دانشکده فلسفه دانشگاه ادیان و مذاهب
63 subscribers
144 photos
4 videos
14 files
75 links
Download Telegram
دینانی گفت: اختیار از نظام هستی بیرون نیست. اگر اختیار از نظام هستی بیرون باشد اصلا اختیار نیست. اختیار حلقه ای از حلقه های نظام بی پایان جهان است.
به گزارش خبرنگار مهر، غلامحسین ابراهیمی دینانی، چهره ماندگار فلسفه و عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران در برنامه معرفت که از شبکه چهار سیما پخش می شد، در تفسیر قسمت هایی از کتاب خود «اختیار در ضرورت هستی» اظهار داشت: همه مردم به این مسئله می اندیشند که نسبت اختیار آدمی در افعال و کردارش با آنچه قضا و قدر خوانده می شود چیست. از سویی شکی نیست که انسان دارای اختیار است و از سوی دیگر شکی نیست که نظام آفرینش یک نظام منسجم، مقتدر و مرتب است.

وی افزود: این مسئله گاهی برای برخی افراد اشکالاتی پیش می آورد. شاید حیوانات هم مختار باشند ولی اختیار آنها آگاهانه نیست و آینده را هم نمی توانند پیش بینی کنند. انسان تنها موجودی است که دارای اختیار است و بر اساس اختیار برای آینده می اندیشد و به سوی آینده حرکت می کند و روی به آینده دارد.

دینانی با اشاره به اینکه روی به آینده داشتن و به آینده اندیشیدن بدون توجه به گذشته معنی ندارد، خاطرنشان کرد: تنها کسی می تواند به درستی به آینده بیندیشد و آینده را بر اساس موازین پیش بینی کند که نسبت به گذشته آگاهی داشته باشد.

وی ادامه داد: انسان ضمن اینکه در حال زندگی می کند، ولی در حال و لحظه ای که زندگی می کند به گذشته هم می اندیشد. هم به گذشته دور و نزدیک می اندیشد و هم به آینده دور و نزدیک می اندیشد و می تواند پیش بینی کند.

دینانی با طرح این سوال که چگونه انسان می تواند آینده را پیش بینی کند، گفت: اگر آینده بر اساس موازین وجودی، منظم و مقدر نباشد، نمی شود آن را پیش بینی کرد. اگر پیش بینی معنی دارد برای این است که در نظام هستی معین است و اگر ما بتوانیم تا حدودی به نظام هستی آگاهی پیدا کنیم، می توانیم آن حادثه ای را که ممکن است در صد یا هزار سال آینده رخ بدهد را پیش بینی کنیم.

وی تاکید کرد: انسان اختیار دارد و با اختیار به گذشته می اندیشد و با اختیار به آینده می اندیشد، اما اختیار از نظام هستی بیرون نیست. اگر اختیار از نظام هستی بیرون باشد اصلا اختیار نیست و وجود ندارد. اگر اختیار وجود دارد حلقه ای از حلقه های نظام بی پایان جهان است. اختیار در نظام هستی است و چون در نظام هستی است، به حکم اینکه از آگاهی ناشی می شود می تواند به آینده هم پیش برود. جسم به گذشته برنمی گردد، آن چیزی که به جلو و گذشته می رود آگاهی است.

چهره ماندگار فلسفه با بیان اینکه چون آگاهی در قید زمان نیست می تواند به گذشته و آینده برود، گفت: اندیشه در زنجیر زمان و مکان اسیر و گرفتار نیست و می تواند از مرز زمان و مکان عبور کند و به آینده و گذشته بنگرد.

دینانی ادامه داد: هر آگاهی محبت می آورد. محبت مقدمه تحصیل آگاهی است، هر دو با هم ارتباط دارند، آگاهی بلافاصله موجب محبت است، ولی محبت ممکن است مقدمه آگاهی شود.

این استاد دانشگاه افزود: انسان لحظه به لحظه در طول عمرش اختیار می کند. اختیار را کسی نمی تواند از انسان بگیرد، حتی وقتی در قفس، زنجیر و زندان باشد. اختیار از شما سلب نمی شود. ممکن است نتوانیم عمل کنیم ولی اختیار از ما سلب نمی شود. پس اختیار همیشگی است ولی لحظه به لحظه شما اختیار می کنید.

وی ادامه داد: اختیار در عالم قضا و قدر کار می کند، اختیار از نظام هستی بیرون نیست و نمی تواند نظام هستی را به هم بزند. امور نظام با اختیار کار می کند.

دینانی با بیان اینکه متاسفانه بیشتر انسان ها در طول عمرشان یا در خواب و رویا هستند و یا در حالت شبه‌خواب، افزود: ما بیشتر تحت تاثیر محیط هستیم، از بچگی یک فکر و اندیشه ای در ما القاء می شود و ما به آن عمل می کنیم. وقتی انسان بیدار می شود که به فردیت خودش آگاه شود. هر انسانی یک فرد و شخص است اما در عین اینکه فرد است، محدود به محیط پیرامون خودش است اما نباید فردیت خودمان را فراموش کنیم. ما یک فرد مستقل هستیم و فردیت داریم و خودم خودم هستم و در یک جامعه و محیط و فرهنگ زندگی می کنم. اگر انسان به فردیت و تشخص خودش آگاه باشد، پس تصمیم هایش بهتر است و آگاهانه تر کار می کند.

عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران در خاتمه گفت: بعضی ها می گویند شخص زاده محیط است، این درست نیست. انسان شخص است و منفرد است، ولی تحت تاثیر محیط هم هست اما باید بداند که تا چه اندازه خودش است و تا چه اندازه از محیط گرفته است. اگر این مرز را تشخیص بدهد، بهتر می تواند تصمیم بگیرد. @PhiloUrd
گفتگو خبرگزاری مهر با حجت الاسلام سید مرتضی حسینی شاهرودی استاد گروه حکمت و فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد. *به عنوان اولین سوال در ابتدا در مورد شخصیت و فکر خود ابن عربی توضیحاتی بفرمایید که چه ویژگی هایی در او تا این حد ایشان را مورد توجه قرار داده است؟
محی الدین از چند جهت در حوزه عرفان شخصیتی برجسته و منحصر به فرد است. اول آنکه تا قبل از او عرفان فقط عرفان عملی و سیر و سلوک بود. اگرچه مطالبی در حوزه اعتقادات، خداشناسی، جهان شناسی و انسان شناسی هم در همان عرفان عملی کم و بیش، و به اختصار مطرح می شد، اما به طور کلی موضوع اصلی عمل و سلوک بود. اما ابن عربی با ارائه عرفان نظری ابداعی بزرگ، و تحولی عمیق و اساسی به وجود آورد. یعنی ضمن حفظ عرفان عملی که به آن سلوک یا تصوف گفته می شد، مباحث نظری را که تعیین کننده و تبیین کننده مباحث عملی و سیر الی الله است مطرح نمود. بنابراین ابن عربی بنیانگذار عرفان نظری به صورت تفصیلی، مدلل، عقلی و فراعقلی است.
علاوه بر بنیانگذاری، مباحث مطرح شده از سوی ابن عربی، به لحاظ تنوع در مباحث هم، نه کم نظیر که بی نظیر است. لذا ابن عربی شخصیتی منحصر به فردی است که نه قبل از او و نه بعد از او مشابهی وجود ندارد. البته ما هیچگاه ابن عربی را با انبیا و اولیا مقایسه نمی کنیم؛ و قابل مقایسه هم نیست. اما در میان انسان های متعارف، ابن عربی شخصیتی یگانه است.
نکته دوم اینکه پیش از ابن عربی اگرچه سخنانی درباره هستی شناسی یا وجود شناسی مطرح می شد اما آن حکم غالب و اساسی در عرفان ها وحدت شهود بود. یعنی عارف و سالک اعتقادش بر این است که آنچه را که می بیند وحدت است. اما اینکه آیا کثرت وجود ندارد یا اینکه عارف با توجه به جایگاه خود این کثرت برای او طفیلی و فرعی است؟ موضوعی بود که مورد بحث قرار نگرفته بود. اما در عرفان ابن عربی وحدت وجود حاکم است. یعنی نه این که فقط ما غیر خدای متعال را نمی بینیم. بلکه غیر از خدای متعال اصلاً وجود ندارد تا دیده شود. یعنی سالبه به انتفاء موضوع است. بنابراین پیشینیان یا به این موضوع توجه نداشته، یا اگر کسانی مانند حسین بن منصور حلاج، ابوسعید ابوالخیر، بایزید بسطامی، و یا ابوالحسن خرقانی اشاراتی در این زمینه داشته و گفته اند در خانه جز صاحب خانه کسی نیست - که این حکایت از وحدت وجود دارد- صراحت کمی در این زمینه داشته و علاوه بر آن تبیین، توضیح و استدلال ندارند. یعنی اگر از ایشان می پرسیدید که از کجا می گویید می گفتند که ما غیر از خدا نمی بینیم. اما ابن عربی این «ما نمی بینیم» را کنار گذاشته و می گوید اصلا چیزی غیر از خدا وجود ندارد که ما بخواهیم ببینیم یا نه. بعد از او هم هرکسی آمده، دیدگاه او را ادامه داده و اگر نقدی هم بر او وارد شده است اساسی نبوده است.
نکته سوم از مختصات ابن عربی است این است که برای سلوک الی الله و رسیدن به آن وحدت حقه حقیقی، به گونه ای که آدمی با همه وجود ببیند که «کلّ شیء هالک إلا وجهه». که غیر از خدا چیزی نیست و هر چه غیر از او باشد هالک و باطل است، از گذشته راه های متعدد و متنوعی وجود داشته است. مثلاً عبادت و عمل به ظواهر شرعی، متخلق بودن به اخلاق فراتر از اخلاق عرفی، ریاضت کشیدن و سختی را تحمل کردن. اما ابن عربی مهمترین و شاید تنها راه سلوک به سوی خدای متعال را - که راه های دیگر نسبت به این جزء فروع و تبعات حساب می شوند- عشق دانست. به نظر ابن عربی اگر کسی عاشق نباشد امکان وصولش به خدای متعال و امکان تقرب به قرب خاص، -قرب فرائض و قرب نوافل- اصلاً برایش وجود ندارد. البته عشق و محبت هم کم و بیش در حوزه های دیگر، و یا در گفته های پیشینیان به اشاره وجود دارد، اما به این صراحت و تأکید بر اینکه عشق مسیر اصلی و منحصرترین راه برای وصول به خدای متعال است فقط در ابن عربی وجود دارد. ادامه مطلب:http://yon.ir/lY7oe
دیدگاه دین‌شناختی «چارلز تالیافرو» همدل با خداباوری

«فلسفه دین» اثر چارلز تالیافرو با ترجمه یاسر میردامادی منتشر می‌شود. این اثر نود و یکمین مدخل از «دانشنامه فلسفه استنفورد» است که از سوی انتشارات ققنوس با ویراستاری دکتر مسعود علیا در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد.

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ یاسر میردامادی گفت: تازه‌ترین کتاب من ترجمه مدخل «فلسفه دین» از دانشنامه فلسفه استنفورد به قلم چارلز تالیافرو است که به زودی در قالب جلد 91 این دانشنامه از سوی انتشارات ققنوس در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد.

وی افزود: چارلز تالیافرو استاد تمام فلسفه در کالج سِنت اولاف در مینه‌سوتای آمریکاست و حوزه پژوهشی او الهیات، فلسفه دین، فلسفه اخلاق و فلسفه ذهن را شامل می‌ شود. از نظر دینی، تالیافرو به سنت یهودی ــ مسیحی و از نظر فلسفی به سنت تحلیلی تعلق دارد، این در حالی است که دیدگاه دین‌شناختی او همدل با خداباوری به نظر می‌رسد، اما او نه خود را به فلسفه تحلیلی محدود کرده و نه به سنت فلسفی یهودی ــ مسیحی، بلکه رویکرد فلسفی او به سنت قاره‌ای و نیز به سنت‌های فلسفی سایر ادیان از جمله اسلام نیز، دست‌کم تا حدودی، توجه دارد.

میردامادی ادامه داد: این کتاب درآمدی مختصر و همه‌فهم به بخشی از مهم‌ترین مباحث رایج در فلسفه‌ تحلیلی دین است. از این رو این کتاب برای کسانی که می‌خواهند برای نخستین بار با این شاخه اثرگذار فلسفی آشنا شوند، انتخاب مناسبی خواهد بود.

این مترجم همچنین به تجدید چاپ یکی دیگر از کتاب‌های خود نیز اشاره کرد و گفت: چاپ دوم ترجمه من از کتاب «هراس از معرفت: در نقد نسبی انگاری» اثر پل بوغوسیان، فیلسوف معاصر آمریکایی نیز از طرف نشر کرگدن به تازگی منتشر شده است. چاپ نخست این ترجمه در شهریور سال گذشته (1395) از سوی همین ناشر منتشر شده بود.

یاسر میردامادی، دانشجوی دکتری مطالعات اسلامی در دانشگاه ادینبرا اسکاتلند، مدرس مطالعات اسلامی در کالج مکتوم در داندی اسکاتلند و پژوهشگر پروژه «اخلاق زیستی-پزشکی اسلامی» در مؤسسه مطالعات اسماعیلی در لندن است. حوزه‌ ترجمه و پژوهش او مطالعات اسلامی، فلسفه دین و فلسفه اخلاق را در بر می‌گیرد. از دیگر ترجمه‌های منتشر شده از سوی او می‌توان به «درآمدی به فقه اسلامی» نوشته یوزف شاخت و «اصلاح اندیشه اسلامی، تحلیلی تاریخی-انتقادی» نوشته نصر حامد ابوزید اشاره کرد. @PhiloUrd
آشتیانی: نظام فلسفی هایدگر در مفاهیم بنیادین متاثر از مارکس است.
به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ آشتیانی عمده تحصیلات آکادمیک را در آلمان تحت سنت هایدگری گذراند. آشتیانی در دوران دانشجویی خود در آلمان در رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه تحصیل کرد و از شاگردان کارل لویت و هانس گئورگ گادامر بود. در دوره‌ای از تحصیل خود نیز در فرایبورگ و در کلاس‌های مارتین هایدگر حاضر شد.

«جامعه‌شناسی شناخت: مقدمات و کلیات»، «کارل مارکس و جامعه‌شناسی شناخت»، «ماکس وبر و جامعه‌شناسی شناخت»، «گفتارهایی پیرامون شناخت مناسبات اجتماعی»، «جامعه‌شناسی تاریخی»، «درآمدی به بحران جامعه‌شناسی جهانی معاصر» و «جامعه‌شناسی شناخت: کارل مانهایم» عناوین شماری از تالیفات منتشر شده منوچهر آشتیانی است. این استاد بازنشسته دانشگاه‌های شهید بهشتی و علامه طباطبایی از تاثیر مارکس بر هایدگر و عدم توجه ایرانیان به این نکته سخن گفت.
شما در آلمان فلسفه خوانده‌اید و به‌جز آنکه استادان شما چون گادامر و لویت از شاگردان هایدگر بوده‌اند، خودتان نیز در دوره‌ای در کلاس‌های هایدگر حضور داشتید. بنابراین مواجهه شما با فلسفه هایدگر تقریبا بی‌واسطه بوده است. براین‌اساس بفرمایید که پژوهش‌ها و خوانش‌های ایرانیان از فلسفه هایدگر را چگونه می‌بینید؟
پیش از هر چیز باید اشاره کنم که من هایدگری نیستم و موافقتی با دستگاه فلسفی هایدگر ندارم. دیدگاه من مارکسیستی است و همان‌طور که می‌دانید مارکسیسم در مقابل فلسفه هایدگر قرار می‌گیرد و اصولا نه مارکسیست‌ها روی خوشی به هایدگر نشان دادند و نه هایدگر توجهی به آن‌ها داشت. با این اوصاف اما اگر کمی دقیق‌ شده و ریزتر به بحث درباره هایدگر بپردازیم، متوجه خواهیم شد که هایدگر به مارکس علقه دارد و البته چند موضوع بنیادین فلسفه خود را نیز از مارکس اخذ کرده است. به‌عبارتی در فلسفه هایدگر گرایش شدید به مارکس را شاهد هستیم که این گرایش در نظام ناسیونال سوسیالیسم هیتلری نابود شد. به‌نظر من تاثیر هایدگر از دستگاه فلسفی مارکس مورد غفلت ایرانی‌ها بوده و مفسران ایرانی هایدگر هیچگاه به این موضوع نپرداختند.

در کدام مبحث هایدگر متاثر از مارکس است؟
مارکس در دستگاه فلسفی‌اش مبحث مهمی باعنوان «فراموشی وجود» دارد. او می‌گوید که انسان‌ها و جامعه بشری ــ منظور فلاسفه و اندیشمندان هستند ــ از یونان باستان تا به امروز مفهوم «وجود» را به طور کل فراموش کرده‌اند و حتی ارسطو نیز زمانی که در تالیفات خود درباره وجود صحبت می‌کند، منظورش در اصل «موجودات» هستند. مارکس از این فراموشی در سرفصل «بیگانگی انسان از وجود» بحث می‌کند. همان‌گونه که می‌دانید هایدگر نیز بارها از فراموشی وجود صحبت کرده است.
مارکس اعتقاد داشت که هستی اصلی انسان «اگزیستانس» اوست که محصول کار تولیدی است، اما هایدگر می‌گوید اگزیستانس انسان محصول کار فکری اوست. این جان کلام و اساس فلسفه هایدگر است که در اصل از مارکس اخذ و پرورده شده، اما تفاوت آن‌ها در این است که در دستگاه فلسفی مارکس انسان موجودی است که در کار تولیدی، وجود خودش را احساس می‌کند. در مقابل هایدگر اعتقاد دارد که انسان در کار فکری خودش را فراهشته کرده و به بیرون می‌ریزد و یا به‌عبارتی خود را در این حالت Objective می‌کند.

هایدگر این مبحث ارتباطی با الهیات مسیحی هم پیدا می‌کند؟

بله این همان تئوری قدیمی الهیات مسیحی است که برمبنای آن خداوند وجود خود را در مسیح متجلی می‌کند. به باور مسیحیان وجود خداوند در تجسد مسیح حلول پیدا کرده است. استادم کارل لویت اعتقاد داشت که مسیحیت الهیاتی توسط مارکس، سکولار و برون‌هشته شد.
همان‌طور که اشاره کردم در اگزیستانسیالیسم هایدگری این نظریه مطرح شده که انسان خود را در اندیشیدن برون‌هشته می‌کند، این برون‌هشتگی اگزیستانس و هستی اوست، اما این هستی اکنون فراموش شده است. مارکس نیز در «دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی 1844» می‌نویسد که کارگر از نیروی کار خودش بیگانه می‌شود؛ این نیروی کار که بخشی از وجود او بود، با ظهور جامعه سرمایه‌داری بدل به کالایی برای فروش شد تا کارگر بتواند با فروش این نیروی کار زندگی خود را بگذراند و این همان مبحث بیگانگی است.
در خوانش‌های ایرانی و همچنین پژوهش‌ها و مکتوباتی که منتشر شده اشاره‌ای به تاثیر هایدگر از مارکس نشده است.
بله، در ابتدای گفت‌وگو به این نقص در پژوهش‌ها اشاره کردم. ایرانی‌ها این تاثیرپذیری را یا درک نکرده‌اند و یا اگر درک کرده‌اند هیچ علاقه‌ای به بازگویی‌اش برای همگان ندارند. هایدگر در درسگفتارهای خود در فرایبورگ که به‌عبارتی کلید فهم تفکر هایدگر هم در آن است، به بحث درباره وجود پرداخت و من در این درسگفتارها حاضر بودم و آنچه برای شما بازگو کردم فهم بی‌واسطه من از هایدگر بود.
هایدگر در کلاس‌های درس خود واقعا بی‌نظیر بود.
@PhiloUrd
او با هستی می‌اندیشید و در هنگام تدریس هستی خود را بیرون می‌ریخت. من در ایران مطلقا ندیدم که استاد و متفکری هستی‌اش در اندیشیدن و تدریسش بیاید و در فضا پخش شود. براساس منابع تاریخی و ادبیات کلاسیک، چنین متفکرانی در پیشینه فرهنگی ایران زیست کرده‌اند. شیخ اشراق، مولوی، حلاج و عین القضات همدانی کسانی بودند که فکرکردن هستی‌شان بود و این هستی در وجودشان تجلی پیدا می‌کرد. اندیشیدن واقعی فلسفی یعنی مردن. هگل می‌گوید که فلسفیدن یعنی در بین مرگ و زندگی حرکت کردن و این جدیت را من در استادان ایرانی ندیده‌ام.

براساس نکاتی که بیان کردید به‌نحوی می‌توان گفت که تفکرات هایدگر، عرفانی است!
بله، رساله دکتری من یک کار تطبیقی بود بین آرای مولوی و مایستر اکهارت که با راهنمایی کارل لویت از آن دفاع کردم. در این رساله به‌گونه‌ای ثابت کردم که تفکرات مولوی، اکهارت و هایدگر در اصل تفکری عرفانی است و نه فلسفی. نظریاتم را هانس گئورگ گادامر هم خواند و او نیز گفت که من نیز سال‌ها دارم می گویم که هایدگر عارف است، اما کسی نمی‌پذیرد.
اثبات عارف بودن هایدگر در واقع نقد من به نظام فکری اوست، اما هایدگری‌های ایران صرفا به خاطر اینکه هایدگر عارف است او را قبول دارند. برخلاف آن‌ها من اعتقاد دارم که نظام فلسفی عقل‌گرای آلمان با هایدگر وارد راه انحرافی می‌شود. البته در اینکه هایدگر عارف است با هم اشتراک نظر داریم.
@PhiloUrd
پیوندهای جامعه‌شناسی و فلسفه؛ مارکس در آثار کارل لوویت.
عواقب ناآگاهی فلسفی-الهیاتی برای نظریه‌پردازان اجتماعی
مارکس آنچه لوویت را نسبت‌به مقاصد مارکسیسم مشکوک کرده، این است که مارکس با فهم غلط نسبت‌به فلسفۀ هگل و جهلی تقریباً کامل در مقابل فلسفۀ تاریخ پیش از خود و تاریخ‌نویسی رفرمیستی و سکولار موجود درون سنت مسیحی، بلوایی به‌پا می‌کند که در آن هرچیز به ضد خود بدل می‌شود و علاوه بر این، غلیان احساسات فراواقع‌گرایانۀ مسیانیستی در میان مردم بار دیگر به‌حد اعلای خود می‌رسد. فرهنگ امروز/ ندا قطرویی*:
علوم انسانی همواره به‌مثابۀ یک کلیت منسجم عمل کرده و اگرچه برای مقاصد عملی مفید است که رشته‌ها و عناوین از هم جدا شوند، اما در نهایت یک موضوع مربوط به علوم انسانی را نمی‌توان شناخت مگر از طریق نوعی نگاه کل‌گرایانه. در این نوشته می‌کوشم به‌واسطۀ نقد لوویت بر آرای مارکس، نشان دهم که چگونه غفلت کل‌گرایانه می‌تواند موجب آن شود که یک نظریه به ضد خود بدل گردد. شایسته است در همین ابتدا به این نکته اشاره کنم که قصد ما در این نوشته نه پرداختن به آرای لوویت است و نه شناخت مارکس، بلکه این نوشته نوعی آشنایی پیشینی با هر دو را پیش‌فرض می‌گیرد و می‌کوشد به یک پرسش متعین و مشخص بپردازد: لوویت چگونه از طریق نقد تاریخی-الهیاتی خود، نظرات مارکس را به‌عنوان یک جامعه‌شناس باژگون می‌کند و معنای این باژگونگی چیست؟ @PhiloUrd ادامه مطلب: http://yon.ir/RRQSl
🔷 کتاب «خدمات متقابل فلسفه و علوم انسانی در ایران معاصر» نوشته دکتر مالک شجاعی جشوقانی توسط انتشارات پویه مهر اشراق منتشر شد

@PhiloUrd
📔 جلسه دفاع از پایان نامه ارشد برگزار می شود: تصحیح و ترجمهٔ رسالة المطالب المهمة من علم الحکمة به همراه مقدمهٔ تحلیلی

دانشجو: علیرضا سپهری خطیبی : دوشنبه 16/11/96 ساعت 15 سالن امام موسی صدر
پنج کتاب از مجموعه «دانشنامه استنفورد» منتشر شد. کتاب‌های منتشر شده در این مجموعه عبارتند از: «دین و اخلاق» از جان هر با ترجمه مهدی محمدی اصل در ۱۱۹ صفحه و با قیمت ۸۰۰۰ تومان، «شواهد» نوشته تامس کِلی با ترجمه امیرحسین خداپرست در ۱۰۴ صفحه و قیمت ۷۰۰۰ تومان، «فلسفه دین» نوشته چارلز تالیافرو با ترجمه یاسر میردامادی در ۱۳۲ صفحه و بهای ۹۰۰۰ تومان، «کواین» از پیتر هیلتون با ترجمه یاسر پوراسماعیل در ۱۰۱ صفحه و قیمت ۷۰۰۰ تومان و «ایدئالیسم» نوشته پل گایر با ترجمه داود میرزایی در ۲۰۲ صفحه و بهای ۱۳ هزار تومان.🔷 @PhiloUrd🔶
سرمقاله شماره شصت و چهارم نشریه فرهنگستان علوم به قلم رئیس فرهنگستان علوم
.
توسعه در شرایط کنونی یک ضرورت اخلاقی است، نه انتخاب.
داوری اردکانی: علم و تکنولوژی را می‌توان فرا گرفت اما تا شرایط روحی و اخلاقی و خرد سامان‌بخش و پشتیبان آن نباشد و جایگاه آنها در نظام زندگی معلوم نشود، نشاط و رشد ندارد.
رضا داوری اردکانی در بخش آغازین سرمقاله خود می نویسد: « توسعه‌یافتگی مقدمات و سوابقی می‌خواهد و کشورهایی که در زمان ما این سوابق را نداشته‌اند نمی‌توانند توسعه‌یافته باشند. نکته‌ای که توجه به آن ضرورت دارد اینست که توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی در تاریخ جدید معنی دارد یعنی به طور کلی نمی‌توان گفت که هر نظم زندگی هر وقت که بوده اگر مثلاً شباهتی به نظم اروپای غربی نداشته توسعه‌نیافته بوده است. به تمدن‌های قدیم صفت توسعه‌نیافته نمی‌توان داد. تقابل توسعه‌نیافته با توسعه‌یافته به اصطلاح اهل منطق، تقابل عدم و ملکه است. در تقابل عدم و ملکه موضوعی که متصف به صفتی می‌شود یا صفتی از آن سلب می‌شود باید شأنیت احراز آن صفت را داشته باشد.» ادامه مطلب: http://yon.ir/zyVqC @PhiloUrd
چهره ماندگار فلسفه در گفتگو با ایبنا

وجدان اخلاقی در نقد کتاب

کریم مجتهدی: نقد کتاب در ایران آن گونه که من بتوانم اظهار نظر کنم، اصیل نیست و غرض‌ها در آن دخالت می‌کند. باید در این حوزه وجدان اخلاقی درستی داشت و با دوست و دشمن کاری نداشت و آثار آنها را نقد کرد.
کسانی که در حوزه علوم انسانی، کتاب نقد می‌کنند، بی محابا می‌نویسند چون فکر می‌کنند این حوزه تخصص نمی‌خواهد! از سوی دیگر بخش زیادی از نقدها در این حوزه از روی خودستایی و خودشیفتگی است که از جهل مرکب افراد سرچشمه گرفته است. ادامه مطلب: http://yon.ir/lYTu7 @PhiloUrd
هنجارمندی و گوناگونی دلایل

دکتر حمید وحید در خانه اخلاق آشنائی با انواع دلایل: هنجاری، انگیزشی و تبیینی. دلایل هنجاری واجد چیزی هستند که به آن قدرت یا توان هنجاری می­گوییم که به واسطه توان هنجاری فعلی را موجه می کنند؛ یعنی فعل تحت این شرایط و با توجه به این دلایل، فعل صحیحی خواهد بود، اما دلایل انگیزشی دلایلی هستند که شما را به عمل ترغیب می­کنند، به عمل می­کشانند و به عمل وادار می­کنند؛ یعنی همین که به نفع عمل است. آن عمل را انجام می دهد. دلایل انگیزشی نیز دلایلی هستند که به نحو آبجکتیو یک فعلی را حمایت می­کند. در آخر اینکه دلایلی تبیینی همان دلایل انگیزشی تبیینی هستند. ولی دلایل تبیینی، انگیزشی نیستند. ادامه مطلب: http://yon.ir/oAVel [Photo]
@PhiloUrd
انتشار کتاب «تاریخ به روایت فلسفه: از هرودت تا آلن بدیو»

کتاب «تاریخ به روایت فلسفه: از هرودت تا آلن بدیو»، آخرین اثر احمد محمدپور، جامعه ‏شناس و پژوهشگر دپارتمان انسان‏ شناسی دانشگاه ماساچوست توسط نشر لوگوس به چاپ رسیده است. @PhiloUrd