منازل السائرين
{{ هر مسلمان؛ پاسدار یکی از سنگرهای اسلام }} ❀ امام ابو عمرو عبدالرحمن بن عمرو بن یُحمِد اوزاعی (۸۸–۱۵۷ هـ)، فقیه، محدث و از بزرگترین علمای شام، میگوید: «كَانَ يُقَالُ: مَا مِنْ مُسْلِمٍ إِلَّا وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى ثَغْرَةٍ مِنْ ثُغَرِ الْإِسْلَامِ، فَمَنِ…
من همواره اهل ایمان را دوست داشتهام، چون محبت مومنان، خود شاخهای از ایمان است. اما در همه این سالها، گویی هنوز حقیقت امت واحد را آنگونه که باید نچشیده بودم.
چند روز پیش، در یوتیوب میان ویدیوهای دعوتگران و عالمان مسلمان میگشتم. نخست، ویدیویی از یک دعوتگر کُرد به من پیشنهاد شد که با زبان مادریاش به شبهات همزبانانش پاسخ میداد. پس از آن، سخنرانی عالمی از هند را دیدم که به زبان اردو از سیرهی نبی اکرم ﷺ میگفت. ویدیوی بعدی از عالمی در استرالیا بود که به زبان انگلیسی مردم را به توحید فرامیخواند.
همانجا لحظهای درنگ کردم. احساس عجیب سراسر وجودم را فرا گرفت، گویی لرزش شیرین زیر پوستم دوید. در همان لحظه، با وجود همه ضعفها، پراکندگیها و زخمهای جهان اسلام، رشتهای نامرئی از همدلی و همسویی را میان این دلها احساس کردم. مردمانی با زبانها و سرزمینهای گونهگون، اما با یک پیام و یک هدف واحد.
آن لحظه بود که معنای امت واحد را با تمام وجودم درک کردم. فهمیدم که امت واحد، حقیقت زنده است که در دل و زندگی همین انسانها جریان دارد. در دل کسانی که شاید در میان قوم، شهر یا حتا خانوادهی خود تنها بمانند، اما از حق دست نمیکشند، دعوت میکنند، میآموزند، روشنگری میکنند و چراغ ایمان را همچنان روشن نگه میدارند.
دریافتم که شاید پیکر این امت امروز زخمی باشد، اما روح آن هنوز زنده است، روحی که در قلب هر مومنی که برای الله متعال استوار مانده، نفس میکشد. و تا زمانی که چنین دلهایی در گوشهوکنار جهان میتپند، امت واحد همچنان زنده است.
@Practical_Muslim
چند روز پیش، در یوتیوب میان ویدیوهای دعوتگران و عالمان مسلمان میگشتم. نخست، ویدیویی از یک دعوتگر کُرد به من پیشنهاد شد که با زبان مادریاش به شبهات همزبانانش پاسخ میداد. پس از آن، سخنرانی عالمی از هند را دیدم که به زبان اردو از سیرهی نبی اکرم ﷺ میگفت. ویدیوی بعدی از عالمی در استرالیا بود که به زبان انگلیسی مردم را به توحید فرامیخواند.
همانجا لحظهای درنگ کردم. احساس عجیب سراسر وجودم را فرا گرفت، گویی لرزش شیرین زیر پوستم دوید. در همان لحظه، با وجود همه ضعفها، پراکندگیها و زخمهای جهان اسلام، رشتهای نامرئی از همدلی و همسویی را میان این دلها احساس کردم. مردمانی با زبانها و سرزمینهای گونهگون، اما با یک پیام و یک هدف واحد.
آن لحظه بود که معنای امت واحد را با تمام وجودم درک کردم. فهمیدم که امت واحد، حقیقت زنده است که در دل و زندگی همین انسانها جریان دارد. در دل کسانی که شاید در میان قوم، شهر یا حتا خانوادهی خود تنها بمانند، اما از حق دست نمیکشند، دعوت میکنند، میآموزند، روشنگری میکنند و چراغ ایمان را همچنان روشن نگه میدارند.
دریافتم که شاید پیکر این امت امروز زخمی باشد، اما روح آن هنوز زنده است، روحی که در قلب هر مومنی که برای الله متعال استوار مانده، نفس میکشد. و تا زمانی که چنین دلهایی در گوشهوکنار جهان میتپند، امت واحد همچنان زنده است.
@Practical_Muslim
Forwarded from هەنیـــسڪ
با اعتراض میگوید به خانهٔ فلانی رفتم و همسرش به خدمتمان نرسید..
چرا باید همسرش به خدمت شما برسد؟ اگر زن هستید تا بدانیم؟ هدف شما از میهمانیرفتن این است که به نزد فلانی بروید یا به نزد زنش؟ آداب و قوانین خانهٔ مسلمین را بیاموزید. در منازل برخی مسلمینِ ملتزم زنان و مردان غریبه سر یک سفره نمینشینند. زن چایی و میوه نمیآورد و جلوی جنابعالی خم نمیشود بلکه مردان آن را انجام میدهند. زن سفره را جمع نمیکند بلکه این هم بر عهدهٔ مردان است. چهبسا اصلا بانو و دختران آن خانواده را در طی میهمانی نبینید. لزومی ندارد که آمده و با شما خوش و بش کنند. بلکه در آشپزخانه یا احیاناً در اتاقی دیگر با زنان نشستهاند. به بیانی دیگر مردان و زنان به صورت جدا مینشینند. اگر هم او را دیدید و صورتی پوشیده داشت، تعجب نمیکنید و انگشت به دهان نمیمانید و از آن داستان نمیسازید. چون شما نه برادر او هستید نه پدرش و نه پسرش. شما برای او تفاوتی با آن مرد غریبهای که در خیابان راه میرود ندارید. اینکه شما دلتان چقدر پاک است یا نیست هم برای او اهمیتی ندارد. وقتی وارد مکانی میشوید ملزم به رعایت مقررات آن هستید. منازل مسلمین هم از این قاعده مستثنی نیست. وظیفه دارید عقاید و باورهای آنان را ارج بنهید و محترم بدارید. یک زن مسلمة آنگونه زندگی میکند که خودش و خدایش دوست دارند. نه آنگونه که شما دوست دارید. اینکه قبلاً در میهمانیها زنان آمده و روسری در گردن با شما گرم میگرفتند و قهقهه میکشیدند، اینجا از این خبرها نیست. پس در شیوهٔ زندگی دیگران دخالت نکنید و برای ارزشهایشان احترام قائل باشید.
چرا باید همسرش به خدمت شما برسد؟ اگر زن هستید تا بدانیم؟ هدف شما از میهمانیرفتن این است که به نزد فلانی بروید یا به نزد زنش؟ آداب و قوانین خانهٔ مسلمین را بیاموزید. در منازل برخی مسلمینِ ملتزم زنان و مردان غریبه سر یک سفره نمینشینند. زن چایی و میوه نمیآورد و جلوی جنابعالی خم نمیشود بلکه مردان آن را انجام میدهند. زن سفره را جمع نمیکند بلکه این هم بر عهدهٔ مردان است. چهبسا اصلا بانو و دختران آن خانواده را در طی میهمانی نبینید. لزومی ندارد که آمده و با شما خوش و بش کنند. بلکه در آشپزخانه یا احیاناً در اتاقی دیگر با زنان نشستهاند. به بیانی دیگر مردان و زنان به صورت جدا مینشینند. اگر هم او را دیدید و صورتی پوشیده داشت، تعجب نمیکنید و انگشت به دهان نمیمانید و از آن داستان نمیسازید. چون شما نه برادر او هستید نه پدرش و نه پسرش. شما برای او تفاوتی با آن مرد غریبهای که در خیابان راه میرود ندارید. اینکه شما دلتان چقدر پاک است یا نیست هم برای او اهمیتی ندارد. وقتی وارد مکانی میشوید ملزم به رعایت مقررات آن هستید. منازل مسلمین هم از این قاعده مستثنی نیست. وظیفه دارید عقاید و باورهای آنان را ارج بنهید و محترم بدارید. یک زن مسلمة آنگونه زندگی میکند که خودش و خدایش دوست دارند. نه آنگونه که شما دوست دارید. اینکه قبلاً در میهمانیها زنان آمده و روسری در گردن با شما گرم میگرفتند و قهقهه میکشیدند، اینجا از این خبرها نیست. پس در شیوهٔ زندگی دیگران دخالت نکنید و برای ارزشهایشان احترام قائل باشید.
هەنیـــسڪ
با اعتراض میگوید به خانهٔ فلانی رفتم و همسرش به خدمتمان نرسید.. چرا باید همسرش به خدمت شما برسد؟ اگر زن هستید تا بدانیم؟ هدف شما از میهمانیرفتن این است که به نزد فلانی بروید یا به نزد زنش؟ آداب و قوانین خانهٔ مسلمین را بیاموزید. در منازل برخی مسلمینِ ملتزم…
تفاوت میان انسان مومن و کسی که تنها تحت تاثیر فرهنگ قرار دارد، دقیق در همینجا آشکار میشود، زمانی که حکم الهی با خواستههای محیط و عادتهای مردم در تضاد قرار میگیرد.
برای انسان مومن، معیار محرم و نامحرم، نسبتهای خانوادگی و اجتماعی نیست، بلکه فرمان الهی است. برای او تفاوتی ندارد که فرد نامحرم از اقارب و خویشاوندان باشد یا کسی که هیچ پیوندی با او ندارد. هنگامی که فرد نامحرمی وارد خانه میشود، حدود الهی رعایت میگردد، فضای زنان و مردان جدا میشود، زنان از زنان پذیرایی میکنند و مردان از مردان. محیط زندگی چنان تنظیم میشود که زمینه اختلاط و شکستن مرزهایی که الله متعال تعیین کرده است، فراهم نشود.
اما کسی که بیشتر از فرهنگ جامعه پیروی میکند، میان افراد تفاوت میگذارد، چون معیار او برای تعیین محرم و نامحرم عرف جامعه است. هدف او از رعایت برخی حدود الهی در بیرون از منزل کسب رضایت الله متعال نیست، بلکه همسویی با عرف است. حتا گاهی نیز به مهمانیهای مختلط و رفتارهایی روی میآورد که با حدود شرعی تضاد دارد، تنها به دلیل آنکه در جامعه رایج شده است.
در مساله محرم و نامحرم سخنانی چون دل پاک، بدگمانی مردم، نیت پاک و این چنین چیزها معنای ندارد، اینها در واکنش به فلسفههای انسانی طرح شدهاند. انسان مومن پیش از هر چیز میگوید: الله متعال امر کرده است، پس اطاعت میکنم. حتا اگر پاکترین دل را داشته باشم و مردم به دلیل رعایت حدود در مورد من گمان بد کنند، باز هم فرمان او را رعایت میکنم، چون هدف من جلب رضایت الله متعال است.
همانگونه که دولت اسلامی مکلف است در قلمرو حاکمیت خود نظام و احکام اسلام را تطبیق کند، فرد مومن نیز مکلف است در محدوده مسئولیت خویش، بهویژه در خانواده و زندگی شخصی، فرمانهای الله متعال را حاکم سازد. خانه مومن باید جایگاهی باشد که در آن حدود الهی رعایت گردد. بنابراین، هر کسی که به این اصول و حدود احترام بگذارد، احترام و محبت ما را خواهد داشت، اما اگر کسی به احکامی که ما بر اساس فرمان الله متعال در زندگی خود عملی میکنیم احترام نگذارد و به سبب پایبندی ما به آنها اعتراض یا گلایه کنند، ناراحتی و گلایهای شان پشیزی ارزش ندارد و همان بهتر که دوری گزینند.
بیشک زندگی بر اساس حدود الهی در جامعه امروز آسان نیست. فشار فرهنگ، عادتهای اجتماعی و نگاه دیگران، پایبندی به دین را دشوار میسازد، اما دشوار بودن به معنای ناممکن بودن نیست. میزان استقامت انسان به اندازه قدرت ایمان اوست. هرگاه ایمان قوی باشد، انسان میتواند در میان تغییرات زمانه نیز بر اصول خود ثابت بماند و راه کسانی را دنبال کند که رضایت الله متعال را بر خواستههای نفس و جامعه مقدم میداشتند.
برای انسان مومن، معیار محرم و نامحرم، نسبتهای خانوادگی و اجتماعی نیست، بلکه فرمان الهی است. برای او تفاوتی ندارد که فرد نامحرم از اقارب و خویشاوندان باشد یا کسی که هیچ پیوندی با او ندارد. هنگامی که فرد نامحرمی وارد خانه میشود، حدود الهی رعایت میگردد، فضای زنان و مردان جدا میشود، زنان از زنان پذیرایی میکنند و مردان از مردان. محیط زندگی چنان تنظیم میشود که زمینه اختلاط و شکستن مرزهایی که الله متعال تعیین کرده است، فراهم نشود.
اما کسی که بیشتر از فرهنگ جامعه پیروی میکند، میان افراد تفاوت میگذارد، چون معیار او برای تعیین محرم و نامحرم عرف جامعه است. هدف او از رعایت برخی حدود الهی در بیرون از منزل کسب رضایت الله متعال نیست، بلکه همسویی با عرف است. حتا گاهی نیز به مهمانیهای مختلط و رفتارهایی روی میآورد که با حدود شرعی تضاد دارد، تنها به دلیل آنکه در جامعه رایج شده است.
در مساله محرم و نامحرم سخنانی چون دل پاک، بدگمانی مردم، نیت پاک و این چنین چیزها معنای ندارد، اینها در واکنش به فلسفههای انسانی طرح شدهاند. انسان مومن پیش از هر چیز میگوید: الله متعال امر کرده است، پس اطاعت میکنم. حتا اگر پاکترین دل را داشته باشم و مردم به دلیل رعایت حدود در مورد من گمان بد کنند، باز هم فرمان او را رعایت میکنم، چون هدف من جلب رضایت الله متعال است.
همانگونه که دولت اسلامی مکلف است در قلمرو حاکمیت خود نظام و احکام اسلام را تطبیق کند، فرد مومن نیز مکلف است در محدوده مسئولیت خویش، بهویژه در خانواده و زندگی شخصی، فرمانهای الله متعال را حاکم سازد. خانه مومن باید جایگاهی باشد که در آن حدود الهی رعایت گردد. بنابراین، هر کسی که به این اصول و حدود احترام بگذارد، احترام و محبت ما را خواهد داشت، اما اگر کسی به احکامی که ما بر اساس فرمان الله متعال در زندگی خود عملی میکنیم احترام نگذارد و به سبب پایبندی ما به آنها اعتراض یا گلایه کنند، ناراحتی و گلایهای شان پشیزی ارزش ندارد و همان بهتر که دوری گزینند.
بیشک زندگی بر اساس حدود الهی در جامعه امروز آسان نیست. فشار فرهنگ، عادتهای اجتماعی و نگاه دیگران، پایبندی به دین را دشوار میسازد، اما دشوار بودن به معنای ناممکن بودن نیست. میزان استقامت انسان به اندازه قدرت ایمان اوست. هرگاه ایمان قوی باشد، انسان میتواند در میان تغییرات زمانه نیز بر اصول خود ثابت بماند و راه کسانی را دنبال کند که رضایت الله متعال را بر خواستههای نفس و جامعه مقدم میداشتند.
عقلانی بودن اسلام با محدود دانستن قدرت الله متعال به قانونهای فیزیک، دو مفهوم متفاوت است. بسیاری گمان میکنند عقلانی بودن یعنی هر پدیدهای را بتوان با قانونهای شناختهشده طبیعت و فیزیک توضیح داد. در نتیجه، هر جا سخن از معجزه به میان میآید، آن را مخالف عقل میپندارند.
عقل از انسان میخواهد ابتدا درباره اصول داوری کند، نه درباره فروع. اگر عقل با برهان به این نتیجه رسید که این جهان خالقی دارد، و آن خالق، آفریننده همه قانونهای طبیعت است، آنگاه نتیجه منطقی آنست که خداوند مقید به قانونهای مخلوق خود نیست. قانون، مخلوق است و خدا، خالق، و خالق هرگز اسیر ساخته خویش نمیشود.
بنابراین، معجزه نه نفی عقل است و نه انکار نظم جهان، بلکه استثنای است که به اراده قانونگذار پدید میآید. کسی که اصل وجود خدا و قدرت مطلق او را پذیرفته است، دیگر دلیلی ندارد که معجزه را غیرعقلانی بداند. انکار معجزه به بهانه ناسازگاری با قانونهای طبیعت، در حقیقت به معنای حاکم دانستن قانونهای طبیعت بر خداوند است، گویی قانون از قانونگذار نیرومندتر است، که اتفاقا این غیرعقلانی است.
معراج نبی اکرم ﷺ نیز از همین سنخ است. پرسش اصلی این نیست که «چگونه یک انسان با این جسم به آسمان رفت؟» بلکه اینست که «چه کسی این جهان و قانونهای آن را آفریده است؟» اگر پاسخ، خداوند قادر مطلق باشد، دیگر معراج نقض عقل نیست، بلکه جلوهای از قدرت ذاتیست که خود آفریننده همه اسباب و قانونهاست.
بنابراین، عقلانیت به معنای محصور کردن همه حقیقتها در چارچوب قانونهای مادی نیست، عقلانیت یعنی هر نتیجهای را بر اساس مقدمات صحیح آن بسنجیم. اگر مقدمات درست باشد، ایمان به معجزه نه تنها مخالف عقل نیست، بلکه نتیجه طبیعی همان مقدمات است.
@Practical_Muslim
عقل از انسان میخواهد ابتدا درباره اصول داوری کند، نه درباره فروع. اگر عقل با برهان به این نتیجه رسید که این جهان خالقی دارد، و آن خالق، آفریننده همه قانونهای طبیعت است، آنگاه نتیجه منطقی آنست که خداوند مقید به قانونهای مخلوق خود نیست. قانون، مخلوق است و خدا، خالق، و خالق هرگز اسیر ساخته خویش نمیشود.
بنابراین، معجزه نه نفی عقل است و نه انکار نظم جهان، بلکه استثنای است که به اراده قانونگذار پدید میآید. کسی که اصل وجود خدا و قدرت مطلق او را پذیرفته است، دیگر دلیلی ندارد که معجزه را غیرعقلانی بداند. انکار معجزه به بهانه ناسازگاری با قانونهای طبیعت، در حقیقت به معنای حاکم دانستن قانونهای طبیعت بر خداوند است، گویی قانون از قانونگذار نیرومندتر است، که اتفاقا این غیرعقلانی است.
معراج نبی اکرم ﷺ نیز از همین سنخ است. پرسش اصلی این نیست که «چگونه یک انسان با این جسم به آسمان رفت؟» بلکه اینست که «چه کسی این جهان و قانونهای آن را آفریده است؟» اگر پاسخ، خداوند قادر مطلق باشد، دیگر معراج نقض عقل نیست، بلکه جلوهای از قدرت ذاتیست که خود آفریننده همه اسباب و قانونهاست.
بنابراین، عقلانیت به معنای محصور کردن همه حقیقتها در چارچوب قانونهای مادی نیست، عقلانیت یعنی هر نتیجهای را بر اساس مقدمات صحیح آن بسنجیم. اگر مقدمات درست باشد، ایمان به معجزه نه تنها مخالف عقل نیست، بلکه نتیجه طبیعی همان مقدمات است.
@Practical_Muslim
Forwarded from منازل السائرين
❀ آنگاه که یوسف علیهالسلام در زندان بود، به او گفتند: «ما تو را از نیکوکاران میبینیم».
[ سوره یوسف، آیه: ۳۶ ]
❀ همان سخن را آنگاه که بر خزانههای مصر گمارده شد، به او گفتند: «ما تو را از نیکوکاران میبینیم».
[ سوره یوسف، آیه: ۷۸ ]
❖ ذاتِ اصیل، سرشتِ پاک و گوهرِ نیک، با دگرگونیِ جایگاهها و تغییرِ احوال دگرگون نمیشود و تغییر نمیکند.
🆔 @nawawisham
[ سوره یوسف، آیه: ۳۶ ]
❀ همان سخن را آنگاه که بر خزانههای مصر گمارده شد، به او گفتند: «ما تو را از نیکوکاران میبینیم».
[ سوره یوسف، آیه: ۷۸ ]
❖ ذاتِ اصیل، سرشتِ پاک و گوهرِ نیک، با دگرگونیِ جایگاهها و تغییرِ احوال دگرگون نمیشود و تغییر نمیکند.
🆔 @nawawisham
دفترچه
حالا که متوجه حقد و کینه و دشمنی یکی از اینا با «اسلام» شدی، بازم اخبار رو ( بخوان در قالب اخبار، محتوا و باورهای ضد دین و فرهنگ و بدیهیات اخلاقی رو) از اینا دریافت میکنی؟!
فقط چون درست و غلط رو بهم آمیختن و خیلی موذیانه و مهندسیشده و با سوء استفاده از شرایط موجود جوامع اسلامی، این خیـــــال برات به وجود اومده که حتما به یک اصول و قوانینی پایبندن!!!
فقط چون درست و غلط رو بهم آمیختن و خیلی موذیانه و مهندسیشده و با سوء استفاده از شرایط موجود جوامع اسلامی، این خیـــــال برات به وجود اومده که حتما به یک اصول و قوانینی پایبندن!!!
در تعاملات مجازی، همواره یک پرسش اساسی برای من اهمیت دارد: جهانبینی و نظام فکری تولیدکننده محتوا چیست؟
بسیاری میگویند: «این رسانه را فقط برای خبرهایش دنبال میکنم»، یا «این صفحه تنها شعر منتشر میکند و من تنها از اشعارش لذت میبرم»، یا «فلان شخص روانشناس است و من فقط از مباحث روانشناسی او استفاده میکنم.» اما فرد مسلمان باید بداند، که هیچ دانش و هیچ رسانهای در خلأ شکل نمیگیرد. هر اندیشه، هر تحلیل و حتا هر شیوه روایت، بر بستری از باورها، ارزشها و پیشفرضهای فکری استوار است.
اگر یک رسانه خبری وابسته به جریان فکری خاصی باشد، همان جهانبینی بر انتخاب خبرها، نحوه روایت، برجستهسازی یا حذف برخی واقعیتها اثر خواهد گذاشت. خبر، حتا اگر بر پایه یک رخداد واقعی باشد، در فرآیند انتخاب و تفسیر، از نگاه تولیدکننده آن متاثر میشود.
روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی، تنها مجموعهای از دادههای تجربی نیستند، بلکه بر مبانی انسانشناختی و هستیشناختی استوارند. اگر یک روانشناس، انسان را موجود فقط مادی بداند یا تفسیر او از شخصیت و رفتار انسان بر مبانی فکری افراد چون فروید بنا شده باشد، طبیعی است که تحلیلها، روش درمان و حتا توصیههای او نیز از همان مبانی سرچشمه بگیرد. کسی که از این ریشهها آگاه نباشد و تنها مطالب را زیر عنوان «علم» دنبال کند، آهسته آهسته همان مبانی را نیز خواهد پذیرفت، بیآنکه متوجه باشد چه پیشفرضهایی در پس آن نهفته است. بنابراین، اگر روزی به او گفته شود که فلان اندیشه با مبانی اسلام ناسازگار است، پاسخ میدهد: «این که علم است!» یا درباره یک رسانه میگوید: «این فقط خبر است.» در حالی که هم علم، بهویژه در حوزه علوم انسانی، و هم روایتهای خبری، از پیشفرضها و چارچوبهای فکری تأثیر میپذیرند و همیشه بازتاب حقیقت محض و فارغ از تفسیر نیستند.
بر همین اساس، نخستین وظیفه یک مسلمان، خودآگاهی فکری است. کسی که هنوز مبانی اعتقادی و منهجی خود را استوار نکرده است، نباید خود را در معرض اندیشههایی قرار دهد که ریشههای آنها را نمیشناسد، چون در چنین وضعیت، انسان، پیش از آنکه اندیشهها را نقد کند، از آنها اثر میپذیرد. بنابراین، تا زمانی که ثبات فکری و قدرت تشخیص حاصل نشده است، شایسته است علم را از متخصصان و اندیشمندانی فرا گیرد که مبانی آنان با اسلام هماهنگ است.
اما این به معنای ترک دانش دیگران نیست. هنگامی که مسلمان به بلوغ فکری، قدرت نقد و آگاهی منهجی رسید، میتواند از دانش غیرمسلمانان نیز بهره ببرد، اما نه از موضع تاثر، بلکه از موضع تمییز و انتخاب. در این مرحله، او مصرفکننده منفعل اندیشه نیست، بلکه نقاد آگاه است که آنچه را با حق سازگار است میپذیرد، آنچه را ناسازگار است کنار میگذارد و دانش را در خدمت خود و امت اسلامی به کار میگیرد، نه آنکه خود به ابزاری برای گسترش نفوذ فکری دیگران تبدیل شود.
بسیاری میگویند: «این رسانه را فقط برای خبرهایش دنبال میکنم»، یا «این صفحه تنها شعر منتشر میکند و من تنها از اشعارش لذت میبرم»، یا «فلان شخص روانشناس است و من فقط از مباحث روانشناسی او استفاده میکنم.» اما فرد مسلمان باید بداند، که هیچ دانش و هیچ رسانهای در خلأ شکل نمیگیرد. هر اندیشه، هر تحلیل و حتا هر شیوه روایت، بر بستری از باورها، ارزشها و پیشفرضهای فکری استوار است.
اگر یک رسانه خبری وابسته به جریان فکری خاصی باشد، همان جهانبینی بر انتخاب خبرها، نحوه روایت، برجستهسازی یا حذف برخی واقعیتها اثر خواهد گذاشت. خبر، حتا اگر بر پایه یک رخداد واقعی باشد، در فرآیند انتخاب و تفسیر، از نگاه تولیدکننده آن متاثر میشود.
روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی، تنها مجموعهای از دادههای تجربی نیستند، بلکه بر مبانی انسانشناختی و هستیشناختی استوارند. اگر یک روانشناس، انسان را موجود فقط مادی بداند یا تفسیر او از شخصیت و رفتار انسان بر مبانی فکری افراد چون فروید بنا شده باشد، طبیعی است که تحلیلها، روش درمان و حتا توصیههای او نیز از همان مبانی سرچشمه بگیرد. کسی که از این ریشهها آگاه نباشد و تنها مطالب را زیر عنوان «علم» دنبال کند، آهسته آهسته همان مبانی را نیز خواهد پذیرفت، بیآنکه متوجه باشد چه پیشفرضهایی در پس آن نهفته است. بنابراین، اگر روزی به او گفته شود که فلان اندیشه با مبانی اسلام ناسازگار است، پاسخ میدهد: «این که علم است!» یا درباره یک رسانه میگوید: «این فقط خبر است.» در حالی که هم علم، بهویژه در حوزه علوم انسانی، و هم روایتهای خبری، از پیشفرضها و چارچوبهای فکری تأثیر میپذیرند و همیشه بازتاب حقیقت محض و فارغ از تفسیر نیستند.
بر همین اساس، نخستین وظیفه یک مسلمان، خودآگاهی فکری است. کسی که هنوز مبانی اعتقادی و منهجی خود را استوار نکرده است، نباید خود را در معرض اندیشههایی قرار دهد که ریشههای آنها را نمیشناسد، چون در چنین وضعیت، انسان، پیش از آنکه اندیشهها را نقد کند، از آنها اثر میپذیرد. بنابراین، تا زمانی که ثبات فکری و قدرت تشخیص حاصل نشده است، شایسته است علم را از متخصصان و اندیشمندانی فرا گیرد که مبانی آنان با اسلام هماهنگ است.
اما این به معنای ترک دانش دیگران نیست. هنگامی که مسلمان به بلوغ فکری، قدرت نقد و آگاهی منهجی رسید، میتواند از دانش غیرمسلمانان نیز بهره ببرد، اما نه از موضع تاثر، بلکه از موضع تمییز و انتخاب. در این مرحله، او مصرفکننده منفعل اندیشه نیست، بلکه نقاد آگاه است که آنچه را با حق سازگار است میپذیرد، آنچه را ناسازگار است کنار میگذارد و دانش را در خدمت خود و امت اسلامی به کار میگیرد، نه آنکه خود به ابزاری برای گسترش نفوذ فکری دیگران تبدیل شود.
عبدالله
چند ویژگی انسانهای مخلص: ۱- دوام کار. مخلص کارش مداوم است چون وابسته به بیرون نیست. کارش به شوق و «اثبات خود» مربوط نیست که اگر ببیند به آن نمیرسد، رهایش کند. ۲- سمج بودن. این لفظ کمی طنازی هم در خود دارد که آن را ببخشید. همچنین به مورد قبلی مربوط است.…
مخلص بودن یعنی اگر هیچکس عملت را ندید، چیزی از شوقت برای عبادت کم نشود.
مُوَحِّد نِوِشت
مخلص آنقدر سمج است که نه بیمحلی و کم لطفی اهل حق میتواند باعث دلسردیاش شود، و نه طعن و مانعتراشی اهل باطل... مخلص هم مثل دیگران دارای عواطف و احساسات است، اما به خاطر الله و به خاطر اخلاصش، عواطفی که مانع ادامهی حرکتش میشوند را نیز نادیده میگیرد.
تمام تعریفها قشنگ بود، اما به نظرم این یکی قشنگتر بود.
آبیِنجات
یک سال و اندی پیش، پنجرهی کوچکی به نام «فراز بهشت» در صفحه تلگرامم باز شد دریچهای که مرا به باغی از کانالهای معرفتگستر و ایمانی پیوند داد. شاید در برخی ظرافتهای فقهی و زاویههای فکری، خطوط ذهنمان کاملاً بر هم منطبق نبود، اما روحم هر روز از نوشتههای معنوی…
Telegram
کلید هدایت🤍
دین ابزار عقدهگشایی یا وسیلهای برای تخلیه خشم و نفرت شخصی نیست. هر کس که قصد دارد در مسیر دعوت قدم بگذارد، باید بداند راه دعوت دشواریهای فراوان دارد و تحمل این دشواریها شرط اصلی آن است. کسی که توان صبر و بردباری ندارد، بهتر است پیش از آغاز این مسیر را…
در دنیای پرهیاهوی امروز، گاهی چنان در میان دغدغهها و مشکلات روزمره غرق میشویم که یادمان میرود پشت این هیاهو، نظم دقیق و حکیمانه جریان دارد. انسان در برابر فراز و نشیبهای زندگی، واکنش شبیه به کودکان دارد، گاهی گلهمند است که چرا خواستهاش برآورده نشده و گاهی احساس میکند در اوج سختیها به حال خود رها شده است. اما اگر کمی زاویه دیدمان را تغییر دهیم، حقیقت ماجرا رنگ دیگری به خود میگیرد.
کودکی را تصور کنید که با تمام وجود بهانهی چیزی را میگیرد، در حالی که پدر و مادر میدانند آن خواسته به صلاح او نیست. والدین، از روی مهر و آگاهی، پاسخ منفی میدهند و کودک از سر ناآگاهی غمگین میشود. یا کودکی را در نظر بگیرید که بر زمین میافتد و چشم به راه است تا پدر و مادر دواندوان او را بلند کنند. اما آنها میایستند و نگاهش میکنند. کودک گمان میکند رهایش کردهاند، غافل از اینکه پدر و مادر میخواهند او روی پاهای خودش بایستد، قویتر شود و تعادل در زندگی را بیاموزد.
رابطهی ما با پروردگار نیز چنین است. گاهی دعایی مستجاب نمیشود، مسیری بسته میشود یا در سرازیری سختیها قرار میگیریم. ما از روی ناآگاهی میپنداریم که تنها ماندهایم، در حالی که این دقیق همان فرآیند رشد، پختگی و ساختن ظرفیت درونی ماست.
مشکل انسان اینجاست که وقتی چیزی را از دست میدهد، تمام توجهش به همان یک چیز معطوف میشود. آنقدر به نداشتهاش خیره میماند که داشتههایش را نمیبیند. در حالیکه انسان حتا در بدترین شرایط و سختترین روزهای زندگی نیز در میان نعمتهای بیشمار الله متعال زندگی میکند. اگر بسیاری از چیزهایی را که امروز داریم، نداشتیم، شاید همان نداشتنها به مراتب بزرگتر و دشوارتر از مشکلی میبود که امروز به خاطرش غمگینیم.
گاهی برای آرام شدن، لازم نیست چیزی در زندگیمان تغییر کند، کافیست زاویه دیدمان را تغییر دهیم. اگر حقیقت نعمتهایی را که هر روز در آغوش آنها زندگی میکنیم، به درستی ببینیم، برای بسیاری از غمهایی که امروز در دل داریم، دیگر جایی باقی نمیماند.
@Practical_Muslim
کودکی را تصور کنید که با تمام وجود بهانهی چیزی را میگیرد، در حالی که پدر و مادر میدانند آن خواسته به صلاح او نیست. والدین، از روی مهر و آگاهی، پاسخ منفی میدهند و کودک از سر ناآگاهی غمگین میشود. یا کودکی را در نظر بگیرید که بر زمین میافتد و چشم به راه است تا پدر و مادر دواندوان او را بلند کنند. اما آنها میایستند و نگاهش میکنند. کودک گمان میکند رهایش کردهاند، غافل از اینکه پدر و مادر میخواهند او روی پاهای خودش بایستد، قویتر شود و تعادل در زندگی را بیاموزد.
رابطهی ما با پروردگار نیز چنین است. گاهی دعایی مستجاب نمیشود، مسیری بسته میشود یا در سرازیری سختیها قرار میگیریم. ما از روی ناآگاهی میپنداریم که تنها ماندهایم، در حالی که این دقیق همان فرآیند رشد، پختگی و ساختن ظرفیت درونی ماست.
مشکل انسان اینجاست که وقتی چیزی را از دست میدهد، تمام توجهش به همان یک چیز معطوف میشود. آنقدر به نداشتهاش خیره میماند که داشتههایش را نمیبیند. در حالیکه انسان حتا در بدترین شرایط و سختترین روزهای زندگی نیز در میان نعمتهای بیشمار الله متعال زندگی میکند. اگر بسیاری از چیزهایی را که امروز داریم، نداشتیم، شاید همان نداشتنها به مراتب بزرگتر و دشوارتر از مشکلی میبود که امروز به خاطرش غمگینیم.
گاهی برای آرام شدن، لازم نیست چیزی در زندگیمان تغییر کند، کافیست زاویه دیدمان را تغییر دهیم. اگر حقیقت نعمتهایی را که هر روز در آغوش آنها زندگی میکنیم، به درستی ببینیم، برای بسیاری از غمهایی که امروز در دل داریم، دیگر جایی باقی نمیماند.
@Practical_Muslim
ومیض| نورِ لطیف
تا در مسیر صحیح نیفتی، غلط را متوجه نمیشوی شاید گاهی آدمها در مسیرهای غلط و راههای اشتباهی بودهاند و مدتهای زیادی را هم در آن گذراندهاند، اما متوجه غلط بودن آن مسیر، راهکار و لو دستور پخت اشتباه یک خوراکی خوشمزه نشدند. اما وقتی پا در درستی و صحیحیِ…
نوشته بود: فرد دانا میداند، که نادان، نادان است، چون زمانی خودش نادان بوده است. اما فرد نادان نمیداند، که دانا، داناست، چون هیچوقت دانا نبوده است.
أرِح قَلبی🤍
آدمهای خارج از دایرهی ایمان، همیشه خیال میکنند تعلقِخاطر داشتن به منهج و برنامهی دینی، انسان را افسرده، تارکِدنیا و غمگین میکند؛ یک مطیعِ بیچون و چرا که الکی دنیا را به خودش سخت گرفته... یک عده انسان که زیر بار سنگینی و سختیِ حکمهای شرعی کمرشان خم…
مومن بودن شبیه شاگرد اول بودن است. شاگرد اول کسی است که حتا در زنگ تفریح هم گاهی کتابش را باز میکند و درس میخواند، چون هدف بزرگ در ذهن دارد. کسانی که از ابتدا درس نخواندهاند و امروز درس خواندن برای شان دشوارتر شده است، حتا با دیدن تلاش او، احساس سنگینی و خستگی میکنند، اما خود او احساس سنگینی نمیکند، بلکه احساس هدفمند بودن میکند. میداند برای رسیدن به قله، باید بیشتر تلاش کند. از همین رو، وقتی دیگران که هدف روشن ندارند، تفریح و سرگرمی را انتخاب میکنند، او درس خواندن و تلاش را برمیگزیند، چون میداند آینده، حاصل انتخابهای امروز اوست.
مومن شبیه ورزشکاری است که صبح زود از خواب بیدار میشود و به تمرین میپردازد. او سختی بیدار شدن را میپذیرد، چون میخواهد سالمتر، قویتر و بهتر از دیروز باشد. برای او عرق ریختن و خستگی، بهای رشد کردن است. اما کسی که ارادهاش ضعیف است، حتا توان غلبه بر خواب را ندارد. وقتی میبیند دیگری صبح زود بیدار شده، تمرین میکند و برای بهتر شدن خود زحمت میکشد، آن مسیر برایش طاقتفرسا و دشوار به نظر میرسد. در حالی که ورزشکار، تلاش امروز را مسیر توانمندی فردا میداند.
مومن شبیه کاسبی است که برای رونق کاروبارش با تمام توان تلاش میکند. نه سرمای زمستان او را از حرکت بازمیدارد و نه گرمای تابستان. وقتی با مانعی روبهرو میشود، دست از تلاش نمیکشد، راه تازه پیدا میکند و دوباره قدم برمیدارد. صبح و شب کار میکند، سرمایه و توان خود را هزینه میکند و حتا برای رسیدن به هدف، خطر کردن جان را نیز میپذیرد. اما برای کسی که جرات آغاز کردن ندارد، همین مسیر، پر از مشقت، خطر و دشواری جلوه میکند، آنقدر که گاهی پیش از آغاز، شکست را در ذهن خود پذیرفته است.
و آنگاه که مسیر به پایان میرسد، آنان که تلاش کردند، با توشهای در دست و سربلند به مقصد میرسند، اما آنان که همیشه راه را دشوار، طولانی و پرخطر میدیدند و از آغاز کردن هراس داشتند، تنها میمانند و با حسرت میگویند: «کاش توشهای برگرفته بودیم»
@Practical_Muslim
مومن شبیه ورزشکاری است که صبح زود از خواب بیدار میشود و به تمرین میپردازد. او سختی بیدار شدن را میپذیرد، چون میخواهد سالمتر، قویتر و بهتر از دیروز باشد. برای او عرق ریختن و خستگی، بهای رشد کردن است. اما کسی که ارادهاش ضعیف است، حتا توان غلبه بر خواب را ندارد. وقتی میبیند دیگری صبح زود بیدار شده، تمرین میکند و برای بهتر شدن خود زحمت میکشد، آن مسیر برایش طاقتفرسا و دشوار به نظر میرسد. در حالی که ورزشکار، تلاش امروز را مسیر توانمندی فردا میداند.
مومن شبیه کاسبی است که برای رونق کاروبارش با تمام توان تلاش میکند. نه سرمای زمستان او را از حرکت بازمیدارد و نه گرمای تابستان. وقتی با مانعی روبهرو میشود، دست از تلاش نمیکشد، راه تازه پیدا میکند و دوباره قدم برمیدارد. صبح و شب کار میکند، سرمایه و توان خود را هزینه میکند و حتا برای رسیدن به هدف، خطر کردن جان را نیز میپذیرد. اما برای کسی که جرات آغاز کردن ندارد، همین مسیر، پر از مشقت، خطر و دشواری جلوه میکند، آنقدر که گاهی پیش از آغاز، شکست را در ذهن خود پذیرفته است.
و آنگاه که مسیر به پایان میرسد، آنان که تلاش کردند، با توشهای در دست و سربلند به مقصد میرسند، اما آنان که همیشه راه را دشوار، طولانی و پرخطر میدیدند و از آغاز کردن هراس داشتند، تنها میمانند و با حسرت میگویند: «کاش توشهای برگرفته بودیم»
@Practical_Muslim
طالب علم | نقد شبهه
تقسیم «بدعت در دین» به بدعت حسنه و سیئه با اصل کمال دین ناسازگار است زیرا الله میفرماید: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾. دین کامل است و پیامبر ﷺ نیز رسالت خود را به طور کامل ابلاغ کرده است. بنابراین اگر عبادتی پس از وفات پیامبر مشروع و مورد رضایت…
برخی از فقها بدعت را اینگونه تعریف میکنند: هر پدیده و امر تازهای که هیچ اصل و مستندی در دین نداشته باشد، بدعت است. بربنیاد این تعریف، بدعت چیزی است که بدون پشتوانهای از قرآن و سنت وارد دین شده باشد. این دسته از فقها بدعت را تقسیمبندی نمیکنند، بلکه در کل آن را امر مذموم و مردود میدانند.
در مقابل، گروه دیگر از فقها تعریف گستردهتری از بدعت ارائه کردهاند و آن را هر امر تازهای در حوزه دین که در عصر نبی اکرم ﷺ به این صورت وجود نداشته است، دانستهاند. بربنیاد این تعریف، برخی از این فقها بدعت را به دو قسم: حسنه و سیئه تقسیم کردهاند و برخی دیگر آن را بر اساس احکام پنجگانه، یعنی واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام، دستهبندی کردهاند.
فقهای که بدعت را به حسنه و سیئه تقسیم میکنند، بر این باورند که اگر یک امر تازه، هرچند در این قالب و شکل در زمان نبی اکرم ﷺ وجود نداشته باشد، اما ریشه و اصل معتبر در شریعت داشته باشد، میتواند بدعت حسنه نامیده شود. در مقابل، فقهایی که بدعت را به امور فاقد اصل شرعی اختصاص میدهند، همین امور که اصل معتبر در شریعت دارند را بدعت نمینامند، بلکه آنها را سنت، مصلحت مشروع، یا امر موافق با اصول شریعت میدانند.
بنابراین، اختلاف میان این دو دیدگاه، اختلاف در حکم یک عمل نیست، بلکه اختلاف در تعریف و اصطلاح است. یک فقیه میگوید، این کار بدعت حسنه است، چون آن را امر تازهای میبیند که با اصول شریعت سازگار است، و فقیه دیگر میگوید، این اصلا بدعت نیست، چون از نظر او بدعت فقط چیزی است که هیچ اصل شرعیای نداشته باشد.
اما اگر کسی با تعریف گروه دوم موافق باشد، اما در عین حال با هرگونه تقسیمبندی بدعت مخالفت کند، از او میپرسیم، که جمعآوری قرآن کریم در یک مصحف واحد را چگونه تفسیر میکند؟ آیا این کار با همین شکل و صورت، در زمان نبی اکرم ﷺ انجام شده بود؟ و درباره سخن مشهور حضرت عمر فاروق رضیاللهعنه در هنگام دیدن مسلمانان که پشت سر یک امام به نماز تراویح ایستاده بودند، چه میگوید؟
@Practical_Muslim
در مقابل، گروه دیگر از فقها تعریف گستردهتری از بدعت ارائه کردهاند و آن را هر امر تازهای در حوزه دین که در عصر نبی اکرم ﷺ به این صورت وجود نداشته است، دانستهاند. بربنیاد این تعریف، برخی از این فقها بدعت را به دو قسم: حسنه و سیئه تقسیم کردهاند و برخی دیگر آن را بر اساس احکام پنجگانه، یعنی واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام، دستهبندی کردهاند.
فقهای که بدعت را به حسنه و سیئه تقسیم میکنند، بر این باورند که اگر یک امر تازه، هرچند در این قالب و شکل در زمان نبی اکرم ﷺ وجود نداشته باشد، اما ریشه و اصل معتبر در شریعت داشته باشد، میتواند بدعت حسنه نامیده شود. در مقابل، فقهایی که بدعت را به امور فاقد اصل شرعی اختصاص میدهند، همین امور که اصل معتبر در شریعت دارند را بدعت نمینامند، بلکه آنها را سنت، مصلحت مشروع، یا امر موافق با اصول شریعت میدانند.
بنابراین، اختلاف میان این دو دیدگاه، اختلاف در حکم یک عمل نیست، بلکه اختلاف در تعریف و اصطلاح است. یک فقیه میگوید، این کار بدعت حسنه است، چون آن را امر تازهای میبیند که با اصول شریعت سازگار است، و فقیه دیگر میگوید، این اصلا بدعت نیست، چون از نظر او بدعت فقط چیزی است که هیچ اصل شرعیای نداشته باشد.
اما اگر کسی با تعریف گروه دوم موافق باشد، اما در عین حال با هرگونه تقسیمبندی بدعت مخالفت کند، از او میپرسیم، که جمعآوری قرآن کریم در یک مصحف واحد را چگونه تفسیر میکند؟ آیا این کار با همین شکل و صورت، در زمان نبی اکرم ﷺ انجام شده بود؟ و درباره سخن مشهور حضرت عمر فاروق رضیاللهعنه در هنگام دیدن مسلمانان که پشت سر یک امام به نماز تراویح ایستاده بودند، چه میگوید؟
@Practical_Muslim
آستانه_فارسی
خیانت و جِندِر مؤسسهٔ بریتانیاییِ مشاوره و رواندرمانی در تازهترین دستورالعمل خود، اصطلاح جدیدی برای «خیانت زناشویی» ابداع کرده و از درمانگران میخواهد که از هرگونه قضاوت اخلاقی در مورد فرد خیانتکار بپرهیزند، و آن را تنها بهعنوان یک «تفاوت رفتاری» در نظر…
اصول و قواعد را چنان تعریف کردهاند که خود همان اصول، زمینهساز فسادند. اصولی که نه تنها انسان فاسد را مهار نمیکند، بلکه حتا انسانهای سالم را نیز به تدریج به سوی فساد میکشاند. وقتی ساختار و قواعد یک جامعه بهگونهای باشد که پاکماندن دشوار و فاسدشدن آسان شود، طبیعی است که در نهایت اخلاق فرسوده، اعتماد از بین رفته و جامعه ناامن و ویران میشود.
اما وقتی پیامدهای این اصول آشکار میشود و بحرانهای اخلاقی و اجتماعی به وجود میآید، بهجای آنکه در خود اصول بازنگری کنند و بپذیرند که ریشهی مشکل در همان مسیر نادرست شان است، تلاش میکنند خود فساد را عادی و پذیرفتنی جلوه دهند. یعنی بهجای اینکه مسیر نادرست را اصلاح کنند، انسانها را به زندگیکردن با نتایج آن مسیر عادت میدهند.
بدتر از آن، راهحل بحران نیز وارونه میشود. بهجای اصلاح ساختاری که فساد تولید کرده، بهجای برخورد با مجرم و بازداشتن فاسد، از انسانهای سالم انتظار دارند که برخلاف فطرت و عقل خویش، با حجم بیشتری از فساد کنار بیایند. به انسان پاک میگویند باید تحملت را بیشتر کنی، باید این وضعیت را بپذیری، باید با آن کنار بیایی، اما در همان حال، برای مجرم و فاسد حاشیهی امن میسازند تا بدون هزینه به رفتار خود ادامه دهد.
بربنیاد منطق آنان، انسان سالم باید خودش را تغییر دهد تا انسان فاسد راحتتر زندگی کند، یعنی هزینه انحراف فرد منحرف را فرد سالم باید پرداخت کند، در نتیجه، کسی که باید اصلاح شود، دستنخورده میماند و کسی که سالم است، تحت فشار قرار میگیرد تا سلامت خود را با فساد موجود سازگار کند.
وقتی که یک جامعه به جای مبارزه با فساد، شروع به تربیت انسانها برای پذیرش فساد میکند، سریعترین مرحلهی فروپاشی اخلاقی آغاز میشود.
@Practical_Muslim
اما وقتی پیامدهای این اصول آشکار میشود و بحرانهای اخلاقی و اجتماعی به وجود میآید، بهجای آنکه در خود اصول بازنگری کنند و بپذیرند که ریشهی مشکل در همان مسیر نادرست شان است، تلاش میکنند خود فساد را عادی و پذیرفتنی جلوه دهند. یعنی بهجای اینکه مسیر نادرست را اصلاح کنند، انسانها را به زندگیکردن با نتایج آن مسیر عادت میدهند.
بدتر از آن، راهحل بحران نیز وارونه میشود. بهجای اصلاح ساختاری که فساد تولید کرده، بهجای برخورد با مجرم و بازداشتن فاسد، از انسانهای سالم انتظار دارند که برخلاف فطرت و عقل خویش، با حجم بیشتری از فساد کنار بیایند. به انسان پاک میگویند باید تحملت را بیشتر کنی، باید این وضعیت را بپذیری، باید با آن کنار بیایی، اما در همان حال، برای مجرم و فاسد حاشیهی امن میسازند تا بدون هزینه به رفتار خود ادامه دهد.
بربنیاد منطق آنان، انسان سالم باید خودش را تغییر دهد تا انسان فاسد راحتتر زندگی کند، یعنی هزینه انحراف فرد منحرف را فرد سالم باید پرداخت کند، در نتیجه، کسی که باید اصلاح شود، دستنخورده میماند و کسی که سالم است، تحت فشار قرار میگیرد تا سلامت خود را با فساد موجود سازگار کند.
وقتی که یک جامعه به جای مبارزه با فساد، شروع به تربیت انسانها برای پذیرش فساد میکند، سریعترین مرحلهی فروپاشی اخلاقی آغاز میشود.
@Practical_Muslim
أرِح قَلبی🤍
یه چیزی برام خیلی ناراحت کنندهست، اینکه پیشرفت دنیا، مدرن شدن و به اصطلاح بالا رفتن آگاهی ( البته آگاهیهای سطحی و بدردنخور) باعث شده که خیلی از آدمها فکر کنند که فاصله گرفتن از حیا و شرمِ درست و پسندیده، نوعی پیشرفت و ترقی محسوب میشه. چیزهایی در زندگی…
این برداشت بر مبنای خوانش سطحی و تقلیلگرایانه داروین از جهان شکل گرفته است، خوانشی که میان ظاهر و ماهیت، صورت و حقیقت تفکیک قایل نیست و جهان را به گونه مطلق، پیوسته در حال تغییر میداند. داروین این تغییر مداوم را «تکامل» نامیده و هر تغییر جدید را نشانه رشد تعریف میکند. انگار تاریخ، خودبهخود به سوی بهتر شدن حرکت میکند و هر نسخه جدید از انسان و جهان، از نسخه پیشین کاملتر است.
اما اسلام در امر تغییر در جهان هستی میان ظاهر و ماهیت تفاوت میگذارد. در جهانبینی اسلام، ظاهر و صورت امور تغییرپذیر است، چنانکه بسیاری از مظاهر زندگی، ابزارها، شیوهها و صورتهای اجتماعی در طول زمان دگرگون میشوند. با این حال، ماهیت و حقیقت، ثابت و نامتغیر است. برای مثال، شیوه غذا خوردن انسان میتواند در طول تاریخ تغییر کند، اما نیاز انسان به غذا همچنان ثابت میماند. ابزار ارتباط میتواند از نامه به تلفن و از تلفن به فنآوریهای جدید برسد، اما اصل نیاز انسان به ارتباط از میان نمیرود.
اخلاقیات نیز از جمله اموری است که ریشه در ماهیت و حقیقت انسانی دارد و ثابت است. هرقدر زمان بگذرد، معیارهای بنیادین اخلاقی و نیاز انسان به پاکی و حیا تغییر نخواهند کرد، چون معیار اخلاق، زمان و تحولات تاریخی نیست، بلکه وحی الهی است. بنابراین، جدید بودن یک امر، بهخودیخود دلیل بر بهتر بودن آن نیست.
اگر جدیدتر بودن را مساوی به تکامل بدانیم، باید بپذیریم که هر نسل جدید انسان و هر اندیشه تازه، به گونه حتمی برتر از گذشته است، در حالیکه چنین نتیجهای را تاریخ تایید نمیکند. حتا آمار تازه از ضعیف بودن آیکیو نسل زد در مقایسه با والدین شان حکایت دارد. انسان ممکن است در فنآوری پیشرفت کند، اما در اخلاق عقبگرد داشته باشد، یا ابزارهایش پیچیدهتر شود، اما استفادهاش از آن ابزارها غیرانسانیتر گردد.
انسان ربات یا گوشی هوشمند نیست که هر نسخه جدید آن الزاماً نسخهای بهتر باشد و خطاهای نسخه قبلی در بروزرسانی بعدی برطرف شده باشد. انسان دارای فطرت، حقیقت و نیازهای بنیادینی است که با تغییر ابزار از بین نمیروند.
بنابراین، باید میان «تغییر» و «تکامل» تفاوت گذاشت. هر چیزی که تغییر میکند، الزاماً تکامل نمییابد. برای سخن گفتن از تکامل، نخست باید معیار ثابت برای کمال داشته باشیم. اگر خود معیار نیز دایم در حال تغییر باشد، با چه چیزی میخواهیم پیشرفت یا عقبگرد را اندازهگیری کنیم؟
@Practical_Muslim
اما اسلام در امر تغییر در جهان هستی میان ظاهر و ماهیت تفاوت میگذارد. در جهانبینی اسلام، ظاهر و صورت امور تغییرپذیر است، چنانکه بسیاری از مظاهر زندگی، ابزارها، شیوهها و صورتهای اجتماعی در طول زمان دگرگون میشوند. با این حال، ماهیت و حقیقت، ثابت و نامتغیر است. برای مثال، شیوه غذا خوردن انسان میتواند در طول تاریخ تغییر کند، اما نیاز انسان به غذا همچنان ثابت میماند. ابزار ارتباط میتواند از نامه به تلفن و از تلفن به فنآوریهای جدید برسد، اما اصل نیاز انسان به ارتباط از میان نمیرود.
اخلاقیات نیز از جمله اموری است که ریشه در ماهیت و حقیقت انسانی دارد و ثابت است. هرقدر زمان بگذرد، معیارهای بنیادین اخلاقی و نیاز انسان به پاکی و حیا تغییر نخواهند کرد، چون معیار اخلاق، زمان و تحولات تاریخی نیست، بلکه وحی الهی است. بنابراین، جدید بودن یک امر، بهخودیخود دلیل بر بهتر بودن آن نیست.
اگر جدیدتر بودن را مساوی به تکامل بدانیم، باید بپذیریم که هر نسل جدید انسان و هر اندیشه تازه، به گونه حتمی برتر از گذشته است، در حالیکه چنین نتیجهای را تاریخ تایید نمیکند. حتا آمار تازه از ضعیف بودن آیکیو نسل زد در مقایسه با والدین شان حکایت دارد. انسان ممکن است در فنآوری پیشرفت کند، اما در اخلاق عقبگرد داشته باشد، یا ابزارهایش پیچیدهتر شود، اما استفادهاش از آن ابزارها غیرانسانیتر گردد.
انسان ربات یا گوشی هوشمند نیست که هر نسخه جدید آن الزاماً نسخهای بهتر باشد و خطاهای نسخه قبلی در بروزرسانی بعدی برطرف شده باشد. انسان دارای فطرت، حقیقت و نیازهای بنیادینی است که با تغییر ابزار از بین نمیروند.
بنابراین، باید میان «تغییر» و «تکامل» تفاوت گذاشت. هر چیزی که تغییر میکند، الزاماً تکامل نمییابد. برای سخن گفتن از تکامل، نخست باید معیار ثابت برای کمال داشته باشیم. اگر خود معیار نیز دایم در حال تغییر باشد، با چه چیزی میخواهیم پیشرفت یا عقبگرد را اندازهگیری کنیم؟
@Practical_Muslim
کلید هدایت🤍
این برداشت بر مبنای خوانش سطحی و تقلیلگرایانه داروین از جهان شکل گرفته است، خوانشی که میان ظاهر و ماهیت، صورت و حقیقت تفکیک قایل نیست و جهان را به گونه مطلق، پیوسته در حال تغییر میداند. داروین این تغییر مداوم را «تکامل» نامیده و هر تغییر جدید را نشانه رشد…
با کسی در مورد چگونگی پوشش مناسب بحث میکردم، گفت: این نوع پوشش، پیشرفته است. پرسیدم: علت اینکه چنین سبک پوشش را پیشرفته میدانی چیست؟
گفت: عصر علم و فنآوری است، قرن بیستویکم است، جهان خیلی پیشرفت کرده. گفتم: پیشرفت علم، فنآوری و فیزیک چه ربطی به نوع پوشش دارد؟ من میپرسم چرا این سبک پوشش را پیشرفت در خود لباس و پوشش میدانی؟ چه دلیلی داری که این شکل از پوشش، از شکلهای دیگر پوشش پیشرفتهتر است؟
گفت: چون این پوشش امروزی و مدرن است و جهان هم رو به پیشرفت است، پس انسان در بخش پوشش هم پیشرفت کرده.
گفتم: اگر یک فرضیه در حوزه فیزیک مطرح کنم و هیات علمی از من بخواهد برای اثبات فرضیهام دلیل و شواهد ارائه کنم، اما من در پاسخ بگویم چون در قرن بیستویکم، در عصر پیشرفت علم و فنآوری و بهعنوان نسل جدید، در تازهترین دوره تاریخ بشر این فرضیه را مطرح کردهام، پس فرضیه من درست است، به نظرت چقدر احتمال دارد هیات علمی فرضیه مرا بپذیرد؟
گفت: عصر علم و فنآوری است، قرن بیستویکم است، جهان خیلی پیشرفت کرده. گفتم: پیشرفت علم، فنآوری و فیزیک چه ربطی به نوع پوشش دارد؟ من میپرسم چرا این سبک پوشش را پیشرفت در خود لباس و پوشش میدانی؟ چه دلیلی داری که این شکل از پوشش، از شکلهای دیگر پوشش پیشرفتهتر است؟
گفت: چون این پوشش امروزی و مدرن است و جهان هم رو به پیشرفت است، پس انسان در بخش پوشش هم پیشرفت کرده.
گفتم: اگر یک فرضیه در حوزه فیزیک مطرح کنم و هیات علمی از من بخواهد برای اثبات فرضیهام دلیل و شواهد ارائه کنم، اما من در پاسخ بگویم چون در قرن بیستویکم، در عصر پیشرفت علم و فنآوری و بهعنوان نسل جدید، در تازهترین دوره تاریخ بشر این فرضیه را مطرح کردهام، پس فرضیه من درست است، به نظرت چقدر احتمال دارد هیات علمی فرضیه مرا بپذیرد؟
کلید هدایت🤍
این برداشت بر مبنای خوانش سطحی و تقلیلگرایانه داروین از جهان شکل گرفته است، خوانشی که میان ظاهر و ماهیت، صورت و حقیقت تفکیک قایل نیست و جهان را به گونه مطلق، پیوسته در حال تغییر میداند. داروین این تغییر مداوم را «تکامل» نامیده و هر تغییر جدید را نشانه رشد…
اینکه در برابر انتقاد از فساد اخلاقی، گفته میشود: «تو نگاه نکن» هم ریشه در همین خوانش نسبیگرایی اخلاقی دارد. در چنین نگاهی، آگاهانه یا ناآگاهانه، اخلاق به امر شخصی و نسبی فروکاسته میشود، انگار آنچه برای من بد است، ممکن است برای دیگری خوب باشد و چون هرکس معیار خودش را دارد، هیچکس حق ندارد درباره رفتار دیگری اظهار نظر کند. نتیجه چنین نگاهی اینست که اخلاق از یک حقیقت و معیار عمومی، به سلیقهای شخصی تبدیل میشود.
اما وقتی اخلاق در حد سلیقه تنزل پیدا کرد، دیگر جایی برای گفتوگو درباره درست و نادرست باقی نمیماند. همانگونه که اگر کسی غذایی را دوست نداشته باشد، طبیعی است بگوییم: «آن را نخور»، اما از اینکه من آن غذا را دوست ندارم، نمیتوان نتیجه گرفت که پختن آن در سراسر جامعه باید ممنوع شود یا دیگران حق خوردن آن را ندارند. در قلمرو سلیقه، اختلاف طبیعی است و استدلال اخلاقی موضوعیت ندارد، چون سلیقه را نمیتوان با معیار حقیقت سنجید.
اما در اسلام، اخلاق بر پایه معیار ثابت و فراتر از خواست و پسند انسانها استوار است و معیار نهایی آن وحی الهی است. آنچه خداوند نیکو دانسته، نیکوست، حتا اگر بخش بزرگی از جامعه آن را ترک کنند. و آنچه خداوند ناپسند و حرام دانسته، بد است، حتا اگر اکثریت جامعه آن را عادی، پذیرفته یا حتا پسندیده بدانند.
بنابراین، مسلمان وقتی با فساد اخلاقی روبهرو میشود، نمیتواند به این دلیل که «خودش میتواند نگاه نکند» از کنار آن بگذرد. او مساله را از زاویه سلیقه شخصی نمیبیند، بلکه آن را مسالهای مربوط به سلامت اخلاقی جامعه میداند. به همین دلیل، اگر فسادی را تشخیص دهد، در حد توان خود برای اصلاح آن تلاش میکند.
اینجاست که پاسخ «تو نگاه نکن» صورت مساله را تغییر میدهد. کسی که از فساد اخلاقی انتقاد میکند، لزوماً نمیگوید «من این را دوست ندارم»، بلکه میگوید «این رفتار، از نظر معیار اخلاقی و دینی، نادرست است و نباید به یک امر عادی در جامعه تبدیل شود.»
@Practical_Muslim
اما وقتی اخلاق در حد سلیقه تنزل پیدا کرد، دیگر جایی برای گفتوگو درباره درست و نادرست باقی نمیماند. همانگونه که اگر کسی غذایی را دوست نداشته باشد، طبیعی است بگوییم: «آن را نخور»، اما از اینکه من آن غذا را دوست ندارم، نمیتوان نتیجه گرفت که پختن آن در سراسر جامعه باید ممنوع شود یا دیگران حق خوردن آن را ندارند. در قلمرو سلیقه، اختلاف طبیعی است و استدلال اخلاقی موضوعیت ندارد، چون سلیقه را نمیتوان با معیار حقیقت سنجید.
اما در اسلام، اخلاق بر پایه معیار ثابت و فراتر از خواست و پسند انسانها استوار است و معیار نهایی آن وحی الهی است. آنچه خداوند نیکو دانسته، نیکوست، حتا اگر بخش بزرگی از جامعه آن را ترک کنند. و آنچه خداوند ناپسند و حرام دانسته، بد است، حتا اگر اکثریت جامعه آن را عادی، پذیرفته یا حتا پسندیده بدانند.
بنابراین، مسلمان وقتی با فساد اخلاقی روبهرو میشود، نمیتواند به این دلیل که «خودش میتواند نگاه نکند» از کنار آن بگذرد. او مساله را از زاویه سلیقه شخصی نمیبیند، بلکه آن را مسالهای مربوط به سلامت اخلاقی جامعه میداند. به همین دلیل، اگر فسادی را تشخیص دهد، در حد توان خود برای اصلاح آن تلاش میکند.
اینجاست که پاسخ «تو نگاه نکن» صورت مساله را تغییر میدهد. کسی که از فساد اخلاقی انتقاد میکند، لزوماً نمیگوید «من این را دوست ندارم»، بلکه میگوید «این رفتار، از نظر معیار اخلاقی و دینی، نادرست است و نباید به یک امر عادی در جامعه تبدیل شود.»
@Practical_Muslim
کلید هدایت🤍
اینکه در برابر انتقاد از فساد اخلاقی، گفته میشود: «تو نگاه نکن» هم ریشه در همین خوانش نسبیگرایی اخلاقی دارد. در چنین نگاهی، آگاهانه یا ناآگاهانه، اخلاق به امر شخصی و نسبی فروکاسته میشود، انگار آنچه برای من بد است، ممکن است برای دیگری خوب باشد و چون هرکس…
برای نمونه، اگر فردی در برابر یک دزد ایستادگی کند، کسی به او نمیگوید: «با دزد چه کار داری؟ از تو که دزدی نکرده است، نگاه نکن و بگذار هر کاری میخواهد بکند.» چرا؟ چون زشتی دزدی همچنان ثابت است و یک مساله شخصی تلقی نمیشود، بلکه فسادی است که امنیت و نظم عمومی جامعه را تهدید میکند. بنابراین، جامعه حق دارد در برابر آن موضع بگیرد و فردی که برای جلوگیری از آن تلاش میکند، به عنوان کسی که در حال اصلاح یک فساد اجتماعی است، قابل درک و حمایت است.
مسلمان نیز در برابر منکرات و فسادهای اخلاقی، دقیق از همین منطق وارد میشود. او نمیگوید چون این رفتار مستقیم به من آسیب نزده، پس هیچ مسئولیتی ندارم، بلکه باور دارد جامعه در برابر فساد اخلاقی نیز مسئولیت دارد و عادیشدن یک منکر میتواند مرزهای اخلاقی جامعه را تغییر دهد.
جالب اینجاست که حتا کسانی که به نسبیگرایی اخلاقی باور دارند، در عمل نمیتوانند همیشه به اصل «تو نگاه نکن» وفادار بمانند. کافیست با فسادی روبهرو شوند که خودشان آن را نادرست میدانند، در آن صورت، ناگهان مساله دیگر «سلیقه شخصی» نیست و مبارزه با آن فساد برای شان به یک وظیفه اجتماعی تبدیل میشود.
پس مساله اصلی فقط یک جمله ساده مانند «تو نگاه نکن» نیست، مساله، نوع نگاه ما به حقیقت، اخلاق و مسئولیت اجتماعی است. اگر اخلاق سلیقه باشد، «تو نگاه نکن» پاسخ منطقی خواهد بود، چون همانطور که کسی مجبور نیست غذایی را که دوست ندارد بخورد، نباید دیگران را نیز به سلیقه خود مجبور کند.
اما اگر اخلاق حقیقت عینی و دارای معیار باشد، دیگر نمیتوان هر رفتار نادرستی را با جمله «تو نگاه نکن» توجیه کرد. در این صورت، همانگونه که جامعه در برابر دزدی، ظلم و خیانت بیتفاوت نمیماند، در برابر فساد اخلاقی نیز نمیتواند با بستن چشمهای خود مساله را حلشده فرض کند.
@Practical_Muslim
مسلمان نیز در برابر منکرات و فسادهای اخلاقی، دقیق از همین منطق وارد میشود. او نمیگوید چون این رفتار مستقیم به من آسیب نزده، پس هیچ مسئولیتی ندارم، بلکه باور دارد جامعه در برابر فساد اخلاقی نیز مسئولیت دارد و عادیشدن یک منکر میتواند مرزهای اخلاقی جامعه را تغییر دهد.
جالب اینجاست که حتا کسانی که به نسبیگرایی اخلاقی باور دارند، در عمل نمیتوانند همیشه به اصل «تو نگاه نکن» وفادار بمانند. کافیست با فسادی روبهرو شوند که خودشان آن را نادرست میدانند، در آن صورت، ناگهان مساله دیگر «سلیقه شخصی» نیست و مبارزه با آن فساد برای شان به یک وظیفه اجتماعی تبدیل میشود.
پس مساله اصلی فقط یک جمله ساده مانند «تو نگاه نکن» نیست، مساله، نوع نگاه ما به حقیقت، اخلاق و مسئولیت اجتماعی است. اگر اخلاق سلیقه باشد، «تو نگاه نکن» پاسخ منطقی خواهد بود، چون همانطور که کسی مجبور نیست غذایی را که دوست ندارد بخورد، نباید دیگران را نیز به سلیقه خود مجبور کند.
اما اگر اخلاق حقیقت عینی و دارای معیار باشد، دیگر نمیتوان هر رفتار نادرستی را با جمله «تو نگاه نکن» توجیه کرد. در این صورت، همانگونه که جامعه در برابر دزدی، ظلم و خیانت بیتفاوت نمیماند، در برابر فساد اخلاقی نیز نمیتواند با بستن چشمهای خود مساله را حلشده فرض کند.
@Practical_Muslim