribers
272 photos
40 videos
2 files
186 links
اینجا
با همدیگه یه چیزایی رو اول
ایـنـطـوری نـگـاه میکنیم🙃
بـعـد ایـنـطـوری میشیم🤔
بـعـدشـم ایـنـطـوری😎💡

اگه‌ اهل رمان، بُردگیم، پادکست‌
و بازی‌ویدیویی هستی به جـمـع‌مـا
خوش اومدی🫂

اگر چیزی به ذهنت زد اینجا بهم حتما بگو👇🏻
@Qandiladmin
Download Telegram
نومدرسه قندیل
🎲حالا اینکه شما کدوم گزینه رو انتخاب میکنید مهم نیست ولی به هر حال نجوا هیچ کدوم از اینا نبود...🫩 قصه از اونجایی شروع شد واسش که بعدِ از حال رفتنش توی باشگاه و به هوش اومدنش توی تخت بیمارستان یه چیزهایی توی زندگیش سرو کله شون پیدا شده بود که...🧿
خونواده نجوا نسبتا خونواده مذهبی بودن
البته فقط نسبتا...😅
از همونایی که پاش بیفته...بووووووووووووق😬

ولی در عین حال اعتقادات خودشونم دارن و نماز و روضه شون هم سر جاشه...😁

📿ذِیل همین سبک یک سال که نجوا تصادف میکنه مادرش هم نذر میکنه که اگر حالش بهتر بشه هر سال محرم نجوا خانم بره واسه خادمی کردن توی مطبخ کربلایی ها که غذای هیئت ها رو تامین میکردن...
البته اینکه چرا یهو مامانش وسط نذرکردن پای دخترشو کشید وسط هم واسه نجوا همیشه در هاله‌ای از ابهام بود😐😅
2
❌️توی این خونواده تنها کسی که یکم تو کتش نمی‌رفت که واسه چی هر سال اینقده عزاداری واسه یه اتفاق که مال خیلی سال پیشه می‌کنن نجوا بود؛
واسه همین هم خیلی بدش نمی‌اومد وقتایی که خانواده مشغول روضه ان اون هم توی مطبخ کمک کنه🥘و از زور زروکی گریه کردن های خودش و بعضی ازین آدم های توی روضه هم در امان باشه😒
🌃همه چیز اما از آن شب، قبل از رفتن نجوا از مطبخ به سمت آخرین روضه محله شروع شد...

⚠️دستکش هایش را که در آورد...
2
💢 دانشمند بزرگ، شهید صدر سخن خیلی جالبی درباره امروز دارن

اول با هم بخونیمش👇بعد حرف بزنیم:

🕯 امروز به مناسبت بزرگ‌ترین فاجعه‌ در سراسر تاریخ بشر گرد هم آمده‌ایم.
به مناسبت فاجعه‌ای دوسویه که یک سوی آن انقطاع وحی از تاریخ بشریت است؛ وحی پدیده‌ای است که انسان در طول تاریخ خود هیچ پدیده دیگری نمی‌یابد که در فرهمندی و شکوه و اثرگذاری در زندگی و اندیشه آدمی همانند یا هم‌پای آن شود.

سوی دیگر این حادثه، پیدا شدن انحراف درون جامعه اسلامی است که بر اثر دسیسه گروهی از مسلمانان پس از درگذشت رسول خدا(ص) نمود یافت و راهی که از سوی رسول خدا(ص) و از سوی خداوند متعال مقرر شده بود، به کج‌راهه کشیده شد.

این روز، سرآغاز تیرگی‌ها و سختی‌ها و اندوه‌ها، و خاستگاه حادثه‌ها و بلایایی بود که در رویدادهای تاریخ جهان اسلام پس از درگذشت پیامبر والا رخ نمود. این رویدادها با حادثه‌ای که در این روز رخ داد، همه پیوندی سخت و استوار دارند.

📚 آموزه‌های وحی، ص١٧-١٨
2💔1
حالا که خوندینش شما هم نظر خودتون رو بگین. به نظر شما امروز بزرگترین فاجعه تاریخ رخ داده یا اینکه امروز مقدمه بزرگترین فاجعه تاریخ بوده؟

اگر اولی چرا؟ اگر دومی، پس بگین بزرگترین فاجعه از نظر شما چه روزی بوده. نظرات متفاوت هم حتما جاشون داخل بحث هست👇

@Qandiladmin
2
اونایی که پادکست، یا بهتره بگیم سریال صوتیِ "دیگر گریه نمی‌کنم" رو دنبال کردن خوب می‌دونن که تا الان هر قسمتیش یه غافلگیری داشته...

به نظر شما غافلگیری قسمت هفتم چیه؟!🔥
🔥2
📜ما تاریخ نمی‌خوانیم...

ما تاریخ نمی‌خوانیم، برای همین امام رضا (ع) را دوست داریم،♥️برایشان سرود و ترانه و مداحی می‌خوانیم، زیارت می‌رویم، ولی از حقِ بزرگی که ایشان بر گردن ما دارند خبر نداریم...😔

⭕️نمی‌دانیم که هویت امروز ما (نه فقط ما ایرانی‌ها که همه شیعیان جهان) مدیون ایشان است.

🕯دوره امام هشتم، هنگامه‌ی علنی شدن راز سر به مهر شیعیان بود، و چه کسی هنرمندانه تر از امام رضا می‌توانست این پروژه را به سرانجام برساند؟

✨️کاش تاریخ می‌خواندیم و کاش تاریخ را هنرمندانه روایت می‌کردیم 😔🖤

〰️〰️〰️〰️〰️
🖥️ Qandilsch.ir
🔗 @Qandilsch
3
🎧 دیگر گریه نمی‌کنم...🎧

🔺قسمت هفتم: بابیلون

⏯️ نیرویی که توی وجود ماست، درون تو هم هست. می‌تونم حسش کنم...

👈🏻 دانلود بخش اول
👈🏻 دانلود بخش دوم

〰️〰️〰️〰️〰️
🖥 Qandilsch.ir
🔗 @Qandilsch
2
🌃آسمان گرفته و تاریک بود. صدای زوزه سگ‌ها، لحظه‌ای قطع نمی‌شد. زمین انگار رنگی در خود نداشت.
🏰قلعه، مانند باتلاقی پر از سایه، دشت را در تاریکی فرو می‌برد. گاهی نورهایی کوچک، مانند کرم شب‌تاب، در دشت پدیدار می‌شدند. اما سایه‌ها از قلعه فوران می‌کردند🌪و آن‌ها را می‌بلعیدند.
هیثم به خود لرزید. او درست بالای قلعه بود و می‌توانست ذره ذره حرکت آن‌ها را ببیند...
✨️بعضی سایه‌ها غلیظ‌تر بودند و بعضی شفاف‌تر. در میان شان چند تایی نور دید. لحظه‌ای سر بر می‌آوردند و دوباره در میان سایه‌ها غرق می‌شدند. داشت کم‌کم ناامید می‌شد. هیچ چیزی نمی‌توانست این حجم از پلیدی و تاریکی را شکست دهد.

🪔نمی‌دانست کتاب کجاست...
5
نومدرسه قندیل
🌃آسمان گرفته و تاریک بود. صدای زوزه سگ‌ها، لحظه‌ای قطع نمی‌شد. زمین انگار رنگی در خود نداشت. 🏰قلعه، مانند باتلاقی پر از سایه، دشت را در تاریکی فرو می‌برد. گاهی نورهایی کوچک، مانند کرم شب‌تاب، در دشت پدیدار می‌شدند. اما سایه‌ها از قلعه فوران می‌کردند🌪و آن‌ها…
🤔پرسیدن کتاب جدید رو بیشتر به چه کسایی توصیه میکنید؟!

بذارین خلاصه بگم:

اگه به داستان های تاریخی مذهبی علاقه مندی!!
و عاشق داستان های فانتزی هم هستی

و یاااا درباره جادوی سیاه، تاثیر واقعیش در تاریخ، و تقابلش با جریان مقاومت🪖 کنجکاوی 😈
این رمان مخصوص توئه!!😃
3
📣 خبر داشتین کتاب های قندیل نسخه الکترونیکی شون با قیمت خیلی کمتر توی

🔸️طاقچه


🔹️فراکتاب


🔸️کتابراه

موجوده؟!😃🤩
4👍1
🚨به زودی یه مسابقه داریم که همه توش برنده میشن...😳
چیه به نظرتون؟
🤨 @Qandiladmin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌪صحرا لحظه به لحظه پر تلاطم تر می‌شد؛
🧿 تاریکی ها هر لحظه برای بلعیدن صحرا مشتاق تر می‌شدند؛😈

تا اینکه...

🏰
قلعه‌ سایه ها
نومدرسه قندیل
🌪صحرا لحظه به لحظه پر تلاطم تر می‌شد؛ 🧿 تاریکی ها هر لحظه برای بلعیدن صحرا مشتاق تر می‌شدند؛😈 تا اینکه... 🏰 قلعه‌ سایه ها
📞😎 از بالا تماس گرفتن گفتن که فردا کتاب ها از چاپخونه تشریف میارن قندیل و
‼️تا پایان روز دوشنبه تخفیف ۱۰۰.۰۰۰ تومانی هم به اتمام میرسه...‼️

🔗لینک سفارش کتاب

#کفتر_دفتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عضو جدید خانواده قندیل هستن😍
که امروز قدم سر چشم ما گذاشتن 🦦
1
🎧 دیگر گریه نمی‌کنم...🎧

🔺قسمت هشتم: پرنده‌ی سرخ

⏯️ اون نجوا همیشه توی گوشم بود. ولی من نشنیده بودمش...

👈🏻 دانلود بخش اول
👈🏻 دانلود بخش دوم

〰️〰️〰️〰️〰️
🖥 Qandilsch.ir
🔗 @Qandilsch
2
فردا منتظر باشید؛
خواهیم دید چه خواهد شد...😎