موفته حامام
داستانجا
#حمید_آرغیش جنابلارینین توپلادیغی «۸۰-ایل حیکایهمیز» آدلی آنتولوژیدن بیر اثر دینلهیک.
اثرین آدی: موفته حامام حئکایهسی
یازیچی: #حمید_محمدزاده
ایجرا: #محمود_فقیه
حاضیرلایان: #سجاد_مسلمی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اثرین آدی: موفته حامام حئکایهسی
یازیچی: #حمید_محمدزاده
ایجرا: #محمود_فقیه
حاضیرلایان: #سجاد_مسلمی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
اورمولو شاعیر خانیم #سحر_بارانی دن بیر چارپارا اوخویاق:
آخشام چاغی گؤروشه گل غفيلدن
باخيشينلا روحوما بير شعر اوخو
ايكی بارداق آجی چايا قوناق اول
دويغولارا آل قيرميزی دون توخو
بير پيالا ماهنی گتير گلنده
سپ سسيمه دامجی-دامجی ألهنسين
نسيم كيمی ساچلاريمی تومارلا
قوينوما گير روحوم سنه بلهنسين
كال آغاجين تئز يئتيرميش ناری اول
ياناغيمدان دريم سنی گولركن
موغايات اول كيمسه سنی گؤرمهسين
گيزلين-گيزلين كوچهميزدن گلركن
داملا-داملا ياغيم سنه سئوگيمی
ياز ياغيشی قيسير قالسين اوتانسين
ناغيل-ناغيل دولو كتاب سئو منی
كلمهلر گؤزونده شعره بويانسين
سئويشيركن دوداغيميز كؤنلوموز
سنين اولدوغومو كيمسه گؤرمهسين
تانرينی دا يوخويا وئر ائله گل
سئوگيميزه قارا سحير هورمهسين
سحر-سحر يئنه سنه وورولدوم
شعريم ده تامسينير سنی بيليرسن
كاغيذ اوسته باخيشلارين اوينايير
سؤزلريمدن بويلانيرسان گولورسن
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آخشام چاغی گؤروشه گل غفيلدن
باخيشينلا روحوما بير شعر اوخو
ايكی بارداق آجی چايا قوناق اول
دويغولارا آل قيرميزی دون توخو
بير پيالا ماهنی گتير گلنده
سپ سسيمه دامجی-دامجی ألهنسين
نسيم كيمی ساچلاريمی تومارلا
قوينوما گير روحوم سنه بلهنسين
كال آغاجين تئز يئتيرميش ناری اول
ياناغيمدان دريم سنی گولركن
موغايات اول كيمسه سنی گؤرمهسين
گيزلين-گيزلين كوچهميزدن گلركن
داملا-داملا ياغيم سنه سئوگيمی
ياز ياغيشی قيسير قالسين اوتانسين
ناغيل-ناغيل دولو كتاب سئو منی
كلمهلر گؤزونده شعره بويانسين
سئويشيركن دوداغيميز كؤنلوموز
سنين اولدوغومو كيمسه گؤرمهسين
تانرينی دا يوخويا وئر ائله گل
سئوگيميزه قارا سحير هورمهسين
سحر-سحر يئنه سنه وورولدوم
شعريم ده تامسينير سنی بيليرسن
كاغيذ اوسته باخيشلارين اوينايير
سؤزلريمدن بويلانيرسان گولورسن
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍10👎1
Audio
🔹سهشنبه تیر آیینین ۲۳-و تحکییه ادبی درنهیییمیزین ۵۵۰-اینجی جلسهسی کئچیریلدی؛ بو اوتورومدا چئکلی یازیچی #واسلاو_هاوئل-ین «آزیموت» حیکایهسی جمعی اوخونوش سونرا صؤحبته قویولدو و بحثلرین خولاصهسی یوخاریداکی فایلدا پادکست اولاراق حضورونوزا تقدیم اولونور.
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
زندگی در سایهی بحران
#محسن_غایبزاده
جنگ، برخلاف آنچه در فیلمها و روایتهای تاریخی میبینیم، همیشه با صدای انفجار و تصاویر ویرانی تعریف نمیشود. گاهی جنگ، آرامتر و بیصداتر از آنچه تصور میکنیم، وارد زندگی مردم میشود؛ ابتدا در قالب خبرهای فوری، شایعات پراکنده و نگرانیهای روزمره و سپس، اندکاندک، در هیئت واقعیتی که جامعه ناگزیر است با آن کنار بیاید.
در روزهای نخست هر بحران، جامعه در وضعیت آمادهباش قرار میگیرد. مردم اخبار را لحظه به لحظه دنبال میکنند، شبکههای اجتماعی پر از تحلیل و پیشبینی میشود و ترس، به مهمان ناخوانده خانهها بدل میگردد. اما ذهن انسان، تابِ ماندن در چنین وضعیتی را برای مدت طولانی ندارد. اضطراب دائمی، اگر مهار نشود، زندگی را فلج میکند؛ از همین رو، سازوکاری نانوشته در درون انسان شکل میگیرد: سازگاری.
آنچه بسیاری از ما امروز «عادی شدن جنگ» مینامیم، در حقیقت عادی شدن جنگ نیست؛ بلکه عادی شدن زیستن در سایهی آن است. مردم هنوز نگراناند، هنوز آینده را مبهم میبینند و هنوز از تکرار بحران هراس دارند، اما در عین حال میدانند که زندگی، منتظر پایان تنشها نمیماند. کودکان باید به مدرسه بروند، مغازهها باید باز شوند و خانوادهها باید راهی برای ادامه زندگی پیدا کنند.
از بیرون، این بازگشت به روزمرگی گاه به بیتفاوتی تعبیر میشود؛ گویی جامعه دیگر نسبت به جنگ حساس نیست. اما حقیقت آن است که پشت این آرامش ظاهری، نوعی خستگی جمعی نهفته است؛ خستگی مردمی که آموختهاند نمیتوان هر روز را با اضطراب روز نخست سپری کرد.
شاید تلخترین وجهی جنگ همین باشد که پیش از ویران کردن شهرها، شیوه زیستن انسانها را دگرگون میکند. جنگ، تعریف ما از امنیت، آرامش و حتی «زندگی عادی» را تغییر میدهد. انسانها یاد نمیگیرند که جنگ را دوست داشته باشند؛ آنها تنها میآموزند چگونه در کنار آن نفس بکشند و روزهایشان را از سر بگذرانند.
و شاید معنای واقعی تابآوری نیز همین باشد؛ نه فراموش کردن ترس، بلکه ادامه دادن زندگی، حتی زمانی که سایهی بحران هنوز بر فراز شهر باقی مانده است.
________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
زندگی در سایهی بحران
#محسن_غایبزاده
جنگ، برخلاف آنچه در فیلمها و روایتهای تاریخی میبینیم، همیشه با صدای انفجار و تصاویر ویرانی تعریف نمیشود. گاهی جنگ، آرامتر و بیصداتر از آنچه تصور میکنیم، وارد زندگی مردم میشود؛ ابتدا در قالب خبرهای فوری، شایعات پراکنده و نگرانیهای روزمره و سپس، اندکاندک، در هیئت واقعیتی که جامعه ناگزیر است با آن کنار بیاید.
در روزهای نخست هر بحران، جامعه در وضعیت آمادهباش قرار میگیرد. مردم اخبار را لحظه به لحظه دنبال میکنند، شبکههای اجتماعی پر از تحلیل و پیشبینی میشود و ترس، به مهمان ناخوانده خانهها بدل میگردد. اما ذهن انسان، تابِ ماندن در چنین وضعیتی را برای مدت طولانی ندارد. اضطراب دائمی، اگر مهار نشود، زندگی را فلج میکند؛ از همین رو، سازوکاری نانوشته در درون انسان شکل میگیرد: سازگاری.
آنچه بسیاری از ما امروز «عادی شدن جنگ» مینامیم، در حقیقت عادی شدن جنگ نیست؛ بلکه عادی شدن زیستن در سایهی آن است. مردم هنوز نگراناند، هنوز آینده را مبهم میبینند و هنوز از تکرار بحران هراس دارند، اما در عین حال میدانند که زندگی، منتظر پایان تنشها نمیماند. کودکان باید به مدرسه بروند، مغازهها باید باز شوند و خانوادهها باید راهی برای ادامه زندگی پیدا کنند.
از بیرون، این بازگشت به روزمرگی گاه به بیتفاوتی تعبیر میشود؛ گویی جامعه دیگر نسبت به جنگ حساس نیست. اما حقیقت آن است که پشت این آرامش ظاهری، نوعی خستگی جمعی نهفته است؛ خستگی مردمی که آموختهاند نمیتوان هر روز را با اضطراب روز نخست سپری کرد.
شاید تلخترین وجهی جنگ همین باشد که پیش از ویران کردن شهرها، شیوه زیستن انسانها را دگرگون میکند. جنگ، تعریف ما از امنیت، آرامش و حتی «زندگی عادی» را تغییر میدهد. انسانها یاد نمیگیرند که جنگ را دوست داشته باشند؛ آنها تنها میآموزند چگونه در کنار آن نفس بکشند و روزهایشان را از سر بگذرانند.
و شاید معنای واقعی تابآوری نیز همین باشد؛ نه فراموش کردن ترس، بلکه ادامه دادن زندگی، حتی زمانی که سایهی بحران هنوز بر فراز شهر باقی مانده است.
________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
پهلویسم؛
راست افراطی در تکاپوی دموکراسی
#آرین_نوروزیان
اپوزیسیون متشکل از سلطنتطلبها و طرفداران پهلوی همواره از بدوظهور تا به کنون در پی فرآیند تصفیهسازی جو حاکم سیاسی از هرگونه عوامل ناهمگون به باورهای خویش بوده و به ناسیونالیسم افراطی در صدد تضمین اهداف سیاسی پهلوی تعبیر میشود.
پهلویسم جریانیست که با تکیه بر مبانی اصلی خود از جمله: اتنوسنتریسم فارسی، ناسیونالیسم افراطی و تروریسم آمریکایی حرکت میکند و چنانچه در جنگ دوازده روزه و رمضان، جریان پهلوی و طرفدارانش در صدد حمایت از حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران برآمدند و به وضوح میتوان آن را نمود عیان وطنفروشی و تروریسم آمریکایی دانست.
شاخه های گوناگون سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و... اساساً تنها اپوزیسیون و جریانی بودهاند که بر حمایت از تهاجم آمریکا برخاستند و در این میان اگر کسی از میان خود نیز مخالف عقیده های آقای رضا پهلوی باشد، به مثابه جاسوس یا خودفروخته معرفی میشود؛ چنانکه «توماج صالحی» از رپر های شناختهشده و فعالین سیاسی در ایران وقتی که رضا پهلوی و جریان حامی وی را در رابطه با حمایت از آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد قرار داد، توماج را به شدت مورد اهانت و افترا قرار داده و مارک خودفروخته و عامل جمهوری اسلامی را به ایشان نسبت دادند.
دموکراسی حقیقی تنها در زمانی میتواند شکل بگیرد که به غیر از عقاید (سیاسی، مدنی، دینی، مذهبی) خویش بلکه با تکیه بر اصول و قواعد انسانی، عقاید و نظرات جریانات پیرامون خود را نیز قبول کرده و با کسب اطلاعات و سواد کافی در راستای نقد پیرامون خود بتوان تکلیف خود را در بین جوامع و جریانات مختلف روشن نمود.
با توجه به قوانین وضع شده در جمهوری آذربایجان، مشاهده میکنیم که به غیر از تورکی آذربایجانی، چندین زبان مادری اقلیت های ساکن در جمهوری آذربایجان نیز تدریس میشود که زبان های تالشی و ارمنی نمونه هایی از این چندزبانی است که به رسمیت شناخته شدن آن گام مهمی در به نیل به عدالت اتنیکی به شمار میآید.
عوامل سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و...) هرگاه که سخن از احقاق حقوق مدنی ملت های غیرفارس سخن به میان آورده شد یا با برچسبهایی همچون تجزیهطلب و پان مواجه شدهایم و یا با تحریک عنصرهای مرکزگرا در راستای سرکوب مطالبات ملتهای غیرفارس روبهرو بودهایم.
در مرامنامه سیاسی پهلوی اینگونه تعریف میشود که وی در صدد است تا طیفی یکدست و تابع عقاید سیاسی و تاریخی خویش تشکیل بدهد و معتقد است هرگونه مخالفت، ناهمگونی و تفاوت نسبت به عقاید خویش میبایست حذف گردد، حال بصورت ترور شخصیتی یا بصورت ترور فیزیکی، با تکیه بر تروریسم آمریکایی؛ سیاستی که امروزه با دقت به جزئیات جریانات رخ داده در پیرامون سلطنتطلب ها میتوان مشاهده کرد.
جریان پهلوی همواره با بهکارگیری شعارهایی همچون؛ «چپ هرگز نفهمید، جاوید شاه، مرگ بر سه فاسد و ...» خود را از درک پیرامون خود فارغ ساخته و سواد سیاسی را در بین طرفداران خود به مثابه هیجان سیاسی تبدیل کرده و با سرباز زدن از اصول اساسی دموکراسی همواره خود را بانی دموکراسی در ایران دانسته است که از این منظر میتوان رضا پهلوی و جریان حامی وی را را یکی از بزرگترین جریانات تاکسیک و تخریبی در ایران معاصر قلمداد کرد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پهلویسم؛
راست افراطی در تکاپوی دموکراسی
#آرین_نوروزیان
اپوزیسیون متشکل از سلطنتطلبها و طرفداران پهلوی همواره از بدوظهور تا به کنون در پی فرآیند تصفیهسازی جو حاکم سیاسی از هرگونه عوامل ناهمگون به باورهای خویش بوده و به ناسیونالیسم افراطی در صدد تضمین اهداف سیاسی پهلوی تعبیر میشود.
پهلویسم جریانیست که با تکیه بر مبانی اصلی خود از جمله: اتنوسنتریسم فارسی، ناسیونالیسم افراطی و تروریسم آمریکایی حرکت میکند و چنانچه در جنگ دوازده روزه و رمضان، جریان پهلوی و طرفدارانش در صدد حمایت از حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران برآمدند و به وضوح میتوان آن را نمود عیان وطنفروشی و تروریسم آمریکایی دانست.
شاخه های گوناگون سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و... اساساً تنها اپوزیسیون و جریانی بودهاند که بر حمایت از تهاجم آمریکا برخاستند و در این میان اگر کسی از میان خود نیز مخالف عقیده های آقای رضا پهلوی باشد، به مثابه جاسوس یا خودفروخته معرفی میشود؛ چنانکه «توماج صالحی» از رپر های شناختهشده و فعالین سیاسی در ایران وقتی که رضا پهلوی و جریان حامی وی را در رابطه با حمایت از آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد قرار داد، توماج را به شدت مورد اهانت و افترا قرار داده و مارک خودفروخته و عامل جمهوری اسلامی را به ایشان نسبت دادند.
دموکراسی حقیقی تنها در زمانی میتواند شکل بگیرد که به غیر از عقاید (سیاسی، مدنی، دینی، مذهبی) خویش بلکه با تکیه بر اصول و قواعد انسانی، عقاید و نظرات جریانات پیرامون خود را نیز قبول کرده و با کسب اطلاعات و سواد کافی در راستای نقد پیرامون خود بتوان تکلیف خود را در بین جوامع و جریانات مختلف روشن نمود.
با توجه به قوانین وضع شده در جمهوری آذربایجان، مشاهده میکنیم که به غیر از تورکی آذربایجانی، چندین زبان مادری اقلیت های ساکن در جمهوری آذربایجان نیز تدریس میشود که زبان های تالشی و ارمنی نمونه هایی از این چندزبانی است که به رسمیت شناخته شدن آن گام مهمی در به نیل به عدالت اتنیکی به شمار میآید.
عوامل سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و...) هرگاه که سخن از احقاق حقوق مدنی ملت های غیرفارس سخن به میان آورده شد یا با برچسبهایی همچون تجزیهطلب و پان مواجه شدهایم و یا با تحریک عنصرهای مرکزگرا در راستای سرکوب مطالبات ملتهای غیرفارس روبهرو بودهایم.
در مرامنامه سیاسی پهلوی اینگونه تعریف میشود که وی در صدد است تا طیفی یکدست و تابع عقاید سیاسی و تاریخی خویش تشکیل بدهد و معتقد است هرگونه مخالفت، ناهمگونی و تفاوت نسبت به عقاید خویش میبایست حذف گردد، حال بصورت ترور شخصیتی یا بصورت ترور فیزیکی، با تکیه بر تروریسم آمریکایی؛ سیاستی که امروزه با دقت به جزئیات جریانات رخ داده در پیرامون سلطنتطلب ها میتوان مشاهده کرد.
جریان پهلوی همواره با بهکارگیری شعارهایی همچون؛ «چپ هرگز نفهمید، جاوید شاه، مرگ بر سه فاسد و ...» خود را از درک پیرامون خود فارغ ساخته و سواد سیاسی را در بین طرفداران خود به مثابه هیجان سیاسی تبدیل کرده و با سرباز زدن از اصول اساسی دموکراسی همواره خود را بانی دموکراسی در ایران دانسته است که از این منظر میتوان رضا پهلوی و جریان حامی وی را را یکی از بزرگترین جریانات تاکسیک و تخریبی در ایران معاصر قلمداد کرد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
سرزمین عجیب-6
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت ششم/آغاز بخش دوم:
ایلات و عشایر ایران و آذربایجان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت ششم/آغاز بخش دوم:
ایلات و عشایر ایران و آذربایجان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
بو غزل ۱۳۹۵-اینجی ایلین بوگونکو گونونده «۲۶-تیر-۹۵» یازیلمیش و نئچه فئستیوالدا بیراینجیلیک قازانمیشدیر؛ آنجاق قیسسا پارچالارین پایلاشدیغیم و بعضی تیربونلاردا اوخودوغوما رغما شئعرین بوتونونو سوشال مئدیادا ایلک اولاراق حضورونوزا سونورام:
قارقیمیشلار شهرین باغرینا آلمیشدی حاصار
بوردا قار، اوردا یاغیش، هارداسا یول یورقونو وار
بو یاغیشسیز شهرین یاز بولودوندان الهنیر
بیزه تهمت، بیزه قارقیش، بیزه نیفرت، بیزه عار
دایناسورتک کسیلیبدیر کؤکوموز اورماندان
قالماییبدیر بو ساواشلاردا نه یولداش، نهده یار
خیاوانلارداکی اینسانلارا یوخلوق ساریلیب
خیاوانلاردا وئریب قول-قولا یالقیزلیقلار
بو قارانلیق گئجهلرده ییخیلان هر شاعیر
ال آتارسا قلمه بیر نئچهخط سانجیدوغار
گاه اؤپور، گاه دوشهییر بئینیمه داش یومروغونو
اوتاغیمدا اوتوران بوز کیراواتلی جاناوار
جاناوار بایراغی آغدان چئویرر قاپ-قارایا
جاناوار هرگون اؤزون تپ-تزه بیر رنگه بویار
و آنام سانجیلار ایچره دولانار کردیمیزی
اکدییی غونچالاری گؤزیاشی ایله سووارار
شهرین دال بوجاغیندا دیل آچان شاعیر اوچون
آچیلیبدیر یئنه دوستاق قورولوبدور یئنه دار
خیاوانلاردا گزیب، هرکسی گؤرجک دئییرم
آمان آللاه نیه اینسانلارا بنزیر بو داوار؟
باری سن گل منی آل باغرینا
من-من آناجان...
گؤزلریم کور، آیاغیم شل، قولاغیم کاردیر کار
حسرتیک بیر نئچه ایلدیر شیرینه، قیرمیزیا
باغلاری دوستاغا سالمیش سویوق اللرله دووار
یولونو سال بو قارانلیق ائوه کندینله گتیر
بیر قوجاقلیق قیزیل آلمایلا بیراز قیرمیزی نار
#آتیلا_حاجیزاده
۲۶-تیر-۹۵
____
@atilla_hacizade
@atilla_hacizade
قارقیمیشلار شهرین باغرینا آلمیشدی حاصار
بوردا قار، اوردا یاغیش، هارداسا یول یورقونو وار
بو یاغیشسیز شهرین یاز بولودوندان الهنیر
بیزه تهمت، بیزه قارقیش، بیزه نیفرت، بیزه عار
دایناسورتک کسیلیبدیر کؤکوموز اورماندان
قالماییبدیر بو ساواشلاردا نه یولداش، نهده یار
خیاوانلارداکی اینسانلارا یوخلوق ساریلیب
خیاوانلاردا وئریب قول-قولا یالقیزلیقلار
بو قارانلیق گئجهلرده ییخیلان هر شاعیر
ال آتارسا قلمه بیر نئچهخط سانجیدوغار
گاه اؤپور، گاه دوشهییر بئینیمه داش یومروغونو
اوتاغیمدا اوتوران بوز کیراواتلی جاناوار
جاناوار بایراغی آغدان چئویرر قاپ-قارایا
جاناوار هرگون اؤزون تپ-تزه بیر رنگه بویار
و آنام سانجیلار ایچره دولانار کردیمیزی
اکدییی غونچالاری گؤزیاشی ایله سووارار
شهرین دال بوجاغیندا دیل آچان شاعیر اوچون
آچیلیبدیر یئنه دوستاق قورولوبدور یئنه دار
خیاوانلاردا گزیب، هرکسی گؤرجک دئییرم
آمان آللاه نیه اینسانلارا بنزیر بو داوار؟
باری سن گل منی آل باغرینا
من-من آناجان...
گؤزلریم کور، آیاغیم شل، قولاغیم کاردیر کار
حسرتیک بیر نئچه ایلدیر شیرینه، قیرمیزیا
باغلاری دوستاغا سالمیش سویوق اللرله دووار
یولونو سال بو قارانلیق ائوه کندینله گتیر
بیر قوجاقلیق قیزیل آلمایلا بیراز قیرمیزی نار
#آتیلا_حاجیزاده
۲۶-تیر-۹۵
____
@atilla_hacizade
@atilla_hacizade
👍5
سرزمین عجیب-7
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت هفتم/ بخش دوم/فصل اول:
مختصری درباره اوضاع جغرافیایی، اقتصادی و تاریخی ایران
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت هفتم/ بخش دوم/فصل اول:
مختصری درباره اوضاع جغرافیایی، اقتصادی و تاریخی ایران
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
اورمیه، آذربایجان است؛
منطقه مورد مناقشه نیست.
#آتیلا_حاجیزاده
اظهارات اخیر "مصطفی هجری" درباره «پیشروی به اورمیه» و سخنان "ریوار آبدانان" یکی از اعضای ارشد پژاک درباره آمادگی برای جنگ در صورت فراهم شدن شرایط بینالمللی، در ظاهر چند جمله سیاسیاند؛ اما در لایههای عمیقتر، بازتاب نوعی نگاه به جغرافیا، ملت و قدرت در ایران هستند.
نگاهی که همچنان شهرها را نه به عنوان محل زیست ملتها، بلکه به عنوان قلمروهای قابل تصرف میبیند و به همین دلیل است که در این ادبیات، واژههایی چون «پیشروی، ورود و کنترل» بیشتر از مفاهیمی چون «رضایت، اراده عمومی و مشروعیت دموکراتیک» به گوش میرسند.
در خاورمیانه، بسیاری از جنبشها با شعار رهایی آغاز شدند اما در بزنگاههای تاریخی، به بازتولید همان الگوهایی پرداختند که زمانی علیه آن مبارزه میکردند؛ گویی مسئله هرگز نفی سلطه نبوده بلکه انتقال آن از یک دست به دست دیگر است.
هنگامی که یک جریان سیاسی برای شهری چون اورمیه از ادبیات پیشروی استفاده میکند، ناخواسته نشان میدهد که هنوز میان حق تعیین سرنوشت و حق تعیین سرنوشت دیگران مرزی قائل نیست.
اورمیه برای تورک های آذربایجانی فقط یک شهر نیست بلکه بخشی از حافظه جمعی آذربایجان است. بخشی از جغرافیایی که زبان، فرهنگ، ادبیات، موسیقی، بازارها، آیینها و زیست روزمره مردم آذربایجان در آن شکل گرفته است و از همین رو، هرگونه نگاه به این شهر به عنوان یک هدف سیاسی یا یک قلمرو قابل الحاق، موضعی تجاوزگرانه و تصرفگر است.
نگاه احزاب کوردی اساساً وجود و سوژگی آذربایجانیهای این منطقه را نادیده میگیرد و آنان را به متغیری فرعی در یک پروژه سیاسی بزرگتر تقلیل میدهد.
تناقض اینجاست که بخشی از ادبیات سیاسی کوردی در ایران، سالها بر انکار هویت، تبعیض و مرکزگرایی اعتراض کرده است اما هنگامی که همان جریانها درباره آذربایجان غربی و بهویژه اورمیه سخن میگویند، همان زبان حذف و انکار را بازتولید میکنند؛ اینچنین که گویی آذربایجانیهای این منطقه باید حضور داشته باشند اما دیده نشوند، باید زندگی کنند اما در محاسبات سیاسی به حساب نیایند، باید اکثریت باشند اما درباره سرنوشت سرزمین خود حق سخن گفتن نداشته باشند.
در این میان، مسئله خشونت سیاسی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند، چرا که تجربه دهههای اخیر نشان داده است که سازمانهای مسلح، فارغ از پرچم و ایدئولوژی خود، هنگامی که سلاح را جایگزین سیاست میکنند، در نهایت به بازتولید چرخهای از ناامنی و بیاعتمادی میانجامند.
مشروعیت را نمیتوان از لوله تفنگ استخراج کرد چراکه معیار مشروعیت اراده مردم است و آنگاه هر پروژهای که بخواهد از مسیر زور و اسلحه بر یک جغرافیا مسلط شود، پیش از آنکه به نتیجه برسد، از نظر اخلاقی و سیاسی شکست خورده است.
از سوی دیگر، وابسته کردن آغاز یا عدم آغاز مبارزه به تحولات بینالمللی و اراده قدرتهای خارجی، پرسش مهمتری را مطرح میکند: جنبشی که خود را نماینده یک خواست ملی میداند، مشروعیتش را از کجا میگیرد؟ از مردم یا از موازنههای ژئوپلیتیکی؟ اگر سرنوشت یک پروژه سیاسی به تصمیم واشنگتن، بروکسل یا هر مرکز قدرت دیگری گره بخورد، آنگاه ادعای استقلال و خودمختاری تا چه اندازه معنا خواهد داشت؟
تاریخ منطقه بارها نشان داده است که قدرتهای خارجی نه به دنبال آزادی ملتها، بلکه به دنبال تأمین منافع خود هستند و هر جنبشی که سرنوشتش را به آنان پیوند بزند، دیر یا زود هزینه این وابستگی را خواهد پرداخت.
برخی جریانهای سیاسی منطقه به ویژه احزاب مسلح کورد هنوز گمان میکنند جغرافیا را میتوان از بالا تعریف کرد و این ذهنیت به جای اینکه نقشه ها را محصول ملت ها بداند، ملت ها را محصول نقشهها به حساب میآورد.
امروز دفاع از هویت تورکی و آذربایجانی اورمیه و آذربایجان غربی در مقابل گروه های ترور صرفا دفاع از یک جغرافیا نبوده بلکه دفاع از اصل برابری ملت ها و بیانگر این امر است که هیچ ملت، حزب یا سازمانی حق ندارد خود را صاحب اختیار سرزمین و سرنوشت ملت دیگر بداند.
در نهایت آذربایجان غربی و اورمیه یک منطقه مورد مناقشه نیست بلکه منطقهای با تاریخ و هویت آذربایجانی و اکثریتی تورک است که اقلیت هایی چون کوردها، آشوریها، ارامنه و... در آن سکنی گزیدهاند.
مسئله اورمیه نه یک اختلاف محلی و نه یک رقابت قومی بلکه مسئله تقابل دو نگاه به سیاست است: یک نگاه که هنوز در منطق تصرف، پیشروی و غلبه زندگی میکند و چانکه ناگفته پیداست بحران های گذشته را تکرار خواهد کرد و نگاه دوم که مشروعیت را از اراده مردم و احترام متقابل ملتها میداند و از برابری ملتها و نفی هرگونه ادعای قیمومیت دفاع میکند تا راهی برای خروج از بنبست تاریخی ایران و منطقه باشد.
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اورمیه، آذربایجان است؛
منطقه مورد مناقشه نیست.
#آتیلا_حاجیزاده
اظهارات اخیر "مصطفی هجری" درباره «پیشروی به اورمیه» و سخنان "ریوار آبدانان" یکی از اعضای ارشد پژاک درباره آمادگی برای جنگ در صورت فراهم شدن شرایط بینالمللی، در ظاهر چند جمله سیاسیاند؛ اما در لایههای عمیقتر، بازتاب نوعی نگاه به جغرافیا، ملت و قدرت در ایران هستند.
نگاهی که همچنان شهرها را نه به عنوان محل زیست ملتها، بلکه به عنوان قلمروهای قابل تصرف میبیند و به همین دلیل است که در این ادبیات، واژههایی چون «پیشروی، ورود و کنترل» بیشتر از مفاهیمی چون «رضایت، اراده عمومی و مشروعیت دموکراتیک» به گوش میرسند.
در خاورمیانه، بسیاری از جنبشها با شعار رهایی آغاز شدند اما در بزنگاههای تاریخی، به بازتولید همان الگوهایی پرداختند که زمانی علیه آن مبارزه میکردند؛ گویی مسئله هرگز نفی سلطه نبوده بلکه انتقال آن از یک دست به دست دیگر است.
هنگامی که یک جریان سیاسی برای شهری چون اورمیه از ادبیات پیشروی استفاده میکند، ناخواسته نشان میدهد که هنوز میان حق تعیین سرنوشت و حق تعیین سرنوشت دیگران مرزی قائل نیست.
اورمیه برای تورک های آذربایجانی فقط یک شهر نیست بلکه بخشی از حافظه جمعی آذربایجان است. بخشی از جغرافیایی که زبان، فرهنگ، ادبیات، موسیقی، بازارها، آیینها و زیست روزمره مردم آذربایجان در آن شکل گرفته است و از همین رو، هرگونه نگاه به این شهر به عنوان یک هدف سیاسی یا یک قلمرو قابل الحاق، موضعی تجاوزگرانه و تصرفگر است.
نگاه احزاب کوردی اساساً وجود و سوژگی آذربایجانیهای این منطقه را نادیده میگیرد و آنان را به متغیری فرعی در یک پروژه سیاسی بزرگتر تقلیل میدهد.
تناقض اینجاست که بخشی از ادبیات سیاسی کوردی در ایران، سالها بر انکار هویت، تبعیض و مرکزگرایی اعتراض کرده است اما هنگامی که همان جریانها درباره آذربایجان غربی و بهویژه اورمیه سخن میگویند، همان زبان حذف و انکار را بازتولید میکنند؛ اینچنین که گویی آذربایجانیهای این منطقه باید حضور داشته باشند اما دیده نشوند، باید زندگی کنند اما در محاسبات سیاسی به حساب نیایند، باید اکثریت باشند اما درباره سرنوشت سرزمین خود حق سخن گفتن نداشته باشند.
در این میان، مسئله خشونت سیاسی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند، چرا که تجربه دهههای اخیر نشان داده است که سازمانهای مسلح، فارغ از پرچم و ایدئولوژی خود، هنگامی که سلاح را جایگزین سیاست میکنند، در نهایت به بازتولید چرخهای از ناامنی و بیاعتمادی میانجامند.
مشروعیت را نمیتوان از لوله تفنگ استخراج کرد چراکه معیار مشروعیت اراده مردم است و آنگاه هر پروژهای که بخواهد از مسیر زور و اسلحه بر یک جغرافیا مسلط شود، پیش از آنکه به نتیجه برسد، از نظر اخلاقی و سیاسی شکست خورده است.
از سوی دیگر، وابسته کردن آغاز یا عدم آغاز مبارزه به تحولات بینالمللی و اراده قدرتهای خارجی، پرسش مهمتری را مطرح میکند: جنبشی که خود را نماینده یک خواست ملی میداند، مشروعیتش را از کجا میگیرد؟ از مردم یا از موازنههای ژئوپلیتیکی؟ اگر سرنوشت یک پروژه سیاسی به تصمیم واشنگتن، بروکسل یا هر مرکز قدرت دیگری گره بخورد، آنگاه ادعای استقلال و خودمختاری تا چه اندازه معنا خواهد داشت؟
تاریخ منطقه بارها نشان داده است که قدرتهای خارجی نه به دنبال آزادی ملتها، بلکه به دنبال تأمین منافع خود هستند و هر جنبشی که سرنوشتش را به آنان پیوند بزند، دیر یا زود هزینه این وابستگی را خواهد پرداخت.
برخی جریانهای سیاسی منطقه به ویژه احزاب مسلح کورد هنوز گمان میکنند جغرافیا را میتوان از بالا تعریف کرد و این ذهنیت به جای اینکه نقشه ها را محصول ملت ها بداند، ملت ها را محصول نقشهها به حساب میآورد.
امروز دفاع از هویت تورکی و آذربایجانی اورمیه و آذربایجان غربی در مقابل گروه های ترور صرفا دفاع از یک جغرافیا نبوده بلکه دفاع از اصل برابری ملت ها و بیانگر این امر است که هیچ ملت، حزب یا سازمانی حق ندارد خود را صاحب اختیار سرزمین و سرنوشت ملت دیگر بداند.
در نهایت آذربایجان غربی و اورمیه یک منطقه مورد مناقشه نیست بلکه منطقهای با تاریخ و هویت آذربایجانی و اکثریتی تورک است که اقلیت هایی چون کوردها، آشوریها، ارامنه و... در آن سکنی گزیدهاند.
مسئله اورمیه نه یک اختلاف محلی و نه یک رقابت قومی بلکه مسئله تقابل دو نگاه به سیاست است: یک نگاه که هنوز در منطق تصرف، پیشروی و غلبه زندگی میکند و چانکه ناگفته پیداست بحران های گذشته را تکرار خواهد کرد و نگاه دوم که مشروعیت را از اراده مردم و احترام متقابل ملتها میداند و از برابری ملتها و نفی هرگونه ادعای قیمومیت دفاع میکند تا راهی برای خروج از بنبست تاریخی ایران و منطقه باشد.
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍7
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
اورمیه؛
خانهای که صاحبانش بیدارند
#مهدی_سهندی
گاهی یک جمله، بیش از آنکه خبر باشد، شیوه اندیشیدن یک جریان سیاسی را آشکار میکند. هنگامی که برخی از رهبران یا اعضای احزاب مسلح کُرد از «ورود» یا «پیشروی» به اورمیه سخن میگویند، مسئله تنها یک اظهار نظر نیست؛ بلکه بازتاب نگاهی است که هنوز برای ملتها حق تعیین سرنوشت قائل نیست و جغرافیا را صحنه رقابت گروههای مسلح میبیند.
اورمیه شهری نیست که هویت آن در اتاقهای فکر یا بر میز مذاکرات امنیتی شکل گرفته باشد. این شهر، بخشی از تاریخ آذربایجان است؛ تاریخی که طی قرنها با زبان، فرهنگ، اقتصاد، بازار، ادبیات و زندگی اجتماعی تورکهای آذربایجانی پیوند خورده است. هرکس بخواهد درباره آینده این شهر سخن بگوید، ناگزیر باید نخست این واقعیت تاریخی و اجتماعی را بپذیرد.
در طول یکصد سال گذشته، هر زمان جریانی کوشیده است با تکیه بر اسلحه یا آشفتگیهای سیاسی، معادلات آذربایجان غربی را تغییر دهد، با واکنش مستقیم مردم منطقه روبهرو شده است. این واکنش نه از سر دشمنی با دیگر ملتها، بلکه از احساس مسئولیت نسبت به خانه و سرزمینی بوده که نسلهای متوالی در آن زیستهاند.
آخرین نمونه این روحیه را میتوان در تشکیل «کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان» در روزهای نخست جنگ ۴۰ روزه رمضان مشاهده کرد. این اقدام نشان داد که جامعه آذربایجان، امنیت سرزمین خود را صرفاً وظیفه نهادهای رسمی نمیداند، بلکه آن را مسئولیتی اجتماعی میشمارد که در بزنگاههای تاریخی میتواند مردم را در کنار یکدیگر قرار دهد.
واقعیت این است که مردم آذربایجان هرگز خواهان جنگ نبودهاند. توسعه، امنیت و همزیستی همواره به سود این منطقه بوده است. اما میان صلحطلبی و تسلیم تفاوتی بنیادین وجود دارد. اگر روزی تهدیدی متوجه امنیت و موجودیت شهر شود، اراده دفاع در جامعه آذربایجان محدود به یک حزب، جریان یا نسل نخواهد بود. مردمی که خانه خود را دوست دارند، در صورت تحمیل خطر، از آن دفاع خواهند کرد و این اراده، ریشه در تاریخ و حافظه جمعی آنان دارد.
در این میان باید میان شهروندان کُرد و گروههای مسلح تفاوت قائل شد. اختلاف با پروژههای سیاسی یا نظامی، به معنای دشمنی با یک ملت نیست. آینده آذربایجان غربی تنها در سایه احترام متقابل، حقوق برابر شهروندان و نفی خشونت پایدار خواهد بود. اما این احترام زمانی معنا دارد که هیچ گروهی برای سرزمین دیگران نسخه مالکیت یا حاکمیت نپیچد.
اورمیه نه غنیمت جنگی است، نه موضوع معامله سیاسی و نه منطقهای که بتوان درباره آن با ادبیات تصرف سخن گفت. این شهر پیش از آنکه بر روی نقشه تعریف شود، در حافظه مردم آذربایجان معنا یافته است. هیچ جریان سیاسی نمیتواند این پیوند تاریخی را نادیده بگیرد.
از همین رو، کسانی که امروز از تغییر معادلات اورمیه سخن میگویند، بهتر است پیش از هر چیز تاریخ این سرزمین را بخوانند. تاریخ آذربایجان نشان داده است که مردم این دیار، خواهان همزیستی و آرامشاند، اما هرگز اجازه ندادهاند سرنوشت خانهشان بیرون از اراده خودشان تعیین شود. این حقیقت دیروز صادق بود، امروز نیز صادق است و فردا نیز تغییری نخواهد کرد.
______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اورمیه؛
خانهای که صاحبانش بیدارند
#مهدی_سهندی
گاهی یک جمله، بیش از آنکه خبر باشد، شیوه اندیشیدن یک جریان سیاسی را آشکار میکند. هنگامی که برخی از رهبران یا اعضای احزاب مسلح کُرد از «ورود» یا «پیشروی» به اورمیه سخن میگویند، مسئله تنها یک اظهار نظر نیست؛ بلکه بازتاب نگاهی است که هنوز برای ملتها حق تعیین سرنوشت قائل نیست و جغرافیا را صحنه رقابت گروههای مسلح میبیند.
اورمیه شهری نیست که هویت آن در اتاقهای فکر یا بر میز مذاکرات امنیتی شکل گرفته باشد. این شهر، بخشی از تاریخ آذربایجان است؛ تاریخی که طی قرنها با زبان، فرهنگ، اقتصاد، بازار، ادبیات و زندگی اجتماعی تورکهای آذربایجانی پیوند خورده است. هرکس بخواهد درباره آینده این شهر سخن بگوید، ناگزیر باید نخست این واقعیت تاریخی و اجتماعی را بپذیرد.
در طول یکصد سال گذشته، هر زمان جریانی کوشیده است با تکیه بر اسلحه یا آشفتگیهای سیاسی، معادلات آذربایجان غربی را تغییر دهد، با واکنش مستقیم مردم منطقه روبهرو شده است. این واکنش نه از سر دشمنی با دیگر ملتها، بلکه از احساس مسئولیت نسبت به خانه و سرزمینی بوده که نسلهای متوالی در آن زیستهاند.
آخرین نمونه این روحیه را میتوان در تشکیل «کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان» در روزهای نخست جنگ ۴۰ روزه رمضان مشاهده کرد. این اقدام نشان داد که جامعه آذربایجان، امنیت سرزمین خود را صرفاً وظیفه نهادهای رسمی نمیداند، بلکه آن را مسئولیتی اجتماعی میشمارد که در بزنگاههای تاریخی میتواند مردم را در کنار یکدیگر قرار دهد.
واقعیت این است که مردم آذربایجان هرگز خواهان جنگ نبودهاند. توسعه، امنیت و همزیستی همواره به سود این منطقه بوده است. اما میان صلحطلبی و تسلیم تفاوتی بنیادین وجود دارد. اگر روزی تهدیدی متوجه امنیت و موجودیت شهر شود، اراده دفاع در جامعه آذربایجان محدود به یک حزب، جریان یا نسل نخواهد بود. مردمی که خانه خود را دوست دارند، در صورت تحمیل خطر، از آن دفاع خواهند کرد و این اراده، ریشه در تاریخ و حافظه جمعی آنان دارد.
در این میان باید میان شهروندان کُرد و گروههای مسلح تفاوت قائل شد. اختلاف با پروژههای سیاسی یا نظامی، به معنای دشمنی با یک ملت نیست. آینده آذربایجان غربی تنها در سایه احترام متقابل، حقوق برابر شهروندان و نفی خشونت پایدار خواهد بود. اما این احترام زمانی معنا دارد که هیچ گروهی برای سرزمین دیگران نسخه مالکیت یا حاکمیت نپیچد.
اورمیه نه غنیمت جنگی است، نه موضوع معامله سیاسی و نه منطقهای که بتوان درباره آن با ادبیات تصرف سخن گفت. این شهر پیش از آنکه بر روی نقشه تعریف شود، در حافظه مردم آذربایجان معنا یافته است. هیچ جریان سیاسی نمیتواند این پیوند تاریخی را نادیده بگیرد.
از همین رو، کسانی که امروز از تغییر معادلات اورمیه سخن میگویند، بهتر است پیش از هر چیز تاریخ این سرزمین را بخوانند. تاریخ آذربایجان نشان داده است که مردم این دیار، خواهان همزیستی و آرامشاند، اما هرگز اجازه ندادهاند سرنوشت خانهشان بیرون از اراده خودشان تعیین شود. این حقیقت دیروز صادق بود، امروز نیز صادق است و فردا نیز تغییری نخواهد کرد.
______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍9
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
شرارت در لباس دموکراسی خواهی
#محسن_غایبزاده
در تاریخ معاصر آذربایجان، دموکراسی همواره هزینه داشته است. از انقلاب مشروطه تا جنبشهای سیاسی یک قرن اخیر، روایت مبارزه در این سرزمین بیش از آنکه با اسلحه نوشته شده باشد، با فداکاری، محرومیت و ایستادگی پیوند خورده است. روایت مشهور «خاک خوردن برای دموکراسی» در تبریز، صرف نظر از جنبه نمادین آن، بازتاب همین فرهنگ سیاسی است؛ فرهنگی که مشروعیت را نه از قدرت اسلحه، بلکه از اراده مردم و مقاومت مدنی جستوجو میکند.
در بیش از یکصد سال گذشته، بخش قابل توجهی از جریانهای سیاسی آذربایجان، با وجود تفاوتهای فکری و سیاسی، کوشیدهاند مطالبات خود را بر محور حقوق سیاسی، فرهنگی، زبانی و حق تعیین سرنوشت دنبال کنند. ویژگی مهم این رویکرد آن بوده که، دستکم در بیان مطالبات، از ورود به ادعاهای ارضی و دامن زدن به خشونتهای قومی پرهیز کرده و تلاش کرده است مسائل را در چارچوب مرزهای سیاسی ایران پیگیری کند.
در مقابل، آنچه امروز از سوی برخی جریانهای منتسب به کُردها در غرب آذربایجان مشاهده میشود، پرسشهای جدی و نگرانکنندهای را ایجاد کرده است. استفاده از عنوان «کردستان» برای ارومیه و دیگر شهرهای غرب آذربایجان، تنها یک اختلاف لفظی نیست؛ بلکه از نگاه منتقدان، میتواند بخشی از یک پروژه هویتسازی با پیامدهای سیاسی و سرزمینی باشد. هنگامی که این ادبیات با حضور و فعالیت جریانهای مسلح همراه میشود، نگرانیها درباره آینده همزیستی در منطقه نیز افزایش مییابد.
غرب آذربایجان، طی دهههای گذشته، تحت تأثیر سیاستهای دولتهای مختلف و تحولات سیاسی و امنیتی منطقه، شاهد جابهجاییهای جمعیتی نیز بوده است. از همین رو، هرگونه روایت از تاریخ و جغرافیای این منطقه، بدون در نظر گرفتن این تحولات، روایتی ناقص خواهد بود. با این حال، تغییر ترکیب جمعیتی یا حضور گروههای مهاجر، به خودی خود نمیتواند مبنایی برای تغییر هویت تاریخی یا طرح ادعاهای ارضی نسبت به یک سرزمین باشد.
دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که به رأی مردم، گفتوگو و پذیرش دیگری متکی باشد. اگر مطالبهای سیاسی با تکیه بر قدرت اسلحه، تهدید یا ادعای تصرف سرزمین مطرح شود، دیگر در چارچوب دموکراسی قرار نمیگیرد؛ بلکه به مسیری وارد میشود که حاصل آن بیاعتمادی، خشونت و گسترش شکافهای قومی خواهد بود.
تاریخ آذربایجان نشان داده است که مردم این سرزمین برای آزادی و عدالت هزینه دادهاند، اما کمتر به دنبال تحمیل خواستههای خود از طریق خشونت بودهاند. همین تفاوت، مرز میان یک مطالبه دموکراتیک و یک پروژه مبتنی بر زور را مشخص میکند.
در نهایت، هیچ جریان سیاسی نمیتواند با تکیه بر سلاح، برای خود حق تاریخی خلق کند یا مرزهای هویتی و جغرافیایی را بازتعریف نماید. همانگونه که آزادی از لوله تفنگ به دست نمیآید، مالکیت بر سرزمین نیز با تهدید و قدرت نظامی به دست نخواهد آمد.
سرزمینی که یکی از ماندگارترین نمادهای سیاسی آن «خاک خوردن برای دموکراسی» است، با صدای اسلحه متقاعد نخواهد شد. اگر قرار است آیندهای مبتنی بر همزیستی و صلح ساخته شود، راه آن احترام متقابل، گفتوگو و پذیرش واقعیتهای تاریخی است، نه شرارتی که در لباس دموکراسی خواهی ظاهر شود.
________
#پاراگراف
@paragrph
@paragrph
شرارت در لباس دموکراسی خواهی
#محسن_غایبزاده
در تاریخ معاصر آذربایجان، دموکراسی همواره هزینه داشته است. از انقلاب مشروطه تا جنبشهای سیاسی یک قرن اخیر، روایت مبارزه در این سرزمین بیش از آنکه با اسلحه نوشته شده باشد، با فداکاری، محرومیت و ایستادگی پیوند خورده است. روایت مشهور «خاک خوردن برای دموکراسی» در تبریز، صرف نظر از جنبه نمادین آن، بازتاب همین فرهنگ سیاسی است؛ فرهنگی که مشروعیت را نه از قدرت اسلحه، بلکه از اراده مردم و مقاومت مدنی جستوجو میکند.
در بیش از یکصد سال گذشته، بخش قابل توجهی از جریانهای سیاسی آذربایجان، با وجود تفاوتهای فکری و سیاسی، کوشیدهاند مطالبات خود را بر محور حقوق سیاسی، فرهنگی، زبانی و حق تعیین سرنوشت دنبال کنند. ویژگی مهم این رویکرد آن بوده که، دستکم در بیان مطالبات، از ورود به ادعاهای ارضی و دامن زدن به خشونتهای قومی پرهیز کرده و تلاش کرده است مسائل را در چارچوب مرزهای سیاسی ایران پیگیری کند.
در مقابل، آنچه امروز از سوی برخی جریانهای منتسب به کُردها در غرب آذربایجان مشاهده میشود، پرسشهای جدی و نگرانکنندهای را ایجاد کرده است. استفاده از عنوان «کردستان» برای ارومیه و دیگر شهرهای غرب آذربایجان، تنها یک اختلاف لفظی نیست؛ بلکه از نگاه منتقدان، میتواند بخشی از یک پروژه هویتسازی با پیامدهای سیاسی و سرزمینی باشد. هنگامی که این ادبیات با حضور و فعالیت جریانهای مسلح همراه میشود، نگرانیها درباره آینده همزیستی در منطقه نیز افزایش مییابد.
غرب آذربایجان، طی دهههای گذشته، تحت تأثیر سیاستهای دولتهای مختلف و تحولات سیاسی و امنیتی منطقه، شاهد جابهجاییهای جمعیتی نیز بوده است. از همین رو، هرگونه روایت از تاریخ و جغرافیای این منطقه، بدون در نظر گرفتن این تحولات، روایتی ناقص خواهد بود. با این حال، تغییر ترکیب جمعیتی یا حضور گروههای مهاجر، به خودی خود نمیتواند مبنایی برای تغییر هویت تاریخی یا طرح ادعاهای ارضی نسبت به یک سرزمین باشد.
دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که به رأی مردم، گفتوگو و پذیرش دیگری متکی باشد. اگر مطالبهای سیاسی با تکیه بر قدرت اسلحه، تهدید یا ادعای تصرف سرزمین مطرح شود، دیگر در چارچوب دموکراسی قرار نمیگیرد؛ بلکه به مسیری وارد میشود که حاصل آن بیاعتمادی، خشونت و گسترش شکافهای قومی خواهد بود.
تاریخ آذربایجان نشان داده است که مردم این سرزمین برای آزادی و عدالت هزینه دادهاند، اما کمتر به دنبال تحمیل خواستههای خود از طریق خشونت بودهاند. همین تفاوت، مرز میان یک مطالبه دموکراتیک و یک پروژه مبتنی بر زور را مشخص میکند.
در نهایت، هیچ جریان سیاسی نمیتواند با تکیه بر سلاح، برای خود حق تاریخی خلق کند یا مرزهای هویتی و جغرافیایی را بازتعریف نماید. همانگونه که آزادی از لوله تفنگ به دست نمیآید، مالکیت بر سرزمین نیز با تهدید و قدرت نظامی به دست نخواهد آمد.
سرزمینی که یکی از ماندگارترین نمادهای سیاسی آن «خاک خوردن برای دموکراسی» است، با صدای اسلحه متقاعد نخواهد شد. اگر قرار است آیندهای مبتنی بر همزیستی و صلح ساخته شود، راه آن احترام متقابل، گفتوگو و پذیرش واقعیتهای تاریخی است، نه شرارتی که در لباس دموکراسی خواهی ظاهر شود.
________
#پاراگراف
@paragrph
@paragrph
👍7
پاراگراف
یادداشت اختصاصی #پاراگراف جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران جمهوریخواهی آذربایجانمحور؛ باز تعریف قرارداد سیاسی در ایران #آتیلا_حاجیزاده در ایران، جمهوریخواهی غالباً در چارچوب تقابل با سلطنت تعریف شده و چنان بازنمایی گشته است که گویی بحران اصلی همواره…
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر جنبش جمهوری خواهی در ایران:
جمهوری خواهی آذربایجان محور؛
تلاشی برای باز تأسیس دولت
#اوختای_مجدالدینی_افشار
بحران ایران را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی چون استبداد، فساد یا ناکارآمدی توضیح داد؛ چراکه این کانسپتها نه خود بحران بلکه نشانههای آن هستند.
مسئله بنیادیتر در اصل شکست قراردادی است که دولت مدرن ایرانی بر پایه آن بنا شده است؛ قراردادی که از همان آغاز، تنوع ملی و زبانی موجود در این سرزمین را نه به عنوان یک واقعیت سیاسی، بلکه به عنوان مانعی در مسیر ملتسازی تلقی کرد.
دولت مدرن در ایران، برخلاف بسیاری از جوامع چندملیتی، نه از دل توافق آزادانه ملتها، بلکه از مسیر تمرکز قدرت و یکسانسازی هویتی شکل گرفت؛ درنتیجه ملتهایی چون تورک ها به ویژه آذربایجانیها، کُردها، بلوچها، عربها و ترکمنها، اگرچه در ساختن تاریخ معاصر ایران سهم داشتند، اما در تعریف رسمی «ملت» و «دولت» جایگاهی برابر نیافتند.
آذربایجان نخستین جغرافیایی بود که در عصر جدید، ایده حاکمیت مردم را به میدان سیاست ایران آورد؛ چنانکه انقلاب مشروطیت را بدون آذربایجان نمیتوان تصور کرد، باید به این اصل نیز اذعان داشت که مقاومت تبریز صرفاً نبردی برای محدود کردن قدرت سلطنت نبود بلکه انتقال مشروعیت از دربار به جامعه و اتنیک ها را در دستور کار داشت اما چنانکه بِه میدانید دولت برخاسته از مشروطه نیز در نهایت نتوانست مسئله تنوع ملی را حل کند.
مشروطه قانون آورد، اما قرارداد چندملیتی که اقلّ آن «انجمن های ایالتی و ولایتی» بود را نه تنها اجرا نکرد بلکه سرکوب نیز کرد، چنانچه «قیام شیخ محمد خیابانی» توسط دولت به اصطلاح مشروطه به شکل وحشیانهای سرکوب نمود.
چند دهه بعد، حکومت ملی آذربایجان در ۱۳۲۴ بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که آیا میتوان میان دموکراسی و حقوق ملی پیوند برقرار کرد؟ صرفنظر از داوریهای سیاسی درباره آن تجربه، یک حقیقت تاریخی باقی مانده است: برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، مسئله اداره محلی، آموزش به زبان مادری و مشارکت منطقهای در قدرت، به صورت یک پروژه سیاسی منسجم مطرح شد و سرکوب آن تجربه، تنها نه پایان یک حکومت بلکه بازگشت پیروزمندانه مرکزگرایی بود.
امروز نیز مسئله آذربایجان نه سلطنت است و نه جمهوری اسلامی؛ مسئله، الگوی دولت تکمرکزی است که خود را مالک روایت ملی و توزیعکننده انحصاری قدرت میداند.
در چنین شرایطی «جمهوری خواهی آذربایجان محور» از سطح تغییر رژیم فراتر میرود و به مسئله بازتأسیس دولت میرسد. پرسش اصلی این نیست که چه کسی حکومت میکند؛ پرسش این است که مشروعیت حکومت از کجا ناشی میشود و قدرت چگونه توزیع میشود.
وحدت زمانی مشروع است که فارغ از هرگونه اجبار و حاصل انتخابی آزاد باشد نه چماقی برای سرکوب هرآنچه دِگر تعریف میشود؛ چنانکه هیچ قراردادی بدون رضایت طرفهای آن پایدار نمیماند، هیچ کشوری نیز نمیتواند برای همیشه بر پایه انکار هویت های تشکیل دهنده خود اداره شود.
اصل «حق تعیین سرنوشت» در معنای دموکراتیک آن الزاماً به معنای جدایی نیست و از حق ملت ها برای مشارکت آزادانه در تعیین سرنوشت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خویش دفاع میکند.
ایران را نمیتوان صرفاً جامعهای با اقلیتهای فرهنگی دانست چراکه ایران یک جامعه چندملیتی است و پذیرش این واقعیت، نقطه آغاز هر پروژه دموکراتیک آینده خواهد بود.
فدرالیسم چندملیتی پاسخی به همین بنبست تاریخی است؛ فدرالیسم در اینجا یک تکنیک اداری یا تقسیم جغرافیایی قدرت نیست بلکه شکلی از قرارداد سیاسی میان ملتهای برابر است و هدف آن انتقال بخشی از حاکمیتِ مرکز به واحدهای ملی و منطقهای است و در ایجاد نظمی است که در آن تفاوتها نه تنها مورد سرگوب قرار نگیردبلکه نهادینه نیز گردند.
در چنین چارچوبی جمهوری در ایران تنها زمانی میتواند دموکراتیک باشد که بر پایه شراکت ملتها بنا شود و این بدان معناست که ایران آینده نباید زندان ملتها و انکارکننده تفاوتها باشد.
جمهوری واقعی زمانی شکل میگیرد که آذربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان و دیگر جوامع این سرزمین، نه به عنوان حاشیههای یک مرکز، بلکه به عنوان شرکای برابر یک قرارداد سیاسی نوین شناخته شوند.
مسئله آذربایجان در نهایت کرامت سیاسی است و این بدان معناست مطالبه اصلی جنبش ملی ما نه امتیاز و برتری بلکه به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک سوژه سیاسی برابر است.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور را باید تلاشی برای گذار از دولت متمرکز به جامعهای مبتنی بر آزادی، برابری ملی و مشارکت داوطلبانه ملتها دانست؛ تلاشی برای آن که ایران، برای نخستین بار در تاریخ معاصر خود، نه بر پایه انکار تفاوتها، بلکه بر پایه پذیرش آنها بازسازی شود.
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری بر جنبش جمهوری خواهی در ایران:
جمهوری خواهی آذربایجان محور؛
تلاشی برای باز تأسیس دولت
#اوختای_مجدالدینی_افشار
بحران ایران را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی چون استبداد، فساد یا ناکارآمدی توضیح داد؛ چراکه این کانسپتها نه خود بحران بلکه نشانههای آن هستند.
مسئله بنیادیتر در اصل شکست قراردادی است که دولت مدرن ایرانی بر پایه آن بنا شده است؛ قراردادی که از همان آغاز، تنوع ملی و زبانی موجود در این سرزمین را نه به عنوان یک واقعیت سیاسی، بلکه به عنوان مانعی در مسیر ملتسازی تلقی کرد.
دولت مدرن در ایران، برخلاف بسیاری از جوامع چندملیتی، نه از دل توافق آزادانه ملتها، بلکه از مسیر تمرکز قدرت و یکسانسازی هویتی شکل گرفت؛ درنتیجه ملتهایی چون تورک ها به ویژه آذربایجانیها، کُردها، بلوچها، عربها و ترکمنها، اگرچه در ساختن تاریخ معاصر ایران سهم داشتند، اما در تعریف رسمی «ملت» و «دولت» جایگاهی برابر نیافتند.
آذربایجان نخستین جغرافیایی بود که در عصر جدید، ایده حاکمیت مردم را به میدان سیاست ایران آورد؛ چنانکه انقلاب مشروطیت را بدون آذربایجان نمیتوان تصور کرد، باید به این اصل نیز اذعان داشت که مقاومت تبریز صرفاً نبردی برای محدود کردن قدرت سلطنت نبود بلکه انتقال مشروعیت از دربار به جامعه و اتنیک ها را در دستور کار داشت اما چنانکه بِه میدانید دولت برخاسته از مشروطه نیز در نهایت نتوانست مسئله تنوع ملی را حل کند.
مشروطه قانون آورد، اما قرارداد چندملیتی که اقلّ آن «انجمن های ایالتی و ولایتی» بود را نه تنها اجرا نکرد بلکه سرکوب نیز کرد، چنانچه «قیام شیخ محمد خیابانی» توسط دولت به اصطلاح مشروطه به شکل وحشیانهای سرکوب نمود.
چند دهه بعد، حکومت ملی آذربایجان در ۱۳۲۴ بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که آیا میتوان میان دموکراسی و حقوق ملی پیوند برقرار کرد؟ صرفنظر از داوریهای سیاسی درباره آن تجربه، یک حقیقت تاریخی باقی مانده است: برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، مسئله اداره محلی، آموزش به زبان مادری و مشارکت منطقهای در قدرت، به صورت یک پروژه سیاسی منسجم مطرح شد و سرکوب آن تجربه، تنها نه پایان یک حکومت بلکه بازگشت پیروزمندانه مرکزگرایی بود.
امروز نیز مسئله آذربایجان نه سلطنت است و نه جمهوری اسلامی؛ مسئله، الگوی دولت تکمرکزی است که خود را مالک روایت ملی و توزیعکننده انحصاری قدرت میداند.
در چنین شرایطی «جمهوری خواهی آذربایجان محور» از سطح تغییر رژیم فراتر میرود و به مسئله بازتأسیس دولت میرسد. پرسش اصلی این نیست که چه کسی حکومت میکند؛ پرسش این است که مشروعیت حکومت از کجا ناشی میشود و قدرت چگونه توزیع میشود.
وحدت زمانی مشروع است که فارغ از هرگونه اجبار و حاصل انتخابی آزاد باشد نه چماقی برای سرکوب هرآنچه دِگر تعریف میشود؛ چنانکه هیچ قراردادی بدون رضایت طرفهای آن پایدار نمیماند، هیچ کشوری نیز نمیتواند برای همیشه بر پایه انکار هویت های تشکیل دهنده خود اداره شود.
اصل «حق تعیین سرنوشت» در معنای دموکراتیک آن الزاماً به معنای جدایی نیست و از حق ملت ها برای مشارکت آزادانه در تعیین سرنوشت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خویش دفاع میکند.
ایران را نمیتوان صرفاً جامعهای با اقلیتهای فرهنگی دانست چراکه ایران یک جامعه چندملیتی است و پذیرش این واقعیت، نقطه آغاز هر پروژه دموکراتیک آینده خواهد بود.
فدرالیسم چندملیتی پاسخی به همین بنبست تاریخی است؛ فدرالیسم در اینجا یک تکنیک اداری یا تقسیم جغرافیایی قدرت نیست بلکه شکلی از قرارداد سیاسی میان ملتهای برابر است و هدف آن انتقال بخشی از حاکمیتِ مرکز به واحدهای ملی و منطقهای است و در ایجاد نظمی است که در آن تفاوتها نه تنها مورد سرگوب قرار نگیردبلکه نهادینه نیز گردند.
در چنین چارچوبی جمهوری در ایران تنها زمانی میتواند دموکراتیک باشد که بر پایه شراکت ملتها بنا شود و این بدان معناست که ایران آینده نباید زندان ملتها و انکارکننده تفاوتها باشد.
جمهوری واقعی زمانی شکل میگیرد که آذربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان و دیگر جوامع این سرزمین، نه به عنوان حاشیههای یک مرکز، بلکه به عنوان شرکای برابر یک قرارداد سیاسی نوین شناخته شوند.
مسئله آذربایجان در نهایت کرامت سیاسی است و این بدان معناست مطالبه اصلی جنبش ملی ما نه امتیاز و برتری بلکه به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک سوژه سیاسی برابر است.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور را باید تلاشی برای گذار از دولت متمرکز به جامعهای مبتنی بر آزادی، برابری ملی و مشارکت داوطلبانه ملتها دانست؛ تلاشی برای آن که ایران، برای نخستین بار در تاریخ معاصر خود، نه بر پایه انکار تفاوتها، بلکه بر پایه پذیرش آنها بازسازی شود.
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
پاراگراف
پنج جستار اختصاصی #پاراگراف پیرامون «فدرالیسم» در ایران و آذربایجان: فدرالیسم؛ باز تعریف رابطه مرکز و پیرامون #سهند_کارگر https://t.me/Paragraph/784 ______ فدرالیسم؛ پاسخی ساختاری به بحران حکمرانی در ایران #محسن_غایبزاده https://t.me/Paragraph/738 …
۵ یادداشت اختصاصی #پاراگراف؛
جستار های بر بحران دموکراسی در ایران:
یک)
آذربایجان؛
مبدل مطالبات اجتماعی به گفتمان سیاسی
#محسن_غایبزاده
لینک:
https://t.me/Paragraph/829
____
دو)
استبداد و تمرکزگرایی، دو روی یک سکه هستند.
#آتیلا_حاجیزاده
لینک:
https://t.me/Paragraph/817
____
سه)
دموکراسی بدون حزب؛ مطالبهگری ناپایدار
#دکتر_آیسان_فرجزاده
https://t.me/Paragraph/850
____
چهار)
دموکراسی بدون حل مسئله ملی؛
واقعیت یا رویا؟
#اوختای_مجدالدینی_افشار
لینک:
https://t.me/Paragraph/828
____
پنج)
دموکراسی در ایران؛
از رؤیایی مرکزگرا تا ضرورتی کثرتگرا
#آیلین_شریفی
لینک:
https://t.me/Paragraph/832
____
جستارهایی از گروه پاراگراف پیرامون فدرالیسم :
https://t.me/Paragraph/815
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستار های بر بحران دموکراسی در ایران:
یک)
آذربایجان؛
مبدل مطالبات اجتماعی به گفتمان سیاسی
#محسن_غایبزاده
لینک:
https://t.me/Paragraph/829
____
دو)
استبداد و تمرکزگرایی، دو روی یک سکه هستند.
#آتیلا_حاجیزاده
لینک:
https://t.me/Paragraph/817
____
سه)
دموکراسی بدون حزب؛ مطالبهگری ناپایدار
#دکتر_آیسان_فرجزاده
https://t.me/Paragraph/850
____
چهار)
دموکراسی بدون حل مسئله ملی؛
واقعیت یا رویا؟
#اوختای_مجدالدینی_افشار
لینک:
https://t.me/Paragraph/828
____
پنج)
دموکراسی در ایران؛
از رؤیایی مرکزگرا تا ضرورتی کثرتگرا
#آیلین_شریفی
لینک:
https://t.me/Paragraph/832
____
جستارهایی از گروه پاراگراف پیرامون فدرالیسم :
https://t.me/Paragraph/815
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
پاراگراف
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر بحران دموکراسی در ایران:
آذربایجان؛
مبدل مطالبات اجتماعی به گفتمان سیاسی
#محسن_غایبزاده
اگر تاریخ معاصر ایران را از منظر جنبشهای اجتماعی و دموکراسیخواهانه مرور کنیم، یک واقعیت بیش از هر چیز جلب توجه میکند؛ آذربایجان…
جستاری بر بحران دموکراسی در ایران:
آذربایجان؛
مبدل مطالبات اجتماعی به گفتمان سیاسی
#محسن_غایبزاده
اگر تاریخ معاصر ایران را از منظر جنبشهای اجتماعی و دموکراسیخواهانه مرور کنیم، یک واقعیت بیش از هر چیز جلب توجه میکند؛ آذربایجان…
👍5
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
#شئعر_توییت:
- "ایچیمه اود دوشوب، یانیر اورهییم
نفت تؤکون، سو ایچیب آلوولانیرام
نفت تؤکون؛ نفت.
یاواشلاسین بو کوره
جانیم اولموش فیریق-فیریق؛"
-منده.
#آتیلا_حاجیزاده
#تزه_غزل
_
@Atilla_Hacizade
@Atilla_Hacizade
- "ایچیمه اود دوشوب، یانیر اورهییم
نفت تؤکون، سو ایچیب آلوولانیرام
نفت تؤکون؛ نفت.
یاواشلاسین بو کوره
جانیم اولموش فیریق-فیریق؛"
-منده.
#آتیلا_حاجیزاده
#تزه_غزل
_
@Atilla_Hacizade
@Atilla_Hacizade
👍7
سرزمین عجیب-8
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت هشتم/ بخش دوم/فصل دوم:
ناسیونالیسم کردی
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت هشتم/ بخش دوم/فصل دوم:
ناسیونالیسم کردی
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران:
جمهوریخواهی از آذربایجان آغاز میشود
#آیلین_شریفی
در ایران، بسیاری از مفاهیم سیاسی پیش از آنکه زندگی شوند، مصرف شدهاند و جمهوریخواهی نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ اینچنین که سالهاست که از جمهوری سخن گفته میشود، بیآنکه پرسش اصلی مطرح شود: جمهوری برای چه کسی و بر پایه کدام قرارداد سیاسی؟
اگر جمهوری تنها نام دیگری برای همان دولت متمرکز است و هویتها همچنان به حاشیه رانده خواهد شد و مرکز همچنان درباره پیرامون تصمیم خواهد گرفت، چ ملتهای غیرفارس تنها در مقام تماشاگران سیاست باقی خواهند ماند و آنگاه جمهوری نه یک گسست تاریخی، بلکه ادامه وضعیت تاریخی با لباسی تازه خواهد بود.
مسئله آذربایجان دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود.
آذربایجان بیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک تجربه سیاسی است. تجربه مردمی که در انقلاب مشروطه برای قانون جنگیدند، اما سهمشان از دولت مدرن را با تمرکزگرایی گرفتند؛ برای توسعه کشور هزینه دادند اما در روایت رسمی کشور به حاشیه رانده شدند؛ در انقلاب ۵۷ نیز فعالانه مشارکت جستند اما مجددا در بر همان پاشنه چرخید و آذربایجانیان زبانشان را در خانه حفظ کردند و هویتشان را در خیابانها و استادیومها فریاد زدند.
از این رو، جمهوریخواهی در آذربایجان صرفاً نفی سلطنت نیست و حتی نفی یک حکومت خاص هم نیست و در اصل نقد تمرکز قدرت است. نقد این تصور که یک زبان، یک فرهنگ و یک روایت تاریخی میتواند نماینده همه ایران باشد.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور از همینجا به مسئله توزیع قدرت میرسد و از این ایده دفاع میکند که جمهوری بدون تمرکززدایی، به آسانی میتواند به استبداد اکثریت تبدیل شود.
آنچه نیاز ایران امروز است نه تعویض یک نماد با نمادی دیگر، بلکه بازتعریف رابطه دولت و ملتهاست و این جمهوری زمانی معنا پیدا میکند که هیچ شهروندی مجبور نباشد میان هویت ملی خود و شهروندی خود یکی را انتخاب کند.
جمهوری خواهی آذربایجان محور آذربایجان در جستوجوی امتیاز یا سهم بیشتر از قدرت نیست؛ بلکه حق برابر در قدرت را در دستور کار خود قرار داده است و معتقد است هر گونهای از جمهوری که این اصل را نپذیرد، دیر یا زود با همان بحران تاریخی، یعنی «شکاف میان دولت و جامعه» مواجه خواهد شد.
شاید به همین دلیل باشد که آینده دموکراسی در ایران نه در راهروهای قدرت، بلکه در حاشیههایی نوشته میشود که سالها به حاشیه رانده شدهاند و در میان همه این حاشیهها، آذربایجان همچنان یکی از مهمترین صداهای مطالبه آزادی، عدالت و برابری باقی مانده است و این اصل را فریاد میزند که: هیچ ملتی در ایران صاحبخانه و هیچ ملتی در ایران مهمان نیست.
_____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران:
جمهوریخواهی از آذربایجان آغاز میشود
#آیلین_شریفی
در ایران، بسیاری از مفاهیم سیاسی پیش از آنکه زندگی شوند، مصرف شدهاند و جمهوریخواهی نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ اینچنین که سالهاست که از جمهوری سخن گفته میشود، بیآنکه پرسش اصلی مطرح شود: جمهوری برای چه کسی و بر پایه کدام قرارداد سیاسی؟
اگر جمهوری تنها نام دیگری برای همان دولت متمرکز است و هویتها همچنان به حاشیه رانده خواهد شد و مرکز همچنان درباره پیرامون تصمیم خواهد گرفت، چ ملتهای غیرفارس تنها در مقام تماشاگران سیاست باقی خواهند ماند و آنگاه جمهوری نه یک گسست تاریخی، بلکه ادامه وضعیت تاریخی با لباسی تازه خواهد بود.
مسئله آذربایجان دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود.
آذربایجان بیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک تجربه سیاسی است. تجربه مردمی که در انقلاب مشروطه برای قانون جنگیدند، اما سهمشان از دولت مدرن را با تمرکزگرایی گرفتند؛ برای توسعه کشور هزینه دادند اما در روایت رسمی کشور به حاشیه رانده شدند؛ در انقلاب ۵۷ نیز فعالانه مشارکت جستند اما مجددا در بر همان پاشنه چرخید و آذربایجانیان زبانشان را در خانه حفظ کردند و هویتشان را در خیابانها و استادیومها فریاد زدند.
از این رو، جمهوریخواهی در آذربایجان صرفاً نفی سلطنت نیست و حتی نفی یک حکومت خاص هم نیست و در اصل نقد تمرکز قدرت است. نقد این تصور که یک زبان، یک فرهنگ و یک روایت تاریخی میتواند نماینده همه ایران باشد.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور از همینجا به مسئله توزیع قدرت میرسد و از این ایده دفاع میکند که جمهوری بدون تمرکززدایی، به آسانی میتواند به استبداد اکثریت تبدیل شود.
آنچه نیاز ایران امروز است نه تعویض یک نماد با نمادی دیگر، بلکه بازتعریف رابطه دولت و ملتهاست و این جمهوری زمانی معنا پیدا میکند که هیچ شهروندی مجبور نباشد میان هویت ملی خود و شهروندی خود یکی را انتخاب کند.
جمهوری خواهی آذربایجان محور آذربایجان در جستوجوی امتیاز یا سهم بیشتر از قدرت نیست؛ بلکه حق برابر در قدرت را در دستور کار خود قرار داده است و معتقد است هر گونهای از جمهوری که این اصل را نپذیرد، دیر یا زود با همان بحران تاریخی، یعنی «شکاف میان دولت و جامعه» مواجه خواهد شد.
شاید به همین دلیل باشد که آینده دموکراسی در ایران نه در راهروهای قدرت، بلکه در حاشیههایی نوشته میشود که سالها به حاشیه رانده شدهاند و در میان همه این حاشیهها، آذربایجان همچنان یکی از مهمترین صداهای مطالبه آزادی، عدالت و برابری باقی مانده است و این اصل را فریاد میزند که: هیچ ملتی در ایران صاحبخانه و هیچ ملتی در ایران مهمان نیست.
_____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
اورمولو شاعیر #امیر_نظرزاده جنابلاریندان بیر شعر اوخویاق:
عطیرله کؤینهیینی،سیلکهلن،جالان شهره
بزن،دوزن،یئنی پالتارلاریندا آلقیشلان
یاپیش باخیشلاری تیترت،داغیت گؤرونتولری
شکیل چک،آینالارین بیر به بیر اؤنونده دایان
دایان هامی سنی گؤرسون، دایان گوون اؤزونه
سن ایندی بیر یاراشیقلی عطیرلی یالقیزسان
گوون آنان سنی قاندان آچان زاماندان ائله
دامار دامار دولدوردون قانینلا قورساغینی
اؤزون اؤزونده بوی آتدین،چکیلمهدین چیلهدین
یئدیکجه اؤز اتینه دامجی دامجی گؤز یاغینی
یئدین اما اؤزونو نئیلهدین قوسانمادین آه
یاخان الینده دوروب گؤزلهدین بوغولماغینی
دئدین یاریم دریمی بلکه قورتاریم اؤزومو
دئدین هاچاندی ایتیبسن ایچینده منسیزسن
دئدین بو ائو بو وطن غوربته دؤنوب،چیخدین
دئدین داها بورادا قالماغا ندنسیزسن
یئنی وطن اما بیرده یانی غریبسهمهیین
یانی ایکی وطنین وار، یانی وطنسیزسن
یئتر،دایان،سورونوب قاچما، قاچدیغیندا بئله
یانینجا کؤلگهدن اؤنجه دولاندی یالقیزلیق
درین اولوب قورودو، بسلهدی سنی، قورخما
اؤزوندو یالقیزلیق، مهرباندی یالقیزلیق
یئتر، قاییت ائوه بیرده سنی امیزدیرسین
قوجاق آچیب سنی گؤزلور، آناندی یالقیزلیق
عطیرله کؤینهیینی،سیلکهلن،جالان شهره
بزن،دوزن،یئنی پالتارلاریندا آلقیشلان
یاپیش باخیشلاری تیترت،داغیت گؤرونتولری
شکیل چک،آینالارین بیر به بیر اؤنونده دایان
دایان هامی سنی گؤرسون، دایان گوون اؤزونه
سن ایندی بیر یاراشیقلی عطیرلی یالقیزسان
گوون آنان سنی قاندان آچان زاماندان ائله
دامار دامار دولدوردون قانینلا قورساغینی
اؤزون اؤزونده بوی آتدین،چکیلمهدین چیلهدین
یئدیکجه اؤز اتینه دامجی دامجی گؤز یاغینی
یئدین اما اؤزونو نئیلهدین قوسانمادین آه
یاخان الینده دوروب گؤزلهدین بوغولماغینی
دئدین یاریم دریمی بلکه قورتاریم اؤزومو
دئدین هاچاندی ایتیبسن ایچینده منسیزسن
دئدین بو ائو بو وطن غوربته دؤنوب،چیخدین
دئدین داها بورادا قالماغا ندنسیزسن
یئنی وطن اما بیرده یانی غریبسهمهیین
یانی ایکی وطنین وار، یانی وطنسیزسن
یئتر،دایان،سورونوب قاچما، قاچدیغیندا بئله
یانینجا کؤلگهدن اؤنجه دولاندی یالقیزلیق
درین اولوب قورودو، بسلهدی سنی، قورخما
اؤزوندو یالقیزلیق، مهرباندی یالقیزلیق
یئتر، قاییت ائوه بیرده سنی امیزدیرسین
قوجاق آچیب سنی گؤزلور، آناندی یالقیزلیق
👍9