Planet Turo pinned « | یادداشتی بر فیلم «برادران لیلا» • نابرادری های لیلا! - برادران لیلا کاتالوگی یکبار مصرف از زندگی در ایران است که کارکردی صرفا اختصاص یافته به جامعه خارجی دارد. این فیلم ِ بی دلیل طولانی هیچ داوری دقیق تر و به حق تر از تماشاگران «آگاه» ایران ندارد.…»
دیشب مجددا "Metropolis" فرینتز لانگ را تماشا کردم. شاهکار تمام ادوار که یکی از مهم ترین و ماندگار ترین ٱثار تاریخ است. به زعم بسیاری از کارشناسان و منتقدین این فیلم اکسپرسیونیسم آلمان اولین پدید آورنده جلوه های ویژه در سینمای دنیا بود.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
⎾‣ PlanetTurø ⏌
درباره چند فیلمی که مدتی پیش دیدم نظرمو مینویسم طی این چند روز
بعدش چند سریال و البته فیلم های جدیدی که پخش شدن و دیدم رو اضافه میکنم.
بعدش چند سریال و البته فیلم های جدیدی که پخش شدن و دیدم رو اضافه میکنم.
• Berberian Sound Studio
-| #سینمای_وحشت
- استودیو بربرها یک تریلر روانشناختی و فرزند سینمای جیالوی ایتالیاست. این اثر ادای احترامی به هنر منزوی تدوین صداست و تماشای اون رو تنها با هدفون و در محیطی عاری از نور و سر و صدا پیشنهاد میدم، چون این فیلم درباره صداست نه تصویر. در استودیو بربرها خبری از اتفاقات ناگهانی و نیروهای ماورایی نیست و ما تنها تاثیرات محیط و صوت بر روان شخصیت اصلی رو نظارهگر هستیم.
در کنار تمام شاخصه های این اثر، بازی بجا و خوب توبی جونز که بین مخاطبین بیشتر بخاطر هنرنمایی در نقش دابی ِ هری پاتر شناخته میشه تماشای این اثر رو برای شخص من جذابتر کرد.
در نهایت، اگر این فیلم مالیخولیایی رو به ۱۰ نفر معرفی کرده باشم ۹ نفر اون رو نپسندیدن. پس اینجا تنها به افرادی پیشنهادش میکنم که دنبال تجربهای متفاوت و جدا از معیار «خوب یا بد» در سینما میگردن.
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
-| #سینمای_وحشت
- استودیو بربرها یک تریلر روانشناختی و فرزند سینمای جیالوی ایتالیاست. این اثر ادای احترامی به هنر منزوی تدوین صداست و تماشای اون رو تنها با هدفون و در محیطی عاری از نور و سر و صدا پیشنهاد میدم، چون این فیلم درباره صداست نه تصویر. در استودیو بربرها خبری از اتفاقات ناگهانی و نیروهای ماورایی نیست و ما تنها تاثیرات محیط و صوت بر روان شخصیت اصلی رو نظارهگر هستیم.
در کنار تمام شاخصه های این اثر، بازی بجا و خوب توبی جونز که بین مخاطبین بیشتر بخاطر هنرنمایی در نقش دابی ِ هری پاتر شناخته میشه تماشای این اثر رو برای شخص من جذابتر کرد.
در نهایت، اگر این فیلم مالیخولیایی رو به ۱۰ نفر معرفی کرده باشم ۹ نفر اون رو نپسندیدن. پس اینجا تنها به افرادی پیشنهادش میکنم که دنبال تجربهای متفاوت و جدا از معیار «خوب یا بد» در سینما میگردن.
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
• یادداشتی درباره افتتاحیه سریال The Idol
- معمولا قبل از تماشای کامل یک سریال راجع به آن چیزی نمینویسم، اما با توجه به داغ بودن بحثهای پیرامون سریال The Idol، برداشت و نظر خودم درباره اپیزود افتتاحیهاش که امروز پخش شد را به شکل یادداشتی کلی قرار میدهم.
بازیگری و شخصیت پردازی - نقش مارکتینگ
- لیلی رز دپ به خوبی از عهده نقشش بر آمده.
هر آن چیزی که لازمه رشد و ارتباط گرفتن با شخصیت او در سریال است به خوبی ارائه میشود. درست همان طور که انتظار میرفت.
- اما اکثر بینندههای این مجموعه به دلیل حضور سوپراستار دنیای موسیقی هالیوود «ایبل» یا The Weeknd در سریال، چشم انتظار پخش آن بودند. نقش آفرینی این هنرمند دنیای موسیقی در قامت دومین شخصیت مهم مجموعه، صادقانه و با واقف بودن به این مسئله که حضور نسبتا کوتاهی در قسمت اول داشت، باور پذیر نبود؛ اما چرا؟
- در دنیای ادبیات دو گونه شخصیت پردازی وجود دارد، مستقیم (صریح) و غیر مستقیم (ضمنی)
نویسندگان سریال برای معرفی کاراکتر های داستان سعی در استفاده از شخصیت پردازی ضمنی داشتند. یعنی شخصیت مورد نظر با توجه به اعمال، افکار، سخنان، حالت سخن گفتن، عادات، رفتار و ظاهر فیزیکیاش پرداخته و معرفی میشود. به عنوان مثال (در سکانس ورود به خانه جاسلین) شاهد ژست و استایلی بودیم که نتیجه هدف کارگردان برای شخصیت پردازی ضمنی تادروس بود. اما آیا در همین سکانس شخصیت پردازی توسط کارگردان و بازیگر به نحو احسن (بازهم با واقف بودن به حضور کوتاه شخصیت تادروس و البته تجربه کم ایبل در حوزه بازیگری) شکل گرفت؟
- قسمت اول سریال The Idol سرشار از دیالوگ های باور ناپذیر و تصنعی بود.
بازی بقیه ستارگان دنیای موسیقی حاضر در سریال نیز با توجه به حضور کوتاهشان قابل قبول بود اما اینکه حضور تمامی این اسامی، در حقیقت هدف بازاریابی و تبلیغاتی داشته و نه هنری، حقیقتی کتمان ناپذیر است.
آغاز و طرح داستان - کلیشه یا نوآوری
- اگر با فرض اینکه وظیفه اپیزود پیلوت در فضاسازی، معرفی شخصیتهای اصلی و زمینه سازی برای آغاز داستان خلاصه میشود به بررسی این اثر برویم بازهم در هر سه مورد مشکلات اساسی داریم. سریال با سکانسی فوق العاده قوی و جذاب آغاز میشود اما در ادامه روندی نزولی و خستهکننده به خود میگیرد، چنان که لزومی به وجود بسیاری از مکالمات نیست و در نتیجه جذابیتی برای بیننده ندارند.
- فضاسازی سریال (حداقل هنوز) به خوبی شکل نگرفته و ما در پایان اپیزود متوجه اینکه در ادامه با چه داستانی روبرو هستیم نمیشویم و حتی مشتاق ادامه آن نیستیم.
گویی محتوایی حلاجی نشده به زور در چارچوبی استاندارد فشرده شده.
نقش اروتیسم در سریال
- اروتیسم به شکل کلی جنبهای است که سبب برانگیختگی احساسات جنسی میشود، همچنین مقولهای فلسفی در باب زیبایی شناسی شهوت جنسی و عشق و هوس به شمار میرود.
- سینمای اروتیک نیز آثار قابل احترام و دیدنی نظیر Immoral Tales والرین بروفچیک و Eyes Wide Shut استنلی کوبریک را تقدیم سینما دوستان کرده؛ اما مرزی هم بین اروتیسم و ابتذال و انزجار وجود دارد. اپیزود اول به مرزهای انزجار نزدیک شده اما پای فراتر از آن نمیگذارد، هر چند که بینندگان دو اپیزود آتی نظری دیگر داشتند پس صحبت بیشتر درباره این بخش را به آینده موکول میکنیم.
در نهایت باید به این مجموعه تا پایان آن فرصت کافی داد تا مشخص شود آیا میتواند از پتانسیل خود بهره کافی ببرد یا نقدهای منفی که نثارش شده با حقیقت توفیری ندارد.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
- معمولا قبل از تماشای کامل یک سریال راجع به آن چیزی نمینویسم، اما با توجه به داغ بودن بحثهای پیرامون سریال The Idol، برداشت و نظر خودم درباره اپیزود افتتاحیهاش که امروز پخش شد را به شکل یادداشتی کلی قرار میدهم.
بازیگری و شخصیت پردازی - نقش مارکتینگ
- لیلی رز دپ به خوبی از عهده نقشش بر آمده.
هر آن چیزی که لازمه رشد و ارتباط گرفتن با شخصیت او در سریال است به خوبی ارائه میشود. درست همان طور که انتظار میرفت.
- اما اکثر بینندههای این مجموعه به دلیل حضور سوپراستار دنیای موسیقی هالیوود «ایبل» یا The Weeknd در سریال، چشم انتظار پخش آن بودند. نقش آفرینی این هنرمند دنیای موسیقی در قامت دومین شخصیت مهم مجموعه، صادقانه و با واقف بودن به این مسئله که حضور نسبتا کوتاهی در قسمت اول داشت، باور پذیر نبود؛ اما چرا؟
- در دنیای ادبیات دو گونه شخصیت پردازی وجود دارد، مستقیم (صریح) و غیر مستقیم (ضمنی)
نویسندگان سریال برای معرفی کاراکتر های داستان سعی در استفاده از شخصیت پردازی ضمنی داشتند. یعنی شخصیت مورد نظر با توجه به اعمال، افکار، سخنان، حالت سخن گفتن، عادات، رفتار و ظاهر فیزیکیاش پرداخته و معرفی میشود. به عنوان مثال (در سکانس ورود به خانه جاسلین) شاهد ژست و استایلی بودیم که نتیجه هدف کارگردان برای شخصیت پردازی ضمنی تادروس بود. اما آیا در همین سکانس شخصیت پردازی توسط کارگردان و بازیگر به نحو احسن (بازهم با واقف بودن به حضور کوتاه شخصیت تادروس و البته تجربه کم ایبل در حوزه بازیگری) شکل گرفت؟
- قسمت اول سریال The Idol سرشار از دیالوگ های باور ناپذیر و تصنعی بود.
بازی بقیه ستارگان دنیای موسیقی حاضر در سریال نیز با توجه به حضور کوتاهشان قابل قبول بود اما اینکه حضور تمامی این اسامی، در حقیقت هدف بازاریابی و تبلیغاتی داشته و نه هنری، حقیقتی کتمان ناپذیر است.
آغاز و طرح داستان - کلیشه یا نوآوری
- اگر با فرض اینکه وظیفه اپیزود پیلوت در فضاسازی، معرفی شخصیتهای اصلی و زمینه سازی برای آغاز داستان خلاصه میشود به بررسی این اثر برویم بازهم در هر سه مورد مشکلات اساسی داریم. سریال با سکانسی فوق العاده قوی و جذاب آغاز میشود اما در ادامه روندی نزولی و خستهکننده به خود میگیرد، چنان که لزومی به وجود بسیاری از مکالمات نیست و در نتیجه جذابیتی برای بیننده ندارند.
- فضاسازی سریال (حداقل هنوز) به خوبی شکل نگرفته و ما در پایان اپیزود متوجه اینکه در ادامه با چه داستانی روبرو هستیم نمیشویم و حتی مشتاق ادامه آن نیستیم.
گویی محتوایی حلاجی نشده به زور در چارچوبی استاندارد فشرده شده.
نقش اروتیسم در سریال
- اروتیسم به شکل کلی جنبهای است که سبب برانگیختگی احساسات جنسی میشود، همچنین مقولهای فلسفی در باب زیبایی شناسی شهوت جنسی و عشق و هوس به شمار میرود.
- سینمای اروتیک نیز آثار قابل احترام و دیدنی نظیر Immoral Tales والرین بروفچیک و Eyes Wide Shut استنلی کوبریک را تقدیم سینما دوستان کرده؛ اما مرزی هم بین اروتیسم و ابتذال و انزجار وجود دارد. اپیزود اول به مرزهای انزجار نزدیک شده اما پای فراتر از آن نمیگذارد، هر چند که بینندگان دو اپیزود آتی نظری دیگر داشتند پس صحبت بیشتر درباره این بخش را به آینده موکول میکنیم.
در نهایت باید به این مجموعه تا پایان آن فرصت کافی داد تا مشخص شود آیا میتواند از پتانسیل خود بهره کافی ببرد یا نقدهای منفی که نثارش شده با حقیقت توفیری ندارد.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
• Air [2023]
- امروز فیلم جدید بن افلک رو دیدم که روایتگر داستان عقد قرارداد مایکل جردن با کمپانی نایکی بود.
- بخاطر حضور جیسون بیتمن و وایلا دیویس منتظر پخشش بودم و باید بگم واقعا فیلم خوبیه. کمدی تر و تمیزی داره و از ابتدا تا انتها داستانش برای بیننده خسته کننده نمیشه.
- زوج افلک - دیمون از ابتدای همکاریشون در Good Will Hunting تا The Last Duel که برای من یکی از بهترین فیلم های حماسی هالیووده، نشون دادن آثار با کیفیتی مینویسن و میسازن. با این حساب باید در آینده نزدیک روی Artists Equity به عنوان یک کمپانی فیلمسازی صاحب نام حساب کنیم.
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
- امروز فیلم جدید بن افلک رو دیدم که روایتگر داستان عقد قرارداد مایکل جردن با کمپانی نایکی بود.
- بخاطر حضور جیسون بیتمن و وایلا دیویس منتظر پخشش بودم و باید بگم واقعا فیلم خوبیه. کمدی تر و تمیزی داره و از ابتدا تا انتها داستانش برای بیننده خسته کننده نمیشه.
- زوج افلک - دیمون از ابتدای همکاریشون در Good Will Hunting تا The Last Duel که برای من یکی از بهترین فیلم های حماسی هالیووده، نشون دادن آثار با کیفیتی مینویسن و میسازن. با این حساب باید در آینده نزدیک روی Artists Equity به عنوان یک کمپانی فیلمسازی صاحب نام حساب کنیم.
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
• The Killing of a Sacred Deer [2017] | #تحلیل
‼️ این مقاله داستان فیلم را به صورت کامل لو میدهد.
بخش اول — مقدمه
استیون جراح قلب حاذق و در ظاهر مغروری ست که هنوز بابت اشتباهی که مرتکب شده و منجر به کشته شدن یکی از بیمارانش شده بود کنار نیامده. عذاب وجدان او باعث شده تا پسر بیمار متوفی را زیر پر و بال خود گرفته و از او مراقبت کند.
نخستین نکته درباره فیلم های لانتیموس این است که با به سخره گرفتن منطق و مرز بین واقعیت و ماورای آن، مخاطب را غافلگیر میکند. همانند آنچه در "The Lobster" دیدیم، لانتیموس ابتدا دنیایی آشنا و قابل لمس به مخاطب نشان داده و سپس با سوزن سوزن کردن ذهن بیننده، ذره ذره وحشت را به خورد او میدهد.
• آغاز تراژدی
داستان در ابتدا ما را با خانوادهای شکیل و ظاهراً بینقص آشنا میکند. همسرانی که عاشق یکدیگرند به همراه فرزندانی آرام و مستعد که آینده درخشانی در انتظار آنهاست. طعنهای به همان رویای آمریکایی کلیشهای.
با پیوستن مارتین به زندگی خانواده مذکور تعادل بهم میریزد. ورود نوجوانی از قشر تهیدست به خانوادهای موفق، مثل ترکیب آتش و یخ، دستکم در نهایت منجر به نابودی یک سوی داستان میشود.
تعلیق فیلم تا جایی که مارتین به استیون درباره تقاص خون پدرش هشدار میدهد ادامه دارد و حالا بیننده خودخواسته وارد بازی ذهنی که کارگردان ابداع کرده میشود.
مارتین عنوان میکند در صورتی که استیون به انتخاب خود یکی از اعضای خانوادهاش را به قتل نرساند، همگی به تدریج خواهند مرد.
اعضای خانواده که در نهایت متوجه اجتناب ناپذیر بودن مرگ حداقل یک نفر میشوند، روی به چاپلوسی و تقلا میآورند. دختر خانواده به دنبال ارتباط بیشتر با مارتین است تا سلامت خود را تضمین کند، حتی جایی که او در بند است نیز تلاش میکند معاملهای با وی انجام دهد تا زنده بماند. پسر خانواده مدل موی خود را آنگونه که پدرش در ابتدای فیلم میخواست تغییر میدهد. مادر خانواده در مراحل پایانی فیلم سعی در اغوای همسرش دارد تا انتخابش برای کشته شدن نباشد. اما انتخاب استیون از همان ابتدا مشخص بوده...
• استیون تو هستی!
فیلم در مورد ماست. کارگردان به وضوح قصد دارد جای ما را با استیون عوض کند. برای روشن تر شدن مسئله مثال میزنم: سکانس های ابتدایی فیلم نماها تماما اکستریم واید شات هستند. یعنی از نمایی دور اعمال افراد را مشاهده میکنیم. این انتخاب نمای دوربین بر حسب سلیقه و اتفاق نیست، هدف این است که بیننده حضور نیرویی والا را حس کند. مخاطب در لحظات مهم فیلم، شاهد استفاده از اکستریم واید شات است، تا دیدی خداگونه به او القاء شود. مانند لحظه زمین خوردن پسرک روی پله برقی. پس مارتین که در فیلم حکم والای همگان را دارد ناظر تک تک اتفاقاتیست که برای چهار عضو خانواده میافتد و در واقع لنز دوربینی در کار نیست، این چشمان اوست که با آنها میبینیم.
پیام اصلی، همان هرچه بکاری درو خواهی کرد است. راه فراری نیست و بهای آنچه انجام دادهای را باید بپردازی.
اما آیا این منطق در دنیای واقعی وجود دارد؟ خیر. لانتیموس با طعنه به این شرایط آرمانی، وجود آن در زندگی حقیقی را مانند کابوس میداند و سند آن جایی از فیلم است که مارتین اعتراف میکند نمیداند استیون استحقاق شرایط پیش آمده را دارد یا نه و این بازی ِ کشندهی او صرفا به نظرش نزدیکترین راه برقراری عدالت است.
ادامه در پست بعدی
⎾‣ PlanetTurø ⏌
‼️ این مقاله داستان فیلم را به صورت کامل لو میدهد.
بخش اول — مقدمه
استیون جراح قلب حاذق و در ظاهر مغروری ست که هنوز بابت اشتباهی که مرتکب شده و منجر به کشته شدن یکی از بیمارانش شده بود کنار نیامده. عذاب وجدان او باعث شده تا پسر بیمار متوفی را زیر پر و بال خود گرفته و از او مراقبت کند.
نخستین نکته درباره فیلم های لانتیموس این است که با به سخره گرفتن منطق و مرز بین واقعیت و ماورای آن، مخاطب را غافلگیر میکند. همانند آنچه در "The Lobster" دیدیم، لانتیموس ابتدا دنیایی آشنا و قابل لمس به مخاطب نشان داده و سپس با سوزن سوزن کردن ذهن بیننده، ذره ذره وحشت را به خورد او میدهد.
• آغاز تراژدی
داستان در ابتدا ما را با خانوادهای شکیل و ظاهراً بینقص آشنا میکند. همسرانی که عاشق یکدیگرند به همراه فرزندانی آرام و مستعد که آینده درخشانی در انتظار آنهاست. طعنهای به همان رویای آمریکایی کلیشهای.
با پیوستن مارتین به زندگی خانواده مذکور تعادل بهم میریزد. ورود نوجوانی از قشر تهیدست به خانوادهای موفق، مثل ترکیب آتش و یخ، دستکم در نهایت منجر به نابودی یک سوی داستان میشود.
تعلیق فیلم تا جایی که مارتین به استیون درباره تقاص خون پدرش هشدار میدهد ادامه دارد و حالا بیننده خودخواسته وارد بازی ذهنی که کارگردان ابداع کرده میشود.
مارتین عنوان میکند در صورتی که استیون به انتخاب خود یکی از اعضای خانوادهاش را به قتل نرساند، همگی به تدریج خواهند مرد.
اعضای خانواده که در نهایت متوجه اجتناب ناپذیر بودن مرگ حداقل یک نفر میشوند، روی به چاپلوسی و تقلا میآورند. دختر خانواده به دنبال ارتباط بیشتر با مارتین است تا سلامت خود را تضمین کند، حتی جایی که او در بند است نیز تلاش میکند معاملهای با وی انجام دهد تا زنده بماند. پسر خانواده مدل موی خود را آنگونه که پدرش در ابتدای فیلم میخواست تغییر میدهد. مادر خانواده در مراحل پایانی فیلم سعی در اغوای همسرش دارد تا انتخابش برای کشته شدن نباشد. اما انتخاب استیون از همان ابتدا مشخص بوده...
• استیون تو هستی!
فیلم در مورد ماست. کارگردان به وضوح قصد دارد جای ما را با استیون عوض کند. برای روشن تر شدن مسئله مثال میزنم: سکانس های ابتدایی فیلم نماها تماما اکستریم واید شات هستند. یعنی از نمایی دور اعمال افراد را مشاهده میکنیم. این انتخاب نمای دوربین بر حسب سلیقه و اتفاق نیست، هدف این است که بیننده حضور نیرویی والا را حس کند. مخاطب در لحظات مهم فیلم، شاهد استفاده از اکستریم واید شات است، تا دیدی خداگونه به او القاء شود. مانند لحظه زمین خوردن پسرک روی پله برقی. پس مارتین که در فیلم حکم والای همگان را دارد ناظر تک تک اتفاقاتیست که برای چهار عضو خانواده میافتد و در واقع لنز دوربینی در کار نیست، این چشمان اوست که با آنها میبینیم.
پیام اصلی، همان هرچه بکاری درو خواهی کرد است. راه فراری نیست و بهای آنچه انجام دادهای را باید بپردازی.
اما آیا این منطق در دنیای واقعی وجود دارد؟ خیر. لانتیموس با طعنه به این شرایط آرمانی، وجود آن در زندگی حقیقی را مانند کابوس میداند و سند آن جایی از فیلم است که مارتین اعتراف میکند نمیداند استیون استحقاق شرایط پیش آمده را دارد یا نه و این بازی ِ کشندهی او صرفا به نظرش نزدیکترین راه برقراری عدالت است.
ادامه در پست بعدی
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Telegram
attach 📎
• بخش دوم — برتری روح بر جسم
مارتین در فیلم مرتبهای خداگونه دارد و درست مانند اساطیر صاحب قدرتهای ماوراییست. دنیایی که داستان در آن روایت میشود نیازی به پلیس و قاضی ندارد. هر کسی بهای گناه و اشتباه خود را بلافاصله خواهد پرداخت. بهشت و جهنم همان زمین است.
هدف از گنجاندن سکانس های تست پزشکی مارتین، اسپاگتی خوردنش روی مبل خانه و سایر جزئیات این چنینی در فیلم، شخصیت پردازی و معمولی نشان دادنش است. چرا که او واقعا فقط یک پسر نوجوان خشمگین است.
مارتین حتی زمانی که زندانی شده نیز بر اعضای خانواده سلطه دارد و مرگش هم نمیتواند روند انتقامی که در سر دارد را مختل کند. پس در دنیای فیلم بعد جسمانی ابدا ارزشی ندارد و این روح است که جایگاهی مقدس دارد، مبحثی که ارسطو و بعدا پیروانش، نظیر هگل بدان پرداختهاند.
• پسرکشی نوین
«کرونوس» که مدتها پیش داستان آن را بازگو کردم پسران و دختران خود را میبلعید. «ایدومنئوس» و «مدئا» نیز از دیگر اساطیر یونانی بودند که فرزندان خود را به قتل رساندند. همانند آنچه رستم با سهراب در شاهنامه انجام داد و یا روایت ابراهیم و اسماعیل در اسناد دینی. پس فرزندکشی امر تازهای در ادبیات دنیا نیست. اما لانتیموس بنمایه داستان فیلم خود را از داستان ایفیگنیا برداشت کرده که به صورت کامل پیش از این شرح داده شده.
اما نکته حائز اهمیت این است، که از ابتدای فیلم مشخص است چه کسی قربانی خواهد شد. اما چگونه؟
• پسرکشی نوین – سرنخها
زمانی که پسر خانواده ادعا میکند نمیتواند راه برود، والدینش معتقدند اون تمایلی به مدرسه رفتن ندارد و به همین دلیل تظاهر به فلج شدن میکند. حتی پس از فلج شدن دوبارهاش، حتی پس از اینکه مارتین رسما اعلام میکند چه چیزی پشت ماجراست هم، پدر، پسرش باور نمیکند و میخواهد او را با اعمال خشونت مجبور به خوردن غذا کند.
پس از اینکه ضعف بدنی پسرک آشکار میشود باز هم استیون به صداقتش باور ندارد و با خشونت روی راهروی بیمارستان پرتش میکند و با بازگو کردن روایتی منزجر کننده سعی در تسلیم کردن او دارد.
اگر هنوز ذرهای شک دارید کافیست مجددا لحظاتی که استیون با دخترش وقت میگذراند و او را تشویق میکند با دقت تماشا کنید. ببینید در میان همین لحظات چگونه با پسرش غیر منطقی و تبعیض آمیز رفتار میکند.
دخترش، فرزند محبوب اوست. استیون عاشقانه همسرش را دوست میدارد، پس تا دام شهوت مادر مارتین را پیش رویش میبیند خود را از مهلکه خارج میکند.
در پرده آخر فیلم هم با اینکه به ظاهر شلیک ها تصادفیست اما به هیچ وجه اینگونه نیست. استیون صورت خود را میپوشاند اما پس از هر شلیک موقعیت خود را با دقت میسنجد و نکته جالب توجه این است که هنگام شکلیک به پسرش، یک پای خود را تکیهگاه قرار میدهد.
پس از همان ابتدا مشخص است که پسر خانواده محکوم به مرگ است.
• پایانبندی
در ابتدای متن گفته شد استیون مردی «به ظاهر» مغرور است. او توانایی تصمیمگیری و روبرو شدن با اشتباهاتش را ندارد.
نمیتواند مسئولیت عمل جراحی مرگبارش را بپذیرد، پس با استفاده از پول سعی در ارضاء کردن وجدان خود دارد. نمیتواند مسئولیت کشتن سلیقهای فرزندش را قبول کند، پس ماسکی نامرئی بر چهره میگذارد تا تصادف را مقصر قتلهایی که انجام داده است معرفی کند. به عقیده استیون او نه بیمارش را کشته و نه فرزندش را.
و اما در سکانس پایانی ما خانوادهای را میبینیم که هیچگاه مانند قبل نخواهد شد، سه شریک ِ شکار ِ گوزنی معصوم، زندگی پر گناه خود را ادامه میدهند.
سینمای لانتیموس بی پروا در روایت است و مرزی برای پرش میان واقعیت و ماوراء، در آن وجود ندارد. فیلمساز یونانی در گوزن مقدس واقعیت را بر روی تختهای استوار میکند و به یکباره میخ های گداخته بزرگی بر آن میکوبد. هنر او را نمیتوان با خوب و بد اندازه گرفت. باید دید.
🔗 داستان اسطوره کرونوس
🔗 داستان اسطوره ایفیگنیا
⎾‣ PlanetTurø ⏌
مارتین در فیلم مرتبهای خداگونه دارد و درست مانند اساطیر صاحب قدرتهای ماوراییست. دنیایی که داستان در آن روایت میشود نیازی به پلیس و قاضی ندارد. هر کسی بهای گناه و اشتباه خود را بلافاصله خواهد پرداخت. بهشت و جهنم همان زمین است.
هدف از گنجاندن سکانس های تست پزشکی مارتین، اسپاگتی خوردنش روی مبل خانه و سایر جزئیات این چنینی در فیلم، شخصیت پردازی و معمولی نشان دادنش است. چرا که او واقعا فقط یک پسر نوجوان خشمگین است.
مارتین حتی زمانی که زندانی شده نیز بر اعضای خانواده سلطه دارد و مرگش هم نمیتواند روند انتقامی که در سر دارد را مختل کند. پس در دنیای فیلم بعد جسمانی ابدا ارزشی ندارد و این روح است که جایگاهی مقدس دارد، مبحثی که ارسطو و بعدا پیروانش، نظیر هگل بدان پرداختهاند.
• پسرکشی نوین
«کرونوس» که مدتها پیش داستان آن را بازگو کردم پسران و دختران خود را میبلعید. «ایدومنئوس» و «مدئا» نیز از دیگر اساطیر یونانی بودند که فرزندان خود را به قتل رساندند. همانند آنچه رستم با سهراب در شاهنامه انجام داد و یا روایت ابراهیم و اسماعیل در اسناد دینی. پس فرزندکشی امر تازهای در ادبیات دنیا نیست. اما لانتیموس بنمایه داستان فیلم خود را از داستان ایفیگنیا برداشت کرده که به صورت کامل پیش از این شرح داده شده.
اما نکته حائز اهمیت این است، که از ابتدای فیلم مشخص است چه کسی قربانی خواهد شد. اما چگونه؟
• پسرکشی نوین – سرنخها
زمانی که پسر خانواده ادعا میکند نمیتواند راه برود، والدینش معتقدند اون تمایلی به مدرسه رفتن ندارد و به همین دلیل تظاهر به فلج شدن میکند. حتی پس از فلج شدن دوبارهاش، حتی پس از اینکه مارتین رسما اعلام میکند چه چیزی پشت ماجراست هم، پدر، پسرش باور نمیکند و میخواهد او را با اعمال خشونت مجبور به خوردن غذا کند.
پس از اینکه ضعف بدنی پسرک آشکار میشود باز هم استیون به صداقتش باور ندارد و با خشونت روی راهروی بیمارستان پرتش میکند و با بازگو کردن روایتی منزجر کننده سعی در تسلیم کردن او دارد.
اگر هنوز ذرهای شک دارید کافیست مجددا لحظاتی که استیون با دخترش وقت میگذراند و او را تشویق میکند با دقت تماشا کنید. ببینید در میان همین لحظات چگونه با پسرش غیر منطقی و تبعیض آمیز رفتار میکند.
دخترش، فرزند محبوب اوست. استیون عاشقانه همسرش را دوست میدارد، پس تا دام شهوت مادر مارتین را پیش رویش میبیند خود را از مهلکه خارج میکند.
در پرده آخر فیلم هم با اینکه به ظاهر شلیک ها تصادفیست اما به هیچ وجه اینگونه نیست. استیون صورت خود را میپوشاند اما پس از هر شلیک موقعیت خود را با دقت میسنجد و نکته جالب توجه این است که هنگام شکلیک به پسرش، یک پای خود را تکیهگاه قرار میدهد.
پس از همان ابتدا مشخص است که پسر خانواده محکوم به مرگ است.
• پایانبندی
در ابتدای متن گفته شد استیون مردی «به ظاهر» مغرور است. او توانایی تصمیمگیری و روبرو شدن با اشتباهاتش را ندارد.
نمیتواند مسئولیت عمل جراحی مرگبارش را بپذیرد، پس با استفاده از پول سعی در ارضاء کردن وجدان خود دارد. نمیتواند مسئولیت کشتن سلیقهای فرزندش را قبول کند، پس ماسکی نامرئی بر چهره میگذارد تا تصادف را مقصر قتلهایی که انجام داده است معرفی کند. به عقیده استیون او نه بیمارش را کشته و نه فرزندش را.
و اما در سکانس پایانی ما خانوادهای را میبینیم که هیچگاه مانند قبل نخواهد شد، سه شریک ِ شکار ِ گوزنی معصوم، زندگی پر گناه خود را ادامه میدهند.
سینمای لانتیموس بی پروا در روایت است و مرزی برای پرش میان واقعیت و ماوراء، در آن وجود ندارد. فیلمساز یونانی در گوزن مقدس واقعیت را بر روی تختهای استوار میکند و به یکباره میخ های گداخته بزرگی بر آن میکوبد. هنر او را نمیتوان با خوب و بد اندازه گرفت. باید دید.
🔗 داستان اسطوره کرونوس
🔗 داستان اسطوره ایفیگنیا
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"I was born when she kissed me.
I died when she left me.
I lived a few weeks while she loved me."
🎥 In a Lonely Place (1950)
— Director: Nicholas Ray
⎾‣ PlanetTurø ⏌
I died when she left me.
I lived a few weeks while she loved me."
🎥 In a Lonely Place (1950)
— Director: Nicholas Ray
⎾‣ PlanetTurø ⏌
• Men [2022]
-| #سینمای_وحشت
— منزجر کننده، سخت و زیبا!
- قبل از هر چیز، این پست پیشنهاد تماشای فیلم نیست. میخواهم در مورد اثری صحبت کنم که چند هفته پیش تماشا کردم. اصل مطلب را با یک پرسش شروع میکنم. آسیب روحی تا چه حد میتواند خطرناکه شود؟
- الکس گارلند که با Ex Machina، یکی از بهترین علمی تخیلیهای قرن ۲۱ میشناسیم، اینبار با یک ترسناک فوکلور بریتانیایی برگشته. اما درست مثل اثر قبلی، قرار نیست به این راحتیها دست از سرمان بردارد!
تریلر Men فقدان، احساس گناه و آسیبهای روحی را با فرمی حیرت انگیز و تا حدی غیر قابل تحمل به تصویر میکشد و در سراسر دنیای سرسبز خود، ذات حقیقی مردان را آشکار میسازد. فیلمی سختفهم و سخت برای دیدن، سرشار از نماد و استعارههای دیوانهوار همراه با تعلیق، دیدنش را پیشنهاد نمیدهم اما پرسشی را مطرح میکنم. انسان برای دوست داشته شدن، تا چه میزان تغییر میکند؟
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
-| #سینمای_وحشت
— منزجر کننده، سخت و زیبا!
- قبل از هر چیز، این پست پیشنهاد تماشای فیلم نیست. میخواهم در مورد اثری صحبت کنم که چند هفته پیش تماشا کردم. اصل مطلب را با یک پرسش شروع میکنم. آسیب روحی تا چه حد میتواند خطرناکه شود؟
- الکس گارلند که با Ex Machina، یکی از بهترین علمی تخیلیهای قرن ۲۱ میشناسیم، اینبار با یک ترسناک فوکلور بریتانیایی برگشته. اما درست مثل اثر قبلی، قرار نیست به این راحتیها دست از سرمان بردارد!
تریلر Men فقدان، احساس گناه و آسیبهای روحی را با فرمی حیرت انگیز و تا حدی غیر قابل تحمل به تصویر میکشد و در سراسر دنیای سرسبز خود، ذات حقیقی مردان را آشکار میسازد. فیلمی سختفهم و سخت برای دیدن، سرشار از نماد و استعارههای دیوانهوار همراه با تعلیق، دیدنش را پیشنهاد نمیدهم اما پرسشی را مطرح میکنم. انسان برای دوست داشته شدن، تا چه میزان تغییر میکند؟
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•The Execution of Mary Stuart (1895)
— «اعدام مری استوارت» یک فیلم کوتاه محصول سال ۱۸۹۵ بوده که اعدام مری، ملکه اسکاتلند رو به تصویر میکشه.
این فیلم توسط «توماس ادیسون» تولید شده و احتمالا اولین فیلم تاریخه که از بازیگران آموزشدیده و تدوین مبتنیبر جلوههایویژه استفاده کرده.
— در فیلم یک زن با چشمان بسته به محل اعدام هدایت میشه؛ جلاد تبرش رو بلند میکنه و طی تدوینی که جای بازیگر رو با یک مانکن عوض میکنه، سر مانکن بریده شده و جلاد در انتها اون رو در هوا نگه میداره.
#تاریخ_سینما
⎾‣ PlanetTurø ⏌
— «اعدام مری استوارت» یک فیلم کوتاه محصول سال ۱۸۹۵ بوده که اعدام مری، ملکه اسکاتلند رو به تصویر میکشه.
این فیلم توسط «توماس ادیسون» تولید شده و احتمالا اولین فیلم تاریخه که از بازیگران آموزشدیده و تدوین مبتنیبر جلوههایویژه استفاده کرده.
— در فیلم یک زن با چشمان بسته به محل اعدام هدایت میشه؛ جلاد تبرش رو بلند میکنه و طی تدوینی که جای بازیگر رو با یک مانکن عوض میکنه، سر مانکن بریده شده و جلاد در انتها اون رو در هوا نگه میداره.
#تاریخ_سینما
⎾‣ PlanetTurø ⏌
| یادداشتی بر فیلم "Infinity Pool"
• توقف کشتیِ کراننبرگ در اقیانوس متافیزیک
- چند سال پیش که با "Possessor"، دومین فیلم بلند «برندن کراننبِرگ»، شاهد یکی از پیچیدهترین جدالهای روانشناختی سینما بودم، عمیقأ تحت تاثیر پرداخت منحصر به فرد در کارگردانیِ پسر یکی از خاصترین فیلمسازان سینما قرار گرفتم. با تماشای Infinity Pool به یاد مضامین آشنایی خواهید افتاد که در اثر قبلی این فیلمساز شاهد آنها بودید.
• کارگردان نِپو و سوژهای نپو — بازیگری
- برندن که نمیتوان آوازه پدرش را در میزان دیدهشدن آثارش کتمان کرد (اما موفق شده از زیر سایه سینمای پدرش خارج شود)، شخصیت اول فیلمش را یک نپو معرفی کرده، مردی نامناسب که تنها استعداد حقیقیاش ارتزاق از ثروتمندان است. سپس وقتی سعی میکند وارد تجربه تا حدودی غیر واقعی از مواد مخدر، رابطه جنسی و خشونت شود، چرخدندهها بر روی پوست مخاطب آغاز به حرکت میکنند. برندن در آستانه تبدیل شدن به یک استاد در زمینه انتقال اضطراب به پرده نقرهای است. اضطرابی شدید از شکست خوردن افراد درون فیلم که در لحظه، حتی از خودتان مهمتر جلوه میکند.
نقشآفرینی میا گاث در فیلم به قدری خیرهکننده است که هنر الکساندر اسکاشگورد به چشم نمیآید.
• کراننبِرگ و پوستاندازی تسئوس
- اگر دسته شکسته یک تبر را تعویض کنیم، آیا باز همان تبر را خواهیم داشت؟
در افسانهای یونانی، بخشهای مختلف کشتی «تسئوس» طی سالیان متمادی بهدلیل فرسودگی تعویض میشوند. در نتیجه به مرور، کل کشتی از بدنهای جدید تشکیل میشود. به همین ترتیب، ما انسانها نیز دائماً در حال تغییر هستیم؛ اما آیا ما هنوز همان فرد هستیم؟ چه چیزی به ما هویت میدهد؟
- عجیب، ظاهرفریب و خونین، یک فانتازماگوریای وابسته به عشق شهوانی در بستر سینمای روانشناختی - علمیتخیلی با پیروی از فلسفه هدونیسم. نماهای بسیار نزدیک (Extrame Close-up) از چهره شخصیتهای اصلی سراسر قاب را در برمیگیرد تا کشمکش درونی انسانها را به نمایش بگذارد. در دنیایی که هیچ عواقبی وجود ندارد، ثروتمندان برای رسیدن بهلذت تا چه حد مرز های انسانیت را درهم میشکنند؟ تا نابودی هویت بشر؟ در دنیای کراننبرگِ پسر، بله!
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
• توقف کشتیِ کراننبرگ در اقیانوس متافیزیک
- چند سال پیش که با "Possessor"، دومین فیلم بلند «برندن کراننبِرگ»، شاهد یکی از پیچیدهترین جدالهای روانشناختی سینما بودم، عمیقأ تحت تاثیر پرداخت منحصر به فرد در کارگردانیِ پسر یکی از خاصترین فیلمسازان سینما قرار گرفتم. با تماشای Infinity Pool به یاد مضامین آشنایی خواهید افتاد که در اثر قبلی این فیلمساز شاهد آنها بودید.
• کارگردان نِپو و سوژهای نپو — بازیگری
- برندن که نمیتوان آوازه پدرش را در میزان دیدهشدن آثارش کتمان کرد (اما موفق شده از زیر سایه سینمای پدرش خارج شود)، شخصیت اول فیلمش را یک نپو معرفی کرده، مردی نامناسب که تنها استعداد حقیقیاش ارتزاق از ثروتمندان است. سپس وقتی سعی میکند وارد تجربه تا حدودی غیر واقعی از مواد مخدر، رابطه جنسی و خشونت شود، چرخدندهها بر روی پوست مخاطب آغاز به حرکت میکنند. برندن در آستانه تبدیل شدن به یک استاد در زمینه انتقال اضطراب به پرده نقرهای است. اضطرابی شدید از شکست خوردن افراد درون فیلم که در لحظه، حتی از خودتان مهمتر جلوه میکند.
نقشآفرینی میا گاث در فیلم به قدری خیرهکننده است که هنر الکساندر اسکاشگورد به چشم نمیآید.
• کراننبِرگ و پوستاندازی تسئوس
- اگر دسته شکسته یک تبر را تعویض کنیم، آیا باز همان تبر را خواهیم داشت؟
در افسانهای یونانی، بخشهای مختلف کشتی «تسئوس» طی سالیان متمادی بهدلیل فرسودگی تعویض میشوند. در نتیجه به مرور، کل کشتی از بدنهای جدید تشکیل میشود. به همین ترتیب، ما انسانها نیز دائماً در حال تغییر هستیم؛ اما آیا ما هنوز همان فرد هستیم؟ چه چیزی به ما هویت میدهد؟
- عجیب، ظاهرفریب و خونین، یک فانتازماگوریای وابسته به عشق شهوانی در بستر سینمای روانشناختی - علمیتخیلی با پیروی از فلسفه هدونیسم. نماهای بسیار نزدیک (Extrame Close-up) از چهره شخصیتهای اصلی سراسر قاب را در برمیگیرد تا کشمکش درونی انسانها را به نمایش بگذارد. در دنیایی که هیچ عواقبی وجود ندارد، ثروتمندان برای رسیدن بهلذت تا چه حد مرز های انسانیت را درهم میشکنند؟ تا نابودی هویت بشر؟ در دنیای کراننبرگِ پسر، بله!
-| ★★★★☆
⎾‣ PlanetTurø ⏌
#مینی_سریال
— وسط اخبار جنگ این روزها، بهتون دیدن مینیسریال هیجان انگیز و جاسوسی "The Spy" رو توصیه میکنم.
— مجموعهای بر پایه اتفاقات واقعی که نفوذ یک جاسوس اسرائیلی به بالاترین درجات دولت سوریه رو نشون میده.
یک محصول جمعوجور و خوشساخت با ریتم سریع که هنرنمایی عالی ساشا بارون کوهن سورپرایزتون میکنه، اما بر خلاف چیزی که انتظار داریم تمرکزش روی مباحث سیاسی نیست. جاسوس درباره بحران فراموش کردن هویت و تبدیل شدن به فردی دیگهست. چیزی که قبلاً با استفاده از کشتی تسئوس توی تحلیل Infinity Pool راجع بهش صحبت کردم.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
— وسط اخبار جنگ این روزها، بهتون دیدن مینیسریال هیجان انگیز و جاسوسی "The Spy" رو توصیه میکنم.
— مجموعهای بر پایه اتفاقات واقعی که نفوذ یک جاسوس اسرائیلی به بالاترین درجات دولت سوریه رو نشون میده.
یک محصول جمعوجور و خوشساخت با ریتم سریع که هنرنمایی عالی ساشا بارون کوهن سورپرایزتون میکنه، اما بر خلاف چیزی که انتظار داریم تمرکزش روی مباحث سیاسی نیست. جاسوس درباره بحران فراموش کردن هویت و تبدیل شدن به فردی دیگهست. چیزی که قبلاً با استفاده از کشتی تسئوس توی تحلیل Infinity Pool راجع بهش صحبت کردم.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
بیچارگان: از فرانکنشتاین و بالدر تا اوزیریس و لازاروس
این نوشتار کوتاه جهت مطالعه پیش از تماشای فیلم "Poor Things" تهیه شده تا پیشزمینه لازم برای درک بهتر اثر را کسب کنید.
• اقتباسهای پازلی
میتوان داستان و مضامین نهفته در فیلم را شامل رگههایی از روایات اسطورهای و، قصههای پریان دانست که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد.
۱. فرانکنشتاین: بنمایه بیچارگان برگرفته از داستان گاثیک ترسناک فرانکنشتاین نوشته ماری شلی است. در این داستان میخوانیم: دانشمندی با اتصال اعضای بدن مردگان و اجساد، هیولایی خلق کرده و با استفاده از علم خویش بدان زندگی میبخشد. اما از نتیجه هراسان شده و از مخلوق خود میگریزد و هیولای فرانکنشتاین که خود را طرد شده میبیند، روی به پلیدی و کشتار میآورد. این رمان در کنار دراکولای برام استوکر، یکی از مهمترین آثار ادبیات گاثیک به شمار میرود.
۲. بالدر: خدای زیبایی در اساطیر اسکاندیناوی، پس از اینکه توسط لوکی کشته شده، پدرش اودین او را به زندگی بازگرداند، اهمیت این روایت از آنجاست که هم دکتر فرانکنشتاین و هم دکتر باکستر در فیلم بیچارگان، حکم پدران مخلوقات خود را دارند، اولی پدری فراری و مفلوک و دومی احتمالا پدری دلسوزتر.
۳. پینوکیو: حرف از پدر شد و چه پدری در قصههای پریان، دلسوزتر از ژپتو میتوان یافت؟ فیلم دو شباهت آشکار با داستان پینوکیو دارد. اول نوع رابطه پدر فرزندی و دوم فرار و گمگشتگی فرزند/مخلوق که در داستان هر دو اثر مشهود است.
۴. اُزیریس: وقتی ردپای اسطوره مصری را در خلق فرانکنشتاین میتوان یافت، پس حدس زدن تاثیر غیر مستقیمش در شکل گیری داستان فیلم تازه لانتیموس هم سخت نیست. ازیریس توسط برادرش «ست» کشته شده و و بدنش تکهتکه شد. بعدها با کنار هم قرار دادن قطعات بدنش، به زندگی بازگشت و از آنجایی که اجازه ورود به دنیای میرندگان را نداشت، پادشاه جهان مرگ شد.
• خلاصه: زندگی پس از مرگ
مهمترین عنصر داستان فیلم هویت است. پرسشی مبنی بر چه کسی بودن مطرح میشود، اینکه آیا با حذف عنصر خاطرات، شخصیت جدیدی میتوان خلق کرد یا نه. در صورت امکان پذیر بودن این عمل آیا میتوان آن را تناسخ نامید؟ در فیلمی که هنوز ندیدم، یا توجه به خلاصه داستان آن، تصور میکنم با چنین سوالاتی روبرو شوم. در زمان تماشا، مطالبهگر باشید، درباره علت هر کنش، هرچقدر هم که زننده به چشم بیاید، در ذهن خود پرسش طرح کنید. آیندهای مدرن در قاب گاثیک در انتظار شماست تا با تحریک احساسات شما، خشم، شرم و سرخوشی، به هدف خود رسیده و تلنگر نهایی را در ذهنتان ثبت کند. بیچارگان به مضامینی چون آفرینش مصنوعی زندگی، اخلاقیات علمی، انسانیت و هویت، جنسیت و رهایی، و نقش خداوند و انسان در تعیین سرنوشت پرداخته، پیداست که این فیلم مبارزهای میان علم و اخلاقیات است، اما آیا موفق به درک آن خواهیم شد؟ باید دید.
این نوشتار کوتاه جهت مطالعه پیش از تماشای فیلم "Poor Things" تهیه شده تا پیشزمینه لازم برای درک بهتر اثر را کسب کنید.
• اقتباسهای پازلی
میتوان داستان و مضامین نهفته در فیلم را شامل رگههایی از روایات اسطورهای و، قصههای پریان دانست که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد.
۱. فرانکنشتاین: بنمایه بیچارگان برگرفته از داستان گاثیک ترسناک فرانکنشتاین نوشته ماری شلی است. در این داستان میخوانیم: دانشمندی با اتصال اعضای بدن مردگان و اجساد، هیولایی خلق کرده و با استفاده از علم خویش بدان زندگی میبخشد. اما از نتیجه هراسان شده و از مخلوق خود میگریزد و هیولای فرانکنشتاین که خود را طرد شده میبیند، روی به پلیدی و کشتار میآورد. این رمان در کنار دراکولای برام استوکر، یکی از مهمترین آثار ادبیات گاثیک به شمار میرود.
۲. بالدر: خدای زیبایی در اساطیر اسکاندیناوی، پس از اینکه توسط لوکی کشته شده، پدرش اودین او را به زندگی بازگرداند، اهمیت این روایت از آنجاست که هم دکتر فرانکنشتاین و هم دکتر باکستر در فیلم بیچارگان، حکم پدران مخلوقات خود را دارند، اولی پدری فراری و مفلوک و دومی احتمالا پدری دلسوزتر.
۳. پینوکیو: حرف از پدر شد و چه پدری در قصههای پریان، دلسوزتر از ژپتو میتوان یافت؟ فیلم دو شباهت آشکار با داستان پینوکیو دارد. اول نوع رابطه پدر فرزندی و دوم فرار و گمگشتگی فرزند/مخلوق که در داستان هر دو اثر مشهود است.
۴. اُزیریس: وقتی ردپای اسطوره مصری را در خلق فرانکنشتاین میتوان یافت، پس حدس زدن تاثیر غیر مستقیمش در شکل گیری داستان فیلم تازه لانتیموس هم سخت نیست. ازیریس توسط برادرش «ست» کشته شده و و بدنش تکهتکه شد. بعدها با کنار هم قرار دادن قطعات بدنش، به زندگی بازگشت و از آنجایی که اجازه ورود به دنیای میرندگان را نداشت، پادشاه جهان مرگ شد.
• خلاصه: زندگی پس از مرگ
مهمترین عنصر داستان فیلم هویت است. پرسشی مبنی بر چه کسی بودن مطرح میشود، اینکه آیا با حذف عنصر خاطرات، شخصیت جدیدی میتوان خلق کرد یا نه. در صورت امکان پذیر بودن این عمل آیا میتوان آن را تناسخ نامید؟ در فیلمی که هنوز ندیدم، یا توجه به خلاصه داستان آن، تصور میکنم با چنین سوالاتی روبرو شوم. در زمان تماشا، مطالبهگر باشید، درباره علت هر کنش، هرچقدر هم که زننده به چشم بیاید، در ذهن خود پرسش طرح کنید. آیندهای مدرن در قاب گاثیک در انتظار شماست تا با تحریک احساسات شما، خشم، شرم و سرخوشی، به هدف خود رسیده و تلنگر نهایی را در ذهنتان ثبت کند. بیچارگان به مضامینی چون آفرینش مصنوعی زندگی، اخلاقیات علمی، انسانیت و هویت، جنسیت و رهایی، و نقش خداوند و انسان در تعیین سرنوشت پرداخته، پیداست که این فیلم مبارزهای میان علم و اخلاقیات است، اما آیا موفق به درک آن خواهیم شد؟ باید دید.
پیشنیازی برای تماشای گودزیلا منهای یک
فیلم Godzilla Minus One یکی از مهمترین آثار سالهای اخیر سینمای ژاپن و دنیا محسوب میشود، اما برخی از دلایل آن به سادگی قابل شناسایی نیستند. در ادامه به بررسی خاستگاه و علل به وجود آمدن گودزیلا در سینما و فرهنگ ژاپن و نکاتی که پیش از تماشای این اثر، به درک بهتر ماهیت فیلم کمک میکنند، میپردازم.
• ریشه اساطیری
شخصیت گودزیلا که در زبان ژاپنی گوجیرا نامیده میشود، در دهه ۵۰ میلادی و اساسا برای نمایش در اثری سینمایی خلق شد و پیش از آن هرگز وجود نداشت. اما نمیتوان تاثیر افسانه و اساطیر شهیر ژاپنی نظیر «سوجین» (خدای دریاها)، «کاپا» (موجود دریایی مهاجم با سر انسان و بدن خزندگان) وع «یوکای» (هیولاهایی که از دریا به زمین، برای غارت انسانها حمله میکردند) و اژدهایان را در طراحی هویت و ظاهر این تایتان مرگبار نادیده گرفت.
• ریشه اجتماعی و سیاسی، مهم و دردناک
حال که با ریشه اساطیری اتمام حجت کردیم زمان پاسخ به سوالی مهم رسیده.
«گودزیلا چرا خلق شد؟»
بمباران اتمی ژاپن توسط ایالات متحده، باعث مرگ ۲۲۰ هزار انسان شد که ۲۰۰ هزارنفر آن را غیر نظامیان تشکیل میدادند. نیمی از این رقم بلافاصله پس از اصابت بمب خاکستر شده و جان باختند.
آسیب، رنج و صدمات روحی که این حمله بر پیکره ژاپن، فرهنگ و جامعه آن وارد کرد، غیر قابل درک و بسیار وحشتناک است. و زمانی که کلمات از توصیف باز میمانند، هنر دست به کار میشود. ملت ژاپن راهی برای نمایش جنایت وارده به خود پیدا کرده بودند، خلق دیوی جهنمی بر پرده نقرهای، تولد گودزیلا.
در سال ۱۹۵۴ «تامویوکی تاناکا» شخصیتی به نام گوجیرا/گودزیلا خلق کرد. و در همان سال اولین فیلم سینمایی بر اساس این شخصیت ساخته شد.
گودزیلا موجودی ساکن دریاست که بر اثر آزمایشات و حملات اتمی ایالات متحده جهش یافته و تبدیل به تهدیدی برای بشریت میشود.
او هربار با حمله به شهرهای ژاپن باعث مرگ و آوارگی هزاران انسان بیگناه و تخریب بخشی از تمدن آنها میشود. گودزیلا نمادی از جنایتی است که دولت آمریکا به مردم ژاپن روا داشت. جنایتی که صدها هزار نفر را سوزاند، شهرها را تخلیه کرد و هزاران خانواده را از بین برد.
گودزیلا پاسخ ملت ژاپن به دولت آمریکا بود.
هالیوود با ساخت آثاری اقتباسی از گودزیلا سعی در قهرمانسازی یا دستکم تبدیل کردن گودزیلا به موجودی ضدقهرمان داشت. چنانکه در آثار اخیر مثل "Godzilla vs Kong" نیز شاهد آن بودیم. این همان تلاش غرب، برای تغییر هویت و رسالت موجودیست که خود مقدمات تولد آن را فراهم کرده بود. اما چرا این مسئله برای غرب مهم است؟ زیرا افسانه را، عقیده را نمیتوان کشت، اما شاید بتوان آنرا به حاشیه راند.
و زاویه، پیشداوری که در مقابل تماشای گودزیلا منهای یک، در ذهن برخی بهوجود آمده، نتیجه همین تلاش برای سرپوش گذاشتن روی جنایتیست که زخم آن بهبود نمیابد.
• این فیلم را ببینید
بخش عمده گودزیلا منهای یک را دیالوگهای حساب شده و نمادهای مختلف تشکیل میدهند و هیولا در راس داستان نیست. به نوعی وجه درام فیلم بسیار مهمتر از وجه علمی تخیلی اثر است. برای همین، این اثر برنده اسکار، شایسته تماشاست.
در آینده شاید تحلیلی درباره شخصیتها و دیالوگهای فیلم نوشتم.
بازهم مثل همیشه:
«فیلمها را صرفا تماشا نکنیم، در صدد کشف ماهیت آنان برآییم.»
⎾‣ PlanetTurø ⏌
فیلم Godzilla Minus One یکی از مهمترین آثار سالهای اخیر سینمای ژاپن و دنیا محسوب میشود، اما برخی از دلایل آن به سادگی قابل شناسایی نیستند. در ادامه به بررسی خاستگاه و علل به وجود آمدن گودزیلا در سینما و فرهنگ ژاپن و نکاتی که پیش از تماشای این اثر، به درک بهتر ماهیت فیلم کمک میکنند، میپردازم.
• ریشه اساطیری
شخصیت گودزیلا که در زبان ژاپنی گوجیرا نامیده میشود، در دهه ۵۰ میلادی و اساسا برای نمایش در اثری سینمایی خلق شد و پیش از آن هرگز وجود نداشت. اما نمیتوان تاثیر افسانه و اساطیر شهیر ژاپنی نظیر «سوجین» (خدای دریاها)، «کاپا» (موجود دریایی مهاجم با سر انسان و بدن خزندگان) وع «یوکای» (هیولاهایی که از دریا به زمین، برای غارت انسانها حمله میکردند) و اژدهایان را در طراحی هویت و ظاهر این تایتان مرگبار نادیده گرفت.
• ریشه اجتماعی و سیاسی، مهم و دردناک
حال که با ریشه اساطیری اتمام حجت کردیم زمان پاسخ به سوالی مهم رسیده.
«گودزیلا چرا خلق شد؟»
بمباران اتمی ژاپن توسط ایالات متحده، باعث مرگ ۲۲۰ هزار انسان شد که ۲۰۰ هزارنفر آن را غیر نظامیان تشکیل میدادند. نیمی از این رقم بلافاصله پس از اصابت بمب خاکستر شده و جان باختند.
آسیب، رنج و صدمات روحی که این حمله بر پیکره ژاپن، فرهنگ و جامعه آن وارد کرد، غیر قابل درک و بسیار وحشتناک است. و زمانی که کلمات از توصیف باز میمانند، هنر دست به کار میشود. ملت ژاپن راهی برای نمایش جنایت وارده به خود پیدا کرده بودند، خلق دیوی جهنمی بر پرده نقرهای، تولد گودزیلا.
در سال ۱۹۵۴ «تامویوکی تاناکا» شخصیتی به نام گوجیرا/گودزیلا خلق کرد. و در همان سال اولین فیلم سینمایی بر اساس این شخصیت ساخته شد.
گودزیلا موجودی ساکن دریاست که بر اثر آزمایشات و حملات اتمی ایالات متحده جهش یافته و تبدیل به تهدیدی برای بشریت میشود.
او هربار با حمله به شهرهای ژاپن باعث مرگ و آوارگی هزاران انسان بیگناه و تخریب بخشی از تمدن آنها میشود. گودزیلا نمادی از جنایتی است که دولت آمریکا به مردم ژاپن روا داشت. جنایتی که صدها هزار نفر را سوزاند، شهرها را تخلیه کرد و هزاران خانواده را از بین برد.
گودزیلا پاسخ ملت ژاپن به دولت آمریکا بود.
هالیوود با ساخت آثاری اقتباسی از گودزیلا سعی در قهرمانسازی یا دستکم تبدیل کردن گودزیلا به موجودی ضدقهرمان داشت. چنانکه در آثار اخیر مثل "Godzilla vs Kong" نیز شاهد آن بودیم. این همان تلاش غرب، برای تغییر هویت و رسالت موجودیست که خود مقدمات تولد آن را فراهم کرده بود. اما چرا این مسئله برای غرب مهم است؟ زیرا افسانه را، عقیده را نمیتوان کشت، اما شاید بتوان آنرا به حاشیه راند.
و زاویه، پیشداوری که در مقابل تماشای گودزیلا منهای یک، در ذهن برخی بهوجود آمده، نتیجه همین تلاش برای سرپوش گذاشتن روی جنایتیست که زخم آن بهبود نمیابد.
• این فیلم را ببینید
بخش عمده گودزیلا منهای یک را دیالوگهای حساب شده و نمادهای مختلف تشکیل میدهند و هیولا در راس داستان نیست. به نوعی وجه درام فیلم بسیار مهمتر از وجه علمی تخیلی اثر است. برای همین، این اثر برنده اسکار، شایسته تماشاست.
در آینده شاید تحلیلی درباره شخصیتها و دیالوگهای فیلم نوشتم.
بازهم مثل همیشه:
«فیلمها را صرفا تماشا نکنیم، در صدد کشف ماهیت آنان برآییم.»
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«اما چگونه میتوانم حتی برای لحظهای غافل شوم از این نشناختن یا ندانستن، احساسِ راه گمکردن در بطن دهلیزی زیرزمینی؟ نزد من، این جهان، این سیاره، ستارهبارانِ فلک، تنها یک گور است. اکنون نمیدانم که آیا دارم به اختناق دچار میشوم یا در حال زار زدن یا فریادبرآوردنام یا که دارم خورشیدِ درکناپذیر میشوم. حتی جنگ نمیتواند ظلماتی تا این حد کامل را برافروزد.»
-📖 «ظلمت الهی»
-✍️ «یوجین تکر»
📼 The Naked Island [1960]
📹 Directed by Kaneto Shindo
-| ★★★★★
⎾‣ PlanetTurø ⏌
-
-
-| ★★★★★
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در «برادران کارامازوف»، به نظر صدای بددینی و الحاد بیشتر از همیشه به گوش خواننده میرسد. در این رمان این صدا از جانب مردیست که بنا به ادعای خودش، عشقِ به خداوند را انکار میکند تا بیهوده زجر نکشد؛ ایوان کارامازوف. کسی که در فصول مختلف رمان سترگِ داستایفسکی، مشخصاً در حین بحث و مجادله با آلیوشا؛ برادر تنیاش ــکه نوکشیشی ارتدوکس استــ محقتر جلوه میکند. در این اثنا آلیوشا ــکه تمام عمر در ایمان زیستهــ بهتدریج ظن میبرد که نکند واقعاً در مواردی حق با ایوان باشد؟ فرضاً ایوانْ جایی اعتقاد راسخ آلیوشا مبنی بر این که فیض، از طریق گزینشِ تماماً اسرارآمیز خداوند، شامل اندکشماران بلندمرتبهای میشود، و هرگز از طریق کوشش فردی و خودخواسته حاصل نمیگردد، را به باد استهزاء میگیرد. همچون مباشرتِ دشواری که یهوه در برابر ایّوب مینهد. ایوان حتی پا را از این فراتر میگذارد و پیشاپیش امکان وجود فیض را ناممکن میپندارد. یعنی بخشی از جزم مسیحیت را که تردید در آن حتی برای متدینی وسواسی و مردد همچون داستایفسکی هم ناگوار و وخیم است.
-| ★★★★★
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- در این یادداشت، سکانس پیوستشده Solo Leveling از منظر نظریات داروین و نیچه بررسی شده، که به خواننده برای درک بهتر جهان اثر کمک میکند.
⎾‣ PlanetTurø ⏌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM