دانشکده فلسفه دانشگاه ادیان و مذاهب
63 subscribers
144 photos
4 videos
14 files
75 links
Download Telegram
آشتیانی: نظام فلسفی هایدگر در مفاهیم بنیادین متاثر از مارکس است.
به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ آشتیانی عمده تحصیلات آکادمیک را در آلمان تحت سنت هایدگری گذراند. آشتیانی در دوران دانشجویی خود در آلمان در رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه تحصیل کرد و از شاگردان کارل لویت و هانس گئورگ گادامر بود. در دوره‌ای از تحصیل خود نیز در فرایبورگ و در کلاس‌های مارتین هایدگر حاضر شد.

«جامعه‌شناسی شناخت: مقدمات و کلیات»، «کارل مارکس و جامعه‌شناسی شناخت»، «ماکس وبر و جامعه‌شناسی شناخت»، «گفتارهایی پیرامون شناخت مناسبات اجتماعی»، «جامعه‌شناسی تاریخی»، «درآمدی به بحران جامعه‌شناسی جهانی معاصر» و «جامعه‌شناسی شناخت: کارل مانهایم» عناوین شماری از تالیفات منتشر شده منوچهر آشتیانی است. این استاد بازنشسته دانشگاه‌های شهید بهشتی و علامه طباطبایی از تاثیر مارکس بر هایدگر و عدم توجه ایرانیان به این نکته سخن گفت.
شما در آلمان فلسفه خوانده‌اید و به‌جز آنکه استادان شما چون گادامر و لویت از شاگردان هایدگر بوده‌اند، خودتان نیز در دوره‌ای در کلاس‌های هایدگر حضور داشتید. بنابراین مواجهه شما با فلسفه هایدگر تقریبا بی‌واسطه بوده است. براین‌اساس بفرمایید که پژوهش‌ها و خوانش‌های ایرانیان از فلسفه هایدگر را چگونه می‌بینید؟
پیش از هر چیز باید اشاره کنم که من هایدگری نیستم و موافقتی با دستگاه فلسفی هایدگر ندارم. دیدگاه من مارکسیستی است و همان‌طور که می‌دانید مارکسیسم در مقابل فلسفه هایدگر قرار می‌گیرد و اصولا نه مارکسیست‌ها روی خوشی به هایدگر نشان دادند و نه هایدگر توجهی به آن‌ها داشت. با این اوصاف اما اگر کمی دقیق‌ شده و ریزتر به بحث درباره هایدگر بپردازیم، متوجه خواهیم شد که هایدگر به مارکس علقه دارد و البته چند موضوع بنیادین فلسفه خود را نیز از مارکس اخذ کرده است. به‌عبارتی در فلسفه هایدگر گرایش شدید به مارکس را شاهد هستیم که این گرایش در نظام ناسیونال سوسیالیسم هیتلری نابود شد. به‌نظر من تاثیر هایدگر از دستگاه فلسفی مارکس مورد غفلت ایرانی‌ها بوده و مفسران ایرانی هایدگر هیچگاه به این موضوع نپرداختند.

در کدام مبحث هایدگر متاثر از مارکس است؟
مارکس در دستگاه فلسفی‌اش مبحث مهمی باعنوان «فراموشی وجود» دارد. او می‌گوید که انسان‌ها و جامعه بشری ــ منظور فلاسفه و اندیشمندان هستند ــ از یونان باستان تا به امروز مفهوم «وجود» را به طور کل فراموش کرده‌اند و حتی ارسطو نیز زمانی که در تالیفات خود درباره وجود صحبت می‌کند، منظورش در اصل «موجودات» هستند. مارکس از این فراموشی در سرفصل «بیگانگی انسان از وجود» بحث می‌کند. همان‌گونه که می‌دانید هایدگر نیز بارها از فراموشی وجود صحبت کرده است.
مارکس اعتقاد داشت که هستی اصلی انسان «اگزیستانس» اوست که محصول کار تولیدی است، اما هایدگر می‌گوید اگزیستانس انسان محصول کار فکری اوست. این جان کلام و اساس فلسفه هایدگر است که در اصل از مارکس اخذ و پرورده شده، اما تفاوت آن‌ها در این است که در دستگاه فلسفی مارکس انسان موجودی است که در کار تولیدی، وجود خودش را احساس می‌کند. در مقابل هایدگر اعتقاد دارد که انسان در کار فکری خودش را فراهشته کرده و به بیرون می‌ریزد و یا به‌عبارتی خود را در این حالت Objective می‌کند.

هایدگر این مبحث ارتباطی با الهیات مسیحی هم پیدا می‌کند؟

بله این همان تئوری قدیمی الهیات مسیحی است که برمبنای آن خداوند وجود خود را در مسیح متجلی می‌کند. به باور مسیحیان وجود خداوند در تجسد مسیح حلول پیدا کرده است. استادم کارل لویت اعتقاد داشت که مسیحیت الهیاتی توسط مارکس، سکولار و برون‌هشته شد.
همان‌طور که اشاره کردم در اگزیستانسیالیسم هایدگری این نظریه مطرح شده که انسان خود را در اندیشیدن برون‌هشته می‌کند، این برون‌هشتگی اگزیستانس و هستی اوست، اما این هستی اکنون فراموش شده است. مارکس نیز در «دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی 1844» می‌نویسد که کارگر از نیروی کار خودش بیگانه می‌شود؛ این نیروی کار که بخشی از وجود او بود، با ظهور جامعه سرمایه‌داری بدل به کالایی برای فروش شد تا کارگر بتواند با فروش این نیروی کار زندگی خود را بگذراند و این همان مبحث بیگانگی است.
در خوانش‌های ایرانی و همچنین پژوهش‌ها و مکتوباتی که منتشر شده اشاره‌ای به تاثیر هایدگر از مارکس نشده است.
بله، در ابتدای گفت‌وگو به این نقص در پژوهش‌ها اشاره کردم. ایرانی‌ها این تاثیرپذیری را یا درک نکرده‌اند و یا اگر درک کرده‌اند هیچ علاقه‌ای به بازگویی‌اش برای همگان ندارند. هایدگر در درسگفتارهای خود در فرایبورگ که به‌عبارتی کلید فهم تفکر هایدگر هم در آن است، به بحث درباره وجود پرداخت و من در این درسگفتارها حاضر بودم و آنچه برای شما بازگو کردم فهم بی‌واسطه من از هایدگر بود.
هایدگر در کلاس‌های درس خود واقعا بی‌نظیر بود.
@PhiloUrd
او با هستی می‌اندیشید و در هنگام تدریس هستی خود را بیرون می‌ریخت. من در ایران مطلقا ندیدم که استاد و متفکری هستی‌اش در اندیشیدن و تدریسش بیاید و در فضا پخش شود. براساس منابع تاریخی و ادبیات کلاسیک، چنین متفکرانی در پیشینه فرهنگی ایران زیست کرده‌اند. شیخ اشراق، مولوی، حلاج و عین القضات همدانی کسانی بودند که فکرکردن هستی‌شان بود و این هستی در وجودشان تجلی پیدا می‌کرد. اندیشیدن واقعی فلسفی یعنی مردن. هگل می‌گوید که فلسفیدن یعنی در بین مرگ و زندگی حرکت کردن و این جدیت را من در استادان ایرانی ندیده‌ام.

براساس نکاتی که بیان کردید به‌نحوی می‌توان گفت که تفکرات هایدگر، عرفانی است!
بله، رساله دکتری من یک کار تطبیقی بود بین آرای مولوی و مایستر اکهارت که با راهنمایی کارل لویت از آن دفاع کردم. در این رساله به‌گونه‌ای ثابت کردم که تفکرات مولوی، اکهارت و هایدگر در اصل تفکری عرفانی است و نه فلسفی. نظریاتم را هانس گئورگ گادامر هم خواند و او نیز گفت که من نیز سال‌ها دارم می گویم که هایدگر عارف است، اما کسی نمی‌پذیرد.
اثبات عارف بودن هایدگر در واقع نقد من به نظام فکری اوست، اما هایدگری‌های ایران صرفا به خاطر اینکه هایدگر عارف است او را قبول دارند. برخلاف آن‌ها من اعتقاد دارم که نظام فلسفی عقل‌گرای آلمان با هایدگر وارد راه انحرافی می‌شود. البته در اینکه هایدگر عارف است با هم اشتراک نظر داریم.
@PhiloUrd
پیوندهای جامعه‌شناسی و فلسفه؛ مارکس در آثار کارل لوویت.
عواقب ناآگاهی فلسفی-الهیاتی برای نظریه‌پردازان اجتماعی
مارکس آنچه لوویت را نسبت‌به مقاصد مارکسیسم مشکوک کرده، این است که مارکس با فهم غلط نسبت‌به فلسفۀ هگل و جهلی تقریباً کامل در مقابل فلسفۀ تاریخ پیش از خود و تاریخ‌نویسی رفرمیستی و سکولار موجود درون سنت مسیحی، بلوایی به‌پا می‌کند که در آن هرچیز به ضد خود بدل می‌شود و علاوه بر این، غلیان احساسات فراواقع‌گرایانۀ مسیانیستی در میان مردم بار دیگر به‌حد اعلای خود می‌رسد. فرهنگ امروز/ ندا قطرویی*:
علوم انسانی همواره به‌مثابۀ یک کلیت منسجم عمل کرده و اگرچه برای مقاصد عملی مفید است که رشته‌ها و عناوین از هم جدا شوند، اما در نهایت یک موضوع مربوط به علوم انسانی را نمی‌توان شناخت مگر از طریق نوعی نگاه کل‌گرایانه. در این نوشته می‌کوشم به‌واسطۀ نقد لوویت بر آرای مارکس، نشان دهم که چگونه غفلت کل‌گرایانه می‌تواند موجب آن شود که یک نظریه به ضد خود بدل گردد. شایسته است در همین ابتدا به این نکته اشاره کنم که قصد ما در این نوشته نه پرداختن به آرای لوویت است و نه شناخت مارکس، بلکه این نوشته نوعی آشنایی پیشینی با هر دو را پیش‌فرض می‌گیرد و می‌کوشد به یک پرسش متعین و مشخص بپردازد: لوویت چگونه از طریق نقد تاریخی-الهیاتی خود، نظرات مارکس را به‌عنوان یک جامعه‌شناس باژگون می‌کند و معنای این باژگونگی چیست؟ @PhiloUrd ادامه مطلب: http://yon.ir/RRQSl
🔷 کتاب «خدمات متقابل فلسفه و علوم انسانی در ایران معاصر» نوشته دکتر مالک شجاعی جشوقانی توسط انتشارات پویه مهر اشراق منتشر شد

@PhiloUrd
📔 جلسه دفاع از پایان نامه ارشد برگزار می شود: تصحیح و ترجمهٔ رسالة المطالب المهمة من علم الحکمة به همراه مقدمهٔ تحلیلی

دانشجو: علیرضا سپهری خطیبی : دوشنبه 16/11/96 ساعت 15 سالن امام موسی صدر
پنج کتاب از مجموعه «دانشنامه استنفورد» منتشر شد. کتاب‌های منتشر شده در این مجموعه عبارتند از: «دین و اخلاق» از جان هر با ترجمه مهدی محمدی اصل در ۱۱۹ صفحه و با قیمت ۸۰۰۰ تومان، «شواهد» نوشته تامس کِلی با ترجمه امیرحسین خداپرست در ۱۰۴ صفحه و قیمت ۷۰۰۰ تومان، «فلسفه دین» نوشته چارلز تالیافرو با ترجمه یاسر میردامادی در ۱۳۲ صفحه و بهای ۹۰۰۰ تومان، «کواین» از پیتر هیلتون با ترجمه یاسر پوراسماعیل در ۱۰۱ صفحه و قیمت ۷۰۰۰ تومان و «ایدئالیسم» نوشته پل گایر با ترجمه داود میرزایی در ۲۰۲ صفحه و بهای ۱۳ هزار تومان.🔷 @PhiloUrd🔶
سرمقاله شماره شصت و چهارم نشریه فرهنگستان علوم به قلم رئیس فرهنگستان علوم
.
توسعه در شرایط کنونی یک ضرورت اخلاقی است، نه انتخاب.
داوری اردکانی: علم و تکنولوژی را می‌توان فرا گرفت اما تا شرایط روحی و اخلاقی و خرد سامان‌بخش و پشتیبان آن نباشد و جایگاه آنها در نظام زندگی معلوم نشود، نشاط و رشد ندارد.
رضا داوری اردکانی در بخش آغازین سرمقاله خود می نویسد: « توسعه‌یافتگی مقدمات و سوابقی می‌خواهد و کشورهایی که در زمان ما این سوابق را نداشته‌اند نمی‌توانند توسعه‌یافته باشند. نکته‌ای که توجه به آن ضرورت دارد اینست که توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی در تاریخ جدید معنی دارد یعنی به طور کلی نمی‌توان گفت که هر نظم زندگی هر وقت که بوده اگر مثلاً شباهتی به نظم اروپای غربی نداشته توسعه‌نیافته بوده است. به تمدن‌های قدیم صفت توسعه‌نیافته نمی‌توان داد. تقابل توسعه‌نیافته با توسعه‌یافته به اصطلاح اهل منطق، تقابل عدم و ملکه است. در تقابل عدم و ملکه موضوعی که متصف به صفتی می‌شود یا صفتی از آن سلب می‌شود باید شأنیت احراز آن صفت را داشته باشد.» ادامه مطلب: http://yon.ir/zyVqC @PhiloUrd
چهره ماندگار فلسفه در گفتگو با ایبنا

وجدان اخلاقی در نقد کتاب

کریم مجتهدی: نقد کتاب در ایران آن گونه که من بتوانم اظهار نظر کنم، اصیل نیست و غرض‌ها در آن دخالت می‌کند. باید در این حوزه وجدان اخلاقی درستی داشت و با دوست و دشمن کاری نداشت و آثار آنها را نقد کرد.
کسانی که در حوزه علوم انسانی، کتاب نقد می‌کنند، بی محابا می‌نویسند چون فکر می‌کنند این حوزه تخصص نمی‌خواهد! از سوی دیگر بخش زیادی از نقدها در این حوزه از روی خودستایی و خودشیفتگی است که از جهل مرکب افراد سرچشمه گرفته است. ادامه مطلب: http://yon.ir/lYTu7 @PhiloUrd
هنجارمندی و گوناگونی دلایل

دکتر حمید وحید در خانه اخلاق آشنائی با انواع دلایل: هنجاری، انگیزشی و تبیینی. دلایل هنجاری واجد چیزی هستند که به آن قدرت یا توان هنجاری می­گوییم که به واسطه توان هنجاری فعلی را موجه می کنند؛ یعنی فعل تحت این شرایط و با توجه به این دلایل، فعل صحیحی خواهد بود، اما دلایل انگیزشی دلایلی هستند که شما را به عمل ترغیب می­کنند، به عمل می­کشانند و به عمل وادار می­کنند؛ یعنی همین که به نفع عمل است. آن عمل را انجام می دهد. دلایل انگیزشی نیز دلایلی هستند که به نحو آبجکتیو یک فعلی را حمایت می­کند. در آخر اینکه دلایلی تبیینی همان دلایل انگیزشی تبیینی هستند. ولی دلایل تبیینی، انگیزشی نیستند. ادامه مطلب: http://yon.ir/oAVel [Photo]
@PhiloUrd
انتشار کتاب «تاریخ به روایت فلسفه: از هرودت تا آلن بدیو»

کتاب «تاریخ به روایت فلسفه: از هرودت تا آلن بدیو»، آخرین اثر احمد محمدپور، جامعه ‏شناس و پژوهشگر دپارتمان انسان‏ شناسی دانشگاه ماساچوست توسط نشر لوگوس به چاپ رسیده است. @PhiloUrd
کتاب «مکتب تأویلی و گفتمان وحی» منتشر شد
🔷
کتاب «مکتب تأویلی و گفتمان وحی» واکاوی آرای قرآن‌شناختی نصر حامد ابوزید، توسط پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به قلم میثم توکلی بینا به چاپ رسید.🔵 @PhiloUrd
کتاب «فیلسوف چکمه پوش؛ نقد و بررسی مبانی هستی شناختی و معرفتی نظریه‌ جامعه باز کارل پوپر» به قلم حجت الاسلام مهدی ایمانی مقدم و به همت نشر معارف منتشر شد. @PhiloUrd
ظرفیت های نظریه اعتباریات علامه طباطبایی اساسی‌ترین مبنای علامه که تقسیم حکمت به نظری و عملی را با چالش مواجه می‌کند، نظریه اعتباریات ایشان است. علامه ادراکات انسان را به ادراکات حقیقی و اعتباری تقسیم می‎کند و ادراکات حقیقی را کاشف از روابط واقعی و نفس‎الامری متن ثبوت و عینیت می‌داند و در مقابل ادراکات اعتباری را کاشف از روابط پنداری می‌داند که انسان یا هر موجود مختار دیگری در مقام عمل و رفتار خارجی به منظور رسیدن به اهداف و اغراض خود، آنها را اعتبار کرده است. این ابتکار علامه، تنها جنبه معرفت‎شناختی ندارد، بلکه با توجه به مبانی پیش‎گفته، این نظریه جنبه هستی‎شناختی نیز دارد؛ منتها هستیِ اعتباریات، پنداری و در ظرف اعتبارِ معتبر است. علامه اساساً یکی از غایات و اغراض فن فلسفه را شناخت و تفکیک واقعیات حقیقی از واقعیات پنداری و اعتباری می‌داند.🔶 ادامه مطلب: http://yon.ir/Ay0kC @PhiloUrd