@Pishmili
🌺 سه کلان شهر و یک فریاد...
آنگاه که مونیخ آرامآرام به آغوش شب فرو رفت و مردمی که از صبح تا غروب با فریاد «جاوید شاه» خیابانها را پر کرده بودند، خسته اما امیدوار به خانههایشان بازگشتند، شعله صدا خاموش نشد فقط از شهری به شهر دیگر کوچ کرد.
در همان لحظهها، آن سوی اقیانوس، در تورنتو، فریاد «جاوید شاه» خیابانها را به لرزه انداخت؛ گویی مشعل دستبهدست میشد، از قلب اروپا تا آمریکای شمالی. غروب که به تورنتو رسید و جمعیت آرامآرام پراکنده شد، این بار لسآنجلس بود که به صحنه آمد؛ شهری که با موج پرشور ایرانیانش، خیابانها را به حماسه بدل کرد.
این فقط یک شعار نبود؛
یک صدا بود که از شهری به شهر دیگر میدوید،
از قارهای به قاره دیگر،
بیآنکه خاموش شود.
گویی زمان و فاصله معنا نداشت؛
مونیخ، تورنتو، لسآنجلس…
سه نقطه روی نقشه، اما یک صدا، یک تپش، یک امید.
و این صدا، هر کجا که ایرانی باشد، تا برافراشته شدن پرچم پرافتخار شیر و خورشید در ایران ادامه خواهد داشت.
✍ #مهدی_نوذر
🌺 سه کلان شهر و یک فریاد...
آنگاه که مونیخ آرامآرام به آغوش شب فرو رفت و مردمی که از صبح تا غروب با فریاد «جاوید شاه» خیابانها را پر کرده بودند، خسته اما امیدوار به خانههایشان بازگشتند، شعله صدا خاموش نشد فقط از شهری به شهر دیگر کوچ کرد.
در همان لحظهها، آن سوی اقیانوس، در تورنتو، فریاد «جاوید شاه» خیابانها را به لرزه انداخت؛ گویی مشعل دستبهدست میشد، از قلب اروپا تا آمریکای شمالی. غروب که به تورنتو رسید و جمعیت آرامآرام پراکنده شد، این بار لسآنجلس بود که به صحنه آمد؛ شهری که با موج پرشور ایرانیانش، خیابانها را به حماسه بدل کرد.
این فقط یک شعار نبود؛
یک صدا بود که از شهری به شهر دیگر میدوید،
از قارهای به قاره دیگر،
بیآنکه خاموش شود.
گویی زمان و فاصله معنا نداشت؛
مونیخ، تورنتو، لسآنجلس…
سه نقطه روی نقشه، اما یک صدا، یک تپش، یک امید.
و این صدا، هر کجا که ایرانی باشد، تا برافراشته شدن پرچم پرافتخار شیر و خورشید در ایران ادامه خواهد داشت.
✍ #مهدی_نوذر
👍3
@Pishmili
🌺 حال و احوالش را پرسیدم...
گفت:
فعلا در طوفانی سیاهم. برایم دعا کنید درسم رو بگیرم ازین تاریکی تا باز به نور برسم..
انصافا قشنگ وصف کرد حال خودش رو؛
#محبوبه_احمدی
🌺 حال و احوالش را پرسیدم...
گفت:
فعلا در طوفانی سیاهم. برایم دعا کنید درسم رو بگیرم ازین تاریکی تا باز به نور برسم..
انصافا قشنگ وصف کرد حال خودش رو؛
#محبوبه_احمدی
🍃🌺
@Pishmili
💠 برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشتسر جاگذاشتیم.
برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بیذوق شدهایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد بردهایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یکجا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار میکردیم و باید چهکار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شدهی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشتسر جاگذاشتیم.
برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بیذوق شدهایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد بردهایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یکجا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار میکردیم و باید چهکار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شدهی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃🌺
@Pishmili
👏1😢1
🍃🌺
@Pishmili
🌺 خوبان سلام
بعد از ۸۸ روز قطعیِ نت، دوری و دلنگرانی دوباره کنار شماییم.
اسفند و بهارمان میان جنگ و رنج و خون گذشت؛
روزهایی تلخ و سنگین…
اما در دل همین تلخیها، شادیهایی هم بود؛
تسلیِ خاطرِ مادران داغدارِ ۱۸ و ۱۹ دیِ خونین و آرامشِ دلِ مردمی که سالها چشمانتظارِ تقاصِ خونِ فرزندانشان بودند...
به امید پیروزی و آزادی✌️
امیدوارم همهی دوستان در کنار عزیزانشون به سلامت باشن❤️💚
#ادمین
#پاینده_ایران
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
🌺 خوبان سلام
بعد از ۸۸ روز قطعیِ نت، دوری و دلنگرانی دوباره کنار شماییم.
اسفند و بهارمان میان جنگ و رنج و خون گذشت؛
روزهایی تلخ و سنگین…
اما در دل همین تلخیها، شادیهایی هم بود؛
تسلیِ خاطرِ مادران داغدارِ ۱۸ و ۱۹ دیِ خونین و آرامشِ دلِ مردمی که سالها چشمانتظارِ تقاصِ خونِ فرزندانشان بودند...
به امید پیروزی و آزادی✌️
امیدوارم همهی دوستان در کنار عزیزانشون به سلامت باشن❤️💚
#ادمین
#پاینده_ایران
🍃🌺
@Pishmili
❤1
🍃🌺
@Pishmili
💠 همانجا که حافظ قلم به کاغذ گذاشت و نوشت که
بر سر آنست که گر ز دست براید
کاری کند که غصه سر آید،
همانجا در همان مصرع شرح کار و مسوولیت فردی و معنا و منظور آمدن و رفتن من و شما را فاش کرد: نبرد با اندوه، گرفتن یقه اندوه، به زمین زدن اندوه، تمام کردن اندوه. و بعد هم جا به جا به همه ما روش این رزم را آموخت که هم همت بلند داشته باشیم و هم رهرو آهسته و پیوسته باشیم و هم درخت دوستی بنشانیم و هم هر چقدر که میتوانیم بکوشیم و هم با دوستان مروت و هم با دشمنان مدارا کنیم که اگر بنا به به سر آمدن غصه باشد چارهش همین ها بوده و هست، از همان ششصد، هفتصد سال پیش تاکنون…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 همانجا که حافظ قلم به کاغذ گذاشت و نوشت که
بر سر آنست که گر ز دست براید
کاری کند که غصه سر آید،
همانجا در همان مصرع شرح کار و مسوولیت فردی و معنا و منظور آمدن و رفتن من و شما را فاش کرد: نبرد با اندوه، گرفتن یقه اندوه، به زمین زدن اندوه، تمام کردن اندوه. و بعد هم جا به جا به همه ما روش این رزم را آموخت که هم همت بلند داشته باشیم و هم رهرو آهسته و پیوسته باشیم و هم درخت دوستی بنشانیم و هم هر چقدر که میتوانیم بکوشیم و هم با دوستان مروت و هم با دشمنان مدارا کنیم که اگر بنا به به سر آمدن غصه باشد چارهش همین ها بوده و هست، از همان ششصد، هفتصد سال پیش تاکنون…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
💠 راه برگشت را خون عزیزانمان مسدود کرده است
#هانا_آرنت میگوید: «زاده شدن و زیستن در عصر ظلمت شاید از دست ما خارج و به انتخاب ما نباشد اما نوع رویارویی با آن به انتخاب هر یک از ما بستگی دارد»
زمانیکه که مردم سکوت میکنند و نظارهگر میشوند، میدان برای مشتی منفعتطلب فاند بگیر ایدوئولوژی زده؛ باز میشود و این واگذاری در نهایت به قدرت طلبی بیشتر حکومت میانجامد.
در ایران امروزی؛ سیاست یک مسئولیت اجتماعی خطیر است، بتفاوتی، تماشاگر بودن و پیوستن به قشر خاکستری یعنی حفظ و بقای بیشتر جمهوری اسلامی در این سراشیبی سقوط...
فرار از سیاست که این روزها بیشتر ناشی از حجم زیاد اخبارهای ضد و نقیض و فرسودگی روانی مردم است، متاسفانه یک خدمت ناخواسته به استبداد است که در این بزنگاه با نیروی سایبری داخلی و خارجیاش میکوشد به معترضین القا کند؛ عاملیت از دست آنها خارج است.
با کنشگری باید عرصه را به حکومتی که در دوران جنگ با قطع اینترنت روایتهای درست را وادار به سکوت کرد و یا به دار کشید (با انجام اعدامهای بیشمار) تنگ کرد، بیتفاوتی در برابر چنین ساختاری خیانت به حقیقت است.
انفعال ما باعث درازی زبان آن به اصطلاح روشنفکر سیاسی است که با سیم کارت سفید معترضان را عامل موساد میخواند یا آن به اصطلاح فعال سیاسی که پشت نقاب مخالفتش با حکومت، برای ماندگاری بیشتر این نظام، جانفشانی ملت در دی ماه را به طرز وقیحانهای بازی دستگاه اطلاعات سپاه میخواند....
سکوت ما باعث رجز خوانی عدهای ناهنرمند است که بلد بودند زمان جنگ مقابل پل ها و نیروگاهها زنجیرهی انسانی تشکیل دهند اما مسیر ساختمانهای زندان را بلد نیستند تا برای نجات جان زندانیان سیاسی از اعدام که بیشک از رشیدترین جوانان وطناند، زنجیرهی انسانی تشکیل دهند.
نگارنده به هیچ عنوان موافق هدف قرار گرفتن زیر ساختهای کشور نبوده و نیستم اما اگر نیروگاه ارزشمند است، جان انسان از هزاران نیروگاه ارزشمند تر است...
فضا را به خون شورهایی ندهیم که حاضرند چهل و هفت سال دیگر به این حکومت جانی فرصت اصلاح دهند اما شاهد یک انقلاب مردمی نباشند...
جنگ فعلا تمام شده، کار ما با این حکومت اما نه وابسته به جنگ نه وابسته به آتش بس یا توافق که تا به ثمر نشستن انقلابمان ادامه دارد؛ مسیر برگشت از خون مسدود است، مسیر رو به جلو پر از سنگلاخ و ناهمواریست، این را همه میدانیم اما در نهایت نور بر تاریکی پیروز است
#مهدی_سلیمی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 راه برگشت را خون عزیزانمان مسدود کرده است
#هانا_آرنت میگوید: «زاده شدن و زیستن در عصر ظلمت شاید از دست ما خارج و به انتخاب ما نباشد اما نوع رویارویی با آن به انتخاب هر یک از ما بستگی دارد»
زمانیکه که مردم سکوت میکنند و نظارهگر میشوند، میدان برای مشتی منفعتطلب فاند بگیر ایدوئولوژی زده؛ باز میشود و این واگذاری در نهایت به قدرت طلبی بیشتر حکومت میانجامد.
در ایران امروزی؛ سیاست یک مسئولیت اجتماعی خطیر است، بتفاوتی، تماشاگر بودن و پیوستن به قشر خاکستری یعنی حفظ و بقای بیشتر جمهوری اسلامی در این سراشیبی سقوط...
فرار از سیاست که این روزها بیشتر ناشی از حجم زیاد اخبارهای ضد و نقیض و فرسودگی روانی مردم است، متاسفانه یک خدمت ناخواسته به استبداد است که در این بزنگاه با نیروی سایبری داخلی و خارجیاش میکوشد به معترضین القا کند؛ عاملیت از دست آنها خارج است.
با کنشگری باید عرصه را به حکومتی که در دوران جنگ با قطع اینترنت روایتهای درست را وادار به سکوت کرد و یا به دار کشید (با انجام اعدامهای بیشمار) تنگ کرد، بیتفاوتی در برابر چنین ساختاری خیانت به حقیقت است.
انفعال ما باعث درازی زبان آن به اصطلاح روشنفکر سیاسی است که با سیم کارت سفید معترضان را عامل موساد میخواند یا آن به اصطلاح فعال سیاسی که پشت نقاب مخالفتش با حکومت، برای ماندگاری بیشتر این نظام، جانفشانی ملت در دی ماه را به طرز وقیحانهای بازی دستگاه اطلاعات سپاه میخواند....
سکوت ما باعث رجز خوانی عدهای ناهنرمند است که بلد بودند زمان جنگ مقابل پل ها و نیروگاهها زنجیرهی انسانی تشکیل دهند اما مسیر ساختمانهای زندان را بلد نیستند تا برای نجات جان زندانیان سیاسی از اعدام که بیشک از رشیدترین جوانان وطناند، زنجیرهی انسانی تشکیل دهند.
نگارنده به هیچ عنوان موافق هدف قرار گرفتن زیر ساختهای کشور نبوده و نیستم اما اگر نیروگاه ارزشمند است، جان انسان از هزاران نیروگاه ارزشمند تر است...
فضا را به خون شورهایی ندهیم که حاضرند چهل و هفت سال دیگر به این حکومت جانی فرصت اصلاح دهند اما شاهد یک انقلاب مردمی نباشند...
جنگ فعلا تمام شده، کار ما با این حکومت اما نه وابسته به جنگ نه وابسته به آتش بس یا توافق که تا به ثمر نشستن انقلابمان ادامه دارد؛ مسیر برگشت از خون مسدود است، مسیر رو به جلو پر از سنگلاخ و ناهمواریست، این را همه میدانیم اما در نهایت نور بر تاریکی پیروز است
#مهدی_سلیمی
🍃🌺
@Pishmili
👍2
🍃🌺
@Pishmili
💠 شاه رفت؛ خبری که ایران و خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد...
امروز داشتم در میان کانالها و صفحات تاریخی سرک میکشیدم که چشمم به تصویر یک روزنامه قدیمی افتاد؛ تیتر کوتاهی که فقط از دو کلمه تشکیل شده بود: «شاه رفت».
چند لحظه به همین دو کلمه خیره ماندم. با خودم فکر کردم در پنجاه سال گذشته، ایران روزهای تلخ و هولناک کم ندیده است. از خروج شاه فقید از ایران و ورود خمینی گرفته تا جنگ خانمانسوز ایران و عراق، اعدامهای گسترده سالهای ابتدایی انقلاب، و سالها بحران و تنش داخلی و خارجی !
هر کدام از این اتفاقات به تنهایی میتوانست سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.
اما وقتی همه این رخدادها را کنار هم میگذاریم و از فاصله تاریخ به آنها نگاه میکنیم، شاید بتوان گفت دردناکترین و ترسناکترین خبری که یک ایرانی در طول عمر خود میتوانست بشنود، همان خبر کوتاه بود:
«شاه رفت».
شاه رفت و با خود فقط یک حکومت را نبرد؛ رفاه، امنیت، آسایش، اعتبار و امید به آینده را نیز با خود برد. نه فقط از ایران، بلکه از خاورمیانه. همانطور که سالها قبل هشدار داده بود، با رفتنش توازن قدرت در منطقه نیز از بین رفت و خاورمیانه وارد دورانی شد که هنوز هم از پیامدهای آن رهایی نیافته است.
ایران آن روزها کشوری بود که در منطقه وزن داشت، احترام داشت و قدرتش مورد محاسبه همگان بود. از پادشاهان عرب که در برابر شاه ایران با احترام رفتار میکردند تا صدام حسین که پس از تهدید کشتیهای ایرانی در اروندرود، با مشاهده حضور مقتدرانه نیروی هوایی ایران و اراده شاه، ناچار به پذیرش قرارداد الجزایر شد.
اما همه چیز با رفتن شاه تغییر کرد. جمهوری اسلامی در حالی بر سر کار آمد که با پاکسازی و اعدام بسیاری از فرماندهان و افسران ارتش، ستونهای دفاعی کشور را متزلزل کرده بود. صدام حسین نیز این شرایط را بهخوبی میدید. او حکومتی را مقابل خود میدید که درگیر آشوبهای داخلی، تصفیههای سیاسی و ضعف مدیریتی بود. همین تصور، این توهم را در ذهنش ایجاد کرد که میتواند ظرف چند روز تهران را فتح کند و نتیجه آن جنگی شد که هشت سال طول کشید و صدها هزار کشته و زخمی بر جای گذاشت.
امروز، پس از گذشت دههها، هر ایرانی میتواند درباره نظامهای سیاسی دیدگاه خود را داشته باشد؛ اما آنچه قابل انکار نیست، مقایسه دو دوره است. مقایسه کشوری که رو به پیشرفت حرکت میکرد با کشوری که سالهاست درگیر بحرانهای پیدرپی است. مقایسه امید با ناامیدی، ثبات با آشفتگی و عزت با انزوا.
شاید به همین دلیل است که برای ایرانیان، خبر «شاه رفت» فقط یک خبر تاریخی نیست؛ آغاز فصلی است که در آن امنیت، رفاه، آرامش روانی و رؤیای آیندهای بهتر نیز ایران را ترک کرد. فصلی که هنوز بعد از نزدیک به نیم قرن، سایه سنگین آن بر زندگی مردم ایران دیده میشود.
#مهدی_ن
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 شاه رفت؛ خبری که ایران و خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد...
امروز داشتم در میان کانالها و صفحات تاریخی سرک میکشیدم که چشمم به تصویر یک روزنامه قدیمی افتاد؛ تیتر کوتاهی که فقط از دو کلمه تشکیل شده بود: «شاه رفت».
چند لحظه به همین دو کلمه خیره ماندم. با خودم فکر کردم در پنجاه سال گذشته، ایران روزهای تلخ و هولناک کم ندیده است. از خروج شاه فقید از ایران و ورود خمینی گرفته تا جنگ خانمانسوز ایران و عراق، اعدامهای گسترده سالهای ابتدایی انقلاب، و سالها بحران و تنش داخلی و خارجی !
هر کدام از این اتفاقات به تنهایی میتوانست سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.
اما وقتی همه این رخدادها را کنار هم میگذاریم و از فاصله تاریخ به آنها نگاه میکنیم، شاید بتوان گفت دردناکترین و ترسناکترین خبری که یک ایرانی در طول عمر خود میتوانست بشنود، همان خبر کوتاه بود:
«شاه رفت».
شاه رفت و با خود فقط یک حکومت را نبرد؛ رفاه، امنیت، آسایش، اعتبار و امید به آینده را نیز با خود برد. نه فقط از ایران، بلکه از خاورمیانه. همانطور که سالها قبل هشدار داده بود، با رفتنش توازن قدرت در منطقه نیز از بین رفت و خاورمیانه وارد دورانی شد که هنوز هم از پیامدهای آن رهایی نیافته است.
ایران آن روزها کشوری بود که در منطقه وزن داشت، احترام داشت و قدرتش مورد محاسبه همگان بود. از پادشاهان عرب که در برابر شاه ایران با احترام رفتار میکردند تا صدام حسین که پس از تهدید کشتیهای ایرانی در اروندرود، با مشاهده حضور مقتدرانه نیروی هوایی ایران و اراده شاه، ناچار به پذیرش قرارداد الجزایر شد.
اما همه چیز با رفتن شاه تغییر کرد. جمهوری اسلامی در حالی بر سر کار آمد که با پاکسازی و اعدام بسیاری از فرماندهان و افسران ارتش، ستونهای دفاعی کشور را متزلزل کرده بود. صدام حسین نیز این شرایط را بهخوبی میدید. او حکومتی را مقابل خود میدید که درگیر آشوبهای داخلی، تصفیههای سیاسی و ضعف مدیریتی بود. همین تصور، این توهم را در ذهنش ایجاد کرد که میتواند ظرف چند روز تهران را فتح کند و نتیجه آن جنگی شد که هشت سال طول کشید و صدها هزار کشته و زخمی بر جای گذاشت.
امروز، پس از گذشت دههها، هر ایرانی میتواند درباره نظامهای سیاسی دیدگاه خود را داشته باشد؛ اما آنچه قابل انکار نیست، مقایسه دو دوره است. مقایسه کشوری که رو به پیشرفت حرکت میکرد با کشوری که سالهاست درگیر بحرانهای پیدرپی است. مقایسه امید با ناامیدی، ثبات با آشفتگی و عزت با انزوا.
شاید به همین دلیل است که برای ایرانیان، خبر «شاه رفت» فقط یک خبر تاریخی نیست؛ آغاز فصلی است که در آن امنیت، رفاه، آرامش روانی و رؤیای آیندهای بهتر نیز ایران را ترک کرد. فصلی که هنوز بعد از نزدیک به نیم قرن، سایه سنگین آن بر زندگی مردم ایران دیده میشود.
#مهدی_ن
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
هنگامی که فرومایگان در گسترش تباهی و شر با هم متحد میشوند، اگر مردمان به یاری یکدیگر نیایند، یک به یک فرو خواهند افتاد و بیرحمانه قربانی تحقیر و شکستی رقتآور خواهند شد؛
یادمان باشد که پلیدی و شر را نه فقط باید افشاء کرد که باید شکست داد.
#ادموند_برک
موسس محافظه کاری مدرن انگلیسی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
هنگامی که فرومایگان در گسترش تباهی و شر با هم متحد میشوند، اگر مردمان به یاری یکدیگر نیایند، یک به یک فرو خواهند افتاد و بیرحمانه قربانی تحقیر و شکستی رقتآور خواهند شد؛
یادمان باشد که پلیدی و شر را نه فقط باید افشاء کرد که باید شکست داد.
#ادموند_برک
موسس محافظه کاری مدرن انگلیسی
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
💠 یکی از دانشجوهای چینی که سالهای سال در اردوگاههای مائو اسیر شده بود، میگفت:
در طول این سالها هربلایی بر سرم میآمد، هرکتکی میخوردم فقط سرم را محکم میگرفتم که به ذهنم، به خاطراتم و به مغزم آسیبی نرسد. اینها باید بعدا شهادت این روزها را میدادند.
هدف هر سرکوب خشونتباری فقط کنترل افراد نیست، عموما بینام کردن رنجها، پاک کردن حافظه آیندگان و بازنویسی تاریخی است.
بسیاری از کسانی که شرایطی به مراتب سختتر از شما را دوام آوردهاند، خوشبین نبودهاند.
امید با رویافروشی تفاوت دارد.
اینها کسانی بودند که تصمیم گرفته بودند نگذارند شرایط موجود حرف آخر را بزند.
ناامیدی، قدرت قضاوت و امکان ادامه دادن را از آدم میگیرد.
امیدواری به معنی پیروزی نیست، امیدواری یعنی به رغم همه چیز نمیگذارم تو پیروز شوی.
هنوز ۱۸۰ صبح نیامده است و سپری شود که بسیاری از ما رفتند و برنگشتند.
کسانی مثل مجید فرنیا که ویدیویی از خودش گرفت که تا دههها به احترامش باید ایستاد، هرجا که اسمش میآید و حرفش گفته میشود: من میروم، نه برای خودم، برای آینده.
برای این روزهای شما، مجیدهای بسیاری رفتند که شما حتی نمیشناسید و نمیشناختید.
نیاکان ما گفته بودند: هیچ رنجی آنقدر بزرگ نیست که ناامیدی را سزاوار باشد.
آزادی مفهوم غریبی است با هزینهای عجیب.
به برخی رایگان داده میشود و برخی برایش باید ارزشمندترین داراییهایشان را بدهند که شاید به دستش بیاورند.
اما همانگونه که ژوونال زمانی نوشته بود: آزادی را به بهای تمام زرهای جهان نمیتوان فروخت.
آزاد باشید و آزاده.
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 یکی از دانشجوهای چینی که سالهای سال در اردوگاههای مائو اسیر شده بود، میگفت:
در طول این سالها هربلایی بر سرم میآمد، هرکتکی میخوردم فقط سرم را محکم میگرفتم که به ذهنم، به خاطراتم و به مغزم آسیبی نرسد. اینها باید بعدا شهادت این روزها را میدادند.
هدف هر سرکوب خشونتباری فقط کنترل افراد نیست، عموما بینام کردن رنجها، پاک کردن حافظه آیندگان و بازنویسی تاریخی است.
بسیاری از کسانی که شرایطی به مراتب سختتر از شما را دوام آوردهاند، خوشبین نبودهاند.
امید با رویافروشی تفاوت دارد.
اینها کسانی بودند که تصمیم گرفته بودند نگذارند شرایط موجود حرف آخر را بزند.
ناامیدی، قدرت قضاوت و امکان ادامه دادن را از آدم میگیرد.
امیدواری به معنی پیروزی نیست، امیدواری یعنی به رغم همه چیز نمیگذارم تو پیروز شوی.
هنوز ۱۸۰ صبح نیامده است و سپری شود که بسیاری از ما رفتند و برنگشتند.
کسانی مثل مجید فرنیا که ویدیویی از خودش گرفت که تا دههها به احترامش باید ایستاد، هرجا که اسمش میآید و حرفش گفته میشود: من میروم، نه برای خودم، برای آینده.
برای این روزهای شما، مجیدهای بسیاری رفتند که شما حتی نمیشناسید و نمیشناختید.
نیاکان ما گفته بودند: هیچ رنجی آنقدر بزرگ نیست که ناامیدی را سزاوار باشد.
آزادی مفهوم غریبی است با هزینهای عجیب.
به برخی رایگان داده میشود و برخی برایش باید ارزشمندترین داراییهایشان را بدهند که شاید به دستش بیاورند.
اما همانگونه که ژوونال زمانی نوشته بود: آزادی را به بهای تمام زرهای جهان نمیتوان فروخت.
آزاد باشید و آزاده.
🍃🌺
@Pishmili
❤2
🍃🌺
@Pishmili
💠 مستند «چطور به یک دیکتاتور غذا بدهیم» سراغ پنج تا آشپز شخصی رفته که سالها برای بعضی از بدنامترین دیکتاتورهای دنیا کار کرده بودن. آدمهایی مثل کیم جونگ ایل، عیدی امین، صدام حسین و آگوستو پینوشه.
هر کدوم از این دیکتاتورها غذای محبوب خودشون رو داشتن. کیم جونگ ایل عاشق پیتزای پپرونی بود، صدام بدون ماهی کبابی مسگوف نمیتونست زندگی کنه و عیدی امین هم اشتهای عجیبی داشت و گفته میشه میتونست یک بز کامل بریانشده رو بخوره.
ولی اصل داستان غذا نیست؛ داستان آدمهاییه که کنار قدرت مطلق زندگی میکردن و کمکم یاد گرفتن خیلی چیزها رو نبینن.
شاید تکاندهندهترین بخش فیلم مربوط به آشپز عیدی امین باشه. اون تعریف میکنه که چطور از یک روستایی فقیر یکشبه وارد زندگی لوکس شد؛ مرسدس داشت، پول داشت، چند همسر داشت و زندگی شاهانهای میکرد. اما در عوض باید چشمش رو روی جنایتهایی میبست که دور و برش اتفاق میافتاد.
خودش میگه بعد از اینکه یکی از همسران عیدی امین به شکل مشکوکی کشته شد، تازه فهمید این رفاه چه بهایی داشته. حتی یک بار هم به او دستور داده بودند قلب انسان بپزه، چون امین اعتقاد داشت خوردن قلب یک نفر باعث میشه روحش برای انتقام برنگرده.
آشپز کیم جونگ ایل هم تعریف میکند که زندگیاش کاملاً زیر نظر بود. پاسپورتش را گرفته بودن و حتی مأمورهای حکومتی چک میکردن زیتونهای روی پیتزا دقیقاً سر جاشون باشن. اون میخواست بخشی از غذای اضافی خودش رو به مردم گرسنه بده اما فوراً جلوش رو گرفتن.
یکی از سؤالهایی که شاید برای همه پیش بیاد اینه که چرا هیچکدام از این آشپزها سعی نکردن دیکتاتورها رو مسموم کنن؟
جواب فیلم این است که وقتی وارد حلقه نزدیکان یک دیکتاتور میشی، کمکم از بقیه جامعه جدا میشی. امتیاز میگیری، پول درمیآری و به جایی میرسی که دیگه فقط به حفظ موقعیت خودت فکر میکنی. همانطور که یکی از آشپزها میگه: «کار آشپز فقط آشپزیه، همین.»
جالب اینجاست که خیلی از این آشپزها هنوز هم از رؤسای سابقشون دفاع میکنن. آشپز پل پوت هنوز برای قبر او غذا میبرد و تقریباً اون رو مثل یه آدم مقدس میبینه. آشپز پینوشه از کودتای اون دفاع میکنه و آشپز صدام هم هنوز او رو «پدر عراق» میدونه و از اعدامش با ناراحتی حرف میزنه.
پیام اصلی فیلم اینه که
دیکتاتورها فقط با زور سر پا نمیمونن؛ آدمهای عادی اطرافشان هم به بقای اونا کمک میکنن. خیلی وقتها هم توجیهشون ساده است: «من فقط داشتم کارم را میکردم» یا «شغل خوبی بود.» و دقیقاً همین طرز فکره که میتونه باعث شه آدمها کمکم با بدترین اتفاقها کنار بیان.
در نهایت این مستند بیشتر از اینکه درباره غذا باشد، درباره آدمهاست. اینکه چطور بعضیها میتونن سالها کنار یک رژیم خشن زندگی کنن، از مزایاش استفاده کنن و بعد هم نتونن یا نخوان واقعیت کارهایی رو که اون رژیم انجام داده بپذیرن
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 مستند «چطور به یک دیکتاتور غذا بدهیم» سراغ پنج تا آشپز شخصی رفته که سالها برای بعضی از بدنامترین دیکتاتورهای دنیا کار کرده بودن. آدمهایی مثل کیم جونگ ایل، عیدی امین، صدام حسین و آگوستو پینوشه.
هر کدوم از این دیکتاتورها غذای محبوب خودشون رو داشتن. کیم جونگ ایل عاشق پیتزای پپرونی بود، صدام بدون ماهی کبابی مسگوف نمیتونست زندگی کنه و عیدی امین هم اشتهای عجیبی داشت و گفته میشه میتونست یک بز کامل بریانشده رو بخوره.
ولی اصل داستان غذا نیست؛ داستان آدمهاییه که کنار قدرت مطلق زندگی میکردن و کمکم یاد گرفتن خیلی چیزها رو نبینن.
شاید تکاندهندهترین بخش فیلم مربوط به آشپز عیدی امین باشه. اون تعریف میکنه که چطور از یک روستایی فقیر یکشبه وارد زندگی لوکس شد؛ مرسدس داشت، پول داشت، چند همسر داشت و زندگی شاهانهای میکرد. اما در عوض باید چشمش رو روی جنایتهایی میبست که دور و برش اتفاق میافتاد.
خودش میگه بعد از اینکه یکی از همسران عیدی امین به شکل مشکوکی کشته شد، تازه فهمید این رفاه چه بهایی داشته. حتی یک بار هم به او دستور داده بودند قلب انسان بپزه، چون امین اعتقاد داشت خوردن قلب یک نفر باعث میشه روحش برای انتقام برنگرده.
آشپز کیم جونگ ایل هم تعریف میکند که زندگیاش کاملاً زیر نظر بود. پاسپورتش را گرفته بودن و حتی مأمورهای حکومتی چک میکردن زیتونهای روی پیتزا دقیقاً سر جاشون باشن. اون میخواست بخشی از غذای اضافی خودش رو به مردم گرسنه بده اما فوراً جلوش رو گرفتن.
یکی از سؤالهایی که شاید برای همه پیش بیاد اینه که چرا هیچکدام از این آشپزها سعی نکردن دیکتاتورها رو مسموم کنن؟
جواب فیلم این است که وقتی وارد حلقه نزدیکان یک دیکتاتور میشی، کمکم از بقیه جامعه جدا میشی. امتیاز میگیری، پول درمیآری و به جایی میرسی که دیگه فقط به حفظ موقعیت خودت فکر میکنی. همانطور که یکی از آشپزها میگه: «کار آشپز فقط آشپزیه، همین.»
جالب اینجاست که خیلی از این آشپزها هنوز هم از رؤسای سابقشون دفاع میکنن. آشپز پل پوت هنوز برای قبر او غذا میبرد و تقریباً اون رو مثل یه آدم مقدس میبینه. آشپز پینوشه از کودتای اون دفاع میکنه و آشپز صدام هم هنوز او رو «پدر عراق» میدونه و از اعدامش با ناراحتی حرف میزنه.
پیام اصلی فیلم اینه که
دیکتاتورها فقط با زور سر پا نمیمونن؛ آدمهای عادی اطرافشان هم به بقای اونا کمک میکنن. خیلی وقتها هم توجیهشون ساده است: «من فقط داشتم کارم را میکردم» یا «شغل خوبی بود.» و دقیقاً همین طرز فکره که میتونه باعث شه آدمها کمکم با بدترین اتفاقها کنار بیان.
در نهایت این مستند بیشتر از اینکه درباره غذا باشد، درباره آدمهاست. اینکه چطور بعضیها میتونن سالها کنار یک رژیم خشن زندگی کنن، از مزایاش استفاده کنن و بعد هم نتونن یا نخوان واقعیت کارهایی رو که اون رژیم انجام داده بپذیرن
🍃🌺
@Pishmili
👌1
🍃🌺
@Pishmili
💠 چند پرده درباره زوال یک ایدئولوژی
🔻پرده اول: فروپاشی وعده بهشت
ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر پایه وعده بنا شده بود؛ وعده عدالت الهی، کرامت انسانی و رهایی از استبداد. اما وقتی ایدئولوژی به جای حل مسئله به توجیه بحران تبدیل میشود، دیگر کارکرد خود را از دست میدهد. به گل نشستن دقیقا همین جاست؛ وقتی شکاف میان آنچه گفته میشود و آنچه در واقعیت دیده میشود، به قدری عمیق شده که دیگر با هیچ منطق عقیدتی پر نمیشود. نظام در حال مصرف آخرین ذخایر مشروعیت ایدئولوژیک خود است.
دیگر هیچ کس به آرمان شهری که در انتهای مسیر ایدئولوژیک وعده داده شده بود، باور ندارد. ایدئولوژی به ابزاری تبدیل شده که نه برای ساختن، که فقط برای بقا استفاده میشود و این یعنی مرگ تدریجی یک تفکر.
🔻پرده دوم: تناقض امت و دولت ملت
بزرگترین پارادوکس این نظام، تلاش برای پیوند میان یک ایدئولوژی جهان شمول یعنی امتگرایی با ساختار سخت و انعطاف ناپذیر یک دولت ملت مدرن یعنی ایران است. این ایدئولوژی میخواهد همزمان مرزها را بی معنا کند برای صدور عقیده و مرزها را با آهن و خون حفظ کند برای بقای حاکمیت. این دوگانگی باعث شده که ایدئولوژی در هر دو جبهه شکست بخورد؛ هم نتوانسته امت اسلامی را محقق کند و هم باعث تضعیف بنیادهای ملی شده است.
این ایدئولوژی در گل این تناقض گیر کرده است؛ چون نمیتواند میان جهان بینی مذهبی و واقعیت جغرافیایی ایران یک آشتی پایدار برقرار کند. این همان بحرانی است که نظام را در یک وضعیت معلق نگه داشته است.
🔻پرده سوم: شکست پروژه انسان طراز نوین (دینداران متقی)
جمهوری اسلامی تمام توان رسانهای و آموزشی خود را برای ساختن انسان طراز نوین یا همان متقی امت اسلام به کار گرفت؛ انسانی که مطیع، متشرع و ضد استعمار باشد. اما خروجی این پروژه دقیقا برعکس شد. جامعه ایران امروز نه تنها آن چیزی نیست که ایدئولوژی میخواست، بلکه به نقیض آن تبدیل شده است.
شکست این پروژه به معنای به گل نشستن تمام نهادهای فرهنگی نظام است. وقتی ایدئولوژی نتواند نسل بعدی را اقناع کند، یعنی ستونهای مشروعیت بخش آن فرو ریخته است.
نسلی که امروز در ایران میبینیم، نه محصول مدرسه و پایگاههای مطبوع نظام، که محصول تقابل با همان ایدئولوژی است. این بزرگترین شکست یک نظام توتالیتر است؛ اینکه در تولید پیروان خود تمام قد شکست خورده است
🔻پرده چهارم: روشنفکران مصلحت اندیش در نقش لکه گیرهای ایدئولوژی
در این وضعیت به گل نشسته، نقش روشنفکران بسیار حیاتی است. آنها لکه گیرهای ایدئولوژی هستند. وقتی ایدئولوژی در مواجهه با واقعیت مدرن ترک میخورد، آنها با تحلیلهای خود در لباس فلسفی و عبای ملیگرایانه شیعی، سعی میکنند این ترکها را بپوشانند.
مهاجرانیها، عبدالکریمیها و زیدآبادیها مأموریت و کارشان بزک کردن این ایدئولوژی شکست خورده است. آنها میخواهند این بحران شگرف در کارآمدی را به یک بحران فکری تبدیل کنند تا شاید ایدئولوژی مطبوعشان فرصت تنفس دوباره پیدا کند.
اما حقیقت این است که هیچ فکری نمیتواند یک بدنه سیاسی به گل نشسته را دوباره به حرکت درآورد.
آنها فقط عمر رنج این جامعه را با تئوری بافی طولانیتر میکنند.
🔻پرده پنجم: فرجام پارادایم در حال فروپاشی
وقتی یک ایدئولوژی به گل مینشیند، دیگر راه بازگشتی ندارد. این وضعیت توقف، نه یک ایستگاه موقت، که پایان یک پارادایم است. جمهوری اسلامی دیگر چیزی برای ارائه ندارد؛ نه وعده اقتصادی، نه معنای اخلاقی و نه افق سیاسی. تنها چیزی که باقیمانده، قدرت سخت و ترس است.
وانگهی، ایدئولوژی که با ترس حفظ شود، دیگر ایدئولوژی نیست؛ یک شکنجه است. فرجام این ایدئولوژی، فروپاشی درونی است؛ فروپاشی تمام آن باورهایی که قرار بود جامعه را به کمال برسانند.
ما در حال تماشای لحظات پایانی یک توهم بزرگ هستیم؛
لحظاتی که در آن، ایدئولوژی برای نظام مستقر به جای اینکه نور باشد، به یک وزنه سنگین تبدیل شده که نظام را با خود به زیر آب میکشد.
#اشکان_زارع
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 چند پرده درباره زوال یک ایدئولوژی
🔻پرده اول: فروپاشی وعده بهشت
ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر پایه وعده بنا شده بود؛ وعده عدالت الهی، کرامت انسانی و رهایی از استبداد. اما وقتی ایدئولوژی به جای حل مسئله به توجیه بحران تبدیل میشود، دیگر کارکرد خود را از دست میدهد. به گل نشستن دقیقا همین جاست؛ وقتی شکاف میان آنچه گفته میشود و آنچه در واقعیت دیده میشود، به قدری عمیق شده که دیگر با هیچ منطق عقیدتی پر نمیشود. نظام در حال مصرف آخرین ذخایر مشروعیت ایدئولوژیک خود است.
دیگر هیچ کس به آرمان شهری که در انتهای مسیر ایدئولوژیک وعده داده شده بود، باور ندارد. ایدئولوژی به ابزاری تبدیل شده که نه برای ساختن، که فقط برای بقا استفاده میشود و این یعنی مرگ تدریجی یک تفکر.
🔻پرده دوم: تناقض امت و دولت ملت
بزرگترین پارادوکس این نظام، تلاش برای پیوند میان یک ایدئولوژی جهان شمول یعنی امتگرایی با ساختار سخت و انعطاف ناپذیر یک دولت ملت مدرن یعنی ایران است. این ایدئولوژی میخواهد همزمان مرزها را بی معنا کند برای صدور عقیده و مرزها را با آهن و خون حفظ کند برای بقای حاکمیت. این دوگانگی باعث شده که ایدئولوژی در هر دو جبهه شکست بخورد؛ هم نتوانسته امت اسلامی را محقق کند و هم باعث تضعیف بنیادهای ملی شده است.
این ایدئولوژی در گل این تناقض گیر کرده است؛ چون نمیتواند میان جهان بینی مذهبی و واقعیت جغرافیایی ایران یک آشتی پایدار برقرار کند. این همان بحرانی است که نظام را در یک وضعیت معلق نگه داشته است.
🔻پرده سوم: شکست پروژه انسان طراز نوین (دینداران متقی)
جمهوری اسلامی تمام توان رسانهای و آموزشی خود را برای ساختن انسان طراز نوین یا همان متقی امت اسلام به کار گرفت؛ انسانی که مطیع، متشرع و ضد استعمار باشد. اما خروجی این پروژه دقیقا برعکس شد. جامعه ایران امروز نه تنها آن چیزی نیست که ایدئولوژی میخواست، بلکه به نقیض آن تبدیل شده است.
شکست این پروژه به معنای به گل نشستن تمام نهادهای فرهنگی نظام است. وقتی ایدئولوژی نتواند نسل بعدی را اقناع کند، یعنی ستونهای مشروعیت بخش آن فرو ریخته است.
نسلی که امروز در ایران میبینیم، نه محصول مدرسه و پایگاههای مطبوع نظام، که محصول تقابل با همان ایدئولوژی است. این بزرگترین شکست یک نظام توتالیتر است؛ اینکه در تولید پیروان خود تمام قد شکست خورده است
🔻پرده چهارم: روشنفکران مصلحت اندیش در نقش لکه گیرهای ایدئولوژی
در این وضعیت به گل نشسته، نقش روشنفکران بسیار حیاتی است. آنها لکه گیرهای ایدئولوژی هستند. وقتی ایدئولوژی در مواجهه با واقعیت مدرن ترک میخورد، آنها با تحلیلهای خود در لباس فلسفی و عبای ملیگرایانه شیعی، سعی میکنند این ترکها را بپوشانند.
مهاجرانیها، عبدالکریمیها و زیدآبادیها مأموریت و کارشان بزک کردن این ایدئولوژی شکست خورده است. آنها میخواهند این بحران شگرف در کارآمدی را به یک بحران فکری تبدیل کنند تا شاید ایدئولوژی مطبوعشان فرصت تنفس دوباره پیدا کند.
اما حقیقت این است که هیچ فکری نمیتواند یک بدنه سیاسی به گل نشسته را دوباره به حرکت درآورد.
آنها فقط عمر رنج این جامعه را با تئوری بافی طولانیتر میکنند.
🔻پرده پنجم: فرجام پارادایم در حال فروپاشی
وقتی یک ایدئولوژی به گل مینشیند، دیگر راه بازگشتی ندارد. این وضعیت توقف، نه یک ایستگاه موقت، که پایان یک پارادایم است. جمهوری اسلامی دیگر چیزی برای ارائه ندارد؛ نه وعده اقتصادی، نه معنای اخلاقی و نه افق سیاسی. تنها چیزی که باقیمانده، قدرت سخت و ترس است.
وانگهی، ایدئولوژی که با ترس حفظ شود، دیگر ایدئولوژی نیست؛ یک شکنجه است. فرجام این ایدئولوژی، فروپاشی درونی است؛ فروپاشی تمام آن باورهایی که قرار بود جامعه را به کمال برسانند.
ما در حال تماشای لحظات پایانی یک توهم بزرگ هستیم؛
لحظاتی که در آن، ایدئولوژی برای نظام مستقر به جای اینکه نور باشد، به یک وزنه سنگین تبدیل شده که نظام را با خود به زیر آب میکشد.
#اشکان_زارع
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
🖤 کربلایی به وسعت ایران
شاید ما تنها نسلی باشیم که کربلای حسین را به گوش سر شنیدیم و کربلای ایران را به چشم سر دیدیم، اسارت و غم فراق در خرابات شام را شنیدیم و درد و غم کهریزک را زندگی کردیم
سالهای سال در میان هیئتها با شنیدن داستان عاشورا گریستیم و در عین حال مدام این فکر در سرمان چرخ میزد مگر میشود با لشگری تا بن دندان مسلح به کاروان کوچکی حمله کرد و چنان خشونتی به خرج داد که تا ۱۴۰۰ سال در دل تاریخ زنده بماند و اشک از چشم هر شنوندهای جاری کند؟
مگر این قوم الظالمین انسان نبودند
گفتیم افسانه است
اما در دی ماه خونین و کربلای ایران صحنههایی دیدیم که آن خشونت افسانه وار در مقابلش بیشتر به داستانی کودکانه شبیه بود.
آنجا به بیمار امان دادند و اینجا سهمشان تیر خلاص شد، نه یک نفر که هزاران نفر.
خیمهها را آتش زدند اما فراریان خیمه را امان دادند و اینجا سهم فراریان از آتش بازار رشت گلوله باران بود
سهم دخترکان کربلا سیلی بود و اسارت و اینجا مشت لگد باتوم قمه تجاوز و در نهایت مرگ
در گودال قتلگاه خواهری سرگشته به دنبال نعش برادر بود و اینجا....
گریه امانم نمیدهد
آخ سپهر بابا
در کاخ یزید خواهری در کنار رأس بریدهی برادر خطبه خواند و تخت یزید را به لرزه درآورد و اینجا شیرزنانی بر پیکر فرزندانشان رقصیدند و رقصیدند و رقصیدند تا کاخ یزیدیان زمان را برسرشان آوار کنند.
به گواه تاریخ قاتلین کربلا سرسالم به گور نبردند،
به خون تک تک جاویدنامان دی ماه سوگند که جانیان زمان هم سرسالم به گور نخواهند برد، همچون پیشوایشان که به مشتی خاکستر بدل شد.
#حسین_پ
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
🖤 کربلایی به وسعت ایران
شاید ما تنها نسلی باشیم که کربلای حسین را به گوش سر شنیدیم و کربلای ایران را به چشم سر دیدیم، اسارت و غم فراق در خرابات شام را شنیدیم و درد و غم کهریزک را زندگی کردیم
سالهای سال در میان هیئتها با شنیدن داستان عاشورا گریستیم و در عین حال مدام این فکر در سرمان چرخ میزد مگر میشود با لشگری تا بن دندان مسلح به کاروان کوچکی حمله کرد و چنان خشونتی به خرج داد که تا ۱۴۰۰ سال در دل تاریخ زنده بماند و اشک از چشم هر شنوندهای جاری کند؟
مگر این قوم الظالمین انسان نبودند
گفتیم افسانه است
اما در دی ماه خونین و کربلای ایران صحنههایی دیدیم که آن خشونت افسانه وار در مقابلش بیشتر به داستانی کودکانه شبیه بود.
آنجا به بیمار امان دادند و اینجا سهمشان تیر خلاص شد، نه یک نفر که هزاران نفر.
خیمهها را آتش زدند اما فراریان خیمه را امان دادند و اینجا سهم فراریان از آتش بازار رشت گلوله باران بود
سهم دخترکان کربلا سیلی بود و اسارت و اینجا مشت لگد باتوم قمه تجاوز و در نهایت مرگ
در گودال قتلگاه خواهری سرگشته به دنبال نعش برادر بود و اینجا....
گریه امانم نمیدهد
آخ سپهر بابا
در کاخ یزید خواهری در کنار رأس بریدهی برادر خطبه خواند و تخت یزید را به لرزه درآورد و اینجا شیرزنانی بر پیکر فرزندانشان رقصیدند و رقصیدند و رقصیدند تا کاخ یزیدیان زمان را برسرشان آوار کنند.
به گواه تاریخ قاتلین کربلا سرسالم به گور نبردند،
به خون تک تک جاویدنامان دی ماه سوگند که جانیان زمان هم سرسالم به گور نخواهند برد، همچون پیشوایشان که به مشتی خاکستر بدل شد.
#حسین_پ
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
🖤 فرزند ایران و جانفدای میهن
تو این روزهای محرم میخوام فقط با یک جمله دلتون رو ببرم کربلا...
نه کربلای هزار و چهارصد سال پیش...
کربلایی که همین دیروز از کنارش گذشتیم و هنوز بوی خونش از خاک بلند میشود.
کربلایی که این بار نه هفتاد و دو نفر، که هزاران و هزاران انسان را به خاک و خون کشیدند..
حالا فقط این یک جمله را بخوان...
ببین میتوانی اشکت را نگه داری؟ میتوانی بغضت را فرو بدهی؟ میتوانی دلت را از شکستن نجات بدهی؟
فرزندِ ایران... و جانفدایِ میهن...
چهار کلمه بیشتر نیست.
اما انگار تمام تاریخ این سرزمین در همین چهار کلمه خلاصه شده است؛ عشق به خاک، دلبستگی به مردم، و آن لحظهای که انسانی همه آرزوهایش را کنار میگذارد و جانش را برای چیزی بزرگتر از خودش تقدیم میکند.
فرزندِ ایران... و جانفدایِ میهن...
بعضی جملهها فقط خوانده نمیشوند... بر قلب فرود میآیند.
بعضی واژهها فقط واژه نیستند... مزارند، خاطرهاند، داغاند، اشکند.
و بعضی آدمها، حتی بعد از رفتنشان، هنوز ایستادهاند؛ در حافظه یک ملت، در نبض تاریخ، و در بغضی که با شنیدن این چند کلمه آرامآرام راه گلوی آدم را میبندد:
فرزندِ ایران.. و جانفدایِ میهن.. 🖤
#مهدی_ن
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
🖤 فرزند ایران و جانفدای میهن
تو این روزهای محرم میخوام فقط با یک جمله دلتون رو ببرم کربلا...
نه کربلای هزار و چهارصد سال پیش...
کربلایی که همین دیروز از کنارش گذشتیم و هنوز بوی خونش از خاک بلند میشود.
کربلایی که این بار نه هفتاد و دو نفر، که هزاران و هزاران انسان را به خاک و خون کشیدند..
حالا فقط این یک جمله را بخوان...
ببین میتوانی اشکت را نگه داری؟ میتوانی بغضت را فرو بدهی؟ میتوانی دلت را از شکستن نجات بدهی؟
فرزندِ ایران... و جانفدایِ میهن...
چهار کلمه بیشتر نیست.
اما انگار تمام تاریخ این سرزمین در همین چهار کلمه خلاصه شده است؛ عشق به خاک، دلبستگی به مردم، و آن لحظهای که انسانی همه آرزوهایش را کنار میگذارد و جانش را برای چیزی بزرگتر از خودش تقدیم میکند.
فرزندِ ایران... و جانفدایِ میهن...
بعضی جملهها فقط خوانده نمیشوند... بر قلب فرود میآیند.
بعضی واژهها فقط واژه نیستند... مزارند، خاطرهاند، داغاند، اشکند.
و بعضی آدمها، حتی بعد از رفتنشان، هنوز ایستادهاند؛ در حافظه یک ملت، در نبض تاریخ، و در بغضی که با شنیدن این چند کلمه آرامآرام راه گلوی آدم را میبندد:
فرزندِ ایران.. و جانفدایِ میهن.. 🖤
#مهدی_ن
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
💠 یک جایی هم باید در جهان باشد برای گمشدهها، به قول فرنگیها لاست اند فاند. جایی که هر کس بتواند سراغ گمشدهاش را بگیرد. هر کس بتواند برود در صف بایستد، قدم به قدم جلو برود، جلوی پیشخوان که رسید مشخصات گمشدهاش را به کارمندی بگوید که کارش یافتن گمشدههاست. کارمند کاغذ به دست مشخصات گمشده را بنویسد و آدم مثلا بگوید خودم را گم کردهام و کارمند مشخصات آدم را بپرسد و آدم از خودش بگوید و کارمند همه را یاداشت کند و بعد برود و از اتاق پشتی گمشده به دست بیاید و در گوش آدم بگوید که و وجدک ضالا فهدی…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 یک جایی هم باید در جهان باشد برای گمشدهها، به قول فرنگیها لاست اند فاند. جایی که هر کس بتواند سراغ گمشدهاش را بگیرد. هر کس بتواند برود در صف بایستد، قدم به قدم جلو برود، جلوی پیشخوان که رسید مشخصات گمشدهاش را به کارمندی بگوید که کارش یافتن گمشدههاست. کارمند کاغذ به دست مشخصات گمشده را بنویسد و آدم مثلا بگوید خودم را گم کردهام و کارمند مشخصات آدم را بپرسد و آدم از خودش بگوید و کارمند همه را یاداشت کند و بعد برود و از اتاق پشتی گمشده به دست بیاید و در گوش آدم بگوید که و وجدک ضالا فهدی…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
💠 یادم نیست کدام ماه و سال بود که فهمیدم دیدن کافی نیست و باید نگاه کرد. یادم نیست بعدها، دوباره کدام ماه و سال بود که فهمیدم نگاه کردن هم کافی نیست و باید در جهت درست و به جای درست نگاه کرد. یادم نیست بعدترها، باز کدام ماه و سال بود که فهمیدم حتی نگاه به جهت درست و جای درست هم کافی نیست و باید در جهت درست و جای درست، درست هم نگاه کرد،
با کنجکاوی، با ذهن باز، با کنار گذاشتن آموختههای پیشین و زخمهای گذشته، و به دنبال آنچه پیشتر بر آن چشم بستهایم، و آزادانه، و مستقل، و جستجو گرانه چه که بدون همه اینها تنها سهم ما از نگریستن، خیره شدن و خیرگی خواهد بود…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 یادم نیست کدام ماه و سال بود که فهمیدم دیدن کافی نیست و باید نگاه کرد. یادم نیست بعدها، دوباره کدام ماه و سال بود که فهمیدم نگاه کردن هم کافی نیست و باید در جهت درست و به جای درست نگاه کرد. یادم نیست بعدترها، باز کدام ماه و سال بود که فهمیدم حتی نگاه به جهت درست و جای درست هم کافی نیست و باید در جهت درست و جای درست، درست هم نگاه کرد،
با کنجکاوی، با ذهن باز، با کنار گذاشتن آموختههای پیشین و زخمهای گذشته، و به دنبال آنچه پیشتر بر آن چشم بستهایم، و آزادانه، و مستقل، و جستجو گرانه چه که بدون همه اینها تنها سهم ما از نگریستن، خیره شدن و خیرگی خواهد بود…
#امیرعلی_بنیاسدی
🍃🌺
@Pishmili
🍃🌺
@Pishmili
💠 سرچ میکنم "کنارک". میگذارم روی تصاویر. صفحه اول تصاویر انفجارها و خبر حملات است بعد زیبایی از راه میرسد... دریا وسیع و آسمان بخشاینده است و اسکلهی ماهیگیری شبیه کارتنهای کودکیم. توی نت گوشی مینویسم: نمیر پیرمرد، قراره بریم کنارک.
میفهمم چقدر فرسوده شدهام و این تاوان منصفانهی بیش از حد زنده ماندن است. من بارها شانس رهاشدن داشتهام اما همیشه به زندگی چنگ زدهام. جلوی آینه به خودم نگاه میکنم، پیر و چاق و باخته. بعد ته چشمهایم آن پسربچه را میبینم که هنوز زنده است و هنوز مثل هفت سالگیش از جنگ میترسد. به تو بدهکارم بچه. به تو خیلی بدهکارم.
امروز فقط میخواهم خبرهای جنگ را دنبال کنم تا مطمئن شوم جنوب زیبا طاقت میآورد. میخواهم به این معاشرت نکردن ادامه بدهم، به دورماندن، به حرف نزدن با تراپیست. یادداشت روی یخچال را میکنم و کاغذ نوبت نمونهبرداری را در سینک آتش میزنم و دنیای خودم را میپذیرم، جهانی یکنفره.
امروز هم غمگینم اما تمام کلمات باید دربارهی تو باشد جنوب عزیزم. دربارهی رنج و خرابی و مرگ. دربارهی گیرافتادنت وسط بدترین روایتهای تاریخ. صدای جنگطلبان آنقدر بلند است که صدای گریهات شنیده نمیشود. صدای من که هیچ... آیا دوباره در ساحلت گریه خواهمکرد؟ آیا دوباره در شب هرمز ستارههای بیشمار را میبینم؟ چه آرزوهای شخصی کوچکی... چرا ننوشتم آیا دوباره تو را آزاد خواهمدید؟ دوباره؟ جنوب کی آزاد بوده؟
مقدر است آدم ایرانی اسیر تناقض عواطفش باشد. پراکندهام و پراکنده مینویسم. شما هم پراکنده بخوانید اما از جنگ و جنوب حرف بزنید. از آنها بگویید که سالها به جای ما با دریا حرف زدهاند...
#حمید_سلیمی
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 سرچ میکنم "کنارک". میگذارم روی تصاویر. صفحه اول تصاویر انفجارها و خبر حملات است بعد زیبایی از راه میرسد... دریا وسیع و آسمان بخشاینده است و اسکلهی ماهیگیری شبیه کارتنهای کودکیم. توی نت گوشی مینویسم: نمیر پیرمرد، قراره بریم کنارک.
میفهمم چقدر فرسوده شدهام و این تاوان منصفانهی بیش از حد زنده ماندن است. من بارها شانس رهاشدن داشتهام اما همیشه به زندگی چنگ زدهام. جلوی آینه به خودم نگاه میکنم، پیر و چاق و باخته. بعد ته چشمهایم آن پسربچه را میبینم که هنوز زنده است و هنوز مثل هفت سالگیش از جنگ میترسد. به تو بدهکارم بچه. به تو خیلی بدهکارم.
امروز فقط میخواهم خبرهای جنگ را دنبال کنم تا مطمئن شوم جنوب زیبا طاقت میآورد. میخواهم به این معاشرت نکردن ادامه بدهم، به دورماندن، به حرف نزدن با تراپیست. یادداشت روی یخچال را میکنم و کاغذ نوبت نمونهبرداری را در سینک آتش میزنم و دنیای خودم را میپذیرم، جهانی یکنفره.
امروز هم غمگینم اما تمام کلمات باید دربارهی تو باشد جنوب عزیزم. دربارهی رنج و خرابی و مرگ. دربارهی گیرافتادنت وسط بدترین روایتهای تاریخ. صدای جنگطلبان آنقدر بلند است که صدای گریهات شنیده نمیشود. صدای من که هیچ... آیا دوباره در ساحلت گریه خواهمکرد؟ آیا دوباره در شب هرمز ستارههای بیشمار را میبینم؟ چه آرزوهای شخصی کوچکی... چرا ننوشتم آیا دوباره تو را آزاد خواهمدید؟ دوباره؟ جنوب کی آزاد بوده؟
مقدر است آدم ایرانی اسیر تناقض عواطفش باشد. پراکندهام و پراکنده مینویسم. شما هم پراکنده بخوانید اما از جنگ و جنوب حرف بزنید. از آنها بگویید که سالها به جای ما با دریا حرف زدهاند...
#حمید_سلیمی
🍃🌺
@Pishmili
❤2
🍃🌺
@Pishmili
💠 بعضی داروها که بیمار رو نجات میده، آدم سالم رو از پا میندازه. مثل داروهای تیرویید. چون بیمار باید از سطح پایینتری برسه به نرمال، که همین بالا کشیدن برای آدمی که در سطح نرماله خطرناکه.
بعضی داروها مشکلات مساوی برای بیمار و آدم سالم ایجاد میکنه، مثل داروهایی که یبوست ایجاد میکنند. اما برای بیمار میارزه که ناراحتیش رو تحمل کنه.
بعضی داروها بیمار رو بیشتر اذیت میکنند تا آدم سالم رو. مثل داروهایی که در خواب اختلال ایجاد میکنند و بیماری که به خواب بیشتر نیاز داره، بیشتر اذیت میشه.
وضعیت ایران طوریه، و طوری خواهد شد، که لازمه مردم یک داروی رفتاری استفاده کنند که تقریبا هر سه حالت بالا رو در خودش داره. یعنی برای جامعه نرمال اصلا خوب نیست و بهیچوجه نباید مصرفش کنند، در عین حال که عوارضش برای مردم ایران آزاردهندهتره، ولی ناچارند به جان بخرند. این دارو «فکر نکردن به چه خواهد شد؟ها»ست.
در حالت عادی، این یک سم مهلکه. چون افول جوامع از همین شروع میشه که به فکر فرداشون نباشند. جامعه بیبرنامه و بیپلن و اللهبختکی، میشه یمن امروز. اما برنامه و فردااندیشی برای مردمیه که ابزارش رو دارند. وقتی طوفان میاد، باید زیرزمینی وجود داشته باشه زیر خونه تا اونجا پناه گرفت، و وقتی سیل میاد، باید سقفی روی اون خونه وجود داشته باشه که رفت بالاش و منتظر قایقهای امداد شد. کسی که تنها لنگرش یک نیمکته، نه در طوفان کاری میتونه بکنه، نه در سیل. برای چنین آدم بیلنگری، فکر کردن به اینکه «اگه الان سیل بیاد چه خواهد شد؟» و «اگه طوفان بیاد چه خواهد شد؟»، فقط به مقدار استرسی که بش وارد میشه اضافه میکنه. و همون استرس، اتصالش به همون نیمکت رو هم ضعیف میکنه.
تا حالا کسی در بین بشر پیدا نشده که بگه چون استرس زیادی بم وارد شد تونستم راه حل پیدا کنم. همه آدمهای آرام راه حل پیدا نمیکنند، اما همه اونهایی که پیدا میکنند، آدمهای آرامی هستند. میزان فکر کردن به فردا، باید متناسب با ابزارها و داراییهای موجود باشه. هر مقداری فراتر ازین حد تناسب، فقط میزان خسارت رو بالا میبره. و این خسارت رو امروز داریم در مراکز درمانی میبینیم، که مملو از آدمهایی هستند که بدنشون زیر بار استرس فرو ریخته، یا یک بیماری متداول رو چندبرابر پیچیدهتر از حالتی که باید میبود، کرده.
همهچیز رو گردن مواد شیمیایی انداختن، یک نوع فرار از واقعیته.
بدی استفاده ازین دارو
Guilt by association
است. چون کسانی که به اینکه چه خواهد شد؟ فکر نمیکنند، عمدتا آدمهای بیقید و پوچگرا هستند، به کارگیری این منش، حس گناه اینکه با اون تیپ از افراد همکاسه شدهاند رو ایجاد میکنه، و این دافعه داره.
به عبارتی آدمهای مسئولیتپذیر و دوراندیش، با تحمیل استرس به خود، به نوعی دنبال حفظ برتری اخلاقی خود هستند. اما این یک برداشت غلطه. مبنا باید عبور از مخمصه با کمترین آسیب باشه، نه مقدسسازی فاصله ظاهری با افراد جاهل.
🍃🌺
@Pishmili
@Pishmili
💠 بعضی داروها که بیمار رو نجات میده، آدم سالم رو از پا میندازه. مثل داروهای تیرویید. چون بیمار باید از سطح پایینتری برسه به نرمال، که همین بالا کشیدن برای آدمی که در سطح نرماله خطرناکه.
بعضی داروها مشکلات مساوی برای بیمار و آدم سالم ایجاد میکنه، مثل داروهایی که یبوست ایجاد میکنند. اما برای بیمار میارزه که ناراحتیش رو تحمل کنه.
بعضی داروها بیمار رو بیشتر اذیت میکنند تا آدم سالم رو. مثل داروهایی که در خواب اختلال ایجاد میکنند و بیماری که به خواب بیشتر نیاز داره، بیشتر اذیت میشه.
وضعیت ایران طوریه، و طوری خواهد شد، که لازمه مردم یک داروی رفتاری استفاده کنند که تقریبا هر سه حالت بالا رو در خودش داره. یعنی برای جامعه نرمال اصلا خوب نیست و بهیچوجه نباید مصرفش کنند، در عین حال که عوارضش برای مردم ایران آزاردهندهتره، ولی ناچارند به جان بخرند. این دارو «فکر نکردن به چه خواهد شد؟ها»ست.
در حالت عادی، این یک سم مهلکه. چون افول جوامع از همین شروع میشه که به فکر فرداشون نباشند. جامعه بیبرنامه و بیپلن و اللهبختکی، میشه یمن امروز. اما برنامه و فردااندیشی برای مردمیه که ابزارش رو دارند. وقتی طوفان میاد، باید زیرزمینی وجود داشته باشه زیر خونه تا اونجا پناه گرفت، و وقتی سیل میاد، باید سقفی روی اون خونه وجود داشته باشه که رفت بالاش و منتظر قایقهای امداد شد. کسی که تنها لنگرش یک نیمکته، نه در طوفان کاری میتونه بکنه، نه در سیل. برای چنین آدم بیلنگری، فکر کردن به اینکه «اگه الان سیل بیاد چه خواهد شد؟» و «اگه طوفان بیاد چه خواهد شد؟»، فقط به مقدار استرسی که بش وارد میشه اضافه میکنه. و همون استرس، اتصالش به همون نیمکت رو هم ضعیف میکنه.
تا حالا کسی در بین بشر پیدا نشده که بگه چون استرس زیادی بم وارد شد تونستم راه حل پیدا کنم. همه آدمهای آرام راه حل پیدا نمیکنند، اما همه اونهایی که پیدا میکنند، آدمهای آرامی هستند. میزان فکر کردن به فردا، باید متناسب با ابزارها و داراییهای موجود باشه. هر مقداری فراتر ازین حد تناسب، فقط میزان خسارت رو بالا میبره. و این خسارت رو امروز داریم در مراکز درمانی میبینیم، که مملو از آدمهایی هستند که بدنشون زیر بار استرس فرو ریخته، یا یک بیماری متداول رو چندبرابر پیچیدهتر از حالتی که باید میبود، کرده.
همهچیز رو گردن مواد شیمیایی انداختن، یک نوع فرار از واقعیته.
بدی استفاده ازین دارو
Guilt by association
است. چون کسانی که به اینکه چه خواهد شد؟ فکر نمیکنند، عمدتا آدمهای بیقید و پوچگرا هستند، به کارگیری این منش، حس گناه اینکه با اون تیپ از افراد همکاسه شدهاند رو ایجاد میکنه، و این دافعه داره.
به عبارتی آدمهای مسئولیتپذیر و دوراندیش، با تحمیل استرس به خود، به نوعی دنبال حفظ برتری اخلاقی خود هستند. اما این یک برداشت غلطه. مبنا باید عبور از مخمصه با کمترین آسیب باشه، نه مقدسسازی فاصله ظاهری با افراد جاهل.
🍃🌺
@Pishmili
❤1
Tamanye Vesal
Abdolhossein Mokhtabad
@Pishmili
🌺 آهنگ شب
#تمنای_وصال
#عبدالحسین_مختاباد
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم من که روم خانه به خانه
#شیخ_بهایی
🌺 آهنگ شب
#تمنای_وصال
#عبدالحسین_مختاباد
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم من که روم خانه به خانه
#شیخ_بهایی
❤1