روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
148 subscribers
18 photos
1 video
14 files
85 links
فارغ‌التحصیل مخابرات (UT)، هوش مصنوعی (KUL؛ پایان‌نامه در فلسفه‌ی ذهن)، و روان‌شناسی (KUL؛ تمرکز روان‌سنجی)، و اکنون دانشجوی دکترا در دانشگاه اوترخت.

روی مدل‌سازی فرآیندهای روان‌شناختی کار می‌کنم و این کانال به علاقه‌های پژوهشی‌ام در این حوالی می‌پردازد.
Download Telegram
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
مقاله‌ای که بهش اشاره کرده بودم امروز منتشر شد: Dejonckheere, E., Mestdagh, M., Houben, M., Rutten, E., Sels, L., Kuppens, P., & Tuerlinckx, F. (2019). Complex affect dynamic measures add limited information to the prediction of psychological well-being.…
تا قبل از این که دیر شود این را اضافه کنم که تأیید نشدن فرضیه‌ی پژوهشی (یا رسیدن به نتیجه‌ی پوچ، null result) برای پیش‌رفت علم حیاتی است و یکی از دلایلی که در روان‌شناسی با بحران تکرارپذیری روبه‌رو هستیم سوگیری در انتشار (publication bias) است که باعث شده پژوهش‌گران نتایج پوچ را گزارش نکنند. این هم تفصیلی دارد که احتمالاً بعداً خواهم نوشت.

غرض این که همین #عبثی/بیهودگی‌ای که از آن شکایت می‌کنم بخش بسیار مهم و لاینفک علم است. و البته که «بر زمستان صبر باید طالب نوروز را».

https://t.me/Psychtistics
Method_Matters_in_Psychology_Essays.pdf
2.5 MB
کتابی بسیار جالب درباره‌ی ملاحظات فلسفه‌ی علم در روش‌شناسی روان‌شناسی (و علوم رفتاری).

Brian D. Haig (2018), Method Matters in Psychology: Essays in Applied Philosophy of Science, Springer.

DOI: 10.1007/978-3-030-01051-5
https://link.springer.com/book/10.1007/978-3-030-01051-5

#کتاب.
https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
Method_Matters_in_Psychology_Essays.pdf
Introduction.

This book applies a range of ideas about scientific discovery found in contemporary philosophy of science to psychology and related behavioral sciences. In doing so, it aims to advance our understanding of a host of important methodological ideas as they apply to those sciences. A philosophy of local scientific realism is adopted in favor of traditional accounts that are thought to apply to all sciences. As part of this philosophy, the implications of a commitment to philosophical naturalism are spelt out, and a correspondence theory of truth is defended by showing how it helps explain various features of scientific practice. The central chapter of the book presents a broad theory of scientific method that comprises the detection of empirical phenomena and their subsequent understanding by constructing explanatory theories through the use of abductive methods. This theory of scientific method is then used as a framework to reconstruct the well-known qualitative method of grounded theory, and to present a systematic perspective on clinical reasoning and case formulation. Relatedly, an abductive or explanationist understanding of methods is employed to evaluate the knowledge credentials of evolutionary psychology. In addition, the conceptual and methodological foundations of a variety of quantitative methods are examined. Exploratory factor analysis and tests of statistical significance are given special attention.

Brian D. Haig (2018), Method Matters in Psychology: Essays in Applied Philosophy of Science, Springer.

#کتاب
https://t.me/Psychtistics
#کشف جدید:

ترجمه‌ی بیت به بیت دیوان حافظ به انگلیسی و آلمانی با امکان جستجوی فارسی و انگلیسی؛ پروژه‌ای در علوم انسانی رقومی (دیجیتال) از دانشگاه لایپزیگ:

http://divan-hafez.com/index.php

#DH.
https://t.me/Psychtistics
مجموعه‌ی #درس زیر از دانشگاه جانز هاپکینز برای ورود به علم داده (#DataScience) جالب به نظر می‌رسد. عناوین جالبی دارد، خصوصاً آخرین درس که اطلاعات مناسبی برای ایجاد/بهبود پروفایل/رزومه و مهارت‌های کاریابی را پوشش داده است.
https://leanpub.com/universities/set/jhu/chromebook-data-science

استفاده از محتوای درس کاملاً رایگان است (هر چند می‌تونید اگه علاقه دارید براش هزینه هم پرداخت کنید) و برای دسترسی به آن به چیزی جز یک آدرس ایمیل نیاز ندارید، و اگر درس را کامل طی کنید، مدرکی هم به شما تعلق می‌گیرد.

Chromebook Data Science

- Introduction to Chromebook Data Science
- How to Use a Chromebook
- Google and the Cloud
- Organizing Data Science Projects
- Version Control
- Introduction to R
- Data Tidying
- Data Visualization
- Getting Data
- Data Analysis
- Written and Oral Communication in Data Science
- Getting a Job in Data Science

https://t.me/Psychtistics
امروز به مقاله‌ی جالبی از نقدی و هم‌کاران (1396) برخوردم که تحسین من را برانگیخت. ایشان به بررسی جهت‌گیری مذهبی و نشانگان اختلال شخصیت دسته‌ی ب پرداخته بودند. غیر از یک اشتباه [احتمالاً] سهوی در چکیده، استفاده از زبان نسبتاً غیرعلمی (با بار مذهبی مشهود) در مقدمه و نتیجه‌گیری (و البته گناه نابخشودنی استفاده از SPSS —این سرطان شایع در علوم رفتاری!— در تحلیل آماری) نقدی به آن ندارم و با توجه به پی‌مقدارها (سطح معناداری) و اندازه‌تأثیرها یافته‌های آن بسیار قابل‌توجه و قابل‌اعتنا به نظر می‌رسند.


چکیده:
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش جهت گیری مذهبی و صفات شخصیت در پیش بینی نشانه‌های اختلال شخصیت دسته‌ی «ب» بود. برای این منظور، تعداد 290 نفر از دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان با روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب و به وسیله‌ی پرسش‌نامه‌ی «میلون-3»، پرسش‌نامه‌ی کوتاه «شخصیت نئو»، و «مقیاس جهت گیری مذهبی» ارزیابی شدند. داده‌ها با استفاده از روش «تحلیل رگرسیون چندگانه» تحلیل شد. نتایج نشان داد عامل روی‌آوری به مذهب با اختلالات شخصیت به صورت مثبت* همبسته است و توانست نشانه‌های اختلال شخصیت نمایشی، ضداجتماعی و مرزی را پیش‌بینی کند. همچنین صفات شخصیت تجربه‌پذیری، توافق‌جویی، برون‌گرایی و روان‌نژندی با اختلالات شخصیت به صورت متفاوت همبسته بود و توانست نشانه‌های آنها را پیش‌بینی کند. جهت‌گیری مذهبی و صفات شخصیت با اختلالات شخصیت مرتبط است و می‌تواند نشانه‌های اختلال شخصیت را پیش‌بینی نماید.

(* در متن مقاله همبستگی منفی گزارش شده.)

#مقاله.
https://t.me/Psychtistics
Peter_Hedström,_Peter_Bearman_2009.pdf
5.3 MB
دست‌نامه‌ی جامعه‌شناسی تحلیلی از انتشارات آکسفورد.

The Oxford Handbook of Analytical Sociology

#Handbook

https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
Peter_Hedström,_Peter_Bearman_2009.pdf
Abstract
This book explores analytical sociology as an approach for explaining important social facts such as network structures, patterns of residential segregation, typical beliefs, and cultural tastes. It brings together some of the most prominent analytical sociologists in Europe and the United States in an effort to clarify the distinctive features of the approach and to further its development. The volume is organized into four parts. Part I describes the foundations of analytical sociology while Part II discusses the role of action and interaction in explaining diverse social processes such as emotions and beliefs. Part III looks at the macroscopic social dynamics brought on by the activation of the cog-and-wheel mechanisms, tackling topics ranging from segregation dynamics to divorce and social influence. Part IV concludes the book by asking how analytic sociology relates to other fields and approaches such as game theory, analytic ethnography, and historical sociology.

https://t.me/Psychtistics
#کشف دیروز/امروز این آموزش فوق‌العاده عالی بود درباره‌ی مصورسازی (visualization) شبکه‌ها/گراف‌های ایستا و پویا (static/dynamic) در R با استفاده از پکیج igraph.

پیشنهاد اکید می‌کنم ببینید—اگر کارتان به گراف خورده یا خواهد خورد روزی.
https://kateto.net/network-visualization

#آموزش.
https://t.me/Psychtistics
تجارتی مشکوک؟ نقدی بر مقاله‌ی اخیر واکس و هم‌کاران.

کمتر از سه ماه پیش مقاله‌ای از واکس، یاسری، لنگیل، و کرتس در ژورنال علوم باز انجمن سلطنتی(1) منتشر شد که با بررسی یک شبکه‌ی اجتماعی آنلاین و برخی شاخص‌های فساد در قراردادهای مناقصه‌ی دولتی در مجارستان ادعا کرده بود که فساد [اداری] ارتباط معناداری با «سرمایه‌ی اجتماعی» (که در ساختار شبکه‌ی ارتباطات اعضای جامعه منعکس شده) دارد و نهایتاً ادعا کردند ریشه دارد. یاسری در یادداشتی در وبلاگ خود در معرفی مقاله (به گمان من) کمی هم پا را فراتر گذاشت و گفت که برخلاف آن‌چه «بسیاری فکر می‌کنند که فساد نتیجه‌ی ثروت یا فقدان آن است ... مقررات سخت‌تر می‌تواند جلوی فساد را بگیرد»، آن‌ها نشان داده‌اند که «فساد در تار و پود (؟، از دقت/شیوایی این معادل فارسی مطمئن نیستم) جوامع است و ساختار شبکه‌های اجتماعی در شهرها ارتباط بالایی با شانس فساد دارد.»

حدود یک ماه پیش کاربر اژدها در توییتی پیشنهاد داد که کسی این مقاله را نقد کند و جایزه‌ای هم بگیرد. که من هم فرصت را غنیمت شمردم.

مقاله‌ی مورد بحث از هر طرف که بدان بنگریم بسیار معیوب است و هر چه بیشتر خواندمش بیشتر تعجب کردم از این که پذیرفته و چاپ شده. مشکلات روش‌شناختی عمیق و فراوانی دارد؛ چه در تعیین و استفاده از شاخص‌های فساد در مناقصات، چه در تخمین ریسک فساد بر اساس آن شاخص‌ها، و چه در تحلیل شبکه‌ای که انجام داده‌اند. بنیان نظری فرضیه‌ی پژوهش بر ادبیاتی بنا شده که به تخمین‌گرهای آن‌ها ارتباطی ندارد (و همان مقالات مورد ارجاعشان هم بسیار قابل‌تأمل اند). و نهایتاً ارتباطی بین سرمایه‌ی اجتماعی و ساختارهای شبکه را نشان نداده‌اند. نهایتاً هم تواضع را کنار گذاشته و ادعای (عملاً) عِلّیِ (نسبتاً) خاراشکنی کرده‌اند بر مبنای یافته‌هایی که نه محکم اند نه ربطی به فرضیاتشان دارد.

با توجه به اثرات فجیعی که رویه‌های پژوهشی سؤال‌برانگیز(2) در روان‌شناسی گذاشته، ما آموزش دیده‌ایم که حساسیت بالایی داشته باشیم که بتوانیم علائم این رویه‌های مشکوک را شناسایی کنیم. کنار مشکلاتی که پیش‌تر ذکر شد، واکس و هم‌کاران در نحوه‌ی گزارش روش و یافته‌ها انتخاب‌های بسیار مشکوکی انجام داده‌اند که چشم‌پوشی از آن‌ها ساده نیست.

نقد 4-صفحه‌ای نسبتاً مختصر و غیررسمی‌ای بر این مقاله نوشتم و سعی کردم که به اهمّ مشکلات آن بپردازم. می‌توانید نقد من را روی سایت چارچوب علوم باز (3) بیابید:
https://osf.io/xgkc3/

اگر زمانی استاد درسی در روش‌شناسی شوم قطعاً این مقاله را به عنوان نمونه‌ی عالی‌ای از آن‌چه چاپ نشدنش بهتر از چاپ شدنش است معرفی خواهم کرد، و نقل‌قولی از تولوینگ و مادیگان (1970، ص. 442) را ذکر خواهم کرد که در وصف برخی پژوهش‌هایی که هیچ چیزی به دانش بشری اضافه نمی‌کنند گفته بودند:

... Apart from providing dull reading, papers with such conclusions share another feature: they contain an implicit promise of more along the same lines in the future. They make one wish that at least some writers, faced with the decision of whether to publish or perish, should have seriously considered the latter alternative.

___________________________
1. Royal Society Open Science
2. Questionable Research Practices (QRPs)
3. Open Science Framework

#نقد
#NetworkScience
#QuestionableResearchPractices

https://t.me/Psychtistics
ما کل ما يتمنی المرء يدرکه
تجری الریاح بما لا تشتهی السفن
— المتنبّی

Not all one wishes for does he attain;
Winds blow in ways ships do not desire.
— al-Mutanabbi

https://t.me/Psychtistics
موردی جزئی در باب فلسفه‌ی اخلاق (#ethics).

سایت استک‌اورفلو (Stack Overflow، که ترجمه‌ی دقیق آن می‌شود سرریز پشته) به پرسش و پاسخ درباره‌ی برنامه‌نویسی و نرم‌افزار اختصاص دارد و از جمله‌ی بهترین منابعی است که اگر بیش از بیست خط کد نوشته باشید به کارتان می‌آید.

بخش metaی این سایت به تبادل نظر درباره‌ی شیوه‌ی اداره‌ی سایت اختصاص دارد. اخیراً بحثی در متا درگرفته حول پرسشی که دانش‌آموزی/دانشجویی پرسیده و پاسخی که استاد آن فرد داده. چرا این مناقشه‌برانگیز شده؟ چون که پاسخ استاد —از آن‌جایی که طنزی هم در خود دارد— مورد اقبال کاربران قرار گرفته و نهایتاً به عنوان پاسخ درست پذیرفته شده. در صورتی که به کار عموم کاربران نمی‌آید؛ چرا که نیمی از پاسخ نامرتبط است و نمونه‌ی کد هم ندارد. و در عوض پاسخ درست و موجز دیگری مهجور مانده. حال بحث در متا بر سر این است که آیا ادمین‌ها اجازه/وظیفه دارند که ورود کنند و پاسخ درست را تغییر دهند یا خیر.

این را می‌توان مسأله‌ی نسبتاً کوچکی در فلسفه‌ی اخلاق دانست، جایی که پاسخ سرراستی برای "درست" (~اخلاقی) بودن یک فعل در مقابل فعل دیگری وجود ندارد—هرکدام از جنبه‌هایی درست می‌نمایند و هرکدام تالی‌فاسدهای خود را دارند.

صلاحیت اظهار نظر در فلسفه‌ی اخلاق را ندارم اما وقتی —خصوصاً در فضای مجازی— می‌بینم افراد برای مسائل چندوجهی/پیچیده‌ای پاسخ‌هایی بسیار مطمئن دارند (و بر اساس آن لشکرکشی می‌کنند) تعجب می‌کنم. تعحبم بسیار بیشتر می‌شود وقتی امثال این بحث در متای استک‌اورفلو را مقایسه می‌کنم با بحث‌های کف خیابان/فضای مجازی درباره‌ی حق حیات جنین و حق مادر بر بدن خویش در سقط جنین، جانب‌داری اسنپ از راننده‌ای که اخیراً بسیار خبرساز شد، یا بحث داغ درباره‌ی لوازم و تبعات قانون فدرال اعاده‌ی آزادی دینی در آمریکا.

https://t.me/Psychtistics
Text Analysis with R for Students of Literature.pdf
2.2 MB
کتاب جالبی برای تحلیل آماری متون با زبان برنامه‌نویسی R که برای دانشجویان ادبیات نگاشته شده است.

Text Analysis with R for Students of Literature

#کتاب
#DH

https://t.me/Psychtistics
علی ابن حسین گفت:
با حسین خارج شدیم. و در هیچ منزلی فرود نیامد و کوچ نکرد، مگر از یحیی ابن زکریا یاد کرد.

روزی گفت «از پستی دنیا نزد خداست که سر یحیی را نزد زناکاری از زناکارانِ بنی اسرائیل هدیه بردند.»

از کتاب آه.
«رأس یحیی به روی طشت» منتسب به میکل‌آنژ.
اوایل قرن شانزده ترسایی؛ موزه‌ی لوور، پاریس.
در این هفته مقاله‌ی نتایج کارآموزی‌ام و پایان‌نامه‌ی هوش‌مصنوعی‌ام را به اشتراک می‌گذارم به امید خدا.
(و دنبال معادل فارسی برای چند اصطلاح علمی ام این روزها.)
Are we on the same page? Latent variable modeling suggests different nomothetic and idiographic factor structures for momentary affect

در امسالی که گذشت در گروه پژوهشی روان‌شناسی کَمّی دانشگاه کاتولیک لوون (OKP) کارآموزی‌ای حول مدل‌سازی پویایی هیجانات/عواطف داشتم و نتیجه‌اش این مقاله شد که بر روی سای‌آرکایو (PsyArXiv) در دست‌رس است:
https://psyarxiv.com/6wsgd/

بهترین ترجمه‌ی ممکن عنوان به فارسی هم از قرار زیر است:

آیا درباره‌ی یک چیز صحبت می‌کنیم؟ مدل‌سازی متغیرهای نهان ساختارهای عاملی قانون‌نگر و فردنگر متفاوتی را برای سُهِش آنی پیشنهاد می‌دهد.

در این کارآموزی به آن‌چه که در پژوهش‌های اخیر سهش مورد غفلت بود پرداختم: تحلیل عاملی داده‌ها به جای مدل‌سازی/تحلیل مقادیر سطحی اندازه‌گیری‌ها—چه چیزی باعث تغییر پاسخ‌های افراد می‌شود؟

فارغ از این که نویسنده‌ی این مقاله خودم هستم این مقاله از جهات مختلفی مقاله‌ی خوبی است:

زبان و ساختار نوشتاری آکادمیک خوبی دارد؛ جزئیات سبکی روش‌نامه‌ی APA به دقت در آن مراعات شده‌اند؛ مرور تاریخی جامعی به ادبیات پژوهشی دارد؛ روش‌شناختی تازه‌ای دارد که تا به حال به مشابهش پرداخته نشده؛ به نتایج بسیار بدیعی انجامیده که بسیار در خور توجه است؛ مثال روشن‌گری که اواخر مقاله ذکر شده مشکل را به خوبی تبیین کرده؛ و کدها (کمی نامرتب البته) و داده‌های آن (در حدود اختیاراتی که برای انتشارشان داشته‌ام) برای تکرار تحلیل‌ها توسط دیگران موجود اند.
(#SelfPromotion)

خلاصه‌ی نتایج این مقاله دو مطلب مهم زیر است:

1. ساختارهای عاملی آنی و پایدار سهش، نامتجانس (incongruent) اند—مسأله‌ای که، مانند ناارگودیکی، تقریباً در تمام پژوهش‌های سهش مورد غفلت قرار گرفته.

2. ابزارهای اندازه‌گیری فعلی سهش آنی (momentary affect)، که باید حالت آنی (momentary state) احساسات (به طور دقیق‌تر، سهش) را بسنجند، عملاً تنها خصیصه‌ی پایدار ([stable] trait) سهش را اندازه می‌گیرند—تا کنون عملاً هیچ کس به این مسأله‌ی حیاتی وقعی ننهاده و احتمالاً بخش قابل توجهی از هزاران دلار/یورو/ساعتی که خرج روش نمونه‌برداری تجربیات (experience sampling method) شده هدر رفته.

در این نخ‌جیک (با 1+8 توییت) خلاصه‌ای از نکات مهم مقاله را نوشته‌ام که ترجمه‌ی همه‌ی آن (با توجه به تصاویر ضمیمه و واژگان تخصصی) برایم دشوار و زمان‌گیر است—نوشتن همین متن هم چند ساعتی وقت گرفته از من. اگر به توییتر دست‌رسی ندارید، از این‌جا بخوانید.

در سه پست بعدی به اختصار به مقدمات/زمینه‌های نظری و روش‌شناختی این مقاله می‌پردازم که فهم آن برای غیرمتخصصین دست‌یاب‌تر باشد.

#مقاله
#خودم
#AreWeOnTheSamePage?
https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
Are we on the same page? Latent variable modeling suggests different nomothetic and idiographic factor structures for momentary affect در امسالی که گذشت در گروه پژوهشی روان‌شناسی کَمّی دانشگاه کاتولیک لوون (OKP) کارآموزی‌ای حول مدل‌سازی پویایی هیجانات/عواطف…
#AreWeOnTheSamePage?
مقدمات - 1
_________________________

الف) سهش چیست؟

آن‌چه ما احساس (feeling) می‌نامیم را می‌توان به مفاهیم متفاوتی تحویل/تعبیر کرد:

هیجان (emotion)، سُهِش (affect)، و خُلق (mood).
واژه‌ی فرهنگ‌نامه‌ای سهش معادل خودم است برای affect؛ چرا که معادل فرهنگستان (عاطفه، که بیشتر ناظر به اشتقاق از affection است) را مناسب این مفهوم نمی‌دانم.

برای تقریب به ذهن و به دور از ظرافت‌های فنی، سهش بیان‌گر احساس آنی‌ای است که خالی از عنصر شناختی است—خوشایندی (ظرفیت، valence) آن می‌تواند مثبت/خوب یا منفی/بد باشد، و شدت (برانگیختگی، arousal) آن می‌تواند کم یا زیاد باشد.

هیجان اما جزئی‌تر و دقیق‌تر است؛ می‌توان شرمگین یا خجالت‌زده بود اما احساس شرم و خجالت (هرچند که به یک میزان ناخوشایند و خمودی‌آور باشند) با همدیگر تفاوت وِجدانی‌ای دارند چرا که محتوای شناختی آن‌ها متفاوت است؛ شرم معطوف به وجود/هویت فرد است اما خجالت‌زدگی به کاری که از فرد سر زده.

خلق را هم می‌توان به عنوان سطح مبنا (baseline) یا حالت پس‌زمینه‌ی (background state) هیجان/سهش در نظر گرفت که در پس‌زمینه‌ی هیجان‌ها در جریان است و میزان وِجدان هیجان‌ها/سهش را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از خلق یا سهش نامشخص‌تر است؛ برای مثال، دوره‌ افسردگی می‌تواند ماه‌ها یا سال‌ها به طول بینجامد اما فرد در این مدت هیجانات مثبتی چون شادی و شعف را (احتمالاً با شدت کمتری) تجربه می‌کند.

نظریات بسیار بسیار متفاوتی درباره‌ی ماهیت (راسل و بارِت، 1999)، علیت (مورس، 2009)، و اندازه‌گیری (اِکِکاکیس، 2012) احساسات وجود دارد. در پژوهش‌های اخیر روان‌شناختی که عموماً با روش نمونه‌برداری تجربیات (experience sampling method; ESM) انجام می‌شود عموماً با سنجش سهش آنی (momentary affect) سر و کار دارد.

این روش مشکلات بسیاری دارد که از آن‌ها غفلت می‌شود؛ برای مثال، سهش را نمی‌توان به هیجان (یا بالعکس) تحویل کرد (که افراد انجام می‌دهند!)، نمونه‌برداری لزوماً معنادار نیست، داده‌ها به سختی از نوفه (noise) قابل تشخیص اند، و نمونه‌برداریِ زیاد ارزش چندانی هم ندارد (قبل‌تر در این کانال به آن اشاره کرده بودم). از همه مهم‌تر، ابزار اندازه‌گیری ما چیز دیگری را اندازه می‌گیرد و به طرز دیگری.


ب) تحلیل عاملی متغیرهای نهان.

تحلیل عاملی (factor analysis) روشی آماری است که در آن فرض می‌کنیم که سازوکار(های) علّی‌ای باعث تفاوت در مقادیر اندازه‌گیری شده (مثلاً توسط پرسش‌نامه/آزمون) در نمونه‌ی ما شده است. برای مثال، ریشه‌ی تفاوت در پاسخ‌های دانش‌آموزان به امتحان ریاضی را می‌توان به متغیر نهان (latent variable) یا سازه (construct) ای که حکایت از توانایی/مهارت ریاضی دارد نسبت داد.

از طرف دیگر تحلیل عاملی می‌کوشد که عامل نهان (latent factor) برای تفاوت درون‌فردی (within-person; WP) یا بینافردی (between-person; BP) در مقادیر اندازه‌گیری شده را تبیین کند و تخمین بزند. (متنی را دارم برای وبلاگ می‌نویسم که هنوز کامل نیست اما خواندنش را توصیه می‌کنم چرا که در آن خلاصه‌ای از این روش را طرح می‌کنم.)

تحلیل‌های عاملی مرسوم (که در تقریباً تمام پژوهش‌های سهش استفاده شده) مناسب این داده‌ها نیستند (در مقاله به دلایل آن پرداخته‌ام) و برای همین از مدل‌های پیش‌رفته‌ی پاسخ-مدرج از نظریه‌ی سؤال-پاسخ (graded-response item response theory models) برای تحلیل عاملی استفاده کردم که مدل اندازه‌گیری (measurement model) این نوع داده‌ها بیابم.

اما مسأله بسیار پیچیده‌تر —و بنیادین‌تر —از روش‌شناختی تحلیل عاملی است. ناارگودیکی (ارگودیک نبودن؛ non-ergodicity) فرآیندهای مرتبط با روان تقریباً در تمام تاریخ روان‌شناسی (از جمله در پژوهش‌های خلق، هیجان، و سهش) مغفول مانده است.

_________________________
#مقاله
#خودم
https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
#AreWeOnTheSamePage? مقدمات - 1 _________________________ الف) سهش چیست؟ آن‌چه ما احساس (feeling) می‌نامیم را می‌توان به مفاهیم متفاوتی تحویل/تعبیر کرد: هیجان (emotion)، سُهِش (affect)، و خُلق (mood). واژه‌ی فرهنگ‌نامه‌ای سهش معادل خودم است برای affect؛…
#AreWeOnTheSamePage?
مقدمات - 2
_________________________

ج) ارگودیکی.

یک فرآیند ارگودیک (ergodic؛ در اشتقاق ارگودیک اختلاف است و فرهنگستان هم برایش معادلی ندارد) است اگر بتوان ویژگی‌های آماری آن (مانند میانگین و وردایی) را از یک نمونه‌ی واحد از آن که به قدر لازم طولانی باشد به دست آورد.

طبق نظریه‌ی ارگودیک (ergodic theory)، برای ارگودیک بودن یک فرآیند باید دو شرط اقناع شوند:
1. فرآیندهای اعضای هنگردهای (ensembles) آن از دینامیک دقیقاً یکسانی پیروی کنند (همگنی هنگردی؛ ensemble homogeneity)
2. اعضای هنگردها خصیصه‌های آماری ثابتی را در طول زمان حفظ کنند (ایستایی فرآیندهای فردی؛ stationarity of individual processes).

اگر هر کدام از این دو فرض نقض شوند، فرآیند ارگودیک نخواهد بود. ما می‌دانیم که فرآیندهای مرتبط با روان هر دو شرط با به شدت نقض می‌کنند (مولِنار، 2008). در مقدمه‌ی مقاله مرور تاریخی جامعی به این مسأله (و تالی‌فاسدهای آن) شده.


د) دو رویکرد در روان‌شناسی و زهر ناارگودیکی

روی‌کرد قانون‌نگر (nomothetic) تفاوت‌های بینافردی (BP) را کانون توجه قرار می‌دهد تا به «قانون»ای کلی درباره‌ی روان انسان برسد. از طرف دیگر، روی‌کرد فردنگر (idiographic) تفاوت‌های درون‌فردی (برای مثال، تفاوت در پاسخ‌های یک فرد در زمان‌های متفاوت به یک آزمون) را زیر ذره‌بین می‌گذارد.

در روندی تاریخی (که در مقدمه‌ی مقاله تفصیل یافته) توجه روان‌شناسی از فردنگری به قانون‌نگری تغییر کرد. این تغییر در بن‌انگاشت (paradigm) در روان‌شناسی اثرات قابل‌توجه‌ای داشته. علاوه بر این، عموم روان‌شناسان با مغالطه‌ی قانون‌نگر (nomothetic fallacy) فریفته شده‌اند و یک‌سان بودن ساختار عاملی تغییرات درون و بینافردی را پیش‌فرضی بدیهی انگاشته‌اند.

برای مثال، فرض کنید که می‌خواهیم عامل زیست‌شیمیایی دخیل در تغییرات سهش/خلق را پیدا کنیم. این تغییرات عموماً به غلظت سروتونین یا دوپامین موجود در قسمت‌هایی از مغز منتسب می‌شوند. اگر فرآیند واسطه بین این غلظت و سهش ارگودیک باشد (که پیش‌فرض ضمنی فریفته شدن با مغالطه‌ی قانون‌نگر است) می‌توان رابطه‌ای که با مطالعه‌ی جمعیتی از افراد به دست می‌آید—که «غلظت دوپامین و سروتونین در دستگاه کناره‌ای (limbic system) با سهش مثبت [در جمعیت مورد بررسی] ارتباط معناداری دارد.»—را می‌توان به افراد هم تعمیم داد.

اما از طرفی می‌دانیم که افراد با هم‌دیگر تفاوت دارند و این تأثیر (effect) در همه‌ی افراد یکسان نیست؛ تفاوت‌های بینافردی در میانگین‌گیری هضم شده‌اند. فلذا تعمیم این فرآیند به فرد الف محل اشکال است. اما مشکل ناارگودیکی حتا مسأله از این هم دشوارتر است: نمی‌توان این اثر میانگین قانون‌نگرانه در تغییر سطح میانگین سهش را به میانگین تغییر سروتونین و دوپامین در گذر زمان تعمیم داد. (البته در شرایطی و با مفروضاتی می‌توان این کار را کرد، خصوصاً در این مورد که شاید بتوان از ناارگودیکی چشم‌پوشی کرد، اما به طور عام این محل اشکال است.)

شاید پیشنهاد شود که بررسی تغییرات را در تک‌تک افراد نمونه بررسی کنیم و سپس مجموعه‌ی نتایج به دست آمده را به نظریه‌ی قانون‌نگرانه‌ای تعمیم دهیم. اما در این‌جا باز هم ناارگودیکی گریبان ما را می‌گیرد، خصوصاً وقتی که سازه‌های نهان در این فرآیند دخیل باشند؛ مشکل اصلی ریشه در تعریف صوری تحلیل عاملی دارد و در ناوردایی اندازه‌گیری (measurement invariance) نمایان می‌شود. جزئیات این مسأله در مقاله توضیح داده شده است.

تنها در صورتی می‌توانیم این تعمیم‌ها (کل به جزء و جزء به کل) را بدهیم که فرآیندِ [نهانِ] عاملِ تغییرات ارگودیک باشد—که مطلقاً نیست. و عواقب این مسأله در پژوهشی که در مقاله انجام شده هویدا شده است.

_________________________
#مقاله
#خودم
https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی
#AreWeOnTheSamePage? مقدمات - 2 _________________________ ج) ارگودیکی. یک فرآیند ارگودیک (ergodic؛ در اشتقاق ارگودیک اختلاف است و فرهنگستان هم برایش معادلی ندارد) است اگر بتوان ویژگی‌های آماری آن (مانند میانگین و وردایی) را از یک نمونه‌ی واحد از آن که به…
#AreWeOnTheSamePage?

References
_________________________

Ekkekakis, P. (2012). Affect, Mood, and Emotion. Measurement in Sport and Exercise Psychology, 321, 17. http://bit.do/Ekkekakis2012

Haqiqatkhah, M. M., & Tuerlinckx, F. (2019). Are we on the same page? Latent variable modeling suggests different nomothetic and idiographic factor structures for momentary affect [Preprint]. https://doi.org/10.31234/osf.io/6wsgd

Molenaar, P. C. M. (2008). Consequences of the Ergodic Theorems for Classical Test Theory, Factor Analysis, and the Analysis of Developmental Processes. In Handbook of Cognitive Aging: Interdisciplinary Perspectives (pp. 90–104). http://dx.doi.org/10.4135/9781412976589.n5

Moors, A. (2009). Theories of emotion causation: A review. Cognition and Emotion, 23(4), 625–662. https://sci-hub.se/10.1080/02699930802645739

Russell, J. A., & Barrett, L. F. (1999). Core affect, prototypical emotional episodes, and other things called emotion: Dissecting the elephant. Journal of Personality and Social Psychology, 76(5), 805–819. https://sci-hub.se/10.1037/0022-3514.76.5.805

_________________________
#مقاله
#خودم
https://t.me/Psychtistics
روان‌آمار: آمار و فرآیندهای روان‌شناختی pinned «Are we on the same page? Latent variable modeling suggests different nomothetic and idiographic factor structures for momentary affect در امسالی که گذشت در گروه پژوهشی روان‌شناسی کَمّی دانشگاه کاتولیک لوون (OKP) کارآموزی‌ای حول مدل‌سازی پویایی هیجانات/عواطف…»